“سلطان محمد خوارزمشاه در سالهای پایانی فرمانروایی خود افزون بر خوارزم و بخشی از قلمرو قراختاییان در ترکستان شرقی،سراسر ایران را بجز خوزستان که در قلمرو الناصر خلیفه عباسی بود در تصرف داشت. سلطان محمد خوارزمشاه با آنکه آوازه قدرت و کشورگشایی چنگیزخان به گوش او رسیدهبود اهمیت خطر را درک نکرد و با اتکا به قدرت نظامی شایان خود و پیروزیهای گذشته،و باتوجه به خویشاوندی غایرخان با مادرش که بر او نفوذ داشت از قبول درخواست چنگیزخان که حداقل تقاضا برای چنان کشتار عظیم خودداری کرد. بیتردید،اگر این باور مذهبی که خلافت خاص خاندان پیامبر اسلام(ص)است نبود،احمد شیعه هرگز یک فرد سنی را به مسند خلافت مسلمانان نمینشاند و تابعیت از او را-حتی به گونه ظاهر-تحمل نمیکرد،اگر این باور مذهبی نبود احمد بویه طبق معمول فاتحان-همان طور که هلاکوخان مغول عمل کرد-خود جای خلیفه مسلمانان مینشست و با سرنگون ساختن دودمان عباسیان به تسلط عرب بر ایرانی پایان میداد. او چون به مذهب شیعه گروید شیعیان او را سلطان محمد خدابنده و سنیان که به مخالفت او برخاسته بودند خربنده نامیدند،الجایتو حتی درصدد برآمد که مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور اعلام کند ولی به علت مخالفت عالمان مذهب تسنن و بزرگان مغول از این اقدام دست کشید و دستور داد«طریقه اهل سنت و جماعت همچنان محفوظ بماند1» با آنکه مذهب تسنن تا پایان حکومت ایلخانان مغول مذهب رسمی کشور بود ولی مذهب شیعه با آزادی نسبی که از لحاظ مذهبی در جامعه ایران برقرار شدهبود،و با ضعف ایلخانان مغول بر اثر جنگهای پیاپی توانست پایههای اجتماعی خود را محکم کند و افراد بیشتری را به سوی خود جلب نماید.”







