فصلنامه علمی ـ تخصصی ویژه مبلغان
پاییز ۱۳۹۹ ـ شماره سوم
تغافل و خطاپوشی در سیره پیامبر اکرم
حجتالاسلام والمسلمین کاظم دلیری1
مقدمه
تغافل، از ارزشهای اخلاق اسلامی است که در جامعه ما چه از نظر علمی و چه از نظر عملی، به مقدار کافی به آن توجه نشده است. این واژه به معنای چشمپوشی از خطاهای دیگران و از بالاترین مراتب عفو و گذشت است. پیامبر اکرم که صاحب خلق عظیم بود، با بهرهگیری از این خصلت به تربیت مردم همت گماشت و در عرصههای مختلف خانوادگی و اجتماعی و سیاسی از آن بسیار بهره برد. در این نوشتار پس از تبیین مفهوم تغافل و اقسام آن و اشارهای به اهمیت و آثار تغافل، برخی عرصههای تغافل در سیره پیامبر اکرم را با ذکر نمونههای آن بازگو میکنیم.
الف. مفهوم تغافل
۱. تغافل در لغت
تغافل، مصدر از ماده «غفل» است. مصدر «غَفْلَت»، به معنای سهوی است که به سبب کمی حفظ و هشیاری بر انسان عارض میشود.2 مراد از غافل در اصطلاح قرآنی، کسی است که به توحید و مسیر هدایت و هدف آفرینش و سرانجام کار خود و آخرت بیاعتنا باشد.3 بر خلاف غفلت، تغافل به معنای «غفلت عمدی»4 و در زبان فارسی با ترکیبهایی همچون «خود را به غفلت زدن»،5 «نادیدهانگاری» و «چشمپوشی عمدی» برابر است. تغافل، غفلتورزی آگاهانه و از روی مصلحت است؛6 مانند تجاهل که به معنای تظاهر به جهل است.
۲. تغافل در اصطلاح
تغافل در اصطلاح، بر «چشمپوشی از خطاها و لغزشهای دیگران» گفته میشود.7 به عبارتی تغافل، یعنی شخص چیزی را بداند؛ ولی از روی مصلحت، خود را غافل و بیخبر نشان دهد یا آن چیز را نادیده انگارد. برای مثال وقتی فرزندان یعقوب نبی، برادرشان یوسف را در چاه انداختند و نزد پدر، گرگ را مقصر شناختند؛ آن حضرت نه با آنان به درشتی سخن گفت و نه تکذیبشان کرد؛ بلکه فرمود: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ»؛8 بلکه نفس شما کاری را برایتان جلوه داده است. اکنون من صبری نیکو پیشه میکنم« و از خداوند یاری خواست. وقتی پیمانه زرین پادشاه را در بار بنیامین یافتند، برادران یوسف بیدرنگ گفتند: «إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ»؛ اگر دزدی کرده، پیش از این هم برادرش دزدی کرده است.9 در این هنگام یوسف صدیق دلخوریاش را از آنان پنهان کرد و با خود گفت: «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ»؛10 شما جایگاه بدتری دارید و خداوند به آنچه توصیف میکنید، داناتر است.11
۳. رابطه مفهوم تغافل با صَفْح و حِلْم
واژه روایی تغافل به واژه قرآنی «صَفْح» به معنای ترک سرزنش، نزدیک است.12 خداوند متعال در موارد متعددی پیامبر اکرم و مؤمنان را به عفو و صفح یا به صفح امر کرده است؛13 از جمله در آیه ۸۵ سوره حجر میفرماید: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ»؛ پس به زیبایی چشمپوشی کن.« صفح جمیل در روایات نیز به عفو بدون عتاب، یعنی سخنان تند و سرزنشآمیز تفسیر شده است؛14 چنانکه در داستان حضرت یوسف وقتی برادران به مقام شامخ برادرشان پی بردند و به اشتباهات گذشتهشان اعتراف کردند، حضرت یوسف نه تنها مجازاتشان نکرد؛ بلکه حتی آنان را سرزنش و توبیخ نیز نکرد و کریمانه فرمود: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»؛15 امروز بر شما سرزنشی نیست، خداوند شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است«. بنابراین تغافل یا صفح، از مراتب بالای عفو است. از سوی دیگر حقیقت تغافل از جنس حلم (یا بردباری) به معنای مهار خشم است؛ چنانکه در روایتی از امیرالمؤمنین آمده است: «لا حِلْمَ كَالتَّغَافُلِ»؛16 هیچ بردباری مانند تغافل نیست«.
ب. اقسام تغافل
تغافل به دو قسم «تغافل پسندیده» و «تغافل ناپسند» تقسیم میشود. تغافل پسندیده، آن است که بجا و در مسیر حق باشد و تغافل ناپسند، آن است که موجب ترک حق و پایمال شدن آن شود. عفو و چشمپوشی در جایی پسندیده است که پای حقوق خصوصی افراد در میان باشد و فرد خطاکار مرتکب حرامهای خدا مثل فحشا، شرابخواری، دزدی و آدمکشی نشده باشد که در این صورت، مجال گذشت و نادیدهانگاری گناه و منکر نیست. امیرالمؤمنین در شرح حالات پیامبر اکرم میفرماید: «مَا انْتَصَرَ لِنَفْسِهِ مِنْ مَظْلِمَةٍ حَتَّى يُنْتَهَكَ مَحَارِمُ اللَّهِ فَيَكُونَ حِينَئِذٍ غَضَبُهُ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى»؛17 برای خودش از ستمی که بر او رفته بود، انتقام نگرفت تا اینکه محارم خدا هتک شود؛ پس در این هنگام غضبش برای خداوند تبارک و تعالی بود«. پیامبر اکرم هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن، به او فرمود: «عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ وَالْعَفْوِ فِي غَيْرِ تَرْكٍ لِلْحَقِّ»؛18 بر تو باد به مدارا و عفو در غیر مورد ترک حق«.
بیتفاوتی مرد نسبت به رفتارهای زشت همسر خود19 و بیتفاوتی کارگزاران سیاسی نسبت به گزارشهای رسیده درباره ستمهایی که بر مردم میشود و ارتکاب منکرات از سوی نزدیکانشان، نمونههایی از تغافل ناپسند است که در روایات از آن یاد شده است.20 به عبارتی تغافل ناپسند ناشی از غَفْلَت است که از رذائل اخلاقی است. از آنجا که موضوع این مقاله درباره تغافل پسندیده است، در ادامه مقاله تنها درباره این قسم از تغافل سخن خواهیم گفت.
ج. اهمیت و آثار تغافل
تغافل، از مهمترین پایههای همزیستی مسالمتآمیز در جامعه است. امام سجاد به فرزندش امام باقر فرمود: «وَاعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ صَلَاحَ الدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا فِي كَلِمَتَيْنِ: إِصْلَاحُ شَأْنِ الْمَعَايِشِ مِلْءُ مِكْيَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَثُلُثُهُ تَغَافُلٌ»؛21 بدان پسرم که صلاح همه دنیا در دو جمله است: سامان یافتن اوضاع زندگیها، پیمانه پُری است که دو سومِ آن زیرکی و یک سومش چشمپوشی و غفلتنمایی است«.
تغافل به عنوان یکی از روشهای تربیتی، کارایی بسیاری در اصلاح دیگران دارد و در عرصههای مختلف مانند تربیت فرزند و متعلّم و نیز در محیط کار و اشتغال، میتوان از آن بهره برد تا فرد به صورت غیر مستقیم به اشتباه خود پی ببرد. این کار مانع تحقیر شدن از سوی دیگران میشود و پیامدهایی مانند لجاجت متربی و پردهدریدی وی را ندارد. خواجه نصیرالدین طوسی در بحث مراحل تربیت فرزند پس از توصیف به مدح و اکرام فرزند که سبب بروز خوهای نیکی از او میشود، توبیخ و سرزنش صریح فرزند به سبب کار زشت را به شدت نهی و تأکید میکند که باید با او به شیوه تغافل رفتار شود تا بر تکرار کارهای زشت جسور نشود.22
تغافل سبب خوشنامی و افزایش اعتبار و موقعیت اجتماعی انسان نیز میشود؛ چنانکه امیرالمؤمنین فرمود: «تَغَافَلْ يُحْمَدْ أَمْرُكَ»؛23 تغافل کن تا کارت ستایش شود«.
د. عرصههای تغافل در سیره پیامبر اکرم
پیامبر اکرم به اقتضای خلق عظیم و قرآنی خود، همواره با نظر پاک خطاپوش خود به دیگران مینگریست و با عفو و اغماض و مدارا با آنان رفتار میکرد و این، شاهکلید موفقیت ایشان در عرصه تبلیغ دین بود. یکی از همسران ایشان میگوید: «كَانَ أَحْسَنَ النَّاسِ خُلْقًا، لَمْ يَكُنْ فَاحِشًا، وَلَا مُتَفَحِّشًا، وَلَا سَخَّابًا بِالْأَسْوَاقِ، وَلَا يُجْزِئُ بِالسَّيِّئَةِ مِثْلَهَا، وَلَكِنْ يَعْفُو وَيَصْفَحُ»؛24 پیامبر خوشخوترین مردم بود. فحشدهنده و بیهودهگو نبود و در بازارها فریاد نمیکشید و پاداش بدی را با مانندش نمیداد، لکن گذشت و چشمپوشی میکرد«. با این توضیح، نمونههایی از تغافل پیامبر اکرم را در عرصههای گوناگون زندگی بیان میکنیم.
۱. تغافل با اعضای خانواده
تغافل در عرصه روابط خانوادگی و تدبیر منزل، بسیار مهم و ارزشمند و ضامن استحکام و بقای کانون مقدس خانواده است. قرآن کریم از یک سو به مؤمنان هشدار میدهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! برخی از همسران و فرزندانتان، دشمنان شما هستند. از آنان بر حذر باشید«؛ یعنی مبادا همسران و فرزندان با گفتارها و کردارهایشان، خواسته یا ناخواسته شما را از مسیر هدایت دور کنند. از سوی دیگر بیدرنگ میفرماید: «وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛25 و اگر گذشت و چشمپوشی کنید و ببخشید، پس خداوند آمرزنده مهربان است«؛ یعنی حتی نسبت به همسران و فرزندانی که در واقع دشمن شما هستند، اگر رویکرد گذشت و خطاپوشی را در پیش گیرید؛ بهتر است.
یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی امروز، افزایش طلاق و اختلافات خانوادگی است که ریشه بسیاری از این اختلافات و جداییها، ترک تغافل و خطاپوشی در روابط خانوادگی است. بیشک اگر زن و شوهر آستانه تحمل خود را بالا ببرند و عینک بدبینی و ذرهبینی را از چشم خود بردارند، دیگر از دیدن کوچکترین اشتباهات شریک زندگی و عمر خود برآشفته نمیشوند و شیوه خطاپوشی و مدارا را در پیش میگیرند و بدینسان با محبت، خارهای زندگی خود را به گل مبدل میکنند. همسر شهید یوسف کلاهدوز ـ قائم مقام سپاه پاسداران در اوایل جنگ ایران و عراق ـ میگوید:
مشغول کار منزل بودم. حواسم از پسرم حامد پرت شد. یک دفعه از روی صندلی افتاد زمین و سرش غرق خون شد. او را به دکتر رساندم و سرش را پانسمان کردیم. خیلی میترسیدم که مبادا یوسف با من دعوا کند و ناراحت شود که چرا مواظب بچه نبودی؟ وقتی آمد، مثل همیشه سراغ حامد را گرفت. گفتم: «خوابیده». بعد هم قضییه را برایش تعریف کردم. فقط گوش داد. آرام آرام چشمهایش خیس شد. لبش را گاز گرفت. بعد گفت: «تقصیر من است که تو را با حامد تنها میگذارم. چارهای ندارم. مرا ببخش!». وقتی این جملات را گفت، خیلی شرمنده شدم.26
یکی از برخوردهای کرامتآمیز پیامبر اکرم در برخورد با حسادتهای زنانهای بود که گاه از سوی برخی از همسرانشان نسبت به برخی دیگر سر میزد. برای مثال روزی آن حضرت در خانه یکی از همسرانش بود27 که یکی از امهات مؤمنین کاسه طعامی را برای ایشان فرستاد. آن زن ـ که پیامبر در خانهاش بود ـ به جای آنکه خوشحال شود، ناراحت شد و آنچنان به دست خدمتکار زد که کاسه از دستش افتاد و دو تکه شد. پیامبر بیآنکه عصبانی شود و با آن زن حسود تندی کند، خم شد و قطعات کاسه شکسته را برداشت و در کنار هم گذاشت. سپس در حالی که طعام ریخته را در آن جمع میکرد، فرمود: «غَارَتْ أُمُّكُمْ»؛ مادرتان [نسبت به هَوویش] غیرت [حسادت] ورزید!«. سپس خادم را نگه داشت و کاسهای سالم از خانه آن زن آورد و به جای کاسه شکسته به خدمتکار داد.28
گفتنی است طعام در زبان عربی در درجه اول، به نان و گندم و پس از آن به هر چیز خوردنی گفته میشود.29 در اینجا نیز گویا طعام اهدایی آن زن، همان نان یا چیزی شبیه آن بوده است تا اشکال نشود که چرا پیامبر غذای ریخته را در ظرف جمع کرده است؟ البته در این روایت نیز تصریح نشده است که حضرت از آن غذای ریخته تناول کرد؛ بلکه فقط این مطلب آمده است که حضرت غذای ریخته را در کاسه شکسته جمع کرد.
۲. تغافل با زیردستان
تغافل نسبت به خدمتکاران و زیردستان، بخش دیگری از تغافل ارزشمند است که در سیره پیامبر اکرم نمود بارزی داشته است. برای مثال انس بن مالک ده سال در منزل پیامبر اکرم خدمت کرد و به گفته خودش، در طول این مدت حتی کوچکترین توهینی مانند «اُفّ» ـ که دلالت بر آزردگی و دلخوری میکند ـ نیز از ایشان نشنید و یا توبیخ نشد که چرا چنین کردی یا چرا چنان نکردی؟30 وی میگوید:
شبی پیامبر دیر کرد و من به گمان اینکه ایشان در جایی میهمان است، افطاری ایشان را خوردم. وقتی حضرت آمد، از یکی از همراهانش پرسیدم: «آیا پیامبر در جایی افطار کرده یا کسی دعوتش کرده است؟». گفت: «نه». پیامبر فردای آن روز را روزه گرفت و نه از افطارش چیزی از من پرسید و نه پس از آن ذکری از آن به میان آورد.31
این الگوی رفتاری را میتوان به رفتار مدیران با کارگران و کارمندان خود نیز تعمیم داد. مدیران باید به جای سوءاستفاده از قدرت و ستم به زیردستان، به آنان با دیده عفو و اغماض بنگرند و تا حد امکان از خطاهایشان بگذرند؛ زیرا این کار نوعی قدردانی از زحمات آنان است.
۳. تغافل با کفار و منافقان
بخش عظیمی از گذشت و چشمپوشی پیامبر اکرم در عرصه سیاسی و در برخورد با کفار و منافقان رخ داده است. آن حضرت ضمن برخورد قاطع و سخت با کفار و مشرکان در مواضع متعدد و جهاد با آنان، در برخی مواضع دیگر نیز به حسب مصلحت و به مقتضای اخلاق کریمانه خود، با آنان به شیوه عفو و خطاپوشی برخورد کرده است که در اینجا دو نمونه از آنها را نقل میکنیم.
نمونه اول: چشمپوشی از مشرکان مکه
رسولخدا پس از فتح مکه، مشرکان مکه را ـ که عمری با آن حضرت دشمنی و کینهتوزی کرده بودند و از هیچ نوع آزار و اذیت زبانی و عملی همچون اصرار بر بتپرستی، تهمت، توهین، شکنجه یاران، حصر اقتصادی، نقشه ترور، جنگ تحمیلی و … در حق آن حضرت کوتاهی نکرده بودند ـ فرا خواند و ابتدا از خودشان نظرخواهی کرد و فرمود: «چه میگویید و چه گمان میبرید؟!» آنان گفتند: «ما به تو گمان نیک میبریم و سخن نیک میگوییم. برادر بزرگوار، پسر برادر بزرگوار و بر ما مسلط هستی«. پیامبر به آنان فرمود: «فَإِنِّي أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخِي يُوسُفُ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»؛32 من همچنانکه برادرم یوسف گفت، میگویم: امروز بر شما سرزنشی نیست، خدا شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است«.
بدینسان پیامبر رحمت نه خونشان را ریخت و نه آنها را حبس و شکنجه و نه حتی ملامت و مؤاخذه کرد؛ بلکه با بزرگواری از صدها و هزاران خطای آنان چشم پوشید و با شکوهترین جلوه عفو و اغماض از اشتباه را در تاریخ آفرید و پاسخ همه بدیهایشان را با خوبی داد. مشابه همین برخورد را امیرالمؤمنین نیز با بیعتشکنان جمل کرد33 و پس از پایان جنگ و پیروزی، حتی آنان را توبیخ و سرزنش نیز نکرد.
نمونه دوم: چشمپوشی از منافقان
پس از مشرکان مکه، بخش عظیمی از تغافل پیامبر اکرم نسبت به منافقان مدینه رخ داد که پیوسته کارشکنی میکردند و با گفتار و رفتار خود پیامبر را میآزردند.34 قرآن در مواضع متعددی از جمله در سورههای بقره، نساء، توبه، منافقون و احزاب، جریان کارشکنیهای آنان را بازگو کرده است که خود، عرصه گستردهای است که در این مختصر مجال پرداختن به آن نیست.
۴. تغافل با مردم
بخشی از تغافل پیامبر با عموم مردم بود. پیامبر اکرم رفتارهای جاهلانه مردم زمانه خود را تحمل میکرد و با روی گشاده و باز از کنار بسیاری از بیادبیها و بیاحترامیهای آنان میگذشت. نقل است روزی پیامبر در حال راه رفتن بود و ردایی نجرانی با حاشیهای زبر بر دوش داشت. یکی از بادیهنشینان عرب، خود را به ایشان رساند و ردایشان را به شدت کشید؛ بهگونهای که اثر حاشیه ردا بر گردن مبارک آن حضرت ماند. آن بادیهنشین گفت: «امر کن از مال خدا که در نزد توست، به من هم بدهند«. حضرت بیآنکه به آن شخص به دور از ادب و فرهنگ توهینی کند یا بر سرش نهیبی زند یا برایش چهره ترش کند، به او توجه کرد؛ خندید و فرمود که عطایی به او بدهند.35
فهرست منابع
- ابن أبیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله؛ شرح نهجالبلاغة؛ قم: کتابخانه آیتالله مرعشی، ۱۴۰۴ ق.
- ابنحنبل، احمد؛ مسند أحمد؛ بیروت: مؤسسة الرسالة ۱۴۱۶ ق.
- ابندرید، محمد بن حسن؛ جمهرة اللغة؛ بیروت: دارالعلم للملایین ۱۹۸۷ م.
- ابنسیده، علی بن اسماعیل؛ المحکم و المحیط الأعظم؛ بیروت: دارالکتب العلمیة ۱۴۲۱ ق.
- ابنشعبه حرّانی، علی بن حسن؛ تحف العقول؛ قم: جامعه مدرسین ۱۴۰۴ ق.
- بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح البخاری؛ قاهره: وزارت اوقاف مصر ۱۴۱۰ ق.
- بستانی، فؤاد افرام؛ فرهنگ ابجدی؛ چاپ دوم، تهران: اسلامی ۱۳۷۵ ش.
- بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین؛ دلائل النبوة؛ بیروت: دارالکتب العلمیة ۱۴۰۵ ق.
- بیضاوی، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزیل؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی ۱۴۱۸ ق.
- ترمذی، محمد بن عیسی؛ سنن الترمذی؛ قاهره: دارالحدیث ۱۴۱۹ ق.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم؛ قم: دارالکتاب الإسلامی ۱۴۱۰ ق.
- جوهری، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح؛ بیروت: دارالعلم للملایین ۱۴۰۴ ق.
- خزّاز قمی، علی بن محمد؛ کفایة الأثر؛ قم: بیدار ۱۴۰۱ ق.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات ألفاظ القرآن؛ بیروت: دارالقلم ۱۴۱۲ ق.
- سجستانی، ابوداود سلیمان بن اشعث؛ سنن أبیداود؛ قاهره: دارالحدیث ۱۴۲۰ ق.
- سیوطی، عبدالرحمن بن أبیبکر؛ الدر المنثور؛ قم: کتابخانه آیتالله مرعشی ۱۴۰۴ ق.
- شریف الرضی، محمد بن حسین؛ نهجالبلاغة؛ تحقیق صبحی صالح؛ قم: هجرت ۱۴۱۴ ق.
- شریعتی، زهره؛ نیمه پنهان ماه؛ تهران: روایت فتح ۱۳۸۴ ش.
- صدوق، محمد بن علی؛ الأمالی؛ چاپ ششم، تهران: کتابچی ۱۳۷۶ ش.
- ـــــــــــــــــــ؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین ۱۴۱۳ ق.
- طبرسی، حسن بن فضل؛ مکارم الأخلاق؛ قم: شریف رضی ۱۴۱۲ ق.
- طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان؛ تهران: ناصر خسرو ۱۳۷۲ ش.
- طوسی، نصیرالدین محمد بن محمد؛ اخلاق ناصری؛ تهران: علمیه اسلامیة ۱۴۱۳ ق.
- فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین؛ چاپ دوم، قم: هجرت ۱۴۱۰ ق.
- فیض کاشانی، محمد بن شاهمرتضی؛ تفسیر الصافی؛ تهران: مکتبة الصدر ۱۴۱۵ ق.
- قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ چاپ سوم، قم: دارالکتاب ۱۴۰۴ ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الإسلامیة ۱۴۰۷ ق.
- مرتضی زبیدی، محمد بن محمد؛ تاج العروس؛ بیروت: دارالفکر ۱۴۱۴ ق.
- مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم؛ تصحیح محمدفؤاد عبدالباقی؛ قاهره: دارالحدیث ۱۴۱۲ ق.
- مغربی، قاضی نعمان بن محمد؛ شرح الأخبار فی فضائل ائمة الأطهار؛ قم: جامعه مدرسین ۱۴۰۹ ق.
- مکارم شیرازی، ناصر؛ الأخلاق فی القرآن؛ چاپ سوم، قم: مدرسة الإمام علی بن أبیطالب ۱۴۲۸ ق.
- منسوب به امام رضا؛ فقهالرضا؛ مشهد: مؤسسة آلالبیت ۱۴۰۶ ق.
- نسائی، احمد بن علی؛ سنن النسائی؛ چاپ اول، اردن: بیت الأفکار الدولیة، [بیتا].
پینوشتها
- دانشآموخته سطح ۳ حوزه علمیه قم.
- حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات ألفاظ القرآن؛ ص ۶۰۹.
- رک: عبدالله بن عمر بیضاوی؛ انوار التنزیل؛ ج ۳، ص ۲۴۲؛ محمد بن شاهمرتضی فیض کاشانی؛ تفسیر الصافی؛ ج ۳، ص ۱۵۸.
- علی بن اسماعیل ابنسیده؛ المحکم و المحیط الأعظم؛ ج ۵، ص ۵۳۰.
- فؤاد افرام بستانی؛ فرهنگ ابجدی؛ ص ۲۴۱.
- ر.ک: محمد بن حسن ابندرید؛ جمهرة اللغة؛ ج ۲، ص ۹۵۸؛ اسماعیل بن حماد جوهری؛ الصحاح؛ ج ۳، ص ۹۵۳.
- ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ الأخلاق فی القرآن؛ ج ۲، ص ۳۳۲.
- یوسف: ۱۸.
- این اتهام به خاطر آن بود که پیشتر و در ایام کودکی یوسف، عمهاش وی را به ناحق به دزدی دستبندی از یعقوب متهم کرده بود.
- یوسف: ۷۷.
- رک: محمد بن شاهمرتضی فیض کاشانی؛ تفسیر الصافی؛ ج ۳، ص ۳۶؛ علی بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ ج ۱، ص ۳۴۹.
- حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص ۴۸۶.
- ر.ک: بقره: ۱۰۹؛ مائده: ۱۳؛ نور: ۲۲؛ تغابن: ۱۴؛ زخرف: ۵؛ زخرف: ۸۹.
- محمد بن علی صدوق؛ الأمالی؛ ص ۳۳۶ و نیز ص ۷۳؛ فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ ج ۶، ص ۵۳۰؛ عبدالرحمن بن أبیبکر سیوطی؛ الدر المنثور؛ ج ۴، ص ۱۰۴.
- یوسف: ۹۲.
- عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غرر الحکم؛ ص ۷۶۹.
- حسن بن فضل طبرسی؛ مکارم الأخلاق؛ ص ۲۳؛ نیز ر.ک: مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم؛ ج ۴، ص ۱۸۱۴.
- علی بن حسن ابنشعبه حرّانی؛ تحف العقول؛ ص ۲۵.
- منسوب به امام رضا؛ فقه الرضا؛ ص ۲۵۲: «المُتَغَافِلُ عَنْ زَوْجِتِهِ وَهُوَ الدَّيُّوثُ».
- ر.ک: محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغة؛ ص ۴۴۴؛ عبدالحمید بن هبةالله ابن أبیالحدید؛ شرح نهجالبلاغة؛ ج ۱۷، ص ۱۱۶.
- علی بن محمد خزّاز قمی؛ کفایة الأثر؛ ج ۱، ص ۲۳۹؛ نیز ر.ک: محمد بن علی صدوق؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ ج ۴، ص ۳۸۷.
- رک: نصیرالدین محمد بن محمد طوسی؛ اخلاق ناصری؛ ص ۱۸۴.
- عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غرر الحکم؛ ص ۳۲۴.
- احمد بن حنبل؛ مسند احمد؛ ج ۴۳، ص ۱۳۱؛ محمد بن عیسی ترمذی؛ الجامع الصحیح؛ ج ۴، ص ۱۳۶؛ نیز ر.ک: محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۸، ص ۲۳-۲۲.
- تغابن: ۱۴.
- زهره شریعتی؛ نیمه پنهان ماه؛ ج ۸، ص ۳۰.
- در این روایت، نام این همسر پیامبر ذکر نشده است.
- ر.ک: محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۸، ص ۱۹۷.
- رک: خلیل بن احمد فراهیدی؛ کتاب العین؛ ج ۲، ص ۲۵.
- محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۴، ص ۲۲۵ ترجمه آزاد روایت امام صادق.
- حسن بن فضل طبرسی؛ مکارم الأخلاق؛ ص ۳۲.
- یوسف: ۹۲.
- ر.ک: قاضی نعمان بن محمد مغربی؛ شرح الأخبار فی فضائل ائمة الأطهار؛ ج ۱، ص ۳۹۳.
- برای مثال ر.ک: محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۹، ص ۱۱۳؛ احمد بن حنبل؛ مسند احمد؛ ج ۳۶، ص ۱۰۲.
- محمد بن اسماعیل بخاری؛ صحیح البخاری؛ ج ۵، ص ۲۳۴؛ احمد بن حنبل؛ مسند أحمد؛ ج ۲۰، ص ۲۱.












