چکیده
در این پژوهش مسأله شهادت یا وفات معصومان علیهم السلام از دیدگاه دو شخصیت شیعی – مرحوم شیخ صدوق و شیخ مفید – بحث میشود. ادعای شیخ صدوق مبنی بر شهادت آنها و ادعای شیخ مفید مبنی بر شهادت برخی از آنها و وفات برخی دیگر، در این نوشته بررسی گردیده است. پس از ارزیابی دلیلهای هر کدام، دیدگاه شیخ صدوق رجحان یافته و دیدگاه شیخ مفید با توجه به موقعیت و قرارگرفتن ایشان بین مخالفین و نکات دیگر، توجیه گردیده است. داده¬های مورد نیاز تحقیق به صورت کتابخانه¬ای گردآوری و با روش مقایسه¬ای و تطبیقی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. بدین معنا که علاوه بر توصیف و تبیین مشابهت¬ها و تفاوت¬های دو دیدگاه، زمینه فهم و داوری بهتر برای محققان و عموم مخاطبان فراهم گردیده است. پس از پیشگفتار، دیدگاه شیخص صدوق، آنگاه دیدگاه شیخ مفید، سپس مقایسه میان آندو و نظریه برگزیده طرح شده است. نقدهای دیدگاه برگزیده، پاسخهای اقناعی داده شد.
واژگان کلیدی: شهادت، وفات، مسمومیت، معصومین(ع)، شیخ صدوق، شیخ مفید.
پیشگفتار
یکی از مسایلی مورد نزاع، نحوه از دنیا رفتن رسول گرامی اسلام(ص)، حضرت زهرا(س) و بسیاری از ائمه اطهار علیهم السلام است که در بسیاری از منابع و مجامع رسمی از دیرباز تا کنون گاهی از آن با واژه «وفات»، «رحلت» و «ارتحال» و گاه با واژه «شهادت» یاد میشود. این اختلاف تعابیر، پرسش جدی را در باره واقعیت امر پدید میآورد که سرانجام معصومان علیهم السلام با مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند یا در اثر کینه و دشمنی دشمنان، به شهادت رسیدهاند؟
در پاسخ به این پرسش با توجه به اختلاف تعابیر در منابع نقلی، اعم از قرآنی، تاریخی و روایی باید دقت داشت که کاربرد لغاتی مثل وفات، موت و شهادت و مسمومیت در فرهنگها و زمانهای تاریخی گوناگون بار معنایی متفاوتی پیدا میکنند. این اصطلاحها همواره مثل امروز با تفکیک معنایی دقیق همراه نبوده است که واژه «شهادت» به مرگ در راه خدا و واژه «وفات» یا «ارتحال» و «موت» به مرگ طبیعی گفته شود. منابع نقلی در گذشته، واژه «وفات» را به معنایی اعم از شهادت و به معنای مطلق «رفتن از دنیا به عالم برزخ» با قطع نظر از نوع و چگونگی آن به کار برده است. چنانچه واژه وفات در قرآن کریم نظیر «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا»(زمر: 42)، هر نوع رفتن از دنیا را پوشش میدهد و در آن هیچ گونه تعارض و تضادی بین معنای «وفات» و «شهادت» دیده نمیشود و از نظر معنای لغوی «وفات» به هرنوع مرگ گفته میشود.
چنانچه در منابع تاریخی نگریسته شود، نیز به نحوه در گذشت افرادی که به قتل رسیدهاند، از واژه وفات استفاده شده است. از باب نمونه در منابع شیعی و اهلسنت عبیدالله بن عباس پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام)، با واژه وفات از شهادت آن حضرت در سخنرانی خود یاد کرده است:
«خرج عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب إلى الناس بعد وفاة علي و دفنه فقال: إن أمير المؤمنين رحمه الله تعالى قد توفّي برّا تقيا عدلا مرضيا، أحيا سنّة نبيّه و ابن عمّه.» (بلاذری، 1417، ج3، ص28). در حالیکه ایشان به قطع قائل به شهادت حضرت علی (علیه السلام) بوده است و نه وفات به معنای مرگ طبیعی.
در منابع شیعی روایتی نقل شده که امام صادق (علیه السلام) نقل میفرماید:
«إِنَّ النَّبِيَّ(ص) حِينَ جَاءَتْهُ وَفَاةُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع- وَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَة.» (ابن بابویه،1413، ج1، ص 177)
در این جا امام علیه السلام از خبر شهادت جعفر و زید بن حارثه به پیامبراکرم(ص) با عنوان وفات، یاد کرده است با آنکه این دو شهید در جنگ موته به شهادت رسیدهاند و در آن اختلافی نیست.
بنابراین، قرآن مجيد تاكيد دارد براینکه همه انسانها و تمام جانداران می¬میرند و در اين عالم، هيچ كس برای همیشه نمی¬ماند؛ زیرا هر شخص موجود بر روى زمين، فانى است؛ کلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ.» (الرحمن، 26) پس همه طعم مرگ را می چشند. حتی اشرف کائنات حضرت محمد (ص) نیز می¬میرد. پيش از او و بعد از او کسی جاودان نبوده و جاودان نمی¬ماند. پس مردن و از دنیا رفتن يك قانون كلى است بدون استثنا براى همه جانداران و از جمله انسان.
براین اساس، با قطع نظر از اندیشة نادرست و غلوآمیز غلات که معتقد به عدم فوت ائمه (ع) هستند، علمای شیعه به پیروی از امامان خود معتقدند که ائمه (ع) نیز مثل بقیه مردم از دنیا می¬روند. اما در کیفیت و نحوه رحلت ائمه (ع) اختلاف دیدگاه از جمله بین مرحوم صدوق و مفید وجود دارد که در پی میآید.
1. دیدگاه شیخ صدوق
شیخ صدوق (ره) بعد از توضیح درباره غلو و غالیان، تاریخ وفات و شهادت ائمه (ع) را ذکر نموده و بیان میکند که: اعتقاد ما درباره پیامبر و ائمه (ع) این است که : برخی با شمشیر به شهادت رسیده و گروهی با سم مسموم شدهاند و این امری دارای حقیقت است و امر شهادت آنان بر مردم مشتبه نشده است. کسانی که در این امر شبهه نمایند به هیچ وجه داخل در مذهب ما نبوده و ما از آنان بیزاری میجوییم.
سپس وارد جزئیات گردیده و اعتقاد خود و دیگر شیعیان در امر پیغمبر (ص) را چنین بیان داشته است که آن جناب در جنگ خیبر مسموم گردیدند و مدام اثر لقمه مسموم به آن جناب بر می¬گشت تا آنکه رگ دلش بریده شد و بهمان سبب ارتحال فرمود. (صدوق،1414،ص؟؛ طبرسی،1383،ج5، ص122؛)
حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است که رسول خد (ص) در غزوه خیبر در سال هفتم هجری مسموم شده است. نیز حدیثی از خود رسول خدا وارد شده است که در آن پیامبر (ص) میفرماید: آن دردی که در غزوه خیبر به آن مبتلا شدم از بین نرفت. در کتابهای اهلسنت از جمله در صحیح بخاری و مسند احمد(شیبانی، بی¬تا، ج6، ص 18) و سنن بیهقی (بیهقی، 1414، ج10، ص11) نیز این مسئله آمده است(مفید، 1413، ص 120).
در مورد شهادت امام علی (ع) میفرماید: و امیرالمومنین (ع) قتله عبدالرحمن بن ملجم لعنه الله و دفن بالغرّی؛ امیرالمومنین (ع) را عبدالرحمن بن ملجم لعنت الله علیه به قتل رساند و در غری (نجف) مدفون گردید»(مفید، 1413، ص121؛ مجلسی، 1362، ج42،ص220؛). چنانچه حضرت رسول (ص) به علی (ع) خبر داده بود که یاعلی تو به دست شقی ترین فرد به شهادت میرسی.» در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید این مسئله به طور مفصل بیان شده است.
و الحسن بن علی سمَّته امراته جعده بنت الاشعث الکندی لعنها الله فمات من ذلک؛ امام حسن (ع) را زوجه آن حضرت به نام جعده دختر اشعث کندی لعنة الله علیها مسموم ساخت و از اثر آن وفات نمود. (مفید، 1413الف، ص 121؛ کلینی،1388 ج8، ص167، ح187؛ مجلسی، 1362، ج44، ص 153، ح 23). در حدیثی خود امام حسن (ع) نیز میفرماید : من با سم می میرم همچنان که پیامبر (ص) با سم فوت کرده است. و کسی که این کار را انجام میدهد زن من جعده دختر اشعث بن قیس است.( مجلسی، 1362، ج44، ص 153، ح23).
ابن شهرآشوب مینویسد: معاویه با وعده مالی بسیار و ازدواج با یزید، جعده را تطمیع کرد تا شوهرش، امام حسن مجتبی (ع) را زهر دهد. او نیز به طمع ثروت زیاد و عروس خلیفه شدن چنین کاری را انجام داد بعد از آن معاویه به وعده مالی وفا کرد ولی راضی به ازدواج او با یزید نشد.
اما در مورد امام حسین (ع) میفرماید: والحسین بن علی قتل بکربلا قتله سنان بن انس بن النخعی لعنه الله(مفید، 1413، ص 121)؛ امام حسین(ع) در کربلا شهید شد. قاتلش سنان بن انس نخعی لعنت الله علیه بود و به قولی شمر بن ذی الجوشن ضبابی لعنت الله علیه است.
در جدا کردن سر امام حسین (ع) از بدن مبارکش اختلاف است که چه کسی آن را انجام داده است. معروف است که در روز عاشورا سر مبارک امام حسین (ع) را سنان بن انس و شمر بن ذی الجوشن از بدن مطهرش جدا کردند و اسحاق حضرمی تمام لباسهای حضرت را غارت کرد؛ وَ اجْتَزَّ رَأْسَهُ سِنَانُ بْنُ أَنَسٍ النَّخَعِيُّ وَ شِمْرُ بْنُ ذِي الْجَوْشَنِ وَ سَلَبَ جَمِيعَ مَا كَانَ عَلَيْهِ إِسْحَاقُ بْنُ حَيْوَةَ الْحَضْرَمِي(مجلسی، 1362، ج44، ص 198).
در مورد امام سجادعلیه السلام میفرماید: و علی بن الحسین سید العابدین سمه الولید بن عبدالملک فقتله؛ علی بن الحسین (ع) سیدالعابدین را ولید بن عبدالملک (لعنت الله علیه) مسموم نمود و شهید گشت (مجلسی، 1362،ج44، ص 208؛ ج46، ص 152).
امام محمد باقر (ع) را ابراهیم بن ولید (لعنت الله علیه) مسموم ساخت و کشت. آنچه مسلم است این است که امام باقر (ع) با طرح مرموز و مخفیانه هشام بن عبدالملک، مسموم و به شهادت رسیدند هرچند چگونگی جزئیات آن به طور کامل مشخص نیست.
امام صادق (ع) را ابو جعفر منصور دوانقی (لعنت الله علیه) مسموم کرد و کشت.
امام موسی بن جعفر (ع) راهارون الرشید (لعنت الله علیه) مسموم نمود و کشت.
امام رضا (ع) را مامون (لعنت الله علیه) به وسیله سم به شهادت رساند.
امام رضا (ع) خبر شهادت خود را با سمیکه در خوشه انگور بود به اباصلت هروی خبر داد که مرا مسموم نموده است.
و امام ابو جعفر محمد تقی (ع) را معتصم لعنت الله علیه با سم به شهادت رساند.
امام علی النقی (ع) را متوکل لعنت الله علیه با سم به شهادت رساند.
امام حسن عسکری (ع) را معتمد لعنت الله علیه به سبب زهر به قتل رسانید.
مرحوم شیخ صدوق (ره) میفرماید: «اعتقاد ما آن است که این امور در حقیقت به وقوع پیوسته و امر ایشان بر مردم مشتبه نشده است. چنانکه کسانی در حق ایشان علیهم السلام طبق خیال، تجاوز از حد کردهاند، در حالیکه مردم قتل هر یک را بر سبیل حقیقت و درستی مشاهده کردهاند و نه به وضع گمان، خیال، شک و شبهه. هر کس معتقد باشد که همه یا بعضی از آن بزرگواران (ع) مورد اشتباه واقع گردیده و در حقیقت وفات ننمودهاند آن کس بر مذهب حق نبوده و ما از او بیزاریم.
پیغمبر (ص) و ائمه (ع) خبر دادهاند که آنها کشته می¬شوند و هر که بگوید آنها کشته نشدهاند آنها را تکذیب نموده و هر که آنان را تکذیب کنند، خدا را تکذیب کرده و از دین اسلام بیرون رفته است و هر که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او قبول نخواهدشد و او در آخرت از جمله زیان کاران خواهدبود.
حدیثی از امام مجتبی (ع) و او از رسول گرامی اسلام نقل میکند که ما منا الامسموم او مقتول»؛ هر یکی از ما به زهر یا به شمشسیر کشته خواهیم شد.
روایت از امام رضا (ع) است که میفرماید «ما منا الا مقتول»؛ هر یکی از ما مقتول (در راه خدا) خواهیم شد.
در نتیجه شیخ صدوق مرگ تمام معصومان سیزده گانه را با شهادت میداند؛ گاه با قتل و زمانی با سم. پس هیچ کدام از سیزده نور مقدس به مرگ طبیعی مانند انسانهای عادی از دنیا نرفتهاند.
2. دیدگاه شیخ مفید
از دیدگاه مرحوم شیخ مفید آنچه در مورد شهادت یا وفات ائمه (ع) قطعی به نظر میرسد این است که ایشان پیامبر گرامی اسلام را مسموم می¬داند. میان ائمه (ع) تنها به شهادت امیرالمومنین (ع) و امام حسن و امام حسین (ع) و موسی بن جعفر (ع) معتقد بوده و در مسمومیت امام رضا (ع) نیز تردید دارند.
چنانچه در کتاب مقنعه احتمال مسمومیت امام رضا (ع) را ذکر نکرده ولی در ارشاد به مسمومیت انگوری که مأمون به امام رضا (ع)داده است اشاره کرده است.
در باره بقیه ائمه (ع) ایشان معتقدند که دلیلی بر مسمومیت یا شهادت آنها از راه فتک (ترور) یا قتل صبر (رنج) وجود ندارد و چیزی که در این زمینه نقل شده است، بیشتر برای تهییج مردم بوده و راهی برای یقینی بودنشان نیست.
دلیل عمده ایشان غیرقابل اثبات بودن این دیدگاه است؛ زیرا به هر خبری اعتماد نکرده و تنها اخبار مفید قطع و یقین را میپذیرد.
علامه مجلسی (ره) پس از نقد و بررسی دیدگاه شیخ مفید میفرماید: با توجه به اخبار فراوان مبنی بر شهادت ائمه (ع) و نمونههای خاص که در برخی از آنان وجود دارد، نمیتوان آنها را به طور کلی نفی کرد
البته در مورد حضرت علی (ع) و فاطمه (س) تا علی بن موسی (ع) دلیل قطعی بر شهادت آنان داریم و در دیگر ائمه (ع) چنین دلیلی نداریم اما دلیل بر نفی آن هم نداریم.
دیدگاه مرحوم مفید (ره) در رابطه با امام حسن (ع) این است که آن حضرت به سبب سمیکه معاویه با دست جعده به امام خوراند به شهادت رسید.
امام حسین (ع) در روز عاشورا به شهادت رسید. اول خولی اصبحی پیش آمده تا سر از بدن مبارکش جدا سازد، اما لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست به این کار خطیر اقدام نماید. شمر که او را بی چاره یافت، گفت خدا بازوی تو را از کار بیندازد؛ چرا این قدر میلزری؟ آنگاه خود پیش آمده و سر مبارکش را از بدن جدا کرد. سر بریده را به خولی داد و گفت آن را به عمر بن سعد تسلیم کند.
موسی بن جعفر (ع) به وسیله زهری که سندی مامورهارون در طعام امام ریخت و یا با خوراندن خرمای زهرآلود، بعد از سه روز به شهادت رسید. (الإرشاد، 2، 237)
مرحوم مفید در رابطه با وفات امام رضا (ع) سه قول نقل کرده است:
یک قول این است که غذایی که امام سر سفره مأمون میل فرمودند مسموم بود.
قول دوم این است که آب اناری که آغشته به سم بود، عبدالله به حضرت خوراند و بعد از دو روز آن حضرت به شهادت رسید.
قول سوم این است که انگوری را که در بین دانههای او زهر تزریق شده بود به حضرت خورانده شده و بدین وسیله حضرت به شهادت رسیده است. (الإرشاد، 2، 269)
در مورد امام جواد (ع) که برخی گفته اند آن حضرت را مسموم کردهاند، مرحوم مفید بیان داشته است که صحت آن برایش به ثبوت نرسیده و نمیتواند صحت آن را امضا کند. (الإرشاد، 2، 295)
راجع به رحلت امامهادی (ع) میفرماید: حضرت ابوالحسن (ع) در ماه رجب سال 254 رحلت فرمود و در سامرا در خانه خود مدفون گردید ولی سبب رحلت حضرت را بیان نکرده است. (الإرشاد، 2، 297)
مرحوم مفید در رابطه با رحلت امام عسکری (ع) میفرماید: حضرت در سال 260 در 28 سالگی رحلت کرد و در سامرا کنار مرقد مطهر پدر بزرگوارش مدفون شد . باز هم علت رحلت حضرت را بیان نکرده است. (الإرشاد، 2، 336)
مرحوم مفید بالاترین دلیلش بر نفی شهادت از برخی ازائمه (ع)، عدم دلیل و در نتیجه عدم اثبات ادعای شهادت آنها است.
3. سنجش و داوری
نخست دیدگاه شیخ مقید، نقد و بررسی میشود و ایرادهای ایشان پاسخ داده شده و دیدگاه های شیخ صدوق با تکیه بر گزارههای علمی برتری مییابد.
در پاسخ می¬توان گفت که اولا در عصر شیخ مفید روایات پراکنده بوده و مثل حالا جمع آوری و دسته بندی شده نبود. احتمال اینکه دلیلی بوده باشد که در اختیار ایشان قرار نگرفته باشد، وجود داشته است. از این رو نیافتن شیخ مفید دلیل بر نبود دلیل نیست. به ویژه آنکه، مانند امروز ابزارهای دست یابی به تمام منبع های موجود هم وجود نداشت.
ثانیاً باید عصر و زمان مرحوم مفید را مد نظر قرار داد که ایشان در چه فضایی زندگی میکرده و آن فضا چقدر بر فکر و اندیشه محقق تأثیر گذار بوده است.
مرحوم مفید در بغداد زندگی می¬کرد، جایی که فرقهها و اندیشههای زیاد در آن جا قرار داشت و فضای بغداد کلا در دست اهلسنت بود، در چنین شرایطی مرحوم مفید از مکتب اهلبیت به شکل محتاط و با تکیه بر مبانی اهلسنت و شیعه دفاع میکرد.
برخلاف مرحوم صدوق که در فضای قم زندگی میکرده و فضای قم باز بود و در اطراف او همه شیعیان حاکم بوده و آزادانه عقاید خود را مطرح و از عقاید شیعه دفاع میکرده است. در کل باید جوّ حاکم در هر عصر و زمان در نظر گرفته شود تا قضاوت عادلانه صورت گیرد و در نتیجه نظر شیخ صدوق به اعتقادات شیعه نزدیک تر و واقعی تر به نظر می¬رسد.
شیخ مفید، روایتهای آفرینش روحها را پیش از بدنها با دو هزار سال از خبرهای واحد میداند که عامه و خاصه روایت کردهاند. آنگاه ایشان قطع به صحت این گونه روایتها پیدا نمیکند و تنها با حسن ظن نقل میکند. المسائل السروية، 52 و 53.
در حالیکه روایتهای خلقت نوری اهلبیت هرگز برپایه خبر واحد استوار نشده که برپایه خبرهای مستفیض و متواتر استواراند. (راز آفرینش اهلبیت، فصل چهارم.)
صاحب مشرعة البحار در نقد قول مرحوم مجلسی ادعا کرده است که اکثر شیعهها قائلاند ائمه (ع) با مرگ طبیعی از دنیا نرفته و به حدیث امام صادق (ع) استدلال کرده است که حضرت میفرماید:« والله ما منا الا مقتول شهید»، می¬نویسد: «از کجا می گویید که امام صادق (ع) چنین گفته است و این قول امام صادق است و علم غیب هم ندارید؟ و شیخ صدوق هم مبالغه کرده است که فرموده است: اعتقاد ما این است که پیامبر (ص) و ائمه (ع) با سم و سیف به شهادت رسیده است. اگر بگویید که اینها کشته نشده دروغ گفته است و کفر به خدا ورزیده است. ما این ادعا را قبول نداریم و این را رد میکنیم. آنچه مسلم است این است که امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین و امام موسی بن جعفر(ع) به شهادت رسیده است. چنانکه این دیدگاه را مرحوم مفید اختیار کرده است اما باقی ائمه (ع) دلیلی بر قتلشان با سم و سیف نداریم حتی راجع امام رضا (ع) در آن شک است. تمام اخباری که مرحوم مجلسی در بحار جلد بیست و هفت، صفحه دویست و پانزده تا دویست و هفده نقل نموده، ضعیفاند. واینکه رنجهایی ائمه (ع) بزرگ ترین مصیبت در عالم بوده است به اثبات نرسیده و همه روایاتشان غیرمعتبر است و باز این که پیامبر اکرم (ص) که گفته هیچ پیامبری مثل من اذیت نشده ثابت نیست بلکه حدیث بر خلاف آن داریم(محسنی، 1381، ج2، ص11 تا 13).
به نظر میرسد صاحب مشرعة البحار در اینجا تند رفته است؛ زیرا: اولاً مسئله ائمه (ع) از سایر انسانها جدا است. هر چیزی نسبت به مقام و جایگاه خودش باید سنجیده شود، اگر پیامبراکرم و ائمه اطهار (ع) بهعنوان نخستین موجودات و فلسفة آفرینش در نظر گرفته شوند به گونه ای که خلقت دیگر موجودات از باب طفیلی و صدقة سر آنها تلقی گردد، آنگاه رنج و مصیبت آنها با رنج و مصیبت هیچ موجودی دیگر قابل مقایسه نخواهدبود.
برای نمونه چند روایت از سنی و شیعه نقل میشود.
الف – روایتهای اهلسنت از خلقت نوری اهلبیت(ع)
«عَنْ سَلْمَانَ قَالَ: سَمِعْتُ حبیبی رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: كُنْتُ أَنَا وَ عَلِيٌ نُوراً بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عز و جل قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ.
از سلمان نقل شده که گفت: من از دوستم فرستاده خدا، شنیدم که میگفت: من وعلی نوری بودیم نزد خداوند فراتر از توصیف؛ پیش از این که خداوند آدم را بیافریند. تقدم وجودی نوری من وعلی بر آدم چهارده هزار سال پیش بود». فضائل الصحابة،2، 663، ح1130؛ فرائد السّمطین ط النّجف، 29 و فی ط بیروت، 1، 41. راوی در این روایت سلمان است. همان صحابه دانشمند که میتواند این مطلبهای عمیق را به خوبی درک کند؛ نه هر پرسشگری که فهم چنین مطلبهای در ذهن و اندیشه آنان نمیگنجد.
«قال رسول الله: خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ؛ فرستاده خدا گفت: من وعلی فرزند ابوطالب، از یک نور آفریده شدیم».كفایة الطالب، 316 و تذكرة الخواص، 51.
«عن سلمان قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: كنت انا و علی نوراً بین یدی الله مطیعا، یسبح ذالك النور و یقد سه قبل ان یخلق آدم بأربعه عشر الف عام. سلمان میگوید: از فرستاده خدا شنیدم که میگفت: من وعلی نوری بودیم نزد خداوند، درحال که خدا را فرمانبرداری میکردیم. آن نور پروردگار را تسبیح میکرد و تقدیس مینمود، پیش از آن که آدم آفریده شود. تقدم ما بر آدم ده هزار سال پیش بود».همان و ریاض النضرة، 3، 103؛ مختصر تاریخ دمشق لابن منظور، 17، 318.
«عن سلمان قال: سمعت حبیبی محمداً صلی الله علیه و السلم یقول: كنت انا و علی نوراً بین یدی الله عزّوجلّ یسبح الله ذلك النور و یقدسه قبل ان یخلق الله آدم بالف عام. فلما خلق الله آدم، ركب ذلك النور فی صلبه فلم یزل فی شی واحد حتی افترقنا فی صلب عبد المطلب: ففی النبوة و فی علی الخلافه.
سلمان میگوید: از دوستم محمد شنیدم که میگفت: من وعلی نوری بودیم پیش خداوند فراتر از توصیف. آن نور خدا را تسبیح میگفت و تقدیس میکرد، پیش از این که آدم را آفریده شود؛ هزار سال پیش. هنگام که خداوند آدم را آفرید، آن نور را در صلب وی آمیخت. هرگز این نور از آن صلب یکی پس از دیگری جدانشد تا هنگامیکه رسید این نور به صلب عبدالمطلب: در آنجا دو تکه شد: در من نبوت قرار داده شد و در علی خلافت».مناقب مغازلی، 120و فردوس الاخبار،2، 178.
«عن ابن عباس قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: لعلی صلواة الله علیه: خلقت انا و انت من نور الله؛ ابن عباس میگوید: از پیامبر خدا شنیدم که به علی میگفت: من و تو از نور خداوند آفریده شده ایم». فرائد السمطین،1، 41.
این روایت را ابن عباس نقل میکند که شهرت علمی وی نزد بزرگان اهلسنت نیازی به توصیف ندارد. آنان وی را تنها مفسری می داند که از ظاهر و باطن قرآن خبر دارد. از این رو، این روایتها را هر صحابه نمیتواند نقل کند.
ب – روایتهای شیعه از خلقت نوری اهلبیت(ع)
روایتهای كه بزرگان شیعه در منبعهای معتبر، قدیمی و دسته اول خود گرد آورده اند، فراوان و گستردهتر و جامعتر از روایتهای برادران اهلسنت در بازگویی خلقت نوریه اهلبیت است. فراوانی روایتها، شأن راوی و علو متن بگونه است که خواننده را از بررسی سندی بی نیاز میکند.
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ هُوَ النُّورُ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً فَلَمْ يَزَالا نُورَيْنِ أَوَّلَيْنِ إِذْ لَا شَيْءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا فَلَمْ يَزَالا يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِي الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ حَتَّى افْتَرَقَا فِي أَطْهَرِ طَاهِرِينَ فِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي طَالِبٍ ع». اصول كافی،1، 441.
امام صادق فرمود:هان! خداوند بود و غیر از خدا هیچ موجودی نبود. پس خداوند هستی را آفرید و موجودهای ممکن را پدید آورد و برترین نورهایی را آفرید که از آن نورها نورهای دیگری تابیدند. در آن نورها خداوند از نور خودش تاباند، بگونه ی که نورهای دیگری از آن نورها نور گرفتند. این برترین نور، همان نوری بود که از آن حقیقت محمدی وعلوی را آفرید و این دو نور هیچ گاه کم فروغ نشدند؛ زیرا پیش از آنها موجود ممکن دیگری وجود نداشت. این دو نور همواره تابیدند و هرگز خاموش نشدند، تا در تیره پشت پاکیزه گان پاک جاری شدند. آنگاه در صلب پاکترین پاکان عبدالله و ابوطالب جدا شدند.
«عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: كُنْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ بِأَلْفَيْ عَامٍ، فَلَمَّا خَلَقَ آدَمَ جَعَلَنَا فِي صُلْبِهِ، ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِ إِلَى صُلْبِ فِي أَصْلَابِ الطَّاهِرِينَ وَ أَرْحَامِ الْمُطَهَّرَاتِ حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى صُلْبِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَقَسَمَنَا قِسْمَيْنِ:
فَجَعَلَ فِي عَبْدِ اللَّهِ نِصْفاً، وَ فِي أَبِي طَالِبٍ نِصْفاً، وَ جَعَلَ النُّبُوَّةَ وَ الرِّسَالَةَ فِيَّ، وَ جَعَلَ الْوَصِيَّةَ وَ الْقَضِيَّةِ فِي عَلِيٍّ، ثُمَّ اخْتَارَ لَنَا اسْمَيْنِ اشْتَقَّهُمَا مِنْ أَسْمَائِهِ، فَاللَّهُ الْمَحْمُودُ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ، وَ اللَّهُ الْعَلِيُّ وَ هَذَا عَلِيٌّ، فَأَنَا لِلنُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ عَلِيٌّ لِلْوَصِيَّةِ وَ الْقَضِيَّةِ.
