زندگی و خلافت منتصر عباسی
محمد بن جعفر المتوکل، ملقب به المنتصر بالله، یکی از خلفای عباسی بود که پس از قتل پدرش، المتوکل، در سال 247 هجری قمری به خلافت رسید. دوران خلافت او بسیار کوتاه بود و تنها شش ماه به طول انجامید. منتصر در سن جوانی به خلافت رسید و گفته میشود که در زمان مرگ، بین 24 تا 26 سال سن داشت. او پس از به قدرت رسیدن، برادران خود، المعتز و المؤید، را از ولایتعهدی خلع کرد و این اقدام باعث تنشهایی در دربار عباسی شد.
منبع: ترجمه تقویم التواریخ، جلد 1، صفحه 66
وفات منتصر عباسی
منتصر در سال 248 هجری قمری درگذشت. دربارهی علت مرگ او اختلاف نظر وجود دارد. برخی منابع ذکر کردهاند که او به دلیل بیماری درگذشت، در حالی که برخی دیگر معتقدند که او مسموم شده است. گفته میشود که او در روز یکشنبه، پنجم ربیعالاول یا ربیعالثانی سال 248 هجری قمری در سامراء درگذشت. برخی گزارشها نیز اشاره کردهاند که مرگ او به دلیل ورم در معده یا حلق بوده است. همچنین شایعاتی مبنی بر مسمومیت او توسط پزشکش، ابن طیفوری، وجود دارد.
منبع: النجوم الزاهرة، جلد 2، صفحه 327
انتقال خلافت به المستعین
پس از وفات منتصر، خلافت به پسرعمویش، المستعین بالله، انتقال یافت. المستعین در سامراء به خلافت رسید و دوران حکومت او نیز با چالشهای متعددی همراه بود. وفات منتصر و انتقال خلافت به المستعین، نشاندهندهی بیثباتی سیاسی در دوران خلافت عباسی بود که به تدریج باعث تضعیف این حکومت شد.
منبع: الكامل في التاريخ، جلد 7، صفحه 117
اهمیت تاریخی وفات منتصر
وفات منتصر عباسی و انتقال خلافت به المستعین، نقطهی عطفی در تاریخ خلافت عباسی بود. این واقعه نشاندهندهی آغاز دورهای از بیثباتی سیاسی و درگیریهای داخلی در دربار عباسی بود که در نهایت به تضعیف این حکومت انجامید. مرگ زودهنگام منتصر و شایعات مربوط به مسمومیت او، همچنین نشاندهندهی وجود توطئهها و رقابتهای شدید در میان درباریان عباسی بود.
منبع: تاریخ الإسلام، جلد 18، صفحه 21
منابع
1. ترجمه تقویم التواریخ، جلد 1، صفحه 66
2. النجوم الزاهرة، جلد 2، صفحه 327
3. الكامل في التاريخ، جلد 7، صفحه 117
4. تاریخ الإسلام، جلد 18، صفحه 21
و في هذه السنه توفى المنتصر. ذكر الخبر عن العله التي كانت فيها وفاته و الوقت الذى توفى فيه و قدر المده التي كانت فيها حياته: فاما العله التي كانت بها وفاته، فانه اختلف فيها، فقال بعضهم: اصابته الذبحه في حلقه يوم الخميس لخمس بقين من شهر ربيع الاول، و مات مع صلاه العصر من يوم الأحد لخمس ليال خلون من شهر ربيع الآخر. و قيل: توفى يوم السبت وقت العصر لاربع خلون من شهر ربيع الآخر، و ان علته كانت من ورم في معدته 1، ثم تصعد الى فؤاده فمات، و ان علته كانت ثلاثة ايام او نحوها. و حدثنى بعض أصحابنا انه كان وجد حراره، فدعا بعض من كان يتطبب له، و امره 2 بفصده، ففصده بمبضع مسموم، 3 فكان فيه منيته 3، و ان الطبيب الذى فصده انصرف الى منزله، و قد وجد حراره، فدعا تلميذا له، فأمره بفصده و وضع مباضعه بين يديه ليتخير أجودها، و فيها المبضع المسموم الذى فصد به المنتصر، و قد نسيه فلم يجد التلميذ في المباضع التي وضعت بين يديه مبضعا اجود من المبضع المسموم، ففصد به استاذه و هو لا يعلم امره، فلما فصده 4 به نظر اليه صاحبه 5 فعلم 6 انه هالك، فاوصى من ساعته، و هلك من يومه 252 و قد ذكر انه وجد في راسه عله فقطر ابن الطيفورى في اذنه دهنا، فورم راسه، و عوجل فمات و قد قيل: ان ابن الطيفورى انما سمه في محاجمه.
