در سال 381 هجری قمری، واقعهای مهم در تاریخ خلافت عباسیان رخ داد که به خلع طائع عباسی از خلافت توسط بهاء الدوله دیلمی منجر شد. طائع عباسی، با نام کامل عبدالکریم بن المطيع، در سال 364 قمری به خلافت رسید و پس از حدود 17 سال حکومت، در شعبان سال 381 قمری از قدرت خلع شد. این واقعه در بغداد، پایتخت خلافت عباسی، اتفاق افتاد و به تغییراتی در ساختار سیاسی آن زمان انجامید. بهاء الدوله دیلمی، از حاکمان قدرتمند آل بویه، نقش اصلی را در این رویداد ایفا کرد.
منبع: النجوم الزاهرة جلد: 4 صفحه: 159
علل و چگونگی خلع طائع
بهاء الدوله دیلمی، که از حامیان اصلی طائع عباسی بود، به دلیل اختلافات سیاسی و احتمالاً طمع در اموال خلیفه، تصمیم به خلع او گرفت. در نوزدهم شعبان سال 381 قمری، بهاء الدوله به دارالخلافه در بغداد رفت و در حالی که طائع بر تخت نشسته بود، با همراهان خود او را از تخت پایین کشیدند. طائع در این لحظه با گفتن جملهی {إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ} تسلیم سرنوشت خود شد. او را در پارچهای پیچیدند و به دارالملک منتقل کردند. در این میان، مردم بغداد دچار هراس شدند و دارالخلافه مورد غارت قرار گرفت.
منبع: النجوم الزاهرة جلد: 4 صفحه: 159
انتخاب قادر بالله به جای طائع
پس از خلع طائع، بهاء الدوله به دنبال جانشینی مناسب برای او بود. سرانجام، قادر بالله، با نام کامل احمد بن اسحاق بن المقتدر، به عنوان خلیفه جدید انتخاب شد. قادر بالله از خاندان عباسی بود و نسبش به المقتدر بالله میرسید. او در بغداد به خلافت رسید و خطبهی جمعه به نام او خوانده شد. طائع نیز مجبور شد نامهای مبنی بر خلع خود و انتقال خلافت به قادر بالله بنویسد.
منبع: الكامل في التاريخ جلد: 9 صفحه: 80
پیامدهای واقعه
خلع طائع عباسی و به قدرت رسیدن قادر بالله، نشاندهندهی کاهش قدرت خلفای عباسی و افزایش نفوذ حاکمان محلی مانند آل بویه بود. این واقعه تأثیرات سیاسی و اجتماعی قابل توجهی در بغداد و سایر مناطق تحت حکومت عباسیان داشت. طائع پس از خلع، سالها در حبس به سر برد و سرانجام در سالهای بعد درگذشت. این رویداد همچنین نشاندهندهی ضعف ساختار خلافت عباسی در آن دوران بود که به راحتی تحت تأثیر نیروهای خارجی قرار میگرفت.
منبع: تاریخ الإسلام جلد: 27 صفحه: 286
منابع
1. النجوم الزاهرة، جلد 4، صفحه 159
2. الكامل في التاريخ، جلد 9، صفحه 80
3. تاریخ الإسلام، جلد 27، صفحه 286
گزارش منتخب
السنة السادسة عشرة من ولاية العزيز نزار على مصر و هى سنة إحدى و ثمانين و ثلثمائة. فيها خلع الخليفة الطائع عبد الكريم في تاسع عشر شعبان، و تولّى القادر الخلافة. و سببه أن أبا الحسين بن المعلّم كان من خواصّ بهاء الدولة فحبسه الطائع؛ و جاء بهاء الدولة إلى دار الخلافة و قد جلس الطائع متقلّدا سيفا. فلمّا قرب [منه] بهاء الدولة قبّل الأرض و جلس على كرسىّ؛ و تقدّم أصحابه فجذبوا الطائع بحمائل سيفه و تكاثروا عليه و لفّوه في كساء، و حمل في زبزب فى الدّجلة و أصعد الى دار الملك، و اختلط الناس و ظنّ أكثرهم أنّ القبض على بهاء الدولة، و نهبت دار الخلافة؛ و ماج الناس، إلى أن نودى بخلافة القادر. و كتب على الطائع كتاب بخلع نفسه، و أنه سلّم الأمر إلى القادر بالله؛ فتشغّبت الجند يطلبون رسم البيعة، و تردّدت الرسل بينهم و بين بهاء الدولة، [و منعوا الخطبة باسم القادر]، ثم أرضوهم و سكنوا؛ و أقيمت الخطبة للقادر في الجمعة الآتية. و القادر هذا ابن عمّ الطائع المخلوع عن الخلافة به. و اسمه أحمد، و كنيته أبو العباس ابن الأمير إسحاق ابن الخليفة جعفر المقتدر. و الطائع الذي خلع اسمه عبد الكريم، و كنيته أبو بكر ابن الخليفة المطيع الفضل ابن الخليفة جعفر المقتدر المذكور؛ حبس و أقام سنين بعد ذلك إلى أن مات. على ما سيأتى ذكره في محلّه إن شاء اللّه تعالى


















