احادیثی ارزشمند از معصومین (علیهم السلام) درباره جوانی[1]
معصومین (علیهم السلام) جوانی را از نعمت های پر ارج الهی و از سرمایه های بزرگ برای رسیدن به سعادت بشر شناخته اند. تا آن جا که علی (علیه السلام) جوانی را هم ردیف صحت و سلامت آورده و در اهمّیمت آن فرموده اند: تنها هنگام فقدان جوانی می توان به ارزش آن پی برد، همچنان که هنگام بیماری می توان به ارزش تندرستی پی برد.
قال الصادق عليه السلام : عَلَيكَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ؛[2]
نوجوانان را درياب زيرا كه آنان سريع تر به كارهاى خير روى مى آورند.
قال على عليه السلام : إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالرضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛[3]
دل نوجوان مانند زمين آماده است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذيرد.
قال الصادق عليه السلام : بادِروا أَحداثَكُم بِالحَديثِ قَبلَ أَن تَسبِقَكُم إِلَيهِمُ المُرجِئَةِ؛[4]
به آموختن حديث به نوجوانانتان پيش از آن كه منحرفين آنان را گمراه سازند، اقدام نمائيد.
قال على عليه السلام : أَولَى الشياءِ أَن يَتَعَلَّمَهَا الحداثُ الشياءُ الَّتى إذا صاروا رِجالاً اَحتاجوا إِلَيها؛[5]
شايسته ترين چيزهايى كه نوجوانان بايد بياموزند، آن چيزهايى هستند كه هنگام بزرگسالى به آنها نياز دارند.
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: دوست داشتنی ترين مخلوقات پیش خداوندمتعال نوجوانی است زیبا رو،که جوانی وجمال خويش را،برای خداوطاعت خداقرار دهد. خداوند به چنین جوانی برفرشتگان می بالد و میفرماید: حقآ که این نوجوان بندهء من است.[6]
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليما فى كِبَرِهِ…[7]
خوب است طفل درخردسالی ونوجوانی باسختی ومشكلات اجتناب ناپذيرِ حيات كه غرامت زندگی است روبرو شود،تادر جواني وبزرگسالي،خويشتن دار وصبور باشد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): إنَّ اَحَبَّ الخَلائِقِ إلَي اللَّهِ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ في صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبابَهُ و جَمالَهُ لِلّهِ و فِي طاعَتِهِ ذلِكَ الَّذي يُباهِي بهِ الرَّحمنُ مَلائكتَهَ يَقولُ : هذا عَبدِي حَقّاً.[8]
محبوب‏ترين خلايق نزد خدا نوجوان خوش‏سيمايي است كه جواني و زيبايي خود را براي خدا و در راه طاعت او بگذارد. خداوند رحمان به وجود چنين نوجواني برفرشتگان مي‏بالد و مي‏فرمايد : «اين است بنده راستين من!»
قال على عليه السلام : أولَي الأشياءِ أن يَتَعَلَّمَهَا الأحداثُ الأشياءَ الّتي إذا صارُوا رِجالاً إحتاجُوا إلَيهَا.[9]
بهترين چيزي كه نوجوانان بايد فراگيرند ، چيزهايي است كه در بزرگ‏سالي خود به آنها نياز خواهند داشت
قال على عليه السلام : إذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُك لَهُ مَوضِعاً مِن ذَنبِهِ لِئلّا يَحمِلَهُ الإخراجُ عَنِ المُكابَرَةِ.[10]
هرگاه نوجواني را سرزنش مي‏كني ، جايي براي عذرخواهي از گناهش براي او باقي بگذار تا نيافتن راهي براي عذرخواهي، او را به ستيزه‏جويي نكشاند
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): اَلْعَدْلُ حَسَنٌ و َلكِنْ فِى الاُمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الاَغْنياءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ و َلكِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ و َلكِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَياءُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛[11]
عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛ تقوا نيكو است اما از علما نيكوتر؛ صبر نيكو است اما از فقرا نيكوتر، توبه نيكو است اما از جوانان نيكوتر و حيا نيكو است اما از زنان نيكوتر.
قال الصادق عليه السلام : عَلَيكَ بِالأْحداثِ فَإنَّهُم أسرَعُ إلي كُلِّ خَيرٍ.[12]
نوجوانان را در ياب ، كه اين گروه در پذيرش هر خوبي ، بيشتر شتاب مي‏كنند
قال الصادق عليه السلام : بادِرُو أحداثَكُم بِالحَديثِ قَبلَ أن تَسبِقَكُم إلَيهِمُ المُرجِئَةُ.[13]
نوجوانان را قبل از اين‏كه دشمنانِ اعتقادي به سراغ آنان بروند ، حديث بياموزيد
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): إنَّ اللّه‏َ تعالى یُباهِی بالشابِّ العابِدِ المَلائکةَ ، یقولُ : اُنظُرُوا إلى عَبدی ! تَرَکَ شَهوَتَهُ مِن أجلی .
خداوند متعال ، به وجود جوان عبادت پیشه بر فرشتگان مى‏نازد و مى‏فرماید : بنگرید این بنده مرا ! به خاطر من از شهوت خویش دست کشیده است .
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): عَلَیکَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ.[14]
نوجوانان را دریاب زیرا که آنان سریع تر به کارهاى خیر روى مى آورند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): اوصیکُم بِالشُّبّابِ خَیرا فَإِنَّهُم أَرَقُّ أَفئِدَةً إنَّ اللّه بَعَثَنى بَشیرا وَنَذیرا فَحالَفَنِى الشُّبّانُ وَخالَفَنِی الشُّیوخُ؛[15]
به شما درباره جوانان به نیکى سفارش مى کنم چرا که آنان نازک دل ترند، خداوند مرا امید دهنده و بیم دهنده مبعوث کرد جوانان با من هم پیمان شدند و پیر مردان به مخالفت با من برخاستند.
قال الصادق عليه السلام : مَنْ قَرَاَ الْقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ مَعَ الْسَّفَرَةِ الْکِرامِ الْبَرَرَةِ، وَ کانَ الْقُرآنُ حَجیزا عَنْهُ یَوْمَ الْقیامَةِ.[16]
هر جوان مؤمنى که در جوانى قرآن تلاوت کند ، قرآن با گوشت و خونش مى‏آمیزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نیک قرار مى‏دهد و قرآن نگهبان او در روز قیامت ، خواهد بود .
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): إنَّ اللّه یُحِبُّ الشّابَّ الَّذى یُفنى شَبابَهُ فى طاعَةِ اللّه ؛[17]
خداوند جوانى که جوانى اش را در اطاعت از او بگذراند دوست دارد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): مَن تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ کانَ بِمَنزِلَةِ الوَشمِ فِى الحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبیرٌ کانَ بِمَنزِلَةِ الکِتابِ عَلى وَجهِ الماءِ؛[18]
هر کس در جوانى اش بیاموزد، آموخته اش مانند نقش بر سنگ است و هر کس در بزرگ سالى بیاموزد، مانند نوشتن بر روى آب است.
قال الصادق عليه السلام : اِعلَمى اَنَّ الشّابَّ الحَسَنَ الخُلُقِ مِفتاحٌ لِلخَیرِ، مِغلاقٌ لِلشَّرِّ وَ اِنَّ الشّابَّ الشَّحیحَ الخُلُقِ مِغلاقٌ لِلخَیرِ مِفتاحٌ لِلشَّرِّ؛[19]
بِدان که جوانِ خوش اخلاق، کلید خوبى ها و قفل بدى هاست و جوانِ بداخلاق، قفل خوبى ها و کلید بدى هاست.
قال الصادق عليه السلام : لَستُ اُحِبُّ اَن اَرَى الشّابَّ مِنـکُم اِلاّ غادیاً فى حالَینِ: اِمّا عالِماً اَو مُتَعَلِّما، فَاِن لَم یَفعَل فَرَّطَ، فَاِن فَرَّطَ ضَیَّعَ، وَ اِن ضَیَّعَ اَثِمَ، وَ اِن اَثِمَ سَـکَنَ النّارَ وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا بِالحَقِّ؛[20]
دوست ندارم جوانانِ شما را جز در دو حالت ببینم : دانشمند یا دانش اندوز. اگر جوانى چنین نکند، کوتاهى کرده و اگر کوتاهى کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آن کس که محمّد صلى الله علیه و آله را به حق برانگیخت، دوزخ نشین خواهد شد.
قال على عليه السلام : اَصحابُ المَهدىِّ شَبابٌ لا کُهولٌ فیهِم اِلاّ مِثلَ کُحلِ العَینِ وَ المِلحِ فِى الزّادِ وَ اَقَلُّ الزّادِ المِلحُ؛[21]
یاران مهدى(عج) جوان اند و کهن سالان در میان آنان کم اند، مانند سُرمه در چشم و نمک در زاد و توشه، که کمترین قسمت توشه، نمک است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): مَن اَحسَنَ عِبادَةَ اللّه فى شَبیبَتِهِ ، لَقّاهُ اللّه الحِکمَةَ عِندَ شَیبَتِهِ ، قالَ اللّه تَعالى : «وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاستَوى ءَآتَیناهُ حُکما وَ عِلما» ثُمَّ قالَ تَعالى : «وَ کَذالِکَ نَجزِى المُحسِنینَ»؛[22]
هر کس که در جوانى خوب بندگى خدا کند ، خداوند در پیرى به او حکمت مى آموزد . خداى متعال مى فرماید : «و چون به رشد و کمال خویش رسید ، به او حکمت و دانش عطا کردیم» و در ادامه آیه مى فرماید : «و نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم».
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): اَوسِعوا لِلشَّبابِ فِى المَجلِسِ وَ اَفهِموهُمُ الحَدیثَ فَاِنَّهُمُ الخُلوفُ وَ اَهلُ الحَدیثِ؛[23]
براى جوانان در مجالس جاى باز کنید، و امور نو و جدید را به آنان تفهیم کنید، چرا که این گروه جایگزین شما و درگیر مسائل جدید خواهند شد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَ لکِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ.[24]
توبه زیباست، ولى از جوان زیباتر .
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبَّدَ فی صِباهُ عَلَى الشَّیخِ الَّذی تَعَبَّدَ بَعدَ ما کَبُرَت سِنُّهُ کَفَضلِ المُرسَلینَ عَلى سائِرِ النّاسِ .[25]
برترى جوان عابدى که در کمى سنّش بندگى ورزد بر پیرى که پس از سالمندى رو به بندگى آرد همچون برترى پیامبران بر دیگر مردم است .
قال على عليه السلام : لاتَقسِروا أَولادَكُم عَلى آدابِكُم فَإنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم؛[26]
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده اند.
قالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللّه ! ما حَقُّ ابنى هذا؟ قالَ: تُحسِنُ اسمَهُ و َأَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوضِعا حَسَنا؛[27]
مردى به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: حقّ اين فرزند بر من چيست؟ پيامبر فرمودند: اسم نيكو برايش انتخاب كنى و به خوبى او را تربيت نمايى و به كارى مناسب و پسنديده بگمارى.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): إنَّ اللّه يُحِبُّ الشّابَّ الَّذى يُفنى شَبابَهُ فى طاعَةِ اللّه؛[28]
خداوند جوانى كه جوانى اش را در اطاعت از او بگذراند دوست دارد.
قال على عليه السلام : إذَا احتَجتَ إِلَى المَشوَرَةِ فى أَمرٍ قَد طَرَأَ عَلَيكَ، فَاستَبدِهِ بِبِدايَةِ الشُّبّانِ، فَإِنَّهُم أَحَدُّ أَذهانا وَأَسرَعُ حَدسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِكَ إلى رَىِ الكُهولِ وَالشُيوخِ لِيَستَعقِبوهُ وَيُحسِنُوا، الاِختيارَ لَهُ فَإِنَّ تَجرِبَتَهُم أَكثَرُ؛[29]
هنگامى كه در پيش آمدى احتياج به مشورت داشتى ابتدا به جوانان مراجعه نما زيرا كه آنان ذهنى تيزتر و حدسى سريع تر دارند سپس (نتيجه) آن را به نظر بزرگسالان و پيران برسان تا پيگيرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند زيرا تجربه آنان بيشتر است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): يا عَلىُّ بادِر بِاَربَعٍ قَبلَ اَربَعٍ : شَبابِكَ قَبلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتِكَ قَبلَ سُقمِكَ وَ غِناكَ قَبلَ فَقرِكَ، وَ حَياتِكَ قَبلَ مَوتِكَ ؛[30]
اى على! چهار چيز را پيش از چهار چيز درياب : جوانى ات را پيش از پيرى؛ و سلامتى ات را پيش از بيمارى؛ و ثروتت را پيش از فقر و زندگى ات را پيش از مرگ.
قال على عليه السلام : في قَولِ اللّه عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيا» : لا تَنسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ وَ فَراغَكَ وَ شَبابَكَ وَ نَشاطَكَ اَن تَطلُبَ بِهَا الخِرَةَ ؛[31]
درباره آيه سهم خود را از دنيا فراموش مكن : [يعنى] سلامتى، توانايى، فرصت، جوانى و شادابى ات را فراموش مكن، تا با آنها، آخرت را به دست آورى.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): يا مَعشَرَ الشَّبابِ عَلَيكُم بِالباهِ فَاِن لَم تَستَطيعوهُ فَعَلَيـكُم بِالصّيامِ فَاِنَّهُ وِجاؤُهُ ؛[32]
اى گروه جوانان! ازدواج كنيد. اگر نمى توانيد، روزه بگيريد، كه روزه مهارِ شهوت است.
قال على عليه السلام : يَنبَغى لِلعاقِلِ اَن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وَ سُكرِ القُدرَةِ، وَ سُكرِ العِلمِ، وَ سُكرِ المَدحِ وَ سُكرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِكُلِّ ذالِكَ رياحا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ؛[33]
سزاوار است كه عاقل، از مستى ثروت، قدرت، دانش، ستايش و مستى جوانى بپرهيزد، چرا كه هر يك را بادهاى پليدى است كه عقل را نابود مى كند و وقار و هيبت را كم مى نمايد.
قال على عليه السلام : مُرُوا الاَحداثَ بِالمِراءِ وَ الجِدالِ وَ الـكُهولَ بِالفِكَرِ وَ الشُّيوخَ بِالصَّمتِ ؛[34]
جوانان را به مباحثه و مناظره، و ميان سالان را به انديشيدن، و پيران را به سكوت، فرمان دهيد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): خَيرُ شَبابِكُم مَن تَزَيّا بِزِىِّ كُهولِكُم وَ شَرُّ كُهولِكُم مَن تَزَيّا بِزِىِّ شَبابِكُم ؛[35]
بهترين جوانانِ شما آنان اند كه خود را به سبك بزرگسالان بيارايند و بدترين بزرگسالان ، كسانى اند كه خود را شبيه جوانان كنند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): مَن اَحسَنَ عِبادَةَ اللّه فى شَبيبَتِهِ ، لَقّاهُ اللّه الحِكمَةَ عِندَ شَيبَتِهِ ، قالَ اللّه تَعالى : «وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاستَوى ءَآتَيناهُ حُكما وَ عِلما» ثُمَّ قالَ تَعالى : «وَ كَذالِكَ نَجزِى المُحسِنينَ»؛[36]
هر كس كه در جوانى خوب بندگى خدا كند ، خداوند در پيرى به او حكمت مى آموزد . خداى متعال مى فرمايد : «و چون به رشد و كمال خويش رسيد ، به او حكمت و دانش عطا كرديم» و در ادامه آيه مى فرمايد : «و نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم».
قال الصادق عليه السلام : اِجتَهَدتُ فِى العِبادَةِ وَ اَ نَا شابٌّ ، فَقالَ لى اَبى : يا بُنَىَّ دونَ ما اَراكَ تَصنَعُ، فَاِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ اِذا اَحَبَّ عَبداً رَضىَ عَنهُ بِاليَسير؛[37]
در جوانى زياد عبادت مى كردم. پدرم به من فرمود: فرزندم! كمتر عبادت كن، زيرا خداوند عزوجل ، اگر بنده اى را دوست بدارد، با عبادت كم هم از او خشنود مى گردد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): لِيَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنياهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَياتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنيا خُلِقَت لَكُم وَ اَ نتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ ؛[38]
انسان بايد براى آخرتش از دنيا، براى مرگش از زندگى و براى پيرى اش از جوانى، توشه برگيرد، چرا كه دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شده ايد .
قال على عليه السلام : إذا عاتبت الحدث فاترك له موضعا من ذنبه لئلا يحمله الإخراج على المكابرة.[39]
هرگاه جوان را توبيخ كردى ، برخى خطاهاى او را ناديده بگير، تا توبيخ تو، او را به مقابله وادار نسازد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القيامَةِ حَتّى يُساَ لَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فيما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فيما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَينَ اَ كتَسَبَهُ وَ فيما اَ نفَقَهُ وَ عَن حُبِّنا اَهلَ البَيتِ ؛[40]
انسان، در روز قيامت، قدم از قدم برنمى دارد، مگر آن كه از چهار چيز پرسيده مى شود : از عمرش كه چگونه گذرانده است، از جوانى اش كه چگونه سپرى كرده، از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستى ما اهل بيت.
منبع با ویرایش و اصلاحات برای استفاده بهتر
[1] البته بزرگان و شعرا نیز در باره اهمیّت جوانی سخنانی زیاد و توصیه های فراوانی نموده اند که باید قدردان نعمت جوانی بود زیرا این نعمت با ارزش مانند «بــاد» در گذر است.
[2] كافى، ج8، ص93، ح66
[3] نهج البلاغه، نامه 31
[4] تهذيب الأحكام، ج8، ص111، ح30
[5] شرح نهج البلاغه، ج20، ص333، ح817
[6] میزان الحکمه،ج5،ص9
[7] وسائل الشیعه،ج15،ص 198
[8] ميزان الحكمه ، ح 9096
[9] شرح نهج‏البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 2 ، ص 333
[10] شرح نهج‏البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 20 ، ص 333
[11] نهج الفصاحه ص578 ، ح2006
[12] الكافي ، ج 8 ، ص 93
[13] ميزان الحكمه ، ح 22752 .
[14] کافى، ج8، ص93، ح66
[15] سفینة البحار، ج2، ص176
[16] کافى ، ج 2، ص 603 ، ح 4
[17] نهج الفصاحه، ح 800
[18] نوادر راوندى، ص 132، ح 169
[19] امالى طوسى، ص 302، ح 598
[20] امالى طوسى، ص 303، ح 604
[21] الغیبة طوسى، ص 476، ح 501
[22] قصص، آیه 14؛ أعلام الدین ، ص 296
[23] الفردوس، ج 1، ص 98، ح 320
[24] کنز العمّال، ح 43542
[25] جامع الصغیر، ج2، ص213
[26] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج20، ص267، ح102
[27] وسایل الشیعه ج21 ، ص390 ، ح27380
[28] نهج الفصاحه ص316 ، ح 800
[29] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج20، ص337، ح866
[30] من لا يحضره الفقيه ج 4، ص 357، ح 5762
[31] قصص، آيه 77 ؛ معانی الاخبار ص325
[32] كافى ج 4، ص 180، ح 2
[33] تصنیف غررالحکم و درر الحکم ص66 ، ح875
[34] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20، ص 285، ح 260
[35] ارشاد القلوب الی الصواب (دیلمی) ج1 ، ص 41
[36] قصص، آيه 14؛ أعلام الدين فی صفات المومنین ص 296
[37] كافى ج 2، ص 87 ، ح 5
[38] تنبيه الخواطر و نزهه النواظر معروف به مجموعه ی ورام ج 1، ص 131
[39] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20، ص 333، ح 819
[40] خصال ج1 ، ص 253، ح 125

دوره جوانی بهار خودسازی
تاریخ وقوع: روز جوان
از نگاه قرآن و احادیث اسلامی، جوانی؛ بهار زندگی و بهترین فرصت برای خود سازی و سازندگی است. این فرصت به قدری ارزشمند است که در قیامت حسابرسی جداگانه از ایام عمر دارد. اما کمتر جوانی است که تا خزان پیری اش فرا نرسد ارزش بهار جوانی را آنگونه که شایسته است بشناسد.
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
«انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی قبلته»
«همانا دل جوان، مانند زمین خالی است که هر چه در آن افکنده شود آن را می پذیرد»
پیامبر خدا با عنایت به این اصل مهم تربیتی؛ در اغاز بعثت، تلاش خود را برای دعوت جوانان به اسلام متمرکز کرد و نتیجه گرفت. از این رو به اصحاب خود نیز توصیه می کرد که مواظب جوان ها باشند:
«شما را به نیکی با جوانان سفارش می کنم؛ زیرا نرم ترین دل ها را دارند به راستی که خداوند مرا بشارت دهنده و هشداردهنده برانگیخت. جوانان با من پیمان بستند و پیران با من به مخالفت برخاستند. و آن گاه فرمودند: «فطال علیهم الامد فقست قلوبهم ؛ یعنی: و عمر آنان به درازا کشید و دل هایشان سخت گردید.».
امام صادق علیه السلام برای تبلیغ مکتب اهل بیت علیهم السلام به ابوجعفر احول چنین توصیه می فرماید:
«جوانان را دریاب، که آنان به سوی هر نیکی ای پُر شتاب ترند.»
همه مردم در هر سنی که باشند مکلف اند خویشتن را اصلاح کنند از ناپاکی ها بپرهیزند و از گناه خود در پیشگاه الهی عذر بخواهند. ولی انجام این وظیفه مقدس برای جوانان بهتر و مهم تر است زیرا آنان در دوران شباب اساس زندگی تمام عمر خود را پی ریزی می کنند. چه بهتر که از این فرصت استفاده نمایند و خویشتن را از تربیت های بد دوران کودکی و پلیدی های گناه تطهیر کنند و عمری را به پاکی و نیکی بگذرانند.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در این باره می فرمایند: توبه از گناه همیشه پسندیده است ولی درسنین جوانی بهتر و پسندیده تر است.
جوانان باید اقتضای طبع جوانی را بشناسند و خویشتن را از هر جهت تحت مراقبت قرار دهند. باید بدانند دوران جوانی، دوران شهوت و غضب است، دوران غرور و خود پرستی و دوران غفلت و بی خبری است، و همواره در راه زندگی خطراتی در پیش دارند که سعادتشان را تهدید می کند.
اگر در جوانی اسیر هوی پرستی و تمایلات نفسانی خود شوند و خواهش های طبیعی و شهوات غریزی بر آنان حاکم و فرمانروا گردد بیم ان است که از صراط مستقیم منحرف شده و سرانجام در پرتگاه گمراهی و تیره روزی سقوط کنند.
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: کسی که شرافت باطنی و گوهر انسانی خود را بشناسد، این شناسایی، او را از پستی های شهوت و آرزوهای باطل مصون خواهد داشت.
پس؛ برای جلوگیری از سقوط و تباهی دنیا و آخرت، می بایست جوانان استعدادهای معنوی و لیاقت های روحی خود را بشناسند و برای نیل به خوشبختی و سعادت ابدی و اینکه انسان واقعی باشند و به مدارج کمال روحانی نایل شوند تصمیم قطعی بگیرند. در کنار این خودشناسی، آشنایی با قرآن و دین شناسی برای جوانان نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
جوانان باید برای درمان بیماری های درونی خود که ممکن است ناشی از تربیت های غلط دوران کودکی باشد، خود را تحت تعالیم عالیه اسلام و مربیان عالم و پاک نهاد قرار دهند و به دامان اهل بیت علیهم السلام پناه ببرند. و به این ترتیب خود را از قید آموزش های بد و صفات ناپسند آزاد ساخته و از عوارض نامطلوب آن ها در امان بمانند.
در نظر اولیای دین علیهم السلام، غلبه بر خواهش های ناروای غرایز و اجتناب از ناپاکی و گناه نه تنها دلیل بر عزم ثابت و قدرت نفس آدمی است بلکه مایه عزت و سرافرازی است. جوانانی که خواهان محبوبیت و افتخارات واقعی هستند باید شخصیت خود را بر اساس خویشتن داری و غلبه بر هوای نفس استوار نمایند و از این راه موجبات آبرومندی و خوشبختی همیشگی خود را فراهم آورند.
ناگفته نماند که غلبه بر غرایز و شهوات نیرومند، کاری بس دشوار و مشکل است. ولی کسانی که در طفولیت و یا ایام بحرانی بلوغ، با تربیت صحیح پرورش یافته اند و بر اثر مراقبت های پی گیر مربیان لایق، تعالیم الهی در اعماق جانشان نفوذ کرده ، واجد آنچنان شخصیت نیرومندی هستند که می توانند بر تمایلات نفسانی خود حاکم شده و غرایز ناروای خود را سرکوب سازند.
برای نمونه به یک مورد از تاریخ اسلام اشاره می شود:
یزید بن معاویه پسری داشت که در نظرش بسیار عزیز بود نام او را معویه گذارده بود و علاقه داشت که به خوبی تربیت شود . موقعی که به سن تحصیلی رسید معلم لایق و با فضیلتی را به نام «عمرالمقصوص» برای تعلیم و تربیت او برگزید و فرزند خود را به وی سپرد.
عمرالمقصوص از مردان باایمان و از دوستداران واقعی امیرمومنان علی علیه السلام بود و در باطن از رفتار ظالمانه معاویه و فرزندش یزید سخت تنفر داشت.این معلم شایسته در طول سنواتی که عهده دار تعلیم و تربیت معاویه بن یزید بود همه مبانی اسلامی و ایمانی را به وی آموخت و تمام وجودش را از اشعه فروزان تعالیم قرآن شریف روشن کرد و اورا یک فرد معتقد به اسلام و حقوق و اهل بیت علیهم السلام بار آورد.
او 20 ساله بود که پدرش یزید را از دست داد و مردم او را برای جانشینی برگزیدند. و با وی بیعت خلافت بستند.
جانشینی یزید و فرمانروایی بر یک کش.ر پهناور، برای معاویه جوان، بهترین وسیله ارضای تمنیات غریزی اش بود اما معلم دانا و لایقش، در پرتو ایمان به خدا و تعالیم قرآن او را چنان با اراده و نیرومند ، آزاده و مستقل بار آورده بود که مقام عظیم خلافت، با تمام شکوه و جلالش نتوانست شخصیت وی را در هم بشکند و او را اسیر شهوات نماید.
معاویه بن یزید بر سر یک دو راهی بسیار مهم و حساس قرار گرفته بود. باید تصمیم می گرفت و یکی از آن دو را اختیار می کرد. سرانجام نیروی ایمان و تربیت های عمیق مذهبی، بر هوای نفس پیروز شد و از خلافت کناره گیری کرد و در کمال صراحت و شجاعت، به مقام و ریاستی که آلوده به انواع گناهان بود پشت پا زد.
پس جوانان مسلمان باید با خود باوری و اعتماد به استعدادهایی که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت گذاشته و تلاش برای شکوفا ساختن آنها، هر چه بیشتر و بهتر پیوند خود را با مبدأ و معبود همه زیبایی ها و کمالات، یعنی آفریدگار جهان، تقویت نمایند و بدانند که در سایه ی همین پیوند، سعادت همیشگی آنان تامین خواهد شد.
منبع

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=85870

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب