پرسش:
پس از وفات امام حسن عسکری علیهالسلام عدهای از اصحاب آن حضرت، ادعای وکالت از امام زمان داشتند؛ مانند احمد بن هلال، محمد بن بلال، حسین بن منصور، محمد بن شلمغانی و البته عثمان بن سعید. شیعیان چگونه از بین این مدعیان، به عثمان بن سعید و دیگر نواب خاص اعتماد کردند؟ با توجه به اینکه کسی با امام زمان ارتباط نداشت، از کجا معلوم که آنان راست گفته باشند و واقعاً با امام زمان ارتباط داشتهاند؟ از کجا معلوم آن مدعیان دیگر دروغ گفتهاند؟
پاسخ:
همانطور که در طول تاریخ افرادی بهدروغ مدّعی نبوّت یا مهدویت شدهاند، کسانی هم بهدروغ، خود را نایب امام زمان و یا مرتبط با ایشان معرفی کردهاند و این ماجرا کمابیش، هنوز هم ادامه دارد.(۱)
برای شناسایی مدّعیان حقیقی نبوّت و امامت و نیابت راههایی وجود دارد. «معجزه» و یا «معرفی توسّط پیامبر پیشین»، دو راه برای شناسایی پیامبر حقیقی و جداسازی او از مدّعیان دروغین است. شیعیان برای شناسایی امام و طرد مدّعیان دروغین امامت نیز از روشهای مشابهی بهره میبردند و همین روشها کم و بیش در شناسایی نایبان خاص امام زمان (چهار نایب دوران غیبت صغرا) نیز به کار رفته است.
۱- نشانه امامت و روش شناخت مدعیان دروغین
شیعیان از دو طریق به امامت فرد پی میبردند:
۱ -معرفی امام قبلی؛ کما اینکه امام صادق علیهالسلام در زمان حیاتش، نزد برخی از خواص شیعه، فرزندش موسی علیهالسلام را بهعنوان امام بعدی معرفی فرموده بود.(۲)
۲ -امتحان و اختبار؛ یعنی از فرد مدّعی امامت، سؤال میپرسیدند و خبر غیبی میخواستند. اگر نمیتوانست جواب بدهد یا جواب غلط میداد، ترکش میکردند. پس از شهادت امام صادق علیهالسلام، یکی از فرزندان او به نام عبدالله افطح، ادعای امامت کرد و خود را جانشین پدر خواند و در ابتدا، گروهی از شیعیان نیز سخن او را باور کردند و فرقه فطحیه را پدید آوردند. هشام بن سالم که نمیدانست پس از درگذشت امام صادق علیهالسلام باید از چه کسی پیروی کند، نخست نزد عبدالله افطح رفت و از او چند سؤال فقهی پرسید. از پاسخهای بیربط او پی برد که دروغ میگوید و امام کس دیگری است. سپس خدمت امام کاظم علیهالسلام رسید و با توجه به اخبار غیبی و پاسخهایی که امام به سؤالات او داد، به امامت آن حضرت پی برد و برخی دیگر همچون مؤمن الطاق و مفضّل بن عمر و ابو بصیر را نیز مطلع کرد.(۳) همین روش یعنی درخواست اخبار غیبی و یا پاسخ دادن به سؤالات در دورههای دیگر نیز به کار رفته و اختصاص به امام کاظم علیهالسلام نداشته است.
۲- معرفی دو نایب خاص، قبل از دوران غیبت
از مجموع گزارشهای تاریخی و روایات به روشنی پیدا است که هر دو روش یادشده، برای شناسایی نایبان خاص حضرت مهدی(عج) نیز به کار رفته است.
