سریه نخله: نخستین رویارویی مسلمانان با مشرکان در ماه حرام

زمینه و اعزام عبدالله بن جحش

در رجب سال دوم هجری، پیامبر اسلام عبدالله بن جحش را به همراه گروهی از مهاجران به منطقه نخله، بین مکه و طائف، اعزام کرد. هدف از این مأموریت، کسب اطلاعات درباره تحرکات قریش بود. پیامبر به عبدالله دستور داد پس از دو روز حرکت، نامه‌ای را که به او داده بود، باز کند و مطابق دستورات آن عمل کند. در این نامه، عبدالله مأمور شد تا در نخله مستقر شود و اخبار قریش را زیر نظر بگیرد. پیامبر همچنین تأکید کرد که هیچ‌یک از همراهانش را مجبور به شرکت در این مأموریت نکند.

منبع: السیرة النبویة جلد 1 صفحه 601

رویدادهای نخله

عبدالله بن جحش و همراهانش پس از رسیدن به نخله، با کاروانی از قریش مواجه شدند که شامل عمرو بن حضرمی و چند تن دیگر بود. مسلمانان در مورد اقدام علیه این کاروان تردید داشتند، زیرا احتمال می‌دادند که این واقعه در ماه حرام رخ داده باشد. با این حال، پس از مشورت، تصمیم گرفتند به کاروان حمله کنند. در این درگیری، عمرو بن حضرمی کشته شد و دو نفر دیگر به اسارت گرفته شدند. مسلمانان اموال کاروان را نیز تصرف کردند و به مدینه بازگشتند.

منبع: السیرة النبویة جلد 1 صفحه 601

واکنش‌ها و نزول آیه قرآن

پس از این واقعه، قریش به مسلمانان اعتراض کردند که چرا در ماه حرام به جنگ پرداخته‌اند. برخی از مسلمانان نیز از این اقدام انتقاد کردند. در پاسخ به این اعتراضات، آیه‌ای از قرآن نازل شد که در آن به مسلمانان یادآوری می‌شد که اگرچه جنگ در ماه حرام گناهی بزرگ است، اما فتنه و کفر بزرگ‌تر از آن است. این آیه به مسلمانان اطمینان داد که اقدام آنان در راستای دفاع از دین بوده است.

منبع: بحار الأنوار جلد 19 صفحه 140

پیامدهای سریه نخله

سریه نخله به عنوان نخستین رویارویی مسلحانه مسلمانان با مشرکان در ماه حرام، تأثیرات قابل توجهی داشت. این واقعه باعث شد قریش نسبت به قدرت مسلمانان هشیارتر شود و زمینه‌ساز نبردهای بعدی مانند بدر شد. همچنین، نزول آیه قرآن در این مورد، نشان‌دهنده اهمیت رعایت اصول اخلاقی و دینی حتی در شرایط جنگی بود.

منبع: الصحيح من سيرة النبي الأعظم جلد 5 صفحه 227

منابع

1. السیرة النبویة جلد 1 صفحه 601
2. بحار الأنوار جلد 19 صفحه 140
3. الصحيح من سيرة النبي الأعظم جلد 5 صفحه 227

نمایش کمتر

سرية عبد اللََّه بن جحش‏ و نزول: يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلشَّهْرِ اَلْحَرََامِ‏ (بعثه و الكتاب الّذي حمله): و بعث رسول اللََّه صلى اللََّه عليه و سلم عبد اللََّه بن جحش بن رئاب الأسدي‏ في رجب، مقفله من بدر الأولى، و بعث معه ثمانية رهط من المهاجرين، ليس‏ فيهم من الأنصار أحد، و كتب له كتابا و أمره أن لا ينظر فيه حتى يسير يومين ثم‏ ينظر فيه، فيمضى لما أمره به، و لا يستكره من أصحابه أحدا. (أصحاب ابن جحش في سريته) و كان أصحاب عبد اللََّه بن جحش من المهاجرين. ثم من بنى عبد شمس بن‏ عبد مناف: أبو حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمس، و من حلفائهم: عبد اللََّه‏ ابن جحش، و هو أمير القوم، و عكّاشة بن محصن بن حرثان، أحد بنى أسد [(1)] السرح: الإبل و المواشي التي تسرح للرعي بالغداة. (1) ابن خزيمة، حليف لهم. و من بنى نوفل بن عبد مناف: عتبة بن غزوان بن‏ جابر، حليف لهم. و من بنى زهرة بن كلاب: سعد بن أبى وقّاص. و من‏ بنى عدىّ بن كعب عامر بن ربيعة، حليف لهم من عنز بن وائل، و واقد بن‏ عبد اللََّه بن عبد مناف بن عرين بن ثعلبة بن يربوع، أحد بنى تميم، حليف لهم، و خالد بن البكير، أحد بنى سعد بن ليث، حليف لهم. و من بنى الحارث بن‏ فهر: سهيل بن بيضاء. (فض ابن جحش كتاب النبي صلى اللََّه عليه و سلم و مضيه لطيته): فلما سار عبد اللََّه بن جحش يومين فتح الكتاب، فنظر فيه فإذا فيه: إذا نظرت في كتابي هذا فامض حتى تنزل نخلة، بين مكة و الطائف، فترصّد بها قريشا و تعلّم لنا من أخبارهم. فلما نظر عبد اللََّه بن جحش في الكتاب، قال: سمعا و طاعة، ثم قال لأصحابه: قد أمرنى رسول اللََّه صلى اللََّه عليه و سلم أن أمضى إلى‏ نخلة، أرصد بها قريشا، حتى آتيه منهم بخبر، و قد نهاني أن أستكره أحدا منكم. فمن كان منكم يريد الشّهادة و يرغب فيها فلينطلق، و من كره ذلك فليرجع، فأمّا أنا فماض لأمر رسول اللََّه صلى اللََّه عليه و سلم، فمضى و مضى معه أصحابه، لم‏ يتخلّف عنه منهم أحد. (تخلف القوم بمعدن): و سلك على الحجاز، حتى إذا كان بمعدن، فوق الفرع، يقال له: بحران، أضلّ سعد بن أبى وقّاص، و عتبة بن غزوان بعيرا لهما، كانا يعتقبانه. فتخلّفا عليه في طلبه. و مضى عبد اللََّه بن جحش و بقيّة أصحابه حتى نزل بنخلة، فمرّت به عير لقريش تحمل زبيبا و أدما [1]، و تجارة من تجارة قريش، فيها عمرو ابن الحضرميّ. (اسم الحضرميّ و نسبه): قال ابن هشام: و اسم الحضرميّ: عبد اللََّه بن عبّاد، (و يقال: مالك‏ [(1)] الأدم: الجلد. (1) ابن عبّاد) أحد الصّدف، و اسم الصّدف: عمرو بن مالك، أحد السّكون‏ [1] بن‏ أشرس بن كندة، و يقال: كندىّ. قال ابن إسحاق: و عثمان بن عبد اللََّه بن المغيرة، و أخوه نوفل بن عبد اللََّه، المخزوميّان، و الحكم بن كيسان، مولى هشام بن المغيرة. (ما جرى بين الفريقين و ما خلص به ابن جحش): فلما رآهم القوم هابوهم و قد نزلوا قريبا منهم، فأشرف لهم عكاشة بن محصن، و كان قد حلق رأسه، فلما رأوه أمنوا، و قالوا عمّار، لا بأس عليكم منهم. و تشاور القوم فيهم و ذلك في آخر يوم من رجب فقال القوم و اللََّه لئن تركتم‏ القوم هذه اللّيلة ليدخلنّ الحرم، فليمتنعنّ منكم به و لئن قتلتموهم لتقتلنّهم‏ في الشهر الحرام، فتردّد القوم، و هابوا الإقدام عليهم، ثم شجّعوا أنفسهم عليهم، و أجمعوا على قتل من قدروا عليه منهم، و أخذ ما معهم. فرمى واقد بن عبد اللََّه‏ التّميمي عمرو بن الحضرميّ بسهم فقتله، و استأسر عثمان بن عبد اللََّه، و الحكم‏ ابن كيسان، و أفلت القوم نوفل بن عبد اللََّه فأعجزهم. و أقبل عبد اللََّه بن‏ جحش و أصحابه بالعير و بالأسيرين، حتى قدموا على رسول اللََّه صلى اللََّه عليه‏ و سلم المدينة. و قد ذكر بعض آل عبد اللََّه بن جحش: أن عبد اللََّه قال لأصحابه: إن لرسول‏ اللََّه صلى اللََّه عليه و سلم مما غنمتا الخمس و ذلك قبل أن يفرض اللََّه تعالى الخمس‏ من المغانم – فعزل لرسول اللََّه صلى اللََّه عليه و سلم خمس العير، و قسّم سائرها بين أصحابه.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=85257

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *