در پی درگذشت سید کاظم رشتی، جانشین شیخ احمد احسایی (بنیانگذار فرقه شیخیه)، میان دو تن از شاگردان او بر سر رهبری این فرقه اختلاف افتاد. در سال ۱۲۵۹ قمری، سیدعلی محمد شیرازی، از شاگردان سرشناس سید کاظم، پس از سفری به مکه، راهی بندر بوشهر شد و در آنجا خود را «رکن باب» یا نایب امام زمان معرفی کرد. پیروان او به «بابیه» شهرت یافتند.
علی محمد شیرازی که در محرم سال ۱۲۳۵ قمری در شیراز به دنیا آمده بود، در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی داییاش قرار گرفت. او تحصیلات مقدماتی را نزد شیخ عابد، از پیروان مکتب شیخیه، گذراند و در نوجوانی به همراه داییاش به بوشهر رفت و به تجارت مشغول شد. رفتارهای غیرعادی او مانند خیرهشدن طولانی به خورشید در دوران نوجوانی، در برخی منابع ذکر شده است.
برای تکمیل معلومات، در سال ۱۲۵۷ قمری به کربلا رفت و در درس سید کاظم رشتی حاضر شد. منابع بابی و بهائی مدعی احترام فوقالعاده سید کاظم به او هستند، اما این ادعاها با هدف نشاندادن منزلت خاص وی مطرح شده است.
پس از مرگ سید کاظم در سال ۱۲۵۹ قمری، علی محمد شیرازی در سال ۱۲۶۰ قمری خود را «باب امام زمان» معرفی کرد. این ادعا با مخالفت برخی شاگردان دیگر سید کاظم مواجه شد. باب سپس مدعی مهدویت شد و خود را همان قائم موعود خواند. او از پیروانش خواست نامش را در اذان و اقامه بگنجانند. بهائیان معتقدند او این ادعا را در مکه اعلام کرد، اما این موضوع در منابع معتبر تاریخی تأیید نشده است.
پس از این ادعاها، گروهی به او پیوستند که به «حروف حی» معروف شدند. باب یارانش را برای تبلیغ به نقاط مختلف ایران فرستاد. در آن دوره، فقر و مشکلات اجتماعی باعث شد برخی مردم، بهویژه روستاییان سادهدل، ادعاهای او را باور کنند.
ادعاهای باب با واکنش علما و حکام روبهرو شد. او در شیراز در جلسهای با حضور علما، پاسخهای نادرست و عربی غلط داد و پس از فلک شدن، در مسجد توبه کرد و از ادعاهایش بیزاری جست. متن توبهنامه او شامل لعن بر کسانی بود که او را باب امام زمان یا وکیل امام غایب بدانند.
پس از مدتی، باب به اصفهان رفت و تحت حمایت منوچهرخان والی اصفهان قرار گرفت. اما پس از مرگ والی، به دستور میرزا آقاسی صدراعظم، ابتدا به قلعه ماکو و سپس به قلعه چهریق تبعید شد. او بهتدریج ادعاهایش را از بابیت به نبوت و حتی الوهیت ارتقا داد. کتاب «بیان» را نگاشت و آن را وحی الهی دانست.
همزمان، پیروانش در نقاط مختلف دست به شورش و خونریزی زدند. باب بار دیگر به تبریز آورده شد و در جلسهای با حضور ناصرالدین میرزا (ولیعهد) و علما، از پاسخ به پرسشهای ساده فقهی عاجز ماند و سخنان بیربطی درباره تجلی خدا در خود گفت. او پس از این جلسه، بار دیگر توبه کرد و نامهای به محمدشاه قاجار نوشت و از ادعاهایش اعلام برائت نمود.
سرانجام، پس از فتوای علما بر ارتداد او، در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ قمری در تبریز تیرباران شد. روایت است که در اجرای نخست، طنابش پاره شد و گریخت، اما دستگیر و بار دیگر اعدام شد. جسدش پس از سالها به حیفا منتقل شد.
بهائیان او را «نقطه اولی» و «مبشر بهاء» مینامند و معتقدند آمدنش مقدمه ظهور حسینعلی بهاء بوده است. اما با بررسی ویژگیهای مهدی موعود در روایات اسلامی (جهانیشدن اسلام، گسترش عدالت، ارتقای اخلاق و عقلانیت) هیچیک در زمان باب محقق نشد. نوشتههای او نیز سرشار از اشتباهات ادبی و محتوای سست است، درحالیکه قرآن بهعنوان معجزه پیامبر اسلام، از فصاحت و بلاغت بینظیری برخوردار است.



