احمد بن اسحاق اشعری در ملاقاتی با امام هادی علیهالسلام از ایشان پرسید: «با چه کسی رفت و آمد کنم و تکالیف دینی را از که بپرسم و از که بپذیریم»؟ فرمود:
«الْعَمْرِی ثِقَتِی فَمَا أَدَّی إِلَیکَ عَنِّی فَعَنِّی یؤَدِّی وَ مَا قَالَ لَکَ عَنِّی فَعَنِّی یقُولُ فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ فَإِنَّهُ الثِّقَهُ الْمَأْمُون»؛ یعنی: «عمری (عثمان بن سعید) مورد وثوق من است. پس هر چه از طرف من به تو رساند، [بدان که] به نیابت از من رسانده و هر چه از قول من به تو گفت، [بدان که] از سوی من گفته است. پس به حرفش گوش کن و اطاعت کن؛ چراکه او موثّق و امین است». احمد بن اسحاق میگوید: همین سؤال را از امام حسن عسکری علیهالسلام پرسیدم و او نیز فرمود: «الْعَمْرِی وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیا إِلَیکَ عَنِّی فَعَنِّی یؤَدِّیانِ وَ مَا قَالَا لَکَ فَعَنِّی یقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَان»؛ یعنی: «عمری و پسرش مورد وثوق من هستند. پس هر چه از طرف من به تو رساندند، [بدان که] به نیابت از من رساندهاند و هر چه از قول من به تو گفتند، [بدان که] به راستی از طرف من گفتهاند. پس به حرفشان گوش کن و اطاعتشان کن؛ چرا که آن دو، موثّق و امیناند».(۴)
طبق این روایت، امام حسن عسکری علیهالسلام علاوه بر عثمان بن سعید عَمری، پسرش محمد بن عثمان را نیز بهعنوان وکیل و فرد موثّق معرفی فرموده بود. این ۲ نفر بعد از امام یازدهم در زمرۀ اولین نایبان خاص امام دوازدهم نیز قرار گرفتند.
در روایتی که شیخ طوسی از محمد بن اسماعیل حسنی و علی بن عبدالله حسنی نقل کرده، آمده است که امام حسن عسکری(ع)، عثمان بن سعید را نماینده خود معرفی کرد و فرمود:
«او وکیل من است و پسرش محمد نیز وکیل پسرم خواهد بود که مهدی شما است».(۵)
طبیعی است که با وجود چنین تصریحاتی از دو امام پیشین، بزرگان شیعیان دچار تردید نشده باشند و با غیبت امام زمان(عج)، با طیب خاطر به سراغ عثمان بن سعید و پسرش محمد بن عثمان رفته باشند و به ادعای دیگر مدعیان وکالت و نیابت، توجهی نکرده باشند.
۳- پس از شهادت امام حسن عسکری
بعد از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام، برادرش جعفر (معروف به جعفر کذاب) ادعای امامت کرد. گروهی که از قم آمده بودند و نامهها و اموالی همراه داشتند، وقتی به سامرا رسیدند که امام عسکری علیهالسلام درگذشته بود. وقتی سراغ جانشین ایشان را گرفتند، آنان را نزد جعفر بردند. ولی آنها حاضر نشدند نامهها و اموال را به او بدهند مگر اینکه او بگوید هر نامهای از طرف کیست و آن مال چه قدر است. جعفر عصبانی شد، برخاست و در حالی که لباس خود را میتکاند، گفت: «از ما توقع دارید که علم غیب بدانیم»؟ در این هنگام خادمی (احتمالاً عقید خادم امام حسن عسکری) خارج شد و جواب سؤالات آنان را داد که هر نامه از کیست و در آن کیسه هم هزار دینار است و ده دینار آن روکش طلا دارد. آنان نامهها و مال را به او تحویل دادند و گفتند: «هر کس تو را فرستاده، همو امام زمان ما است»!(۶)
ابوالحسن علی بن سنان موصلی این ماجرا یا ماجرای مشابه آن را از قول پدرش با جزئیات بیشتری نقل کرده که بر اساس آن، پولهای درون کیسه متعلق به افراد مختلفی بوده و حاملان آن اموال توقّع داشتند فرد مدّعی امامت، نهتنها از مجموع آن مال آگاه باشد؛ بلکه دقیقاً بداند چه کسی چه مقدار داده است! همچنین او باید بداند مُهری که روی کیسه زده شده، چه نقشی دارد. جعفر گفت: «این، علم غیب است و کسی جز خدا از غیب آگاه نیست»؛ ولی آنها اصرار کردند که در برخورد با امام عسکری، عادت ما همیشه اینگونه بوده است. آنها از شهر خارج شدند تا به دیار خود برگردند که غلامی از طرف امام آمد و تکتک آنان را به اسم صدا زد. سپس آنان را نزد امام برد که کودک بود. امام از محتوای کیسهها و از جزئیات اموال و مرکبهایشان خبر داد؛ چندانکه هیچ شکی باقی نماند که او، همان امام است. سپس امانات را از آنان تحویل گرفت. نکته شایان توجه در این نقل این است که در ادامه آن آمده است که امام زمان(عج) دستور میدهد از این پس اموال را به سامرا نیاورند؛ زیرا بهزودی نمایندهای در بغداد تعیین خواهد کرد که اموال را باید تحویل او بدهند و توقیعات و نامهها نیز از نزد او صادر خواهد شد.(۷)
افزون بر اینها، قرائن و شواهد تاریخی نشان میدهد که افراد مدّعی وکالت، در حد و اندازه عثمان بن سعید نبودند و شیعیان بهویژه روات و بزرگان شیعه، همگی او را پذیرفتند. روشن است که آنان اتفاقی و بیدلیل و قرینه ادعای عثمان بن سعید را نپذیرفتهاند. مردم و بهویژه علما و بزرگان، رفتار و گفتار و دیگر نایبان را زیر نظر داشتند. پاسخ دادن به سؤالات دینی و گاه اعلام اخبار غیبی از قول امام زمان، باعث اطمینان مردم میشد. همانگونه که هرگونه انحراف و خطایی که با داشتن وکالت از امام زمان منافات داشت، میتوانست باعث بیاعتباری آنان شود. برای نمونه، شَلْمَغانی در ابتدا از نزدیکان حسین بن روح نوبختی (نایب سوم) بود. مردم مطالب خود را از طریق او به حسین بن روح میرساندند و کتاب التکلیف او نیز به وفور در دسترس و مورد استفاده شیعیان بود و به همین سبب وقتی حسین بن روح به زندان افتاد، او مستقلاً ادعای نیابت کرد؛ ولی کمکم انحراف خود را با طرح ادعای حلول و تناسخ آشکار کرد و سخنان و رفتارهایی از او سر زد که رسوا شد.(۸)
برای مطالعه بیشتر:
۱-سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیهمالسلام، محمدرضا جباری، ج۱، فصل ششم، ویژگیهای کارگزاران سازمان وکالت.
نتیجه¬گیری:
از مجموع این گزارشها دانسته میشود که هیچکس نمیتوانسته بیدلیل ادّعای امامت کند و بهعلاوه، نیابت و وکالت از امام نیز امری موهوم نبوده و شیعیان همانطور که خود امام را با اینگونه نشانهها میآزمودند، فرد مدّعی وکالت و نیابت را نیز با چنین نشانههایی تشخیص میدادند.
نکته دیگر اینکه عثمان بن سعید عَمروی، هم در زمان حیات امام هادی و امام حسن عسکری علیهالسلام توسط ایشان معرفی شده بود و هم پس از شهادت امام عسکری، خود امام زمان ایشان را به گروهی از شیعیان معرفی فرمود و طبعاً آن گروه میتوانستند این خبر را به دیگران نیز برسانند. با اطمینان از صحت وکالت و نیابت عثمان بن سعید، طبعاً سخن او درباره جانشینی فرزندش محمد بن عثمان نیز مقبول خواهد بود و وکالت نایبان بعدی نیز به همین شیوه برای مردم اثبات شد.
پانویس:
۱.. برای آشنایی با برخی از مدّعیان مهدویت و سرگذشت آنان، ر.ک: محمدی ریشهری، محمد با همکاری محمدکاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، دانشنامه امام مهدی عجّل اللّه فرجه بر پایه قرآن حدیث و تاریخ، فارسی _ عربی، مترجم: عبد الهادی مسعودی، ج۴، ص۷ ۸۰؛ و برای آشنایی با مدعیان دروغین نیابت از امام زمان، ر.ک: همان، ص۸۰ ۱۰۶.
۲.. ر.ک: مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد الی معرفه حجج الله علی العباد، کنگره شیخ مفید، ج۱، ص۲۱۶ (فصل فی النص علیه بالإمامه من أبیه).
۳.. برای شرح این ماجرا، ر.ک: پیشوایی، مهدی و نورالله علیدوست خراسانی، پیشوای آزاده (زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امام موسی بن جعفر علیهماالسلام)، ص۴۳ ۴۵.
۴.. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۲۹. این روایت در منابع دیگری مانند الغیبهی شیخ طوسی نیز آمده و بیش از یک سند دارد.
۵.. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۳۵۵، ح ۳۱۷.
۶.. ابنبابویه(شیخ صدوق)، محمد بن علی، کمالالدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۷۵ ۴۷۶.
۷.. ابنبابویه(شیخ صدوق)، محمد بن علی، کمالالدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۷۷ ۴۷۸.
۸.. محمدی ریشهری، محمد با همکاری محمدکاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، دانشنامه امام مهدی عجّل اللّه فرجه بر پایه قرآن حدیث و تاریخ، فارسی _ عربی، ج۴، ص۹۷ ۱۰۷.

