فصلنامه علمی ـ تخصصی ویژه مبلغان

بهار ۱۳۹۹ ـ رمضان ۱۴۴۱ ـ شماره اول

بیماری بخل و درمان آن در آموزه‌های دینی

حجت‌الاسلام والمسلمین کاظم دلیری1

مقدمه

بخل، از رذایل نفسانی است که در برابر جود و سخاوت قرار دارد و به معنای نگهداشتن نابجای دارایی‌های خود و منع از ادای حقوق آنهاست.2 امام حسن مجتبی در تعریف بخل فرمود: «اَلْبُخْلُ أَنْ یَرَى الرَّجُلُ ما أَنْفَقَهُ تَلَفاً وَ ما أَمْسَکَهُ شَرَفاً»؛3 بخل این است که فرد آنچه را انفاق کرده، تلف شده ببیند و آنچه را نگه می‌دارد، شرافت خود. آنچه بیش از هر چیز آدمی را در دام بخل گرفتار می‌کند، نگرانی و ترس از فقر در آینده است که علاقه به منافع خود نیز به آن دامن می‌زند. برای درمان بخل باید بیش از هر چیز، به سراغ ریشه اصلی آن رفت و چشمان تنگ بخیل را باز کرد تا ترس از فقر از وجودش بریزد و مشت بسته‌اش باز شود. در این مقاله مباحث معرفتی متعددی در زمینه بدی بخل، پیامدهای بخل، آثار سخاوت و درمان بخل بیان شده که همه در حکم نسخه‌های شفابخش قرآنی و حدیثی برای درمان آن است.

شناخت بخل

رسول‌خدا درباره بدی بخل فرموده است: «وَ أَیُّ داءٍ أَدْوى مِنَ الْبُخْلِ»؛4 چه دردی بدتر از بخل است؟!. بخل نیز همچون نفاق،5 از بدترین بیماری‌های قلبی است که اگر علاج نشود، انسان را به وادی هلاکت و سقوط می‌کشاند.6 روایات بعضی رذایل کلیدی مانند غضب و دروغ و شراب را «شَرّ» معرفی کرده‌اند،7 ولی بخل را بیماری دانسته‌اند که اوج بدی آن را می‌رساند.

بخل، در حقیقت قطع پیوند بنده با خداست؛ چنانکه امیرالمؤمنین فرموده است: «إِذا لَمْ یَکُنْ لِلّهِ فی عَبْدٍ حاجَةٌ ابْتَلاهُ بِالْبُخْلِ»؛8 هنگامی که خدا در بنده‌ای حاجتی نداشته باشد، او را به بخل مبتلا می‌کند. بنا بر این روایت، وقتی بنده‌ای با خدا کار نداشته باشد و از طاعت او سر باز زند، خداوند هم با او کاری ندارد، او را به حال خودش رها و توفیقات را از او سلب می‌کند و او را با درد بخل تنها می‌گذارد تا با این درد خود زندگی کند و با این درد بمیرد.

پیامدهای بخل

بخل به دین و دنیای انسان لطمه می‌زند. برخی از این پیامدها را از روایات اهل‌بیت بیان می‌کنیم.

۱. منشأ بدی‌ها

بخل از رذایل اصلی و منشأ بسیاری از گناهان و دردهای دیگری است که به دنبال آن می‌آید. امیرالمؤمنین فرموده است: «اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِئِ الْعُیُوبِ وَ هُوَ زِمامٌ یُقادُ بِهِ إِلى کُلِّ سُوءٍ»؛9 بخل، جامع عیوب بد و لجامی است که انسان را به سوی هر بدی می‌کشاند. بخل نیز مانند دروغ، غضب و شراب‌خواری است که نه تنها خودشان بد و نکوهیده‌اند؛ بلکه بسیاری از بدی‌های دیگر را هم به همراه خود می‌آورند. امیرالمؤمنین درباره بخیل فرموده است: الشَّحِیحُ إِذا شَحَّ مَنَعَ الزَّکاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ قِرىَ الضَّیْفِ وَ النَّفَقَةَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ أَبْوابَ الْبِرِّ وَ حَرامٌ عَلَى الْجَنَّةِ أَنْ یَدْخُلَها شَحِیحٌ؛10 بخیل هنگامی که بخل می‌ورزد زکات [واجب] و صدقه [مستحب] و صله رحم و میهمان‌نوازی و انفاق در راه خدا و درهای نیکوکاری را منع می‌کند، و بر بهشت حرام است که بخیل به آن درآید.

انسان‌های بخیل هر روز با جلوه‌هایی از فقر و بیچارگی خویشان، همسایگان و همشهریان خود روبه‌رو می‌شوند، ولی بی‌تفاوت از کنار آنها می‌گذرند؛ مانند گرسنگانی که از میان پسماندهای غذایی دیگران، به دنبال سیر کردن شکم خود هستند یا کسانی که در دل شب، پسماندهای خشک و قابل بازیافت را از خیابان‌ها و بیابان‌ها جمع می‌کنند تا با درآمد اندک آنها، خرج خود و عیالشان را درآورند یا دختران و پسرانی که به سبب نداری ازدواجشان به تأخیر افتاده است و یا بیمارانی که به سبب ناتوانی از پرداخت هزینه‌های درمانی، با درد و مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند.

۲. بخل نسبت بر خود و خانواده خویش

بیماری بخل گاه مانند سرطانی بدخیم، همه وجود انسان را فرا می‌گیرد؛ به گونه‌ای که از خرج کردن برای خود و خانواده‌اش دریغ می‌ورزد تا آنجا که اهل و عیالش یا منتظر مرگ او می‌شوند یا برای تأمین مایحتاج ضروری خود، مخفیانه از مال او بر می‌دارند. ابوسفیان مصداق روشنی در این نوع از بخل است. همسرش هند (جگرخوار) بعد از فتح مکه و اسلام‌آوری ظاهری آن خانواده، به پیامبر اکرم شکایت کرد: ابوسفیان مردی بخیل و حریص است و به اندازه کفایت من و فرزندانم به من نمی‌دهد، مگر اینکه خودم بدون اطلاع او از مالش بردارم.11

امیرالمؤمنین درباره این افراد فرموده است: عَجِبْتُ لِلْبَخیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنىَ الَّذی إِیّاهُ طَلَبَ فَیَعیشُ فی الدُّنْیا عَیْشَ الْفُقَراءِ وَ یُحاسَبُ فی الْآخِرَةِ حِسابَ الأَغْنِیاءِ؛12 در شگفتم از بخیل، به سوی فقری می‌شتابد که از آن گریخته است و غنایی که آن را طلب کرده است، از او فوت می‌شود؛ پس در دنیا همچون فقرا زندگی می‌کند و در آخرت همچون حسابرسی اغنیا، به حسابش رسیدگی می‌شود!

سعدی شیرازی می‌گوید:

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.13 بر همین اساس مال بخیل ارزشی ندارد و معلوم نیست کی و کجا خرج شود و به چه کسی سود برساند؛ چنانکه امیرالمؤمنین فرموده است: «دینارُ الشَّحیحِ حَجَرٌ»؛14 زر سکه شحیح (بخیل حریص)، سنگ است؛ یعنی پول بخیل همچون سنگ بی‌ارزش است؛ چون آن را خودش مصرف نمی‌کند یا به‌جا مصرف نمی‌کند.

هر که از بخل در دلش زنگ است

همه دینارهای او سنگ است.15

بسیاری از سکه‌های طلا و نقره به دست آمده از گنج‌های کشف شده، حاصل «رنج» بخیلانی است که سرمایه عمرشان را وقف اندوختن آنها کرده و نه خود خورده و نه به کسی داده‌اند؛ بلکه آنها را دفن کرده‌اند تا در روز مبادا آنها را خارج و خرج کنند، ولی اجل به آنان مهلت نداده است.

خور و پوش و بخشای و راحت رسان

نگه می چه داری ز بهر کسان؟

زر و نعمت اکنون بده کآن توست

که بعد از تو بیرون ز فرمان توست.16

امیرالمؤمنین فرموده است: إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَراتِ یَوْمَ الْقِیامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ کَسَبَ مالاً فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ – فَوَرَّثَهُ رَجُلاً – فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنْفَقَهُ فی طاعَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ وَ دَخَلَ الأَوَّلُ بِهِ النّارَ؛17 بزرگ‌ترین حسرت‌ها در روز قیامت، حسرت مردی است که مالی را از راه غیر طاعت خدا به دست آورده است. پس آن را مردی به ارث می‌برد و در راه طاعت خداوند سبحان آن را انفاق می‌کند و به سبب آن وارد بهشت، و اولی به سبب آن وارد آتش می‌شود.

در زمین مردمان خانه مکن

کار خود کن کار بیگانه مکن.18

*

غم خویش در زندگی خور که خویش

به مرده نپردازد از حرص خویش

تو با خود ببر توشه خویشتین

که شفقت نیاید ز فرزند و زن.19

آثار سخاوت

در برابر بخل سخاوت قرار دارد و در آموزه‌های دینی از آن به نیکی یاد شده است. سخاوت آثار متعدد دنیوی و اخروی دارد که به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم.

۱. محبوبیت سخاوتمند در نزد خداوند

سخاوت، انسان را نزد پروردگار خود محبوب می‌کند؛ زیرا خداوند خود اهل سخاوت است و سخاوتمندان را دوست دارد. امام صادق درباره سخاوتمندی حضرت ابراهیم فرموده است: ابراهیم آنچنان میهمان‌نواز بود که به «ابواضیاف» یعنی پدر میهمانان معروف شد و چنین بود که وقتی میهمانی نداشت، در طلب آنان از خانه خارج می‌شد. سپس فرمود: خداوند ابراهیم را به خلیلی خود گرفت؛ چون هرگز از احدی چیزی نخواست و هرگز چیزی از او خواسته نشد که نه گوید.20 همچنین حضرت فرموده است: «شابٌّ سَخیٌّ مُرَهَّقٌ فِی الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ شیخٍ عابِدٍ بَخیلٍ»؛21 جوان سخاوتمند فرو رفته در گناهان نزد خداوند از پیرمرد عابد بخیل دوست‌داشتنی‌تر است. شاید علت این باشد که پیر عابد بخیل، به همین سبب مرتکب گناهان بسیاری می‌شود و امیدی به بهبودی او نیست و با همین وصف، خداوند را ملاقات خواهد کرد.

ای خواجه که عمر تو فزون از شصت است بر خوان تو هرگز مگسی ننشسته است

نان تو مگر لشگر چنگیزخان است کو را به همه عمر، کسی نشکسته است!22

۲. ورود به بهشت

سخاوت افزون بر آثار دنیوی، آثار اخروی فراوانی هم دارد که مهم‌ترین آنها، رسیدن به سعادت و نجات ابدی است. امام موسی کاظم فرموده است: سخاوتمند خوش‌اخلاق، در کَنف (سایه حفظ و رعایت) خداست و خدا او را رها نمی‌کند تا به بهشتش درآورد و خداوند هیچ پیامبر و وصی‌ای را مبعوث نکرده، مگر با حال سخاوت و هیچ یک از صالحان نبوده، مگر اینکه سخی بوده است و پدرم تا هنگام وفات، پیوسته مرا به سخاوت سفارش می‌کرد.23

امام حسن مجتبی گاه بدهی بدهکاران را می‌بخشید،24 گاه بردگانش را آزاد و گاه مالش را با خدا قسمت می‌کرد. در منابع متعدد شیعه و اهل‌سنت نوشته‌اند که ایشان در ۴۷ سال عمر شریفش، سه بار مالش را با خدا مقاسمه کرد؛ یعنی همه مالش را به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و نیمی از آن را برای خود نگه داشت و نیم دیگر آن را در راه خدا داد تا جایی که حتی کفش‌هایش را هم در این مقاسمه داخل کرد.25

انفاق‌های انسان در این دنیا در هر یک از مواقف قیامت، به‌گونه‌ای تجلی می‌یابد. برای مثال در موقف حساب و حرارت زمین قیامت، سایه سر انسان است؛ چنانکه رسول‌خدا فرموده است: «أَرْضُ الْقِیامَةِ نارٌ ما خَلا ظِلَّ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ»؛26 زمین قیامت، آتش است جز سایه مؤمن که همانا صدقه‌اش بر او سایه می‌افکند. پس از حساب و ورود به بهشت نیز سخاوت انسان به صورت شاخه‌های درختان زیبا و پربار بهشتی در برابرش به تصویر در می‌آید. امام رضا فرموده است: السَّخیُّ قَریبٌ مِنَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَریبٌ مِنَ النّاسِ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ السَّخاءُ شَجَرَةٌ فی الْجَنَّةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصانِها دَخَلَ الْجَنَّةَ؛27 سخاوتمند به خداوند نزدیک است، به بهشت نزدیک است، به مردم نزدیک است [نزد مردم مقرب است] و فرمود: سخاوت درختی است در بهشت، که هر کس خود را به شاخه‌ای از شاخه‌هایش بیاویزد، به بهشت وارد می‌شود.

در سَخا کوش ای برادر در سَخا

تا بیابی از پی شدّت رَخا

در رخ مرد سخی نور و صفا‌ست

زان که در جنّت قرینش مصطفا‌ست

حق تعالی بر دَرِ جَنّت نوشت

این که جای اسخیا باشد بهشت

هیچ مُمْسِک نَگْذَرَد سوی بهشت

بلکه او را کی رسد بوی بهشت؟!

ای پسر در مردمی مشهور باش

از بخیلی و تکبر دور باش

با سَخا باش و تواضع پیشه‌گیر

تا شود روی دلت بدر منیر.28

راه‌های درمان بیماری بخل

مهم‌ترین ریشه بخل، ترس از فقر در آینده است. بنابراین بخل ریشه معرفتی و روانشناختی دارد و برای علاج آن نیز باید راهکارهای معرفتی و روانشناختی مناسبی ارائه شود. راهکارهای مناسبی در قرآن کریم و روایات برای رفع این نگرانی بیان شده است که به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم.

۱. خوش‌بینی و امید به فضل خداوند

خداوند در سوره بقره، اهل ایمان را با بیان‌های ادبی گوناگون به انفاق ترغیب کرده است.29 از جمله فرموده است: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»؛30 شیطان به شما وعده فقر می‌دهد و به زشتی‌ها فرمانتان می‌دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضلی از جانب خودش را می‌دهد و خداوند، گشایشگر داناست. ترس از فقر در اینجا، همان چیزی است که انسان را از انفاق باز می‌دارد و او را به بخل گرفتار می‌کند. قرآن کریم، شیطان را منشأ این نگرانی می‌داند که می‌خواهد او را فریب دهد و از انجام دادن کار خیر باز دارد. قرآن برای رفع این نگرانی انسان را به دل بستن به مغفرت خداوند و انفاق دعوت می‌کند و به انسان این نوید را می‌دهد که خداوند از حال بندگانش آگاه است و از خزائن غیب خود به زندگی اهل بخشش، گشایش می‌دهد.

شیطان آدمی را به شیوه‌های مختلفی مانند عجله نکردن در انفاق یا احتیاج خود، وسوسه می‌کند تا از انفاق پرهیز کند؛ چنانکه امام صادق فرموده است: «الصَّدَقَةُ بِالْیَدِ تَقی میتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أَنْواعِ الْبَلاءِ وَ تُفَکُّ عَنْ لُحِیِّ سَبْعینَ شیطاناً کُلُّهُمْ یَأْمُرُهُ أَنْ لا یَفْعَلَ»؛31 صدقه دادن با دست خود، از مرگ بد پیشگیری و هفتاد نوع از انواع بلا را دفع می‌کند و از میان چانه هفتاد شیطان رها می‌شود که هر یک از آنها او را امر می‌کند که این کار را انجام ندهد.

بنابراین بخل، به ضعف ایمان و بدگمانی به خدا و وعده‌های او و سخاوت، به امیدواری به فضل خدا باز می‌گردد؛ چنانکه امیرالمؤمنین فرموده است: «إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ شَتّى یَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ»؛32 بخل، ترس و حرص، طبیعت‌های پراکنده‌ای هستند که بدگمانی به خدا آنان را جمع می‌کند؛ یعنی با وجود اختلافی که در مفهوم و حقیقت آنهاست، در همه آنها بدگمانی به خدا نهفته است. امام صادق بهشت را برای کسی ضمانت می‌کند که انفاق می‌کند و از فقر نمی‌هراسد: «أَنْفِقْ وَ لا تَخَفْ فَقْراً»؛33 انفاق کن و از فقر نترس.

ببخش مال و مَترس از کَمی، که هر چه دهی جزای آن به یکی ده، ز دادگر یابی

تو هم‌چو منبع ماهی به عینه چندانی که بیشتر بدهی فیض بیشتر یابی

چو غنچه خانه پر از برگ و دائمی دل‌تنگ که کی ز باد هوا خردهای ز زر یابی.34

۲. ایمان به وعده‌های الهی

دومین راهکار معرفتی برای درمان بخل، ایمان به این وعده الهی است که انسان هر چه در راه خدا ببخشد، خداوند جایگزین آن را به او عطا می‌کند؛ چنانکه در قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ رَبّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّازِقینَ»؛35 بگو پروردگارم روزی را برای هر که از بندگانش که بخواهد، گشاده و برای هر که بخواهد، تنگ می‌گرداند و آنچه را انفاق کنید، خداوند جایگزینش را به شما می‌دهد و او بهترین روزی‌دهندگان است. در سخن و سیره اهل‌بیت نیز این حقیقت قرآنی انعکاس یافته است.

از امام صادق یا امام باقر چنین نقل شده است: «یُنْزِلُ اللّهُ الْمَعُونَةَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْعَبْدِ بِقَدْرِ الْمَؤُونَةِ فَمَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ سَخْتْ نَفْسُهُ بِالنَّفَقَةِ»؛36 خدا یاری‌اش از آسمان به سوی بنده را به اندازه هزینه‌اش نازل می‌کند. پس کسی که به جایگزینی یقین داشته باشد، نفسش در خرج کردن گذشت می‌کند.

اگر کسی از انفاق در راه طاعت خدا بخل بورزد، خداوند او را به انفاق آن مال در راه معصیت مبتلا می‌کند و آن شخص، هم مالش را از دست می‌دهد و هم شقاوتی را برای خود می‌خرد. امام باقر به حسین بن أیمن فرمود: یا حُسَیْنُ أَنْفِقْ وَ أَیْقِنْ بِالْخَلَفِ مِنَ اللّهِ فَإِنَّهُ لَمْ یَبْخَلْ عَبْدٌ وَ لا أَمَةٌ بِنَفَقَةٍ فی ما یُرْضی اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاّ أَنْفَقَ أَضْعافَها فی ما یُسْخِطُ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛37 ای حسین! انفاق کن و به جایگزینی آن از جانب خداوند یقین داشته باش. به درستی که هر بنده و کنیزی [از بندگان و کنیزان خدا] به انفاقی در راه رضای خداوند عزوجل بخل بورزند، چندین برابر آن را در راه خشم خداوند عزوجل هزینه می‌کنند.

انفاق در راه خدا، سبب افزایش مال و روزی انسان می‌شود و اگر انسان به آن ایمان بیاورد، انفاق در راه خدا برایش آسان می‌شود. امام صادق به فرزندش محمد فرمود: «أَما عَلِمْتَ أَنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ مِفْتاحاً وَ مِفْتاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ»؛38 آیا نمی‌دانی که هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی، صدقه است؟!.

صدقه و انفاق مال در راه خدا، گاهی منافعی چون افزایش روزی را به دنبال دارد و گاهی ضرر و زیان‌هایی را از او دفع می‌کند. امام صادق فرموده است: «داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ ادْفَعُوا الْبَلاءَ بِالدُّعاءِ وَ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»؛39 بیمارانتان را با صدقه مداوا و بلا را با دعا دفع کنید و روزی را با صدقه فرود آورید.

فهرست منابع

  1. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ چاپ اول، قم: مکتبة آیت الله المرعشی النجفی ۱۴۰۴ ق.
  2. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی؛ مناقب آل أبی‌طالب؛ چاپ اول، قم: علامه ۱۳۷۹ ق.
  3. ابن فارس، احمد بن فارس؛ معجم مقاییس اللغة؛ تحقیق: عبدالسلام محمد هارون؛ چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، [بی‌تا].
  4. ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله؛ الفروق فی اللغة؛ چاپ اول، بیروت: دار الافاق الجدیدة، [بی‌تا].
  5. بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح البخاری؛ چاپ دوم، قاهره: المجلس الأعلى للشئون الإسلامیة لجنة إحیاء کتب السنة ۱۴۱۰ ق.
  6. احمد وزیر، تاج‌الدین؛ بیاض تاج الدین احمد وزیر؛ تحقیق: علی زمانی علویجه؛ چاپ اول، قم: مجمع الذخائر اسلامی ۱۴۲۳ ق.
  7. جوهری، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح؛ تحقیق: احمد عبدالغفور عطار؛ چاپ اول، بیروت: دار العلم، [بی‌تا].
  8. دهخدا، علی اکبر؛ امثال و حکم؛ چاپ دوازدهم، تهران: امیرکبیر ۱۳۸۳ ش.
  9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ چاپ اول، بیروت: دار القلم، [بی‌تا].
  10. سایت گنجور؛ دیوان اشعار سلمان ساوجی، پندنامه عطار، مثنوی مولوی. ganjoor.net
  11. سعدی، مصلح بن عبدالله؛ بوستان؛ تصحیح: محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر ۱۳۶۳ ش.
  12. ـــــــ، ـــــــــــــــــــ؛ گلستان؛ تصحیح: محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر ۱۳۶۳ ش.
  13. شریف الرضی، محمد بن حسین؛ نهج‌البلاغه؛ تحقیق صبحی صالح؛ چاپ اول، قم: هجرت ۱۴۱۴ ق.
  14. طوسی، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام؛ تحقیق: حسن الموسوی خرسان؛ چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الإسلامیة ۱۴۰۷ ق.
  15. طبرسی، فضل بن حسن؛ نثر اللآلی؛ ترجمه: حمیدرضا شیخی؛ تحقیق: محمد حسن زبری قائنی؛ چاپ دوم، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی ۱۳۸۴ ش.
  16. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دار الکتب الإسلامیة ۱۴۰۷ ق.
  17. مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار؛ چاپ دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی ۱۴۰۳ ق.

پی‌نوشت‌ها

  1. دانش‌آموخته سطح ۳ حوزه علمیه قم.
  2. ر.ک: حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات ألفاظ القرآن؛ ص ۱۰۹؛ حسین بن عبدالله ابوهلال عسکری؛ الفروق فی اللغة؛ ص ۱۷۰.
  3. محمد باقر مجلسی؛ بحارالأنوار؛ ج ۷۱؛ ص ۴۱۷.
  4. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۴۴.
  5. برای مثال ر.ک: بقره: ۱۰؛ مائده: ۵۲.
  6. در آیات ۱۱-۸ سوره مبارکه لیل نیز تأثیر بخل در هلاکت انسان بیان شده است.
  7. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۲، ص ۳۰۳ و ص ۳۳۹.
  8. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۴۴.
  9. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج البلاغة؛ حکمت ۳۷۸، ص ۵۴۳.
  10. اهل لغت شحیح را به معنای بخیل دانسته‌اند. ر.ک: اسماعیل بن حماد جوهری؛ الصحاح؛ ج ۱، ۳۷۸؛ احمد بن فارس؛ معجم مقاییس اللغة؛ ج ۳، ص ۱۷۸؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات ألفاظ القرآن؛ ج ۱، ص ۴۴۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۴۴، ح ۱.
  11. برای مثال ر.ک: محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۹، ص ۱۳، ح ۴۶۹۶ و ج ۱۱، ص ۵۲، ح ۶۴۱۹. در ادامه آمده است که پیامبر اکرم اجازه داد آن زن بدون اجازه، به مقدار کفایت خودش و فرزندانش از مال شوهرش بردارد.
  12. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج البلاغة؛ ص ۴۹۱، حکمت ۱۲۶.
  13. مصلح بن عبدالله سعدی؛ کلیات سعدی گلستان؛ باب ۸، ص ۱۷۲.
  14. فضل بن حسن طبرسی؛ نثر اللآلی؛ ص ۶۶.
  15. علی اکبر دهخدا؛ امثال و حکم؛ ج ۴، ص ۱۹۴۵.
  16. مصلح بن عبدالله سعدی؛ کلیات سعدی بوستان؛ باب ۲، حکایت ۳، ص ۲۵۸.
  17. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج البلاغة؛ ص ۵۵۲، حکمت ۴۲۹.
  18. جلال الدین محمد مولوی؛ مثنوی معنوی؛ دفتر دوم، بخش نهم، بیت ۲۶۳. https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/
  19. مصلح بن عبدالله سعدی؛ کلیات سعدی بوستان؛ باب ۲، ص ۲۵۴.
  20. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ص ۴۰، ح ۶.
  21. همان، ص ۴۱، ح ۱۴.
  22. تاج الدین احمد وزیر؛ بیاض تاج الدین احمد وزیر؛ ج ۱، ص ۳۴۷.
  23. همان، ص ۳۹، ح ۴.
  24. ر.ک: محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۴، ص ۳۲۹.
  25. ابن شهرآشوب؛ مناقب آل أبی‌طالب؛ ج ۴، ص ۱۸.
  26. برای مثال ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۴۶۱؛ محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ ص ۱۱؛ ابن ابی الحدید؛ شرح نهج الבלاغه؛ ج ۱۶، ص ۱۰؛ ابن شهرآشوب؛ مناقب آل ابیطالب؛ ج ۴، ص ۱۴.
  27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۳، ح ۶.
  28. همان، ص ۴۱-۴۰، ح ۹.
  29. عطار نیشابوری؛ پندنامه؛ در بیان سخاوت. https://ganjoor.net/attar/pandname/sh62/
  30. بقره: ۲۷۷-۲۶۱.
  31. بقره: ۲۶۸.
  32. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۳، ح ۷.
  33. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج البلاغه؛ نامه ۵۳، ص ۴۳۰.
  34. محمدبن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۲، ص ۱۴۴.
  35. سلمان ساوجی؛ دیوان اشعار؛ قصیده ۸۸. https://ganjoor.net/salman/divanss/ghasidess/sh88/
  36. سبأ: ۳۹.
  37. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۴۴، ح ۸.
  38. همان، ص ۴۳، ح ۷.
  39. همان، ص ۱۰-۹، ح ۳.
  40. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۳، ح ۵.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=71240

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب