فصلنامه علمی – تخصصی ویژه مبلغان

بهار ۱۳۹۹ – رمضان ۱۴۴۱ – شماره اول

خدیجه در خانه پیامبر

علامه جعفر مرتضی عاملی

مقدمه

در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، کمتر بانویی در جامعه زنان همچون حضرت خدیجه همسر بزرگوار رسول خدا درخشیده است. بهره‌مندی از صفات عالی و رفتار برخاسته از بینش متعالی او، چنان شخصیتی از وی ساخته بود که تا سال‌ها پس از رحلت جانسوزش، هر گاه پیامبر اکرم نام او را می‌شنید، اشک بر گونه‌های مبارکش جاری می‌شد و از او به بزرگی یاد می‌نمود. آن حضرت از نیکوترین و عفیف‌ترین زنان عرب قبل از اسلام، اولین زن مسلمان بعد از اسلام و نیز از اشراف مکه و زنی خردمند، هوشمند، با درایت، پارسا و پاکدامن بود. زنی تاجرزاده، بزرگ و ثروتمند که به استناد روایات فراوان، علی‌رغم اینکه بزرگان بسیاری در مکه از او خواستگاری کرده بودند، اما او تمایل خود را به ازدواج با پیامبر اظهار نمود. این نوشتار در قالب مقاله و پرسش و پاسخ تدوین شده است.

سفر به شام

پیامبر در سن ۲۵ سالگی برای دومین بار به شام سفر کرد1. این سفر تجاری و برای حضرت خدیجه بود. هنگامی که روزگار بر حضرت ابوطالب و پیامبر سخت شد، حضرت ابوطالب آن سفر را به حضرت پیشنهاد داد، اما پیامبر قبول نکرد که خود به حضرت خدیجه پیشنهاد دهد. وقتی گفت‌وگوی حضرت ابوطالب و پیامبر به حضرت خدیجه رسید، او به پیامبر پیشنهاد تجارت داد و دو برابر وجهی که به دیگران می‌پرداخت، به پیامبر عطا کرد؛ زیرا راستی کلام، امانت و اخلاق کریم او را شناخته بود.

بنا بر برخی روایات، حضرت ابوطالب خود با حضرت خدیجه صحبت کرد و او خشنودی و تمایلش را اعلام داشت و آنچه اجرت خواست، به وی داد.

سفر پیامبر به شام انجام شد و چند برابر دیگران سود برد. در سفر، کرامات روشنی از ایشان ظاهر شد. وقتی کاروان به مکه بازگشت، «میسره» تمام اتفاقات را به حضرت خدیجه گزارش نمود. حضرت خدیje آن‌ها را به اضافه آنچه خود از پیامبر دیده بود، برای پسر عمویش «ورقه بن نوفل» بیان کرد.

ازدواج پیامبر با حضرت خدیجه

حضرت خدیجه از نظر شرف، در زمره بهترین زنان قریش و ثروتمندترین و زیباترین آن‌ها بود. در عصر جاهلیت «طاهره»2 خوانده می‌شد و به او «سیده قریش» می‌گفتند و تمام خویشانش تمایل شدیدی به ازدواج با او داشتند3. بزرگان قریش از وی خواستگاری کردند؛ از جمله «عقبه بن ابی‌معیط»، «صلت بن ابی‌بهاب»، «ابوجهل» و «ابوسفیان»4، اما حضرت خدیجه همه را کنار گذاشت و پیامبر را به خاطر اخلاق ارزشمند، شرافت نفس، ملکات پسندیده و صفات متعالیه‌ای که در او سراغ داشت، انتخاب نمود. به استناد روایات فراوان، حضرت خدیجه بود که در ابتدا تمایل خود را به ازدواج با پیامبر اظهار نمود. حضرت ابوطالب با خانواده‌اش و تعدادی از قریش، نزد عمرو بن اسد، عموی خدیجه رفتند؛ زیرا پدر حضرت خدیجه در جنگ فجار یا پیش از آن، کشته شده بود5.

خطبه حضرت ابوطالب

بنا بر نقل مشهور، حضرت ابوطالب پانزده سال قبل از بعثت، حضرت خدیجه را برای پیامبر خواستگاری کرد و در خطبه‌اش چنین فرمود:

حمد و سپاس صاحب این بیت را، که ما را از نژاد ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و در حرم امن پناهمان بخشید. ما را حاکم بر مردم گمارد و شهری که در آن به سر می‌بریم، برایمان مبارک کرد… [سپس گفت] این پسر برادر من با هیچ مردی از قریش مقایسه نمی‌شود، مگر اینکه او برتر آید! با هیچ مردی مقایسه نمی‌شود، الا اینکه بزرگ‌تر آید که در هستی همتایی ندارد. اگر چه ثروتش اندک است؛ اما ثروت، میهمان گذرا و سایه فناپذیری است. او به خدیجه تمایل دارد و ما آمده‌ایم تا وی را با رضایت و امر خودش، از تو خواستگاری کنیم. کابین او به عهده من، از اموال من، هر آنچه بخواهید، نقد و نسیه می‌پذیرم. سوگند به صاحب این خانه، برای او بهره فراوان و دین رایج و رأی کامل است6.

نگاهی به سخنان حضرت ابوطالب

خطبه حضرت ابوطالب، جایگاه والای رسول خدا را برای همگان روشن می‌کند. این خطبه حاکی از آن است که مردم علامت‌های نبوت و نور هدایت را در او می‌یافتند و منتظر بودند که وی همان کسی باشد که موسی و عیسی بشارت آمدنش را داده بودند. فردی که با هر کسی که سنجیده شود، برتر از اوست و هر مردی که با او مقایسه شود، وی بزرگ‌تر از او خواهد بود. سخنان حضرت ابوطالب گویای شرافت و احترام بنی‌هاشم در میان مردم آن روزگار و محل امن بودن حرم خداوند برای افراد دور و نزدیک از دیدگاه عرب است. کلام او درباره فقر پیامبر و بیان ملاکی برتری بر مردها، نشانگر نگاه ژرف و والای او به انسان است؛ چنانکه نشان می‌دهد او در برابر واقعیات، با پختگی و هوشیاری و بردباری موضع می‌گرفت.

مهریه حضرت خدیجه

حضرت ابوطالب از مال خود، ضامن مهر شد؛ چنانکه مفاد صریح خطبه‌اش بود، اما حضرت خدیجه آن را برگرداند و مهر را از مال خود تضمین نمود. فردی گفت: «عجیب است که مهر به نفع مردان و در عهده زنان باشد!». ابوطالب از این سخن رنجید و فرمود: «اگر همانند پسر برادر من باشند، آن‌ها را با بالاترین بها و سنگین‌ترین مهریه خواستارند؛ اما اگر امثال شما باشند، حاضر به ازدواج نخواهند شد؛ مگر با مهریه‌های سنگین».

حضرت خدیجه، نمونه برتر

بانوی خردمند، فکور و آزاده، مغرور زرق و برق دنیا نمی‌شود. لذت مال و شهرت را فقط برای لذت بردن از آن نمی‌خواهد؛ بلکه به دنبال چیزهایی است که به وسیله آن‌ها بتواند مقاصد عالی حیات را دنبال، و متحقق کند؛ آن‌گونه که حضرت خدیجه انجام داد. او بر سینه بزرگان قریش و صاحبان زر، زور، مقام و سلطنت دست رد زد و در جستجوی مرد فقیری برآمد که اندوخته‌ای ندارد. سر پیشنهاد ازدواج او به پیامبر نیز همین است؛ زیرا او به هیچ یک از این‌ها چشم ندوخته بود؛ چه اینکه این‌ها گاهی موجب نابودی زندگی و انسان، حتی همه انسانیت می‌شوند. حضرت خدیجه، تنها به اخلاق فاضله، ملکات پسندیده، واقعیت در رفتار و تعالی در هدف می‌اندیشید؛ زیرا این‌ها اموری هستند که می‌توانند ثروت، مقام و قدرت را تسخیر نمایند و هر چیز را در خدمت انسان و انسانیت و تکامل او به مراتب عالی قرار دهند.

عموم مورخین، به‌رغم اختلاف‌سلیقه، روش و سبک‌هایی که دارند، می‌گویند حضرت خدیجه زیباترین زن قریش بود؛ چنانکه تردیدی نیست که او برترین همسر پیامبر بوده است. این نکته می‌تواند راز ناراحتی برخی از زنان پیامبر را نسبت به حضرت خدیجه برای همگان روشن کند که حتی بعد از رحلتش، پیوسته در صدد تضعیف و عیب‌جویی او بودند؛ به‌رغم اینکه هرگز با او در خانه پیامبر زندگی نکرده بودند. شاید «ام‌سلمه» میان همسران پیامبر از نظر فضیلت، اخلاق، محبت و حتی زیبایی در مرتبه دوم باشد؛ چنانکه از سخن امام باقر به دست می‌آید.

زنان صاحب جمال و اخلاق پیامبر، پیوسته با ناراحتی و توطئه سایر همسران آن حضرت که از زیبایی بی‌بهره و به رعایت کامل ادب در برابر پیامبر نیز ملتزم نبودند، مواجه می‌شدند. این موضع‌گیری‌ها و رفتارها، پیامبر را نیز آزار می‌داد.

آیا پیامبر با حضرت خدیجه به طمع ثروتش ازدواج کرد؟

برخی مستشرقین – که پیوسته با تهمت‌های ناروا اسلام را متهم می‌کنند – معتقدند پیامبر به انگیزه رسیدن به اموال حضرت خدیجه با او ازدواج کرد7. این در حالی است که حضرت خدیجه تمام اموال خود را با میل و رغبت برای دعوت به اسلام و در مسیر دین انفاق کرد. او بود که به پیامبر پیشنهاد ازدواج داد8. شیخ محمد حسن آل‌یاسین، معتقد است علاقه پیامبر و تقدیر او از حضرت خدیجه – در طول حیاتش و حتی پس از رحلت حضرت خدیجه که موجب حسادت برخی همسران حضرت می‌شد که نه حضرت خدیجه را دیده و نه با او زندگی کرده بودند – دلیل واضحی بر بطلان این اندیشه است9.

آیا حضرت خدیجه قبل از پیامبر ازدواج کرده بود؟

برخی تاریخ‌نویسان معتقدند که همسران پیامبر غیر از عایشه، دوشیزه نبودند. درباره حضرت خدیجه می‌گویند: او قبل از ازدواج با پیامبر، با دو نفر دیگر به نام‌های «عتیق بن عابد مخزومی» و «ابوهاله التمیمی» ازدواج کرده بود و از آن‌ها صاحب فرزند نیز شده بود. در این سخنان تردید جدی وجود دارد و احتمال دارد بسیاری از سخنان در این مورد، توسط سیاست‌بازان پردازش شده باشد.

درباره نام «ابوهاله» اختلاف وجود دارد که آیا نامش «نباش بن زراره» است یا «زراره بن نباش» یا هند یا مالک و اینکه آیا او صحابی بوده است یا خیر؟10 آیا هند، همان فرزندی که حضرت خدیجه به دنیا آورده است؟ از این شوهر بوده یا از دیگری؟ اگر فرزند عتیق باشد، او دختر است11 و الا پسر و آیا او در جنگ جمل در سپاه علی کشته شد یا در بصره به مرض طاعون؟12

اما در این فرصت فقط به چند نکته پرداخته می‌شود.

اول: ابن شهرآشوب می‌گوید: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی، در کتاب خود و مرتضی در الشافی و ابوجعفر در تلخیص روایت می‌کنند که پیامبر – با توجه به آنچه در کتاب‌های الانوار و البدع آمده که رقیه و زینب دختران هاله، خواهر حضرت خدیجه بودند13 – با حضرت خدیجه در حالی ازدواج کرد که او عذرا (دوشیزه) بود. او خود نیز همین معنا را تأیید می‌کند.

دوم: ابوالقاسم کوفی نیز می‌گوید: اجماع خاص و عام صاحب آثار و ناقلین اخبار، این است که از همه بزرگان قریش، رؤسا و جوانمردان از حضرت خدیجه خواستگاری کردند و او همه را رد کرد. وقتی رسول خدا با وی ازدواج کرد، زنان قریش از او ناراحت شدند و او را ترک کردند و گفتند: «بزرگان و امرای قریش از تو خواستگاری کردند. همه را رد کردی و با محمد، یتیم ابوطالب، فقیر و تهیدست ازدواج نمودی؟».

حال اهل فهم چگونه می‌توانند بپذیرند که حضرت خدیجه به همسری مردی بدوی از بنی‌تمیم درآمده و خواستگاری بزرگان قریش را رد کرده است؟14 نظریه غیر قابل قبولی که می‌گوید «ممکن نیست زنی شریف و زیبا در این مدت طولانی بدون شوهر بماند»، نمی‌تواند سخن ابوالقاسم کوفی، مؤلف الاستغاثه را رد کند؛ زیرا این نظریه غیر قابل قبول نمی‌تواند مصحح آن باشد که او بزرگان قریش را رها سازد و مردی از بنی‌تمیم را بپذیرد.

پدر حضرت خدیجه در جنگ فجار کشته شد و ولی‌اش بر او سلطه پدرانه نداشت تا او را به ازدواج با کسی که می‌خواهد، مجبور کند. مجرد باقی ماندن زنی شریف و زیبا برای مدتی، مسأله‌ای کم‌اهمیت نیست. البته اگر برای دستیابی به مردی بافضیلت و کاملی باشد که وجودش در آن عصر کمیاب بوده است، می‌تواند قابل قبول باشد. ممکن است عجیب باشد که کسی به خواستگاری او نرفته باشد؛ به‌ویژه کسی همچون حضرت خدیجه با آن موقعیت و مزیت، اما موضوع در مورد حضرت خدیجه این‌گونه نبود؛ بلکه بزرگان قریش از او خواستگاری کردند.

سوم: برخی می‌گویند اولین شهید اسلام، «حارث بن ابی‌هاله» فرزند حضرت خدیجه است. شهادت او زمانی رخ داد که پیامبر دعوت به اسلام را آشکار کرد؛15 اما این سخن پذیرفتنی نیست؛ زیرا بنا بر روایتی که به سند صحیح از «قتاده» نقل شده، اولین شهید اسلام، سمیه مادر عمار است16. از «مجاهد» نیز همین مطلب روایت شده است17. از ابن‌عباس نیز نقل است که پدر و مادر عمار کشته شدند و آن‌ها اولین افرادی بودند که از مسلمانان به قتل رسیدند18. مگر آنکه ادعا شود سمیه، نخستین زنی است که شهید شد و حارث، اولین مرد شهید است. این احتمال نیز بعید، و با ظاهر سخنان آن‌ها مخالف است؛ به‌ویژه اینکه کلمه شهید با یک واژه بر مذکر و مؤنث اطلاق می‌شود، مانند قتیل و جریح.

شهید، شخص یا ذاتی است که وصف شهادت بر آن ثابت شود؛ چون مشتقات، بر ذاتی دلالت دارند که وصفی برایش ثابت شده است. از این رو، کلمه تقی به معنای شخصی است که دارای تقوی است و قائم نیز چنین است. کلمه شخص یا ذات یا مانند آن، بر مرد و بر زن و نیز بر هر دو اطلاق می‌شود. بر همین اساس، عبارت «طلب العلم فریضة علی کل مسلم؛ جستجوی دانش بر هر مسلمانی لازم است»19 را به گونه‌ای تفسیر می‌شود که مرد و زن را در بر می‌گیرد.

اگر در مشتق «ال» موصولی باشد مانند القائم و المتقی، موضوع روشن‌تر و آشکارتر می‌شود؛ زیرا «ال» به منزله «الذی؛ کسی» است؛ بنابراین القائم، به معنای شخصی است که دارای قیام است و اراده مرد و زن و هر دو درست است.

تعبیرهای قرآنی بر همین منوال به کار رفته است؛ مانند المتقین، المؤمنین، الشاکرین و … مرد و زن را به طور جداگانه در بر می‌گیرند. گاهی لازم است برای هر جنس تصریح شود؛ از این روست که قرآن نیز در برخی موارد صریحاً مقصود خود را بیان می‌کند و به مردان می‌فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم»20: به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند. به زنان نیز می‌فرماید: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن»21: به زنان با ایمان بگو چشم‌های خود را از نامحرم فرو بندند.

بنابراین، این متن نمی‌تواند وجود پسری برای خدیجه را اثبات کند؛ چنانکه ثابت شده است که بخشی از آن دروغ است. شاید این دروغ، به طور غیر مستقیم به این سخن که حضرت خدیجه از پیامبر صاحب پسر شد، اشاره داشته باشد و این نکته غیر قابل اشکال است.

حضرت خدیجه هنگام ازدواج چند سال داشت؟

درباره اختلاف سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر اعظم، نظرات مختلف است و این اختلاف را بین ۲۵ تا ۴۶ سال گفته‌اند.

الف. ۲۵ سال، بیهقی این نظر را صحیح می‌داند22.

ب. ۲۸ سال، مورخان بسیاری این قول را قبول کرده‌اند23.

ج. ۳۰ سال24.

د. ۳۵ سال25.

ه. ۴۰ سال26.

و. ۴۴ سال27.

ز. ۴۵ سال28.

ح. ۴۶ سال29.

بسیاری از مورخان، قول دوم را ترجیح داده‌اند و ابن‌عماد نیز آن را ذکر کرده است؛ اما بیهقی قول اول را صحیح دانسته و معتقد است: «[حضرت] خدیجه به سن ۶۵ سالگی رسید و گفته می‌شود پنجاه سالگی که این قول، اصح است»30.

بنا به نظر بیهقی که معتقد است حضرت خدیجه پانزده سال پیش از بعثت با رسول خدا ازدواج کرده و هنگام وفات نیز ۵۰ سال داشته است؛31 بنابراین سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج ۲۵ سال بوده است. افراد دیگری غیر از بیهقی نیز این نظر را بهتر دانسته‌اند32، اما حاکم که قول دوم را از ابن‌اسحاق روایت کرده است؛ حقیقت نظر خود را تشریح نمی‌کند و فقط وقتی از هشام بن عروه نقل می‌کند که حضرت خدیجه در سن ۶۵ سالگی درگذشت، می‌گوید: «این سخن نامتداولی است؛ زیرا به نظر من عمر او به شصت سال نرسیده است»33. این مطلب بر نظریه غیر متداولی دلالت دارد که می‌گوید: «[حضرت] خدیجه در سن چهل سالگی با پیامبر ازدواج کرد». وی معتقد است سن او در آن زمان کمتر از ۳۵ سال بوده است، اما او نظرش را بیان نمی‌کند که آیا سن خدیجه ۳۰ سال بوده است؟ یا ۲۸ سال و یا ۲۵ سال؟

بنابراین بیشتر مورخین و محدثین سن خدیجه را حدود ۲۵ تا ۲۸ سال دانسته‌اند که در آن زمان، پیامبر اکرم نیز ۲۵ ساله بودند. بنابراین میان پیامبر اکرم و حضرت خدیجه تفاوت سنی نبوده و یا حدود سه سال بوده است.

فهرست منابع

1 برگرفته از دانشنامه حضرت خدیجه.

2 محمد باقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۱۶، ص ۹.

3 ابن‌حجر عسقلانی؛ الاصابة فی تمییز الصحابة؛ ج ۴، ص ۲۸۱.

4 ابن‌کثیر دمشقی؛ البدایة و النهایة؛ ج ۲، ص ۲۹۴.

5 محمد باقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۱۶، ص ۲۲.

6 علی بن عیسی اربلی؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة؛ ج ۲، ص ۱۳۹.

7 محمد حسن آل یاسین؛ کتاب النبوة؛ ص ۶۳.

8 ابن‌کثیر دمشقی؛ البدایة و النهایة؛ ج ۲، ص ۲۹۴.

9 محمد حسن آل یاسین؛ کتاب النبوة؛ ص ۶۳.

10 حسن بن عبدالله عسکری؛ الاوائل؛ ج ۱، ص ۱۵۹ (پاورقی).

11 همان. وی می‌گوید: «این هند با صیفی بن عائذ ازدواج کرد و محمد بن صیفی را به دنیا آورد».

12 ابن‌حجر عسقلانی؛ الاصابة فی تمییز الصحابة؛ ج ۳، ص ۶۱۱ و ۶۱۲.

13 ابن شهرآشوب مازندرانی؛ مناقب آل ابی‌طالب؛ ج ۱، ص ۱۵۹.

14 ابوالقاسم علی بن احمد کوفی؛ الاستغاثه؛ ج ۱، ص ۷۰.

15 حسن بن عبدالله عسکری؛ الاوائل؛ ج ۱، ص ۳۱۱ و ۳۱۲.

16 ابن‌حجر عسقلانی؛ الاصابة فی تمییز الصحابة؛ ج ۴، ص ۳۳۵.

17 یوسف بن عبدالله ابن عبدالبر؛ الاستیعاب؛ ج ۴، ص ۳۳۱.

18 نصر بن مزاحم منقری؛ وقعة صفیین؛ ص ۳۲۵.

19 محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۳۰.

20 نور: ۳۰.

21 نور: ۳۱.

22 احمد بن حسین بیهقی؛ دلائل النبوة؛ ج ۲، ص ۷۱.

23 عبدالحی بن عماد حنبلی؛ شذرات الذهب فی اخبار من ذهب؛ ج ۱، ص ۱۴.

24 علی بن برهان حلبی؛ السیرة الحلبیة؛ ج ۱، ص ۱۴۰.

25 اسماعیل بن عمر ابن‌کثیر؛ البدایة و النهایة؛ ج ۲، ص ۲۹۵.

26 احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ ص ۹۸.

27 عبدالقادر بدران؛ تهذیب تاریخ دمشق؛ ج ۱، ص ۳۰۳.

28 ابوزکریا یحیی بن شرف نووی؛ تهذیب الاسماء؛ ج ۲، ص ۳۴۲.

29 احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ ص ۹۸.

30 ابونعیم اصفهانی؛ دلائل النبوة؛ ج ۲، ص ۷۱.

31 همان، ص ۷۲.

32 جلال مظهر؛ محمد رسول الله: سیرته وأثره فی الحضارة؛ ص ۴۵.

33 ابوعبدالله حاکم نیشابوری؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص ۱۸۲.

فهرست منابع

  1. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی؛ الاصابة فی تمییز الصحابة؛ تحقیق: عادل احمد، علی محمد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
  2. ابن شهرآشوب، محمد بن علی مازندرانی؛ مناقب آل ابی طالب؛ تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
  3. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله قرطبی؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب؛ تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
  4. ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد؛ شذرات الذهب فی اخبار من ذهب؛ بیروت: دار احیاء التراث، بی‌تا.
  5. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایة والنهایة؛ تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
  6. ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد؛ الاستغاثه فی بدع الثلاثة؛ تهران: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۷۳ ش.
  7. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله؛ دلائل النبوة.
  8. اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة؛ بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
  9. بدران، عبدالقادر؛ تهذیب تاریخ دمشق الکبیر؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۷ ق.
  10. بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
  11. حاکم نیشابوری، ابو عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ بیروت – لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
  12. حلبی، علی بن برهان؛ السیرة الحلبیة؛ بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
  13. زبیری، مصعب بن عبدالله؛ نسب قریش؛ قاهره: چاپ لوری پرووانسال، ۱۹۵۳.
  14. عسکری، حسن بن عبد الله بن سهل؛ الاوائل؛ بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷ ق.
  15. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ سوم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۸۸ ق.
  16. مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ تحقیق: محمدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
  17. منقری، نصر بن مزاحم؛ وقعة صفیین؛ تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم: مکتبة آیة الله المرعشی، ۱۳۸۲ ق.
  18. نووی، ابو زکریا یحیی بن شرف؛ تهذیب الاسماء واللغات؛ بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۶ ق.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=71507

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب