خلع مقتدر عباسی از خلافت توسط سرداران و دبیران و قاضیان در 20 ربیع الاول سال 296 ق
مقدمه
در سال 296 هجری قمری، یکی از وقایع مهم تاریخ خلافت عباسی رخ داد که طی آن جعفر مقتدر، خلیفه عباسی، از خلافت خلع شد و عبدالله بن معتز به جای او به خلافت رسید. این واقعه که در بغداد اتفاق افتاد، نشاندهنده ناآرامیهای سیاسی و نظامی در دربار عباسی بود. مقتدر که در زمان خلافتش با مشکلات متعددی روبرو بود، به دلیل جوانی و ناتوانی در اداره امور خلافت، مورد انتقاد قرار گرفت. این واقعه به سرعت به پایان رسید و مقتدر دوباره به قدرت بازگشت، اما تأثیرات آن بر ساختار سیاسی خلافت عباسی باقی ماند.
منبع: ترجمه تقویم التواریخ، جلد 1، صفحه 71
علل خلع مقتدر
خلع مقتدر از خلافت به دلیل ناتوانی او در اداره امور حکومت و تسلط مادرش شغب و قهرمانهها بر امور خلافت بود. مقتدر که در زمان به قدرت رسیدن بسیار جوان بود، نتوانست کنترل کامل بر امور حکومتی را به دست بگیرد. این موضوع باعث نارضایتی نظامیان و قاضیان شد که در نهایت تصمیم به خلع او گرفتند. علاوه بر این، برخی از سرداران و دبیران نیز از این وضعیت ناراضی بودند و به دنبال تغییر در رأس حکومت بودند.
منبع: النجوم الزاهرة، جلد 3، صفحه 164
خلع مقتدر و بیعت با ابن معتز
در ماه ربیعالاول سال 296 هجری قمری، گروهی از سرداران، دبیران و قاضیان در بغداد گرد هم آمدند و تصمیم به خلع مقتدر گرفتند. آنها عبدالله بن معتز را به عنوان خلیفه جدید انتخاب کردند و با او بیعت کردند. این اقدام به سرعت انجام شد و مقتدر از خلافت خلع گردید. ابن معتز که به عنوان خلیفه جدید انتخاب شده بود، لقب “الراضی بالله” را گرفت. با این حال، این تغییر قدرت دوام چندانی نداشت و مقتدر به زودی دوباره به قدرت بازگشت.
منبع: تاریخ الطبري، جلد 10، صفحه 140
بازگشت مقتدر به خلافت
پس از خلع مقتدر و بیعت با ابن معتز، اوضاع به سرعت تغییر کرد. مقتدر که از خلافت خلع شده بود، با حمایت برخی از نیروهای وفادار به او، دوباره به قدرت بازگشت. این بازگشت به قدرت همراه با سرکوب مخالفان بود و ابن معتز که به عنوان خلیفه جدید انتخاب شده بود، به قتل رسید. این واقعه نشاندهنده بیثباتی سیاسی در دربار عباسی بود و تأثیرات آن بر ساختار حکومت عباسی باقی ماند.
منبع: الكامل في التاريخ، جلد 8، صفحه 14
نتیجهگیری
خلع مقتدر از خلافت در سال 296 هجری قمری و بازگشت او به قدرت، یکی از وقایع مهم تاریخ خلافت عباسی بود. این واقعه نشاندهنده ناآرامیهای سیاسی و نظامی در دربار عباسی و ناتوانی خلیفه در اداره امور حکومت بود. اگرچه مقتدر دوباره به قدرت بازگشت، اما این واقعه تأثیرات بلندمدتی بر ساختار سیاسی خلافت عباسی داشت و بیثباتی سیاسی را در این دوره تشدید کرد.
منبع: تاریخ الإسلام، جلد 22، صفحه 23
منابع
1. ترجمه تقویم التواریخ، جلد 1، صفحه 71
2. النجوم الزاهرة، جلد 3، صفحه 164
3. تاریخ الطبري، جلد 10، صفحه 140
4. الكامل في التاريخ، جلد 8، صفحه 14
5. تاریخ الإسلام، جلد 22، صفحه 23
فمن ذلك ما كان من اجتماع جماعه من القواد و الكتاب و القضاه على خلع المقتدر، و تناظرهم فيمن يجعل في موضعه، فاجتمع رأيهم على عبد الله بن المعتز و ناظروه في ذلك، فأجابهم الى ذلك على الا يكون في سفك ذلك دم و لا حرب، فاخبروه ان الأمر يسلم اليه عفوا، و ان جميع من وراءهم من الجند و القواد و الكتاب قد رضوا به فبايعهم على ذلك، و كان الراس في ذلك محمد بن داود ابن الجراح و ابو المثنى احمد بن يعقوب القاضى، و واطا محمد بن داود بن الجراح جماعه من القواد على الفتك بالمقتدر و البيعه لعبد الله بن المعتز، و كان العباس بن الحسن على مثل رأيهم فلما راى العباس امره مستوثقا له مع المقتدر، بدا له فيما كان عزم عليه من ذلك، فحينئذ وثب به الآخرون فقتلوه، و كان الذى تولى قتله بدر الأعجمي و الحسين بن حمدان و وصيف بن صوارتكين، و ذلك يوم السبت لإحدى عشره ليله بقيت من شهر ربيع الاول. و لما كان من غد هذا اليوم – و ذلك يوم الأحد – خلع المقتدر القواد و الكتاب و قضاه بغداد، و بايعوا عبد الله بن المعتز، و لقبوه الراضي بالله.
