پیشینه و اهمیت واقعه
فتح قلاع خیبر یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ اسلام است که در سال هفتم هجری قمری و در جریان غزوه خیبر به وقوع پیوست. خیبر منطقهای استراتژیک و مستحکم در شمال مدینه بود که توسط یهودیان ساکن در آن منطقه کنترل میشد. این قلعهها به دلیل استحکامات نظامی و موقعیت جغرافیایی، به عنوان یکی از دشوارترین موانع برای مسلمانان محسوب میشد. فتح خیبر نه تنها از نظر نظامی اهمیت داشت، بلکه تأثیرات سیاسی و اقتصادی قابل توجهی نیز بر جامعه مسلمانان گذاشت.
منبع: الصحيح من سيرة النبي الأعظم، جلد 18، صفحه 29
شرح واقعه
در جریان غزوه خیبر، پیامبر اسلام و مسلمانان به قلعههای خیبر حمله کردند. پس از چند روز محاصره و نبردهای سخت، مسلمانان نتوانستند قلعهها را فتح کنند. در این میان، پیامبر فرمودند که فردا پرچم را به مردی خواهند داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. روز بعد، پیامبر امام علی را فراخواندند و پرچم را به او سپردند. امام علی با شجاعت بینظیر خود به سمت قلعه حرکت کرد و پس از نبردی سخت، دروازه قلعه را با دستان خود از جا کند و وارد قلعه شد. این اقدام باعث سقوط قلعه و پیروزی مسلمانان شد.
منبع: وقایع الأیام، جلد 1، صفحه 468
نقش امام علی در فتح خیبر
امام علی در این واقعه نقش محوری داشت. او نه تنها با شجاعت خود دروازه قلعه را از جا کند، بلکه در نبردهای تنبهتن نیز پیروز شد. مرحب، یکی از جنگجویان مشهور یهود، توسط امام علی به هلاکت رسید. این اقدامات باعث تقویت روحیه مسلمانان و تضعیف روحیه دشمن شد. امام علی در این واقعه به تنهایی قلعه را فتح کرد و این موضوع به عنوان یکی از افتخارات بزرگ او در تاریخ اسلام ثبت شده است.
منبع: بحار الأنوار، جلد 21، صفحه 25
تأثیرات واقعه
فتح خیبر تأثیرات گستردهای بر جامعه مسلمانان داشت. این پیروزی نه تنها باعث تقویت موقعیت نظامی مسلمانان شد، بلکه منابع اقتصادی قابل توجهی را نیز در اختیار آنان قرار داد. علاوه بر این، فتح خیبر باعث تثبیت قدرت پیامبر اسلام در منطقه و کاهش نفوذ یهودیان شد. این واقعه همچنین به عنوان نمادی از شجاعت و ایمان امام علی در تاریخ اسلام ماندگار شد.
منبع: السیرة النبویة، جلد 2، صفحه 341
اختلاف در تاریخ وقوع
در مورد زمان دقیق فتح خیبر اختلافاتی وجود دارد. برخی منابع این واقعه را در ماه محرم سال هفتم هجری قمری ذکر کردهاند، در حالی که برخی دیگر آن را در ماه صفر یا جمادیالاول همان سال دانستهاند. با این حال، تمامی منابع بر اهمیت این واقعه و نقش کلیدی امام علی در آن تأکید دارند.
منبع: تاریخ الطبري، جلد 3، صفحه 17
منابع
1. الصحيح من سيرة النبي الأعظم، جلد 18، صفحه 29
2. وقایع الأیام، جلد 1، صفحه 468
3. بحار الأنوار، جلد 21، صفحه 25
4. السیرة النبویة، جلد 2، صفحه 341
5. تاریخ الطبري، جلد 3، صفحه 17
روز بيست و چهارم
در اين روز، سنۀ 7، فتح خيبر و قتل مَرحَبِ يهودى بردست معجزنماى حضرت اسدالله الغالب على بن ابى طالب عليه السلام واقع شد. 5
بدان كه چون رسول خدا با اصحاب به جنگ خيبريان رفت و قلعۀ قموص را محاصره كرد هر روز يك تن از اصحاب عَلَم بگرفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه (1) . مغول آن تيغى را گويند كه در ميان عصا جا دارد. (منه) (2) . مصباح المتهجّد، ص 812 (3) . رك: بحار الأنوار، ج 44، ص 27-28. (4). مصباح كفعمى، ج 2، ص 613، فصل 43 (اعمال رجب). در مصباح چهل ركعت آمده است. (5). مصباح المتهجّد، ص 812 فتح ناكرده باز مىگشت. از جمله، يك روز ابوبكر رايت بگرفت و برفت و هزيمت شده برگشت و روز ديگر عمر عَلَم برداشت و بى نيل مقصود باز شتافت؛ چنانچه ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماء سنت و جماعت است در قصيده خود در فتح خيبر به اين مطلب اشاره كرده، و گفته: وَما أنس لا أنس اللذين تقدّما وَفَرَّهما وَالفَرُّ قَد عَلما حوب وَلِلرايَةِ العُظمى وَقَد ذهبا بها ملابس ذُلٍّ فَوقَها و جَلابيب عَذَرتُكُما أنّ الحِمامَ لَمُبغضٌ وَإنّ بَقاءَ النَّفسِ لِلنَّفسِ مَحبُوبٌ 1
شيخ اُزرى به نحو ديگر عذر خواسته و فرموده: إن يَكُن فيهِما شُجاعَةٌ قَرَم فَلِماذا فِي الدِّينِ ما بذلاها ذَخراها لِمُنكَرٍ وَنكيرٍ أم لأخبارِ 2 مالك ذخراها 3
و بالجمله، شبانگاه كه عمر باز آمد رسول خداى فرمود: فردا اين عَلَم را به مردى دهم كه ستيزنده ناگريزنده است، دوست مىدارد خدا و رسول را و خدا و رسول او را دوست مىدارند و خداى تعالى خيبر را به دست او فتح كند. همه اصحاب آرزومند اين دولت شدند و ندانستند كه بهرۀ كه شود، روز ديگر رسول خدا فرمود: على كجا است؟ گفتند: او را رَمَدى 4 است كه نيروى جنبش ندارد. فرمود: او را حاضر كنيد. سَلَمَة بن الأكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته به نزديك پيغمبر آورد. رسول خدا آن جناب را پيش خواست و سر او را در كنار گرفت و آب دهان به چشمهاى او بچكاند يا بماليد و گفت: خدايا زحمت گرما و سرما از او بردار. از آن پس، علىِ مرتضى را درد چشم عارض نشد و از هيچ گرما و سرما آزرده نگشت. پس رسول (1). قصائد السبع، ص 14-15؛ شرح نهج البلاغه ابى الحديد، ج 8، ص 289.
(2). مصدر: «أم لاجناد» به جاى «أم لأخبار».
(3). الأزريه، ص 130. (4) . رَمَد: درد چشم. خدا زره خويشتن را بر او پوشانيد و ذوالفقارش بر كمر بست و عَلَم بدو سپرد، «وَارْكَبَهُ بَغْلَتَهُ ثُمّ قالَ: اِمْضِ يا عَلي»؛ جبرئيل بر يمين و ميكائيل بر يسار و عزرائيل از پيش روى و اسرافيل از پشت سر و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نيز از پشت سر تو است. 1
و هم آن حضرت را فرمود كه در قتال تعجيل منماى و روان شو تا در عرصه ايشان فرود شوى، آنگاه مسلمانى بر ايشان عرض كن. «فَوَاللهِ لَئِنْ يَهدي اللهُ بِكَ رَجُلاً واحِداً خَيرٌ لَكَ مِن أن يكون لَكَ حُمُرُ النَعَم». 2
پس امير المؤمنين علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را بر تلّى بنشاند و اشعارى در باب شجاعت خود فرمود.
يك تن يهودى از بالاى حصار ندا در داد كه تو كيستى؟ فرمود: أنا عَليٌّ وَابنُ عَبدِالمُطَّلب مُهَذَّبٌ ذُوسَطوةٍ وَذُو حَسَب 3
يهودى گفت: «غلبتم وَما أنزل على موسى». 4
پس حارثِ جهود، برادر مرحب، با چند تن از قلعه بيرون شد و آغاز مبارزت نهاد و دو تن از مسلمين را شهيد ساخت.
امير المؤمنين چون اين بديد بر او تاخت و بى توانى كارش بساخت.
مرحب چون برادر را كشته بديد مانند ديو ديوانه از قلعه بيرون شتافت و هيچ كس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند. دو زره در برداشت و دو عمامه به سر بسته، خودى بر زبر نهاده و با آنهمه، سنگى مانند دستاسى از سوراخ كرده بر بالاى آن نهاده و دو شمشير حمايل كرده و نيزه بر دست گرفته كه سنان آن سه من به ميزان (1). مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 78؛ نيز رك: أسد الغابه، ج 4، ص 28. (2). اصابه، ج 1، ص 38؛ عمده ابن بطريق، ص 142، ح 211. (3). بحار الأنوار، ج 21، ص 37.
(4). مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 319. مىرفت، پس مانند اژدهاى دمنده به ميدان آمد و رجز خواند: قَد عَلِمَتْ خَيبرُ أنّي مَرحَبٌ شاكِي السِلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّب 1
از مسلمانان هيچ كس نبود كه با او هم ترازو، تواند شد. لاجرم علىِ مرتضى چون شير غضبان بر وى در آمد و رجز خواند: أنَا الَذي سَمَّتْني أُمّي حَيْدَرَة ضَرغامُ آجامٍ وَلَيثٌ قَسْوَرَة 2
مرحب چون رجز امير المؤمنين را شنيد به ياد آورد آن خوابى را كه همىديد شيرش مىكشيد، سخت بترسيد. و هم دايۀ كاهنه او وقتى او را گفته بود كه بر همه كس غلبه توانى كرد الّا آن كس كه نام او «حيدره» باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى. و چون از رجز آن حضرت اين نام بشنيد فرار كرد، شيطان به صورت حبرى ممثّل شده به مرحب گفت: حيدره بسيار است از بهر چه مىگريزى؟ 3 تو رزم مىكن تا من جهودان را به مدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى سيّد قوم شوى. پس مرحب دل قوى كرده باز شتافت و خواست كه پيش دستى كند كه امير المؤمنين او را مجال نگذاشت و ذوالفقار بر سرش فرود آورده چنان كه دستاس و خود آهنين ودستارها را چاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و به خاك در انداخت.
پس از قتل مرحب، مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى كشتند و امير المؤمنين نيز جمعى از صناديد جهودان را بكشت. پس داود بن قابوس و ربيع بن ابى الحقيق و عنتر و مرّه و ياسر و ضَجيج كه تمام از صناديد و شَجعان و ابطال يهود بودند يك يك به ميدان على در آمدند و هر يك رجز خواندند و طمع در كشتن امير المؤمنين نمودند، آن جناب يك يك رجزها را جواب داد و ايشان را با تيغ بگذرانيد. (1). مقاتل الطالبيين، ص 24؛ مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 319.
(2). مقاتل الطالبيين، ص 25؛ مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 319.
(3) . مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 319.
پس از آن، آن شير يزدان و امير مردان، تيغ در جهودان گذاشت و از چپ و راست ايشان را به خاك هلاك انداخت چندان كه جهودان هزيمت شده، راه قلعه پيش داشتند و آن حضرت از قفاى ايشان مىتاخت كه ناگاه در گرمگاه حرب، جهودى از ميان انبوه جلادتى كرد و ضربتى بر دست آن حضرت فرود آورد چنان كه سپر به زير افتاد. جهودى ديگر نيز دليرى نمود، آن سپر را بربود و به حصارِ در گريخت.
على را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت. گويند: آنگاه كه خشم كردى موى بدن مباركش سر از چشمههاى زره بر آوردى.
بالجمله، مانند هژبرِ غَضْبان از پسِ پشتِ جهودان حملهور بگشت و ايشان به قلعۀ قموص گريختند، على چون به كنار خندق رسيد بدان سوى جستن فرمود جهودان همدست شده به چالاكى دروازه قموص را ببستند، آن جناب با شمشير كشيده به پاى دروازه آمد و بىتوانى چنگ زد و آن درِ آهنين را كه هشتصد من يا سى و سه هزار من به ميزان مىرفت، بگرفت و چنان جنبشى داد كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد به حدّى كه صفيه دختر حىّ بن اَخْطَب از فراز تخت به زير افتاد و در چهرۀ او جراحتى پديد آمد.
بالجمله، آن درِ آهنين را به يك جنبش از جاى بكند و بر فراز سر برده به گونۀ سپر منقلب همىداشت و لختى رزم بداد. جهودان كه چنين ديدند به بيغولهها گريختند، پس على آن در را بر سر خندق قنطره كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود، آن در از گران تا گران را رسايى نداشت. امير المؤمنين آن در را به يك سوى خندق مىچسبانيد و لشكريان را فرمان مىداد تا برفراز در انبوه مىشدند، آنگاه در را بدان جانب مىچسبانيد تا بيرون شده در پاى ديوار قلعه جمع مىگشتند. بدين گونه آن جماعت را از خندق در گذرانيد و در انجام اين كار پاهاى مباركش بر زمين نبود و سه روز بر آن حضرت گذشته بوده كه گرسنه بود، پس آن در را به چند ذراع دور افكند. و اين منقبتى است كه عامّه و خاصّه نقل كردهاند و خود آن حضرت در روز شورا به آن احتجاج كرد و كسى انكار ننمود و حسّان 1 و ديگر شعراء آن را به نظم در آوردند و يكى از شعرا گفته: إنّ أمرَ حَملِ الرِّماحِ بِخَيْبَرٍ يَومٌ اليَهودُ بقُدرَةٍ لَمؤيَّدٌ حَملَ الرِّماحَ رِماحُ بابِ قُمُوصِها وَالمُسلِمونَ وَأهلُ خَيبرٍ حَشَدٌ فَرَمى بِهِ ولَقَد تَكَلَّفَ رَدَّه سَبعُونَ شَخصاً كُلُّهم مُتَشَدَّدٌ
رُدُودٌ بَعدَ تَكَلُّفٍ وَمَشَقَّةٍ وَمَقالُ بَعضِهِم لِبَعضٍ اردَدُوا 2
- فهرست
- گروهبندی
- بر اساس منبع
- بر اساس تاریخ


