فرستاده خدا فرمود: من وعلی در گوشه راست عرش خدا را میستودیم و تسبیح میکردیم؛ پیش از آن که آدم آفریده شود، دو هزار سال پیش. وقتی خدا آدم را آفرید، ما را در تیره پشت او قرار داد. آنگاه از وجودی به وجودی پاکیزگان و شکم پاکیزگان منتقل شدیم تا رسیدیم به تیره پشت عبد المطلب. این جا خدا نور ما را دو بخش کرد:
نیم مرا در پشت عبد الله قرار داد و نیم دیگر را در پشت ابوطالب؛ در من نبوت و رسالت را قرار داد و در علی وصیت و امامت را. آنگاه دو نام از نامهای خودش برای ما برگزید؛ خدا محمود است و من محمد و خدا علی است و این هم علی. پس من برای نبوت و رسالتم و علی برای وصیت و امامت». امالی طوسی، م7،ح9، ص183.
«عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَكْتُوبٌ عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ؛ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ. قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَيْ عَامٍ.
پیامبر خدا فرمود: بردر بهشت نوشته اند: خدای جز خدایی یکتا نیست، محمد فرستاده خداست و علی برادر رسول خداست. این نوشته پیش از هزار سال آفرینش آسمان و زمین وجود داشت». امالی صدوق، م 18، ح2.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ وَ عَلَّقَهَا بِالْعَرْشِ وَ أَمَرَهَا بِالتَّسْلِيمِ عَلَيَّ وَ الطَّاعَةِ لِي وَ كَانَ أَوَّلُ مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ وَ أَطَاعَنِي مِنَ الرِّجَالِ رُوحَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.
فرستاده خدا گفت:هان! خدای فراتر از توصیف، ارواح را پیش از اجساد، دو هزار سال پیش آفرید. آنگاه روحها را به عرش آویخت و دستور داد به فرمانبرداری از من و پیروی از من. نخستین کسی که از مردان تسلیم شد و پیروی کرد، روح علی فرزند ابی طالب بود».امالی مفید، 132، ح6؛ المسائل السروية، 53.
روایتهای خلقت نوریه در منبعهای شیعی نه نه واحد و مستفیض که متواتراند. از این رو، نقل دیگر روایتها به مبحثهای مرتبط با مسأله در مرحلهای پسین واگذار شد.
دوم اینکه ظاهراً صاحب مشرعة البحار بین اعتقادات و تعبدیات خلط کرده است؛ زیرا در تعبدیات روایات معتبر با سند صحیح لازم است، تا بتواند مکلف را از حالت تحیر بیرون آورده و او را به انجام یا ترک فعل سوق دهد؛ درحالیکه در اعتقادات حتی در مباحث مهم تاریخی نیاز به سند نبوده و همان اعتقاد کافی است.
سوم اینکه اعتبار و سنجش روایت تنها از نظر سند نیست بلکه محتوای روایت و نیز تضافر روایت نیز به روایت اعتبار میدهد، روایتهایی که در باره زیارتنامه ائمه (ع) وارد شدهاند و در آنها از چگونگی شهادت ائمه خبر دادهاند، کم نیستند.
چهارم اینکه از نظر عقلی ائمه (ع) حجتهای الهی در زمین و اوصیای پیامبراکرم (ص) و کامل ترین انسانهای عالم در عصر و دوران خود بودهاند و با انسانهای عادی فرق میکنند. همان طور که در حیات کامل ترین انسانها در بین بشریت اند، رحلتشان نیز باید بهترین رحلت در نزد خداوند باشد و چه مرگ بالاتر از شهادت در راه خدا است؟
پنجم به لحاظ تاریخی و تجربی ثابت شده که نظام خودکامه و خون ریز، مخالفان جدی و قطعی خود را هرگز زنده نمیمانند و به شکلهای گوناگون از برابر خود بر میدارند. هر منصف تاریخ یک نظام خودکامه را بخواند، به روشنی در مییابد که مخالفان جدی خود را اگر نتوانسته با زر و تزویر از میان بردارد، با زور شمشیر و سم از میان برداشتهاند. به تکه تاریخی زیر ژرف نگریسته و خود نتیجه گیری کنید که خودکامگان چگونه کردار ناپسند خود را توجیه میکردهاند!
وقتی هارون وارد مدينه شد، بزرگان شهر و حضرت ابو الحسن امام موسی بن جعفرع به پیشواز او آمدند. پس از ورود وى همه متفرق شدند مگر حضرت ابو الحسن كه مطابق با رسم آن روزگار به مسجد رسول خداص تشريف برد. هارون شبانه به زيارت مرقد حضرت رسول اكرم ص مشرف شد. آنگاه عرضه داشت يا رسول اللَّه! از عزيمتى كه نمودهام پوزش ميخواهم؛ يعنى هدف من اينست كه فرزند شما موسى ع را دستگير كرده زندانى نمايم. زيرا او ميخواهد ميان امت شما تفرقه بيندازد و خونهاى بيچارگان را بريزد. آنگاه فرمان داد موسى بن جعفر را از مسجد دستگير كرده پيش هارون بردند.
وى حضرت ابو الحسن ع را به زنجير كرد و فرمان داد دو محمل تشكيل داده و آنها را بهمراه عده از سپاهيان خارج کنند. يكى را بطرف بصره و ديگرى را به طرف كوفه روانه كرد. موسى بن جعفر ع در محملى بود كه بجانب بصره حركت ميكرد. او به صورت ویژه چنين طرحى را در نظر گرفت تا مردم از سرانجام حضرت ابو الحسن بزودى اطلاع پيدا نكنند. بهمراهيان حضرت موسى بن جعفر ع دستور داد تا معظم له را به عيسى بن جعفر كه حاكم بصره بود تسليم نمايند. (الإرشاد، 2، 239)
ششم، اگر روایتهای شهادت با سیف و سم بر مبنایی رجالی آقای محسنی پذیرفته نیست، با مبنای دگر رجالیها پذیرفته شده است. آنان هم به لحاظ علمی اگر بالاتر از ایشان نباشند، کمتر نخواهند بود.
در پایان جملهی از مرحوم طبرسی نقل میشود که ایشان معتقدند: بسیاری از اصحاب ما براین باورند که امام حسن عسکری(ع) و سایر ائمه(ع) با شهادت از دنیا رفتهاند. وی براین معنی به روایتی از امام صادق (ع) استدلال کردهاند که «ما منا الا مقتول او شهید والله اعلم بحقیقة ذلک» توجه به نکته اخیر ایشان گویای این معنی است که شهادت همة ائمه(ع) از نظر ایشان قطعی و مسلم نبوده است. (طبرسی، 1417، ج2، ص131). اما این بر قطعی نبودن، ضرری بر باورما نمیزند.
نتیجه
در این تحقیق دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید در باره شهادت یا وفات معصومین(ع) با شیوه کتابخانهای بررسی گردید. تلاش گردید تا حد امکان بین آنها مقایسه و ارزیابی صورت گیرد.
شیخ صدوق و شیخ مفید از بزرگترین شخصیتهای جهان اسلام و تشیعاند که برای کسب و نشر علم سفرهای فراوانی کرده و تالیفات با ارزش بسیاری برای محققان و دانشمندان به جا گذاشتهاند.
در باره شهادت ائمه معصوم (ع) مرحوم صدوق مدعی است که آنها همگی با مرگ طبیعی از دنیا نرفته بلکه با شمشیر یا سم از طرف دشنمان به شهادت رسیدهاند.
مرحوم مفید در میان ائمه تنها شهادت امام علی(ع)، امام حسن و امام حسین(ع) را پذیرفته و نسبت به شهادت امام رضا(ع) با سمّ نیز اظهار تردید نموده است. اما درباره باقی ائمه دلیلی بر مسمومیت یا شهادت آنها از راه ترور و یا رنج نیافته است. ازاین رو، اخبار نقل شده در این زمینه را بیشتر برای تهیج مردم تلقی کرده تا هماهنگی با واقع.
با شواهد و قرائن داخلی و خارجی، نظریه شیخ صدوق ثابت گردید.
نقد آقای محسنی بر شیخ صدوق و پشتیبانی نظریه مفید، با شش دلیل رد شد.
فهرست منابع
قرآن
نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، ناشر انتشارات قم53086، چاپ اول، تاریخ چاپ 1379،
ابن سینا، النجاه، تهران، انتشارات دانشگاه، 1364.
ابن شهر آشوب، معالم العلما، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، 1380هـ .
ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، مرکزالنشر، 1404ق.
ابن قدامة، قاضی عبدالجبار بن احمد، المغني، مصر: مكتبة القاهرة، بی¬تا.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج14، بیروت: دارصادر، چاپ سوم، 1414ق.
اردبیلی، احمد بن محمد، زبدة البیان فی احکام القرآن، چاپ اول، تهران، المکتبه الجعفریه لاحیاء الآثار الجعفریه، ص 47.
اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، بیروت، لبنان دار النشر فرانز شتاینر.
اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق:صدقی محمد جمیل، ناشر:دار الفکر، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
ب
بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، قم، کتابخانه آیةالله مرعشی، ۱۴۰۶ق.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، موسسه البعثه، قم، چاپ اول، 1415هـ .
بخاری، محمد اسماعیل، صحیح بخاری، 1422ق، طبع الاول، دمشق، ناشر: دار طوق النجاه.
البلاذری، أحمد بن يحيى بن جابر(م 279)، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى،1417/1996.
بیهقی، احمد بن حسین، سنن الکبیر بیهقی، ج10، ص11، 1414، چاپ مکه، ناشر: مکتبه دار الباز.
تفتازانی، سعدالدین، شرحالمقاصد، افست قم، شریف الرضی، 1409 ق، الطبع الاول.
جباری، محمدرضا، مکتب حدیثی قم: شناخت و تحلیل مکتب حدیثی قم از آغاز تا قرن پنجم هجری، قم، آستانه مقدسه انتشارات زائر، 1384، چاپ اول.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، مرکز نشر اسرا، قم.
جوهری، تعریف اسماعیل بن حمار، الصحاح، تاج اللغه و صحاق العربیه، ، تحقیق: احمد عبد الغفور عطار، دارالعلم للملابین.
ح
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1412هـ.
حسکانی، عبدالله بن عبدالله، چاپ ایران، تهران، 1411ق ، چاپ اول، ناشر: وزاره الثقافه، الارشاد الاسلامی، موسسه الطبع و النشر.
حلی، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، آستان مقدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، 1381.
حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح: حسن حسن زاده آملی، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۰ش.
خلیل بن احمد، العین، قم، موسسه دارالحجه، 1409.
خوانساری، محمد باقر موسوی، روضات الجنات،سالل 12/14 – 1351، قم، مکتب الاسماعیلیان ج6، ص140،
ر
رازی، فخر الدین محمد بن عمر، تفسیر الرازی( تفسیر الکبیر)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، بی تا.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران : المکتبه المرتضویه لاحیاء آثارالجعفریه ، 1383.
رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، نشر مشعر، تهران، چاپ دوم، 1384ش.
زمخشری، تفسیر کشاف. ترجمه مسعود انصاری، نشر ققنوس، تهران: ۱۳۸۹.
زمخشری، کشاف عن حقایق غوامض التنزیل عیون الاقاویل فی وجوح التاویل، دارالکتاب عربی، بیروت، لبنان.
س
سبحانی، جعفر، الالهیات علی الهدی الکتاب و سنه و العقل، مرکز العالمی الدراسات الاسلامیه، قم، چاپ سوم، 1412ق.
سبحانی تبریزی، طبقات الفقهاء، قم: موسسه الامام الصادق(ع)، 1418ق.
سبحانی تبریزی، مفاهیم القرآن، موسسه امام صادق(ع)، قم
سجادی، فرهنگ اصطلاحات فلسفی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
ش
شیخ مفید، محمدبن نعمان عکبری: الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق، اوّل.
شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، قاهره، ناشر: موسسه قرطبیه، بی تا.
ص
صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بلقرآن والسنه، فرهنگ اسلامی، قم.
صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، قم، موسسه بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم، 1379ف چاپ پنجم.
صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، اسلامیه، چاپ تهران، 1395ق.
_______، عیون اخبار الرضا، نشر جهان، تهران، 1378.
_______، علل الشرایع، داوری، قم، چاپ اول،1385.
_______، امالی الصدوق، اعلمی، بیروت، 1400، چاپ پنجم.
_______، من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم،1413.
________، التوحید الصدوق، جامعه مدرسین، قم، 1389، چاپ اول.
________، خصال، جامعه مدرسین، قم، 1362، چاپ اول.
________، الهداية في الأصول و الفروع، موسسه امامهادی(ع)، قم، 1418، چاپ اول.
________، معانی الاخبار، جامعه مدرسین، قم، 1403، چاپ اول.
________، من لا يحضره الفقيه- ترجمه غفارى، علی اکبر غفاری، نشر صدوق، تهران، 1367، چاپ اول.
________، علل الشرائع- ترجمه ذهنى تهرانى، سيد محمد جواد ذهنى تهرانى، : انتشارات مؤمنين، قم، 1380، چاپ اول.
________، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، صدوق، دار الرضی، 1406، قم.
________، الاعتقادات الامامیه، کنگره شیخ مفید، قم، 1414، چاپ دوم.
صفارقمی، ؟ ، بصائرالدرجات،
ط
طالقانی، نظرعلی، کاشف الاسرار، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373.
طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیرالمیزان. دفتر انتشارات اسلامی، قم: ۱۳۸۲.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، مکتبه العالمیه الاسلامیه، تهران، 1383هـ .
طبرسی،فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق موسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، چ اول، قم، 1417.
______، مجمع البیان، موسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان.
طریحی، فخر الدین بن محمد علی بن احمد، مجمع البحرین، موسسه بعثه، قم، چاپ اول، 1414.
طوسی،محمد بن حسن، الفهرست، منشورات شریف رضی، قم.
___________________، تمهیدالاصول فی علم الکلام ، چاپ عبدالمحسن مشکوة الدینی، تهران ۱۳۶۲ش.
__________________، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، دارالاضواء، بیروت، لبنان، 1406، چاپ دوم.
___________________، استبصار، 1/370، دارالکتب اسلامیه ، نجف.
عابدی، احمد، مکتب کلامی قم، قم، انتشارات زائر، 1384، چاپ اول.
فیومی، المصباح المنير العلامة الفيومي، مکتبه البنان.
ق
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج20ف، ص 212، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، 1364.
قریشی، سید علی اکبر ، قاموس القرآن، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1364.
قمی، عباس، سفینه البحار، مکان چاپ: قم، 1414، چاپ اول، ناشر: اسوه.
کلینی، محمد، الکافی ، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1388هـ .
___________، فروع کافی ، 3/355، دارالکتاب اسلامی ،تهران.
گرجی، ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقها، تهران، مؤسسه سمت، ۱۴۲۱ق.
م
مامقانی، تنقیح المقال،ج3، ص155، چااپ سنگی، به نقل از مقدمه کمال الدین صدوق، چاپ جامعه مدرسین.
محسنی، محمد آصف، مشرعه البحار، ناشر: مکتبه العزیزی المعبه شریعت، قم، 1381، چاپ اول.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، مکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1362ش.
_______________، حیاة القلوب، قم، سرور، ۱۳۸۴ ش.
مفید، محمد، النکت الاعتقادیه، مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.
_________، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، کنگره شیخ مفید، قم، 1413.
___________، اوائل المقالات، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ اول.
___________، الافصاح فی امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، چاپ دوم، نجف، الحدریه، سال1950.
__________، المقالات و الرسالات، شماره 25 مقاله، ( رد سهوالنبی ) ، کنگره شیخ مفید (ره).
__________، النكت في مقدمات الأصول من علم الكلام، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ اول.
__________، مسائل العکبریه، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ اول.
__________، الفصول المختاره، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ اول.
__________، تصحیح الاعتقادات، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ دوم.
__________، الاختصاص، کنگره شیخ مفید.
__________، المقنعه، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ب، چاپ اول.
__________، الهدایه فی الاصول و الفروع، موسسه امامهادی(ع)، قم، 1418، چاپ اول.
_________ ، ایمان ابی طالب، بیروت،دار المفید، ۱۴۱۴ ق.
__________، عدم سهوالنبی، کنگره شیخ مفید، قم، 1413، چاپ اول.
_________، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، کنگره شیخ مفید، 1314، چاپ اول.
_________، المسائل الجارودية، مفید، کنگره شیخ مفید، 1413، چاپ اول.
مقداد، فاضل، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، کتاب خانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1405.
مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، بازار سلطانی، 1385هـ ش سال پیامبر اعظم.
نجاشی اسدی، احمد بن علی بن احمد، رجال النجاشی، موسسه نشر اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1416هـ .
نیومن، اندره ، مدرسه قم و بغداد در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، ترجمه صادق حسینی اشکوری با همکاری محمد رضا حسینی اشکوری، قم: زائر، 1383، چاپ اول.