تولد و نسب افغانی
سید جمالالدین حسینی در سال ۱۲۱۷ شمسی (۱۲۵۴ قمری / ۱۸۳۸–۱۸۳۹ میلادی) در روستای اسعدآباد (یا اسدآباد) ولایت کنر افغانستان، نزدیک کابل، در خانوادهای سیدی و مذهبی چشم به جهان گشود. نسب شریف ایشان به امام حسین علیهالسلام میرسد. پدرش سید صفدر و مادرش از سادات حسینی بودند. بسیاری از منابع افغانی و برخی تحقیقات بینالمللی بر این باورند که زادگاه اصلی او اسعدآباد کنر در شرق افغانستان است و لقب «افغانی» نه تنها انتخابی سیاسی، بلکه نشاندهنده هویت و ریشه واقعی او در خاک افغانستان است. او خود در نوشتهها و مصاحبههایش بارها بر افغانی بودن تأکید کرد و گفت: «من افغانی از خالصترین نژاد ایرانی هستم» که این تعبیر پیوند فرهنگی عمیق افغانستان با ایران بزرگ را نشان میدهد. پیکر مطهر او نیز امروز در دانشگاه کابل آرام گرفته که نمادی از تعلق خاطر افغانیان به این مصلح بزرگ است.
تحصیلات و استادان
سید جمال از کودکی نزد پدرش قرآن، فارسی و قواعد عربی آموخت و به دلیل نبوغ زودرس، به تفسیر قرآن پرداخت. پس از مقدمات در کابل، در سال ۱۲۶۶ قمری به نجف اشرف هجرت کرد و چهار سال در محضر دو مرجع بزرگ شیعه تلمذ نمود:
– شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول
– ملا حسینقلی همدانی (جزینی) در اخلاق و عرفان
همزمان به علوم جدید مانند ریاضی، طب، نجوم و هیئت نیز علاقهمند شد و دانش گستردهای کسب کرد.
آثار و تألیفات
سید جمال آثار مکتوبی اندکی دارد که عمدتاً تقریرات شاگردان یا نامههای سیاسی اوست:
– رسائل فی الفلسفه و العرفان (۶ رساله، عمدتاً تقریر محمد عبده)
– نامهها و اسناد سیاسی-تاریخی (بیش از ۵۰ نامه به زبانهای عربی، فارسی و ترکی از شهرهای مختلف جهان)
– مجموعه رسائل و مقالات (بیش از ۳۰ رساله و مقاله، شامل قصهها و تقریرات)
– الرسائل و المقالات (۲۲ مقاله عربی مانند رساله درباره مهدیه، الشرق و الشرفیین، رد بر رنان)
– البیان فی الانجلیز و الافغان و تتمة البیان فی تاریخ الافغان (دو کتاب مهم درباره سیاست انگلیس در افغانستان و جنگ دوم انگلیس-افغانستان در ۱۲۵۸ شمسی / ۱۸۷۹ میلادی)
– العروة الوثقی (مجلهای که با همکاری محمد عبده در پاریس منتشر شد؛ ۱۸ شماره از ۱۳۰۴ قمری)
– ضیاء الخافقین (مجلهای با مقالات سید که بیش از ۵ شماره اجازه انتشار در انگلیس نیافت)
این آثار نشاندهنده شناخت عمیق او از مسائل افغانستان و جهان اسلام است.
فعالیتهای سیاسی و اجتماعی
سید جمالالدین افغانی زندگی پرتلاطمی داشت و به عنوان مصلح ضد استعمار در سراسر جهان اسلام سفر کرد:
– در هندوستان (به دستور شیخ انصاری) علیه استعمار انگلیس مردم را بسیج کرد.
– در مصر نهضت فکری ضد انگلیس پایهگذاری کرد و انجمن مخفی تشکیل داد (که بعدها توسط محمد عبده ادامه یافت).
– در پاریس مجله العروة الوثقی را منتشر کرد و به ارنست رنان پاسخ داد.
– دو بار به ایران آمد؛ بار اول به دعوت ناصرالدین شاه، اما به دلیل انتقاد از استبداد اخراج شد. بار دوم در ری تبعید گردید و مردم را به قیام علیه بیدادگری تشویق کرد.
– در بصره با سید علیاکبر شیرازی نامهای به آیتالله سید محمدحسن شیرازی نوشت که برخی آن را مؤثر در صدور فتوای تحریم تنباکو میدانند.
– در عراق (نجف و کربلا) به عنوان رهبر تجدید در اسلام شناخته میشد و از طریق العروة الوثقی و مجله قانون (در لندن) تأثیرگذار بود.
او در افغانستان نیز نقش مهمی داشت؛ در دوران اقامت و فعالیتهایش، به عنوان شخصیت افغانتبار شناخته میشد و آثارش درباره سیاست انگلیس در افغانستان گواه پیوند عمیق او با این سرزمین است.
اندیشههای سیاسی
سید جمال دردهای امت اسلامی را چنین تشخیص داد: استبداد داخلی، جهل و عقبماندگی، نفوذ خرافات، تفرقه فرقهای، و استعمار غربی. راهحلهای او عبارت بود از:
– مبارزه با استبداد و آگاهسازی مردم (سیاست وظیفه شرعی است)
– کسب علوم و فنون جدید
– بازگشت به اسلام ناب (قرآن، سنت و سیره سلف) و زدودن خرافات
– اتحاد اسلام (فراموشی اختلافات فرقهای برای خیر امت)
– احیای جهاد و روح مبارزه
– اقتباس علم غرب بدون خودباختگی فرهنگی
– مبارزه همهجانبه با استعمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی
او اتحاد اسلام را کلید رهایی از استعمار و استبداد میدانست و مسلمانان را به تحمل یکدیگر برای صلاح امت فرامیخواند.
سید جمال در نگاه دیگران
– شهید مطهری: او سلسلهجنبان نهضتهای اصلاحی صد ساله اخیر بود؛ بیدارسازی، تشخیص دردهای استبداد و استعمار، و راهحل بازگشت به اسلام ناب.
– آیتالله خامنهای: او نخستین مطرحکننده بازگشت به حاکمیت اسلام و آغازگر بعثت جدید اسلام در جهان معاصر است؛ مبارزاتش بیهمتا بود.
– محمد عبده: مردی بصیر، پردل و پرجرأت که مشاعر را بیدار کرد.
– محمد اقبال لاهوری: حلقه اتصال گذشته و آینده اسلام؛ ژرفنگری او در تاریخ اسلامی بینظیر بود.
وفات
سید جمال در اواخر عمر تحت نظر سلطان عبدالحمید در استانبول بود. پس از قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی (شاگردش)، سلطان عثمانی او را متهم دانست و به دستور وی در ۱۹ اسفند ۱۲۷۵ شمسی (۹ مارس ۱۸۹۷) مسموم و شهید شد. ابتدا در استانبول دفن گردید، اما در سال ۱۳۲۴ شمسی (۱۹۴۴ میلادی) به درخواست دولت افغانستان، پیکرش به کابل منتقل و در محوطه دانشگاه کابل (نزدیک علیآباد) به خاک سپرده شد. آرامگاه باشکوه او امروز نماد افتخار ملت افغانستان است.
سید جمالالدین افغانی، این فرزند خاک افغانستان، با اندیشه اتحاد اسلام و مبارزه بیامان با استعمار، بیدارگر امت اسلامی شد و میراثی ماندگار از خود بر جای گذاشت. رحمه الله رحمة واسعة.













