پرسش:

امام علی علیه‌السلام با ابوبکر و بعداً با عمر و عثمان بیعت کرد یا نه؟ بیعت ایشان به چه شکلی بود؟ با اختیار یا اکراه؟

پاسخ:

عمده بحث دراین‌باره، مربوط به بیعت امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) با خلیفۀ اوّل است. اگر ابعاد این قضیه روشن شود، تکلیف دو مورد بعدی نیز روشن می‌شود.
در عموم منابع تاریخی تصریح‌شده است که امام علی (علیه‌السلام) بعد از رحلت رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله) از همراهی با جریان سقیفه و بیعت با ابوبکر خودداری کرد؛ ولی پس از مدّتی (سه روز؟ یا شش ماه؟ یا بعد از شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله علیها؟) با ابوبکر بیعت کرد.
اما آیا به‌راستی امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) سرانجام با ابوبکر بیعت کرد؟

دراین‌باره اختلاف است. شیخ مفید بعد از اشاره به دیدگاه‌ها دراین‌باره، می‌نویسد: «و المحقّقون من أهل الإمامة یقولون لم یبایع ساعةً قطّ»؛ یعنی: «محققان شیعه بر این باورند که آن حضرت هرگز حتی یک ساعت! با ابوبکر بیعت نکرد». وی سپس به استدلال دراین‌باره می-پردازد که خلاصۀ آن، چنین است: همه اجماع دارند که علی (علیه‌السلام) ابتدا بیعت نکرد. حال اگر بیعت با ابوبکر، هدایت بود، از همان اول باید بیعت می‌کرد و اگر ضلالت بود، بعد هم نباید بیعت می‌کرد و معنا ندارد که این کار در آغاز ضلالت باشد و بعداً (مثلاً بعد از شش ماه یا بعد از شهادت حضرت زهرا) تبدیل به هدایت‌شده باشد.(۱)

با بررسی ابعاد ماجرا و نیز استدلال‌هایی که موافق و مخالف ارائه کرده‌اند، به نظر می‌رسد که ریشۀ اصلی اختلاف، نه در مناقشات تاریخی، بلکه در مبانی کلامی و اعتقادی است.
برای تبیین موضوع، باید به معنای «بیعت» توجه کنیم. اگر بیعت کردن را به معنای «پذیرش امامت و تعهد به اطاعت و فرمان‌برداری از بیعت شونده» در نظر بگیریم، حق با شیخ مفید است. امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) بنا به دلایل متعدد تاریخی و کلامی، خود را ازنظر علمی و دینی، در رتبه‌ای بالاتر از همۀ دیگر صحابه می‌دانست و معنا نداشت تن به اطاعت از کسانی بدهد که آنان را پایین‌تر از خود و حتی خطاکار می‌داند. بر این مبنا، آن حضرت هرگز نه با ابوبکر بیعت کرد و نه با عمر و نه عثمان؛ بلکه به تعبیر خود آن حضرت، «صبر کرد».(۲) یعنی ابتدا تلاش کرد از حق خود دفاع کند تا شاید آب‌رفته را به جوی بازگرداند، ولی بعد که شرایط را نامناسب دید، از رویارویی دست کشید. مهم‌ترین عواملی که این شرایط را قم زدند عبارت بود از: کوتاهی اصحاب از یاری امام و نداشتن نیروی کافی برای احقاق حق، فشار فراوان جریان سقیفه که با خشونت تمام و تهدید به آتش زدن خانه و هتک حرمت به حضرت زهرا (علیها السّلام) که نشان دادند برای گرفتن بیعت از هیچ برخوردی ابا ندارند؛ و سرانجام بروز جریان ارتداد و خطر نابودی اساس اسلام که از همه مهم‌تر بود.(۳)

به‌هرحال، امام تسلیم شد؛ ولی این ابداً به معنای اطاعت از خلفا نبود. بررسی گزارش‌های متعدد تاریخی، ما را به این نتیجه می‌رساند که امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) هرگز مطیع خلفا نبود. بلکه هر جا صلاح می‌دید، به آنان اعتراض می-کرد و اگر کار از او می‌خواستند که صلاح نمی‌دانست، انجام نمی‌داد. برای نمونه، وقتی عمر از او خواست فرماندهی جنگ در ایران را بر عهده بگیرد، نپذیرفت و به تعبیر مسعودی، از این کار اکراه داشت.(۴) آن حضرت در هیچ‌یک از فتوحات زمان خلفا، هیچ مقامی را نپذیرفت و تنها استثنا، هنگامی بود که عمر همۀ اصحاب را با خود به فلسطین برد و امام علی (علیه‌السلام) مسئولیت ادارۀ مدینه را بر عهده گرفت.(۵) آن حصرت انسانی عهدشکن و بی‌تقوا نبود و اگر خود را با بیعت (به معنایی که گذشت) ملزم به اطاعت از خلیفه کرده بود، در این‌گونه موارد نمی‌بایست سرپیچی کند. مخالفت و حتی سرپیچی امام علی (علیه‌السلام) با خلفا، مطلبی است که معاویه نیز آن را در نامه‌ای به آن حضرت مطرح کرد.(۶) البته این غیر از همکاری در حد مشاوره و پاسخ به سؤالات و گره‌گشایی از مشکلات است که در جای خود اثبات‌شده است امام برای حفظ اسلام همواره بدان پای بند بوده است. دکتر سید حسین محمد جعفری برای به تصویر کشیدن روابط امام علی (علیه‌السلام) با خلفا، نمونه‌های متعددی از مخالفت امام با خلفا و نیز مشورت دهی به آنان را برشمرده است.(۷)

بااین‌حال، در متون تاریخی از تعبیر «بیعت» برای آن حضرت استفاده‌شده است. برای نمونه، بلاذری از قول عایشه نقل می‌کند که «علی (علیه‌السلام) با ابوبکر بیعت نکرد تا شش ماه بعد که فاطمه (علیها السّلام) از دنیا رفت… سپس بیعت کرد».(۸) این بیعت به چه معنا است؟ توجه به قرائن و شواهد تاریخی، ما را به این نتیجه می‌رساند که بیعت آن حضرت با ابوبکر، به معنای اطاعت و انقیاد نبوده، بلکه عملی اجباری و از سر اکراه بوده و در برخی گزارش‌ها نیز تصریح‌شده است که امام را تهدید به قتل کردند.(۹) خود آن حضرت صحنۀ بیعت گرفتن را این‌گونه ترسیم فرموده است که: «مرا از خانه‌ام کشان‌کشان به مسجد بردند همان‌گونه‌ای که شتر را مهار می‌زنند».(۱۰) و در برخی نیز تصریح‌شده است که امام را تهدید به قتل کردند. بعدازآن نیز امام برای رعایت مصالح کلی اسلام (در شرایطی که تنها ۲۳ سال از آغاز بعثت پیامبر گذشته بود)، تصمیم به سکوت گرفت و دستگاه خلافت هم که می‌دانست اصرار بر جلب همکاری آن حضرت بیهوده است، به همین مقدار هم راضی بود.(۱۱)

نکتۀ دیگری که ماهیت بیعت امام را روشن می‌کند، شیوه بیعت ایشان است. روش بیعت به این شکل بوده است که افراد با فرد بیعت شونده و یا نماینده او، دست می‌دادند؛ یعنی به نشانه پذیرش اطاعت یا ریاست وی، دست راست خود را در دست راست او می‌نهادند.(۱۲) اما در پاره‌ای گزارش‌ها تصریح‌شده است که علی (علیه‌السلام) در لحظه بیعت با ابوبکر، دست خود را باز نکرد و مشت بسته خود را به‌سوی ابوبکر دراز کرد و گفت: «خدایا شاهد باش [که مجبورم]». ابوبکر نیز دست خود را به دست بسته امام مالید و به همین قانع شد. در موارد متعدّدی نیز نقل‌شده که آن حضرت حالت خود را به هارون برادر حضرت موسی (علیهما السّلام) تشبیه کرده است(۱۳) که با اجبار و اکراه، مجبور به سکوت در برابر سامری و هواداران گوساله پرستش شده بود و بعدها در مقام شکوه، به حضرت موسی گفت: «َّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ كادُوا یقْتُلُونَنی؛ این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود كه مرا بكشند».(۱۴)

خلاصه این‌که بر اساس آنچه از مجموع گزارش‌های تاریخی به دست می‌آید، بیعت امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) با ابوبکر، از سر ناچاری و اکراه بوده است و چنین بیعتی هرچند برای دستگاه خلافت کافی بود تا مشروعیت خود را قدری ترمیم کند و بگویند: «بالاخره علی(ع) هم بیعت کرد»؛ ولی ارزش بیعت حقیقی و با اختیار را ندارد و به معنای اطاعت و انقیاد نیست.
آنچه گذشت، درباره بیعت امام با ابوبکر بود؛ اما در منابع تاریخی به موردی برنخوردیم که از بیعت آن حضرت با عمر یا عثمان، به‌صراحت سخن رفته باشد. به نظر می‌رسد که عمر و عثمان موقعیت خود را تثبیت‌شده می‌دانستند و دیگر احساس خطری از ناحیه امام نمی‌کردند و اصراری هم برگرفتن بیعت از ایشان نداشتند. ازاین‌رو، بعید نیست که بیعت با آن دو حتی به صورتی که درباره ابوبکر رخ داد اصلاً انجام‌نشده باشد. به‌هرحال، سکوت و صبر امام علی (علیه‌السلام)، بعد از ابوبکر نیز ادامه یافت و تقریباً همان روشی را که در برخورد با ابوبکر داشت، در برابر عمر و عثمان نیز در پیش گرفت.(۱۵)

کلمات کلیدی:
بیعت، سیرۀ علی(ع)، علی(ع) و خلفا، سقیفه، بیعت با ابوبکر
برای مطالعه بیش‌تر، ر.ک: مهدی پیشوایی، سیرۀ پیشوایان، قم، مؤسسۀ امام صادق (علیه‌السلام)، ص۶۳ ۷۷.

پی‌نوشت‌ها:
۱. شیخ مفید، الفصول المختارة، قم، كنگرۀ شیخ مفید، ۱۴۱۳ ق، ص۵۶.
۲. جملۀ امام در خطبۀ شقشقیه معروف است که بعد از اشاره به‌دشواری‌های آن ایام، به دوراهی میان مبارزه و صبر اشاره می‌کند و سپس می‌فرماید: «فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا»؛ یعنی: «دیدم که در آن حال، شکیبایی، خردمندانه‌تر است. پس شکیبایی و صبر را در پیش گرفتم همچون کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلویش گیرکرده باشد!». نهج البلاغة، تصحیح صبحی صالح، ص۴۸، خطبۀ ۳.
۳. برای توضیح بیش‌تر به لینک زیر بنگرید:
https://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3692
۴. مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم،‌دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ق، ج۲، ص۳۱۰.
۵. جعفری، سید حسین محمّد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم: سید محمّد تقی آیت‌اللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ یازدهم، ۱۳۸۲ ش، ص۸۵.
۶. تعبیر معاویه این است: «…فكلهم حسدت و علی كلهم بغیت‌…». نصر بن مزاحم المنقری، وقعة صفین، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مؤسسه العربیة الحدیثة، چاپ دوم، ۱۳۸۲ ق. [افست قم، منشورات مكتبة المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ق]، ص۸۷.
۷. جعفری، سید حسین محمّد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۷۷ ۹۷.
۸. بلاذری، احمد بن یحیی، كتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زكار و ریاض زركلی، بیروت،‌دار الفكر، ط الأولی، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م، ج۱، ص۵۸۶،ش ۱۱۸۶.
۹. سید مرتضی، الشافی فی الامامة، تحقیق و تعلیق: سید عبد الزهراء حسینی، تهران، مؤسسه الصادق ع، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق‌، ج۳، ص۲۴۴.
۱۰. نهج البلاغة، نامۀ ۲۸.
۱۱. مسعودی، ابوالحسن، إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی‌طالبع، قم، انتشارات انصاریان‌، چاپ سوم، ۱۴۲۳ ق، ص۱۴۶.
۱۲. دربارۀ مفهوم بیعت و چگونگی و تاریخچۀ آن، ر.ک: احمد نژاد، محمود و داور پناه، نعمت، مفهوم‌شناسی «بیعت» در فرهنگ اسلامی و نقش آن در اثبات امامّت، فصل‌نامۀ علمی شیعه شناسی، شمارۀ ۵۰، تابستان ۱۳۹۴ ش، ص۱۳۵ ۱۶۲.
۱۳. سید مرتضی، الشافی فی الإمامة، ج۳، ص۲۴۴ ۲۴۶.
۱۴. سورۀ اعراف، آیۀ ۱۵۰.
۱۵. دراین‌باره، توجه به گفت‌وگوی جندب بن عبدالله ازدی با امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) بعد از ماجرای بیعت مردم باعثمان، بسیار راه گشا است. ر.ک: ابن ابی الحدید، عبدالمجید، شرح نهج البلاغة، قم، کتاب‌خانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق، ج۹، ص۵۷.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=61110

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب