مجلس هشتم
شیوههای کسب عزتمندی
حجتالاسلام والمسلمین عبدالکریم پاکنیا تبریزی، پژوهشگر و استاد سطح عالی حوزه علمیه
مقدمه
خداوند متعال، عزت نفس را در وجود انسان به ودیعت نهاده است. با این حالت روانی مثبت، انسان اندیشه، احساس و رفتارش را به سوی سعادت جهت میدهد. مفهوم عزت نفس در فرهنگ اسلامی را با واژههایی مانند عزت نفس، خودباوری، کرامت نفس، اعتماد به نفس، معرفت نفس و… میشناسیم. در سورۀ اسراء فرمود: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» [1]؛ ما فرزندان آدم را کرامت و عزت بخشیدیم. مولوی میگوید:
تاج کَرَّمناست بر فرقِ سرت طوق اَعطَیناک آویزِ بَرت[2]
از منظر قرآن و احادیث، منشأ عزت و عزتمندی، عزت خداوند است و همۀ کرامتها و سرافرازیها از آن اوست. مولای عزتمندان عالم، امام علی (ع) فرمود: «مَنْ اِعْتَزَّ بِغَیْرِ عِزِّ اللَّهِ أَهْلَکَهُ الْعز» [3]؛ کسی که از غیر خدا به عزت برسد، همان عزت [غیرواقعی] او را به هلاکت میرساند.
شاید یکی از مباحث مهم امروز، عزتمندی باشد و چه بهتر که این ایام، عزتمندی سالار شهیدان مطرح گردد! در این نوشتار، مراحل شکوفایی و ثبات عزت نفس و زمینههای تقویت آن را با توجه به قرآن، روایات و سیره و سخن امام حسین (ع) به خوانندگان گرامی تقدیم میکنیم؛ چرا که به شدت جامعۀ امروزمان بیش از هر زمان به آن نیازمند است:
۱. شناخت مهمترین نیاز انسان
در قدم اول، انسان باید بداند که عزت نفس یکی از حیاتیترین نیازهای نوع بشر است و اهمیت آن کمتر از آب و غذا نیست. چنان که جسم انسان بدون آب و غذا میمیرد، روح وی نیز بدون عزت نفس پژمرده خواهد شد. به این جهت، برای تربیت انسان باید به این نیاز روانیاش پاسخ داد. رسالت تربیتی پیامبران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردم را به عزت حقیقی برسانند؛ زیرا هیچچیز در تربیت، چون عزت، شخصیت آدمی را احیا و استوار نمیکند و هیچچیز چون عزت، انسان را در برابر وسوسهها حفظ نمیکند.
پیشوای ششم فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَل» [3]؛ مؤمن از کوه نیز عزیزتر است. حرکت امام حسین (ع) در حماسۀ عاشورا، انتخاب بهترین راه سعادت و عزت انسان و جامعۀ اسلامی بود و پیام عزت را برای کافۀ عالم و همۀ انسانهای آزاده ارسال فرمود: «مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُلّ» [4]؛ مرگ عزتمندانه بسیار بهتر از زندگی ذلیلانه است.
و در روز عاشورا بر این شعار کرامت تأکید کرد:
«الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ
وَالْعَارُ أَوْلَی مِنْ دُخُولِ النَّارِ
وَاللَّهِ مَا هَذَا وَهَذَا دَارِی»
مرگ بهتر از ارتکاب عار ننگین است و عار ننگین از داخل شدن در جهنم بهتر است! و قسم به خدا که این و آن [ارتکاب عار ننگین و دخول در جهنم] در زندگی ما جاری نخواهد شد!
با توجه به نکتۀ فوق، قیام حضرت سیدالشهدا (ع) بر اساس عزتمندی به وقوع پیوست و عصارۀ پیام متعالی عاشورا، همان احیای عزت و کرامت انسان بود؛ چنان که امام عزتمندان، فلسفۀ قیامش را احیای عزت نفس و دوری از ذلت بیان کرده و فرمود: «إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ السَّلَّةِ وَالذَّلَّةِ وَهَیْهَاتَ مِنَّا الذَّلَّةُ یَأْبَی اللَّهُ لَنَا ذَلِکَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طَابَتْ وَحُجُورٌ طَهُرَتْ وَنُفُوسٌ أَبِیَّةٌ وَأَنْفُسٌ حَمِیَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ الْکِرَام» [5]؛ این [یزید] ناپاکزاده، فرزند ناپاکزاده، مرا در میان دو انتخاب قرار داده است: کشته شدن یا قبول ذلّت، و چقدر دور است که ما تن به ذلّت دهیم! خداوند و پیامبر او و مؤمنان هرگز برای ما ذلّت و زبونی نمیپسندند و نیاکان پاکسرشت و دامنهای پاکی که ما را پروراندهاند و بزرگمردان غیرتمند و انسانهای باشرافت، این را از ما نمیپذیرند. هرگز! ما هیچگاه فرمانبرداری فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح نخواهیم داد.
آن حضرت، وقتی با دشمن اتمام حجت کرد، قیس بن اشعث گفت: «ای حسین! ما نمیدانیم چه میگویی؟! او فرمان پسر عمویت را بپذیر! او به تو نیکی خواهد کرد».
حضرت فرمود: «لَا وَاللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَلَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید» [6]؛ نه، به خدا قسم! به دست خود، خود را ذلیل شما نمیکنم و مانند بندگان فرار نمیکنم.
افزون بر حرکت عاشورایی حضرت، در سیره و سخن امام حسین (ع)، موارد زیادی میتوان یافت که با شیوههای مختلف درصدد پرورش و تقویت عزت نفس در نهاد افراد بوده است.
۲. توجه به ارزش انسان
توجه به جایگاه ارزشمند انسان در عالم هستی، او را به پاسداری از عزت نفس خود وامیدارد و انسان آگاه، تلاش میکند که هرگز خود را ارزان نفروشد.
امیرمؤمنان (ع)، عزیزترین عبد خدا میفرماید: «لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا بِغَیْرِهَا فَإِنَّهُ مَنْ رَضِی مِنَ اللَّهِ بِالدُّنْیَا فَقَدْ رَضِی بِالْخَسِیسِ» [7]؛ جانهای شما را قیمتی جز بهشت نیست؛ پس به غیر آن نفروشید؛ زیرا هر که از خدا به دنیا خشنود شود، بیگمان به چیزی پست خشنود شده است.
حافظ در شعر، این معنا میگوید:
همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان کی کُنی
دریغ آن سوداییده همت که بردر ننماید فتد
مولوی هم در دیوان شمس، عزت و کرامت انسان را فضیلتی بزرگ میشمارد. از نظر او، انسان کامل کسی است که هرگز خود را با آلودگی به مطامع دنیوی کوچک نکند و خودش را ارزان نفروشد:
منگر به هر گدایی، که او خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان که او بس گرانبهایی
یا در جایی دیگر:
شدهای غلام صور به مال بتپرستان
او چو یوسفی، ولیکن به درون نظر نداری [8]
۳. ایمان به اولین پلۀ عزت
انسان مؤمن هرگز ذلت نمیپذیرد و اساساً عزت از ایمان جدا نمیشود. عزتخواهی، ریشه در فطرت و ایمان انسان دارد و اگر آدمی را از عزت نفس تهی کنند، از انسانیت و ایمانش چیزی باقی نخواهد ماند؛ بنابراین ایمان راستین، اولین پلۀ عزت و عزتخواهی است.
امام صادق (ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلًا أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ» [9] فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزًا وَلَیْسَ یَکُونُ ذَلِیلًا» [10]؛ خداوند عزیز و شکوهمند، همۀ امور مؤمن را به خود او واگذار کرده؛ ولی به او اجازۀ نداده است که ذلیل باشد. آیا سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است»؛ پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نیست.
سپس پیشوای ششم فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَالْمُؤْمِنَ لَا یُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْءٌ» [11]؛ مؤمن از کوه (بلند و سرفراز) نیز عزیزتر است. کوه را میتوان با کندن کم کرد؛ ولی از دین مؤمن چیزی کم نمیشود.
