پرسش:
میگویند: توجه بیش از حد اسلام به عقلانیت و براهین عقلی، بیتوجهی و بیمهری به علوم تجربی میباشد؛ پاسخ این شبهه چیست؟!
پاسخ:
*- حد تفکر و تعقل، چقدر است که آنان توجه اسلام به عقلانیت را بیش از حدّ تشخیص دادهاند؟!
*- آیا تفکر و تعقل، مانع از شناخت طبیعت و کسب علوم تجربی میباشد؛ یا علوم تجربی نیز به عقل ارجاع داده میشوند؟!
*- کافران، چنان از طبیعت و علوم طبیعی و تجربی میگویند که گویی روح، عقل و عوالم غیر مادی را خدا آفریده، اما طبیعت را آنان خلق نمودهاند! این در حالیست که بشر از طبیعت و قوانین حاکم بر آن نیز چیز زیادی کشف ننموده و نمیداند!
پاسخ:
این شبهه نیست، بلکه یک ادعا از سوی کسانی است که نه عقل و علم را میشناسند و نه از اسلام شناختی هر چند اندک، ولی درست و صحیح دارند؛ بلکه فقط در پی ایراد گرفتن به اسلام میباشند و به هر بهانهای، هر چند غیر معقول، غیر منطقی، غیر علمی، و غیر واقعی تمسک میجویند!
1- مقصود از «عقل» در این بحث، «عقل شناختی» میباشد، نه «عقل معاش، عقل محاسبهگر، یا عقل ریاضی»؛ اما در هر حال، «عقل، به نور علم میبیند و میشناسد»؛ خواه علوم معنوی باشد، یا علوم وحیانی، یا علوم تجربی.
*- کسی که علم دارد، اما عقل ندارد، مانند نابینا در تابش نور خورشید میباشد که هیچ نمیبیند؛ و کسی که عقل دارد، اما علم ندارد؛ مانند بینا در تاریکی میباشد که او نیز هیچ نمیبیند.
2- تمامی علوم تجربی نیز به حکم عقل شناخته و تثبیت میشوند. تعمیم یک قانون شناخته شده در علوم تجربی، کار عقل است، نه کار علم تجربی. به عنوان مثال: به یک نصف لیوان مایه، مایۀ دیگری میافزایید و اندازۀ آن بزرگتر میشود؛ این تجربه است، اما چگونه میتوانید حکم دهید: «به هر مایهای، مایهای افزوده شود، حجمش بیشتر میشود؟!» در حالی که تمامی مایجات را آزمایش و تجربه ننمودهاید! بلکه، این حکم عقل است.
دارویی میسازند و پس از موشها، روی صد یا هزار نفر آزمایش میکنند و نتیجه میگیرند: «این دارو برای بهبود این بیماری مفید است»؛ این تعمیم، کار عقل است، وگرنه باید آن را روی 8 میلیارد انسان آزمایش کنند و در عرصۀ علوم تجربی، اگر یک نتیجه بگیرند نیز معلوم نیست همیشه و برای همگان همین نتیجه را داشته باشد!
اسلام و علوم تجربی
الف – بیتردید، هر کسی اندک آشنایی با علوم قرآنی داشته باشد، میداند که فرمود: وقتی آدمی به دنیا میآید، هیچ نمیداند، اما به واسطۀ قوای پنجگانۀ حسّی، ابتدا طبیعت خودش و سپس محسوسات اطرافش را میشناسد. این شناسایی ابتدا با بینایی و شنوایی شروع میشود و سپس در سنین بالاتر، این قلب است که درک و فهم میکند:
«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (النّحل، 78)
– و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالی كه هيچ نمیدانستيد، اما برای شما گوش و چشم و قلب (عقل) قرار داد، تا شكر نعمت او را بجا آوريد.
ب – بیتردید، انسان نمیتواند در عالَم طبیعت، اشیای غیر محسوس را ببیند یا صدایشان را بشنود، یا آنها را لمس کند؛ لذا در آیات متعددی، نه تنها متذکر شده، بلکه امر نموده تا انسان به عالم طبیعت و عظمت آن بنگرد، علوم طبیعی و تجربی را کسب نماید؛ سپس در بارۀ آنها، تفکر و تعقل نماید. اگر به زمین، کوهها، دریاها و موجودات زمینی نگاه میکند، فقط تماشا نباشد، بلکه به اول و آخر و حکمت وجودی آنها نیز نظر بیندازد تا حقایق عالَم هستی را بشناسد و راه یابد.
از یک سو فرمود:
«فَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (الغاشیة، 17 تا 20)
– آيا آنها به شتر نمینگرند چگونه آفريده شده؟ * و به آسمان نگاه نمیكنند كه چگونه بر پا (بر افراشته) شده؟ * و به كوهها كه چگونه در جای خود نصب گرديده؟ * و به زمين كه چگونه (که در عین بیضی شکل بودنش، چگونه برای آنان) مسطح گشته (و گسترده) شده است؟
یعنی اگر عوام هستی و علم نداری، دست کم میتوانی شتر، آسمان، زمین و کوهها را ببینی؛ پس دربارۀ آنها بیندیش – و اگر اهل دانش هستی، در چگونگیها بیندیش. اگر جانورشناس هستی، فقط در ظاهر جانداران ننگر، بلکه ببین چگونه و با چه قدرت و حکمتی خلق شدهاند – اگر ستاره شناس و اهل علوم هوا-فضا هستی، فقط ظاهر چند کهکشان و سیاراتش را نبین، بلکه تفکر کن که این آسمان، چگونه برافراشته شده و اداره میشود – و اگر زمین شناسی هستی، در چگونگی پهن شدن آن برای امکان زندگی، گردش در مدار، جاذبه و سایر قوانین حاکم بر آن، تفکر و تعقل بنما، تا خالق و ربّ علیم و حکیم و قادر [اندازهگذار] را بشناسی.
از سویی دیگر میفرماید:
«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ» (الزّمر، 5)
– آسمانها و زمين را به حق آفريد، شب را بر روز میپيچد، و روز را بر شب، و خورشيد و ماه را مسخر فرمان خويش قرار داد، هر كدام تا سرآمد معينی به حركت خود ادامه میدهند، آگاه باشيد او قادر بخشنده است.
اگر چه به آسمانها اشاره نمود، اما خداوند سبحان که ما را خلق نموده، میداند که ما در حیات طبیعی و در قالب بدن، نمیتوانیم آسمانی به غیر از همین آسمان اول، یعنی طبیعت را ببینیم و همین آسمان را نیز نمیتوانیم درست و تماماً بشناسیم، لذا به همین مقداری که معلوم و مشهود همگان میباشد، مانند پیدایش شب و روز، حرکت خورشید و ماه، اشاره نمود؛ اما متذکر گردید که در بارۀ این علوم طبیعی و تجربی، تفکر کنید تا بفهمید خلقت، حق است؛ باطل و بازی و پوچ نیست.
ج – فرمود: «هر چه در زمین و آسمانها هست، آیه است» و آیه یعنی نشانۀ هدایت کننده؛ که البته نشانهها، اهل تفکر، تعقل و ایمان را هدایت میکنند.
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران، 190)
– مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانههای (روشنی) برای صاحبان خرد و عقل است.
فرض کنید کسی هنگام رانندگی در خیابان یا جاده، تابلوی راهنمایی را ببیند، اما به پیام و علامت آن توجهی نکند! نگاه کفار به طبیعت، همین گونه است؛ میله، اندازه، رنگ و شکل را میبینند، اما علامت، پیام و راهنمایی آن را نمیبینند!
●- باید بگوییم: «این کفار طبیعتگرا [دهریون – ماتریالیستها] هستند که به بهانۀ بسنده نمودن به علوم تجربی، به علوم طبیعی بیمهری و حتی ظلم میکنند!»؛ چرا که کتاب خلقت و طبیعت را از ابتدا تا انتها نمیخوانند، بلکه فقط چند سطری از وسط یک صفحه را مطالعه میکنند و در همین چند سطر نیز نمیاندیشند و در علوم حاصله تفکر نمیکنند تا نتایج عقلی بگیرند.








