به خلافت رسیدن مأمون عباسی
مأمون عباسی برخلاف برادرش امین، در رفاه پرورش نیافته بود و خود را فاقد پایگاه مستحکمی در میان عباسیان میدید. از این رو برای تقویت موقعیت خود، در علوم گوناگون تبحر یافت و بر تمام عباسیان برتری یافت. برخی میگفتند: «در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون نبود.»
خلفای عباسی همواره از خاندان علی علیهالسلام هراس داشتند؛ زیرا مردم خلافت را حق آنان میدانستند. اما مأمون پس از کشتن برادرش و رسیدن به خلافت، اظهار علاقه به تشیع کرد و تصمیم گرفت امام رضا علیهالسلام را به مرو، پایتخت خود، فراخواند تا ضمن استفاده از جایگاه علمی و اجتماعی ایشان، رفتار امام را زیر نظر داشته باشد.
اهداف مأمون از طرح ولایتعهدی
واگذاری خلافت به یک علوی در شرایطی که عباسیان به شدت با علویان مخالف بودند، میتوانست انسان را درباره نیت مأمون به اشتباه بیندازد. او با ظرافت خاصی کوشید این اقدام را از سر حقباوری نشان دهد، اما اهداف واقعی وی عبارت بود از:
۱. جذب یاران امام: مأمون در پاسخ به معترضان گفت: «این مرد کارهای خود را از ما پنهان کرده و مردم را به امامت خود میخواند. ما او را ولیعهد قرار دادیم تا مردم را به سوی ما بخواند و به خلافت ما اعتراف کند.»
۲. مشروعیتبخشی به خلافت عباسی: پذیرش ولایتعهدی از سوی امام، به معنای رسمیتشناختن خلافت بنیعباس بود و دشمنی دیرینه دو خاندان را به نفع عباسیان پایان میداد.
۳. کنترل امام: مأمون با ولیعهد کردن امام، میتوانست ایشان را زیر نظر داشته باشد. او میگفت: «ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم، در کار ما شکافی ایجاد کند که نتوانیم آن را پر کنیم.»
۴. کاستن از منزلت امام: ورود یک شخصیت مذهبی به دستگاه خلافت اشرافی عباسی، میتوانست جایگاه زاهدانه او را نزد مردم کاهش دهد. اباصلت هروی میگوید: «مأمون ولایتعهدی را به امام واگذاشت تا به مردم نشان دهد که او دنیاخواه است و موقعیت معنوی خود را از دست بدهد.»
۵. سرکوب قیامهای علویان: مأمون در نامهای به عبدالله بن موسی نوشت: «فکر نمیکنم پس از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا، کسی از آلابیطالب از من بترسد.»
سفر امام رضا به خراسان
مأمون، رجاء بن ابی ضحاک را به مدینه فرستاد تا امام را به مرو بیاورد. امام در برابر این درخواست واکنشهایی نشان داد:
امتناع از رفتن: امام پیوسته از پذیرش دعوت مأمون خودداری میکرد، اما مأمون دستبردار نبود تا آنجا که امام راه گریزی ندید.
وداع با مردم مدینه: هنگام وداع با حرم رسول خدا، امام چندین بار به حرم رفت و آمد کرد و با صدای بلند گریست. به یکی از یاران فرمود: «من از جوار جدم بیرون میروم و در غربت از دنیا خواهم رفت.»
خداحافظی با خانواده: امام خانواده خود را جمع کرد و فرمود برایش گریه کنند تا صدایشان را بشنود. سپس دوازده هزار دینار میان آنان تقسیم کرد و گفت: «من دیگر به سوی شما بازنخواهم گشت.»
این برخوردها به شیعیان میفهماند که امام به اجبار این سفر را پذیرفته است.
امام رضا و ولایتعهدی
پیشنهاد خلافت به امام
پس از ورود امام به مرو، مأمون رسماً خلافت را به ایشان عرضه کرد و گفت: «ای فرزند رسول خدا، تو را برای خلافت شایستهتر از خود میدانم.» اما امام که از اهداف مأمون آگاه بود، فرمود: «اگر این خلافت مال توست، جایز نیست خود را خلع کنی؛ و اگر مال تو نیست، چیزی که مال تو نیست نمیتوانی به من بدهی.» مأمون سرانجام با تهدید گفت: «چارهای جز قبول این امر نداری.»
فضل بن سهل (ذوالرئاستین) این صحنه را تحسین کرد و گفت: «هرگز خلافت را اینچنین ضایعتر ندیدهام.»
تحمیل ولایتعهدی
پس از رد خلافت، مأمون پیشنهاد ولایتعهدی را مطرح کرد و بر آن اصرار ورزید. امام در گفتگویی صریح، قصد مأمون را بازگو فرمود: «تو میخواهی مردم بگویند علیبنموسیالرضا خود را از دنیا کنار نکشید، بلکه دنیا بود که خود را از او کنار کشید. آیا نمیبینید چگونه ولایتعهدی را به طمع خلافت پذیرفت؟»
مأمون خشمگین شد و گفت: «به خدا قسم باید ولایتعهدی را بپذیری یا تو را به قبول آن مجبور کنم و گرنه گردنت را میزنم.» امام به خدا پناه برد و فرمود: «خدایا، تو مرا از هلاکت خویش نهی کردهای و من مجبور شدم. همانگونه که یوسف و دانیال به اجبار طاغوت زمانشان ولایت را پذیرفتند.»
شروط امام برای پذیرش
امام برای پذیرش ولایتعهدی چهار شرط تعیین فرمود:
۱. احدی را به عنوان والی منصوب نکند.
۲. هیچکس را عزل نکند.
۳. هیچ رسمی را نقض نکند.
۴. در امور دولتی فقط مشاوری از دور باشد.
این شروط نشان میداد امام هیچ مسئولیتی در قبال عملکرد حکومت نمیپذیرد و بدنامی دستگاه خلافت به ایشان نسبت داده نمیشود. خود میفرمود: «من در این موقعیت داخل نشدم، مگر مانند کسی که از آن خارج است.» مأمون با وجود مغایرت این شروط با اهدافش، ناچار به پذیرش شد.
بیعت مردم
در روز سهشنبه دوم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجری، مأمون جشن عمومی برای بیعت با امام برگزار کرد. بزرگان دولت، فرماندهان، علویان و عباسیان حضور داشتند. مأمون به پسرش عباس دستور داد نخستین کسی باشد که با امام بیعت کند. شیوه بیعت امام با امویان و عباسیان متفاوت بود؛ ایشان دست مبارک را بلند میکردند و با پشت دست به صورت خود میمالیدند و با روی آن به صورت بیعتکنندگان. مأمون گفت: دستت را برای بیعت دراز کن. امام فرمودند: «رسول خدا اینگونه بیعت میکرد.»
مأمون به مناسبت ولیعهدی امام، دستورهایی صادر کرد: اعطای حقوق کامل سربازان، ترک لباس سیاه (نماد عباسیان) و پوشیدن لباس سبز، و ضرب سکه به نام امام رضا علیهالسلام.
ضرب سکه به نام امام
بر روی سکههای ضربشده به نام امام، عباراتی چون «اللّه، محمّد رسول اللّه، المأمون خليفة اللّه، مما امر به الرّضا» و «محمّد رسول اللّه ارسله بالهدى و دين الحقّ ليظهره على الدّين كلّه» نقش بسته بود.
عصر ولایتعهدی
دیدار با شعرا
شاعران برجستهای همچون دعبل خزاعی و ابراهیم بن عباس صولی، امام را دیدار و ولایتعهدی را تبریک گفتند. دعبل قصیده معروف تائیه خود را خواند و امام ده هزار درهم و یک جامه به او و ده هزار درهم به ابراهیم بن عباس هدیه داد.
شورش زیدالنار
زید بن موسی، برادر امام، به شورش ابو السرايا پیوست و در بصره خانههای بنیعباس را آتش زد و به «زیدالنار» ملقب شد. پس از دستگیری، مأمون او را نزد امام فرستاد و گفت: «جرمش را به تو بخشیدم، خوب ادبش کن.» امام به او فرمود: «وای بر تو! با مسلمانان بصره چنین کردی در حالی که خود را فرزند فاطمه میدانی؟ به خدا، پیامبر خدا سختترین برخورد را با تو خواهد داشت.»
نماز عید فطر
مأمون از امام خواست نماز عید فطر را با مردم بخواند. امام با استناد به شرط خود مبنی بر عدم دخالت در امور، امتناع کرد، اما مأمون اصرار ورزید. امام پذیرفت ولی شرط کرد به شیوه جدش رسول خدا عمل کند.
روز عید، امام غسل کرد، عمامه سفید بر سر نهاد و با پای برهنه و تواضع بیرون آمد. هر ده قدم میایستاد و چهار تکبیر میگفت. مردم نیز تکبیر میگفتند و چنان شوری برپا شد که مأمون هراسان شد و فضل بن سهل به او گفت: «اگر رضا به این شیوه به مصلی برسد، فتنه برپا میشود.» مأمون دستور بازگشت امام را صادر کرد و ایشان بدون اقامه نماز بازگشتند.
اقامه نماز باران
در پی خشکسالی، برخی مخالفان گفتند این از شومی علیبنموسی است. مأمون از امام خواست نماز باران بخواند. امام فرمود روز دوشنبه این کار را خواهد کرد و دلیل آن را خوابی نقل کرد که در آن رسول خدا به ایشان فرموده بود: «پسر جانم، تا دوشنبه صبر کن، آنگاه به صحرا برو و طلب باران کن.»
روز دوشنبه امام بر منبر رفت و پس از حمد الهی فرمود: «پروردگارا، تویی که حق ما اهل بیت را عظیم داشتی تا مردم به امر تو به ما پناه آورند… سیرابشان کن به بارانی پرسود.» ناگاه بادها وزیدند و ابرها ظاهر شدند. ده بار ابر آمد و رفت و امام هر بار میفرمود این ابر مال شما نیست تا آنکه ابر یازدهم آمد. امام فرمود: «این را خدا برای شما فرستاده است. به خانههای خود بازگردید که این ابر تا شما به منزل نرسید باران نمیکند.» چنین شد و باران سختی بارید و مردم به کرامت امام پی بردند.
نگرانی عباسیان
محبوبیت روزافزون امام، عباسیان را نگران کرد. آنان نزد مأمون اعتراض کردند. مأمون در پاسخ گفت: «این مرد مردم را پنهانی به امامت خود میخواند. ما خواستیم او را ولیعهد کنیم تا دعوتش برای ما باشد و به خلافت ما اعتراف کند. ترسیدیم اگر رهایش کنیم، بر ما بشورد. اکنون باید او را اندکاندک پایین آوریم تا مردم ببینند لیاقت این امر را ندارد، سپس فکری به حالش کنیم و از شرش خلاص شویم.»
سرانجام، این نقشهها به شهادت امام رضا علیهالسلام در صفر سال ۲۰۳ هجری انجامید، هرچند که ولایتعهدی ایشان تا همیشه در تاریخ تشیع به عنوان برگ زرینی از مقاومت و دینداری در برابر قدرتهای ظاهر به یادگار ماند.