امام حسین (ع) داشتن عزت نفس را یکی از صفات ضروری مؤمنین دانسته و میفرماید: «إِیَّاکَ وَمَا تَتَّذِرُ مِنْهُ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یَسِیءُ وَلَا یَتَّذِرُ وَالْمُنَافِقُ کُلَّ یَوْمٍ یَسِیءُ وَیَتَّذِر» [12]؛ از انجام کارهایی که نیاز به پوزش دارد [و عزت نفس را خدشهدار میکند] بپرهیز؛ زیرا مؤمن نه کار بد میکند و نه پوزش میطلبد؛ ولی منافق [که برای خود ارزش قائل نیست]، هر روز کار بد انجام میدهد و پیوسته عذرخواهی میکند.
۴. تقوا و پرهیزگاری
بعد از ایمان راسخ، تقوا از عواملی است که به انسان اعتماد به نفس میدهد، شخص را به جایگاه عزت و کرامت رسانده و عزیز و گرامی قرار میدهد. خودنگهداری (تقوا)، سرافرازی میآورد و پرهیزگاری سرافرندگی. تقوا راه مینماید و خودخواهی به گمراهی میکشاند و پرهیزگاری ارجمند میسازد.
چه نیکو فرموده است امیرمؤمنان علی (ع): «التَّقْوَی تُعِزُّ وَالْفُجُورُ یُذِلُّ» [13]؛ تقوا عزت میبخشد و تباهی ذلیل میسازد.
عزت نفس حاج ملاهادی سبزواری
در احوال فیلسوف بزرگ، حاج ملاهادی سبزواری نوشتهاند: «از کار عزت نفسی که داشت، از هیچکس چیزی نمیخواست. احداث و هدایا را نیز اصلاً قبول نمیکرد. همۀ عمر را در کمال زهد و تقوا، صدق و صفا و بیآلایشی و نهایت عزت نفس گذرانید. به هیچیک از شاهان و ثروتمندان اعتنایی نداشت.
ناصرالدینشاه، در سبزوار به خانۀاش رفت و روی حصیری که فرش اتاق ادیب بود، نشست و اصیلی کتابی را در اصول دین به زبان پارسی درخواست کرد. پس از رفتن، پانصد تومان برای ملاهادی فرستاد؛ ولی آن مرد عزیزالنفس و منیعالطبع نپذیرفت و نصف آن را به طلاب و نصف دیگر را به فقرا حواله داد و دستور فرمود که به سادات، دو برابر دیگران بدهند [14].
افزون بر آن، خودسازی و تصفیۀ باطن از مواردی است که اوج گرفتن شرافت و کرامت و عزت نفس را در پی دارد و انسانهای خودساخته، عزیزترین اشخاص جامعۀ اسلامی هستند؛ چنان که امام حرکت و سلوک آنها نه تنها در عصر خود، بلکه در زمانهای آینده هم به منزلۀ الگوی انسانها مطرح میشود. برای همین، کسانی که به سعادت خود علاقهمندند، تلاش میکنند با تقوا و پرهیزگاری، عزت و کرامت خود را همواره شکوفا نگه دارند و هرگاه گرفتار آلودگی شدند، با امید به رحمت و فضل خدا، از درگاه حضرت حق طلب بخشایش کرده و خود را از خواری گناه برهانند تا روح عزت، عظمت و کرامت انسانی را در وجود خویش، دوباره زنده کنند.
امام علی (ع) میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ لَمْ یُهِنْهَا بِالْمَعْصِیَة» [15]؛ کسی که بزرگی و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذلیل نخواهد کرد.
۵. ولایتمداری
امروز جامعۀ اسلامی ما، از هر زمان دیگری بهتر درک میکند که اطاعت از رهبر صالح و ولی امر، چقدر عزت جامعه را به دنبال دارد و هر کسی دنبال عزت و سربلندی است، باید مطیع و پیرو اولیای الهی و پیشوایان معصوم (ع) و جانشینان آن گرامیان باشد؛ چنان که امام سجاد (ع) فرمود: «طَاعَةُ وُلَاةِ الْأَمْرِ تَمَامُ الْعِزّ» [16]؛ پیروی از اولیای امر، تمام عزت است.
آری، اطاعت از ولی خدا و رهبر الهی، نه تنها شوکت و عزت فردی به همراه دارد، بلکه سبب اعتلا و عزت جامعه و نظام اسلامی نیز میشود. دشمنان مکار و حیلهگر جوامع اسلامی، خوب فهمیدهاند که برای شکستن ابهت و عظمت مسلمانان، باید رهبران صالح را از آنان دور کنند؛ چنان که در صدر اسلام چندین کردند. دشمنان ما بر این باورند که ستون خیمۀ نظام اسلامی، رهبر و ولی امر است و باید درصدد تضعیف آن باشند. آنان تلاش میکنند بین مردم و رهبری فاصله ایجاد کنند. آنان با اشکال در سخنان رهبری، معادلسازی، برجسته کردن مخالفان حرکت رهبری و به فراموشی سپردن رهنمودهای ولی امر مسلمین، اهداف خود را در به ذلت کشیدن امت اسلام دنبال میکنند.
دشمنان اسلام متوجه شدهاند، امامی که سخنش در میدان مردم خریداری ندارد، نمیتواند اثری داشته باشد. حضرت علی (ع)، در این باره فرمود: «لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ» [17]؛ کسی که از او اطاعت نمیشود، رأیی ندارد.
امت بیامام نیز، قدرت مقاومت در مقابل اوضاع را نخواهد داشت. به این سبب، استکبار جهانی همواره درصدد جداکردن امت از امام و رهبر بیدار بوده است. آن که جامعۀ اسلامی را به عزت میرساند، امامی است که امت را پشت سر دارد و عزت واقعی جامعۀ اسلامی زمانی خواهد بود که ولی الله اعظم، حضرت صاحب امر (عج) ظهور کند و امت در پشت سر حضرت قدم به قدم حرکت کند؛ چنان که در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَمُذِلُّ الْأَعْدَاءِ» [18]؛ کجاست آن امامی که به دوستانش عزت بخشد و دشمنان را زبون سازد؟
۶. مقاومت و شهادتطلبی
اگر روحیۀ مقاومت، شهادتطلبی و جهاد در راه خدا در افراد جامعهای نباشد و افراد آن به انفعال و اعتیاد مادی مشغول شوند، سرنوشتی ذلتبار و آیندهای حقارتآمیز خواهند داشت.
امیر مؤمنان علی (ع)، در خطبۀ معروف خود میفرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَرِیَّةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ رَدْیًا مِنَ الذَّلِّ وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَدِیثَ بِالصَّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَسِیمَ الْخَسْفَ وَمُنِعَ النَّصْفَ» [19]؛ جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را بر دوستان خاص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خداوند لباس ذلت و خواری را بر او میپوشاند، دچار بلا و مصیبت میشود، کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پردۀ گمراهی میماند، حق از او روی میگرداند و به علت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
به این بینش الهی، مردمانی که روحیۀ جهاد و شهادت را در وجودشان تقویت کنند و در راه اهداف والایشان استقامت ورزند و برای احقاق آرمانهای مقدس الهی با امام وجود به استقبال شهادت بروند، ملتی عزیز، مورد احترام دیگران، مقتدر و مستقل خواهند بود.
برای همین، رزمندگان و جهادگران راه خدا، همیشه در صدر مقدم پاسداری از عزت و شرافت قرار دارند. آنها تلاش میکنند با نثار جان خویش از مرز عزت و شرافت پاسداری کنند و خود نیز به عزت ابدی برسند.
حضرت امام حسین (ع)، سرور مجاهدان و سدید شهیدان فرمود: «وَإِنَّ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُ» [20]؛ اگر بدنها برای مرگ آفریده شدهاند، کشته شدن انسان با شمشیر در راه خداوند، برترین نوع مرگ است.
سالار شهیدان، عشق به شهادت را از مکتب پرمایۀ رسول گرامی اسلام (ص) و پدر گرامیاش امیرمؤمنان (ع) آموخته بود.
رسول خدا (ص) میفرمود: «وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّی أُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُقْتَلُ» [21]؛ سوگند به آن که جانم در دست اوست! دوست دارم در راه خدا کشته شوم؛ سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم؛ سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم.
امام علی (ع) نیز بارها این عشق درونی خود را اظهار کرده بود. ایشان برای خود و برای یاران نزدیش این افتخار را آرزو میکرد. ایشان برای ممتنعترین یارش، جناب مالکاشتر، چندین مقامی را از خداوند خواسته و فرمود: «أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یَخْتِمَ لِی وَلَکَ بِالسَّعَادَةِ وَالشَّهَادَةِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاغِبُونَ» [22]؛ من از خدای متعال درخواست میکنم که پایان عمر من و تو را به رستگاری و شهادت ختم کند و البته که ما به ملاقات او مشتاق هستیم.
و هنگامی که آرزوی دیرینهاش در محراب مسجد کوفه در آستانۀ احقاق قدر به انجام گرفت، با کمال رضایت فرمود: «فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ» [23]؛ سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم!
شهادت، در حقیقت پیروزی و فتح عزتمندانه است. پیروزی بر شیطان و فتح قلههای رفیع کمالات و فضایل. قرآن میفرماید: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» [24]؛ بگو، آیا دربارۀ ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید (پیروزی یا شهادت)؟
برای مسلمان دینباور و خدامحور، هم شهادت و هم کشتن دشمن، هر دو پیروزی است؛ چرا که هدف او از جهاد مقدس، احقاق و اعتلای پرچم حق، روشن کردن شاهراه انسانیت و پرتوافشاندن در عالم استبدادها، ستمها و فسادها است؛ برای همین او در هر دو صورت به این هدف والای خود رسیده و موجب استحکام ارزشهای الهی و انسانی شده است.
سعدی میگوید:
آن دده بمیرد بده سر کوی یار
زنده کدان است به بر هوشیار؟
آن حضرت گاهی با بهرهگیری از اشعار حماسی به تقویت روحیۀ یاران پرداخته و عظمت نفس خویش را ابراز میداشت. هنگامی که حر راه را بر کاروان امام حسین (ع) بست، آن حضرت با او گفتوگوهایی انجام داد. آنگاه که حر از گفتوگوها مأیوس شد و نتیجهای نگرفت، به نصیحت و خیرخواهی امام پرداخت و به ایشان عرض داشت: «ای حسین! برای خدا جانت را حفظ کن. من مطمئنم که اگر کار شما با این گروه به جنگ بینجامد، تو کشته خواهی شد»! و امام حسین (ع) با چهرههای مصمم فرمود: «أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِی»؛ آیا مرا از مرگ میترسانی؟ من به او گفتار آن جوانمرد اوسی را یادآور میشوم. او وقتی که به یاری رسول خدا (ص) شتافته بود، در مسیر راه به پسرعمویش برخورد. پسرعمو چون از مقصد جوانمرد اوسی باخبر شد، او را از کشته شدن بر حذر داشته و چندین هشدار داد: «کجا میروی؟ این راه خطرناک است و کشته خواهی شد»! اما آن جوانمرد اوسی با قرائت چند بیت شعر، هدف و انگیزۀ والای خود را بیان کرده و جوانمردی و دلاوریاش را اثبات نمود.
آنگاه امام حسین (ع) اشعار جوان اوسی را برای حر بن یزید ریاحی قرائت کرد:
«سَأَمْضِی فَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَی الْفَتَی إِذَا مَا نَوَی خَیْرًا وَجَاهَدَ مُسْلِمًا
وَوَاسَی الرِّجَالَ الصَّالِحِینَ بِنَفْسِهِ وَفَارَقَ مَثْبُورًا وَخَالَفَ مُجْرِمًا» [25]
من میروم و مرگ برای یک جوانمرد عار نیست؛ در حالی که مقصد او خیر و تلاش او برای اسلام باشد. او در راه مردان صالح جانبازی کرده و از زندگی همراه با عار و ذلت جدا شده و با مجرمان مخالفت میکند.
نواب صفوی شهید راه عزت
یکی از افسران مأمور اجرای اعدام شهید سرفراز «سیدمجتبی نواب صفوی» گفته است: «نواب صفوی با ایمان راسخ و استقامت بینظیرش، کرامت و بزرگواری و عزت احترامش را بر من احیا کرد و من هنوز هم، هرگاه صدای آژیر آمبولانسها را میشنوم، بدنم میلرزد و یاد شب شهادت نواب میافتم که او با عشق، سوز و صلابت خاصی به یارانش میگفت: «خلیلم! مظفرم! محمدم! عجله کنید! غسل شهادت کنید! جهام حضرت زهرای مرضیه (س) منتظر ماست» [26].
و اینچنین عزت خود و مسلمانان را با اقتدا از مولایشان حضرت سیدالشهدا (ع)، در طول تاریخ جاودانه کرد و کرسی عزتطلبی را در دانشگاه شهادت با ابد برای عزتخواهان عالم ایجاد کرد.
امروز هر انسان آزادیخواه و عزتمدار، خاضعانه آن گرامی را ستایش میکند که گوهر ذاتی خویش را ارزان نفروخت و جانش را در مقابل عزت و بیداری همکیشانش فدا کرد.
عبادت، اطاعت و حججویی، کسب کمالات معنوی و علمی، انقطاع از غیرخدا، قناعت به داشتههای خود و اقتصاد مقاومتی، اجتناب از دنیاپرستی و شناخت ریشهها و زمینههای ذلت، از دیگر قدمهایی است که باید در این مسیر برداشت تا همیشه در دنیا و آخرت عزیز و سرافراز بود.
بانوی عزتمدار کربلا
هنگامی که زنان و کودکان امام حسین (ع) را وارد مجلس ابنزیاد کردند، حضرت زینب (س) با قامتی کاملاً پوشیده وارد مجلس شد، بهگونهای ناشناس و با کمال عزت، اقتدار و شهامت، در گوشهای نشست و بانوان دیگر گرد او حلقه زدند.
ابنزیاد گفت: «مَنْ هَذِهِ الْمُتَکَبِّرَة؟» [27]؛ این زن متکبر کیست؟ حضرت پاسخ نداد. دوباره و سهبار پرسید؛ ولی زینب (س) جواب نداد. کسی گفت: «این زینب دختر فاطمۀ زهرا (س) است». آنگاه ابنزیاد خواست با سخنانش دل آن بانو را بسوزاند و خوار کند، خطاب به آن حضرت گفت:
حضرت زینب (س) در پاسخ ابنزیاد با کمال شجاعت فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِمُحَمَّدٍ وَطَهَّرَنَا تَطْهِیرًا لَیْسَ کَمَا تَقُولُ وَإِنَّمَا یَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَیَکْذِبُ الْفَاجِرُ وَهُوَ غَیْرُنَا»؛ حمد و سپاس خداوندی را سزاست که ما را به محمد گرامی داشت و بهطور کامل پاک و مطهر ساخت. اینگونه نیست که میگویی! همانا فاسق رسوا و بدکار ذلیل میشود که او دیگری است؛ نه ما!
ابنزیاد گفت: «کَیْفَ رَأَیْتِ فِعْلَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَأَهْلِ بَیْتِکِ؟»
حضرت فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ»؛ من از خداوند جز خیر و زیبایی چیزی ندیدم. اینان سعادتمندانی بودند که خداوند مقام شهادت را سرنوشتشان ساخت؛ از این رو (داوطلبانه) به خوابگاههای ابدی خود شتافتند.
پانوشتها
- اسراء: آیۀ 70
- مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص 892، بیت 3564
- لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص 444
- ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب، ج 4، ص 68
- ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ص 55
- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 98
- ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 391
- دیوان شمس تبریزی، غزل شمارۀ 2740
- منافقون: آیۀ 7
- کلینی، الکافی، ج 5، ص 63
- همان
- ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 248
- امیری آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 462
- دیوان حاج ملاهادی سبزواری، ص 12
- امیری آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 439
- ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 283
- کلینی، الکافی، ج 5، ص 6
- ابن مشهدی، المزار الکبیر، ص 579
- سیدرضی، نهجالبلاغه، خطبۀ 27
- مجلسی، بحار الأنوار، ج 44، ص 374
- متقی هندی، کنز العمال، ج 4، ص 295
- محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 13، ص 171
- مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 8، ص 279
- توبه: آیۀ 52
- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 429؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 44، ص 193
- نشریۀ یالثارات، ش 163، ص 7
- در نقل دیگری آمده است: «زینب (س)، چنان خود را پوشانده بود که ابنزیاد پرسید: مَنْ هَذِهِ الْمُتَنَکِّرَة؛ این زن ناشناس کیست؟» (وفیات الأئمة، ص 454؛ نگاهی به خطبههای حضرت زینب، ص 73)










