پرسش:
خداوندی که “علی کل شیءٍ قدیر” است، می‌توانست به جای این برنامه‌ای که برای نظام هستی و انسان قرار داده، برنامه‌‌ی دیگری قرار دهد. برنامه‌ای که عذاب جهنم نباشد، برنامه‌ای که گمراهی‌، ظلم، بی عدالتی، سلطه منافقین و ضعف کشور‌های مسلمان و… نباشد . . . درحالی که خداوند مهربان‌ترین مهربانان است.

پاسخ:

آن چه که مرقوم نمودید، چه منافاتی با مهربانی خدا دارد؟! آیا دقت کرده‌اید که به تازگی چقدر تلاش می‌شود تا هر امری را در منافات با مهربانی خدا قلمداد کنند(؟!) وانگهی، مگر آن چه از بی‌عدالتی، جنگ و ظلم اشاره کردید، کار خدا و جبری از سوی خداوند سبحان می‌باشد؟!

آیا مهربانی، یعنی: علم، حکمت، مشیّت و عدالتی نباشد؟! مقصد و نتیجه‌ای در کار نباشد؟!

آیا مخلوق و بندۀ خدا، تشخیص می‌دهد که اگر خدا چه می‌کرد بهتر بود؟!

آیا بشر عالم هستی را مطالعه کرده و اکنون به خالقش معترض است که چرا اینگونه خلق کردی؟!

آیا بشر، به جای الله جلّ جلاله، خودش را “سبحان = مبرا از هر عیب و نقص و خطا دانسته و او را [العیاذ بالله]، غیر علیم، حکیم و عادل می‌خواند؟!

این دیگر چگونه خداشناسی، خداباوری، خداپرستی و چگونه قضاوتی است؟! «مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ – شما را چه شده، چگونه داوری می‌کنید؟! / القلم، 36»

خدا قادر است(؟!)

بسیاری از مردم، هنوز فرق بین “قوی” و “قادر” را نمی‌دانند و در عین ضعف در خداشناسی، به خود اجازه می‌دهند که به خداوند سبحان ایراد بگیرند و بگویند: «اگر به جای این، کار دیگری می‌کردی، بهتر بود!»

“قوی”، یعنی “توانمند”، و “برخوردار از نیرو” – اما “قدر” یعنی “اندازه” و “قادر”، یعنی: “اندازه‌گذار”.

خداوند سبحان، هم “قوی” است [إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ] و هم “قادر” [هُوَ الْقَادِرُ].

فرمود: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ – ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده‏‌ايم / القمر، 49»؛ و فرمود: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ – و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‌‌هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏‌اى معلوم (معین) فرو نمى‏‌فرستيم / الحجر، 21»

“بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ”، بیش از آن که معنای “معین” بودن را داشته باشد، یعنی بر اساس “علم الهی” می‌باشد.

پس، خداوند سبحان، علیم، حکیم، قوی و قادر است، لذا فعل او مبتنی بر علم، حکمت، مشیت و قدر (اندازه‌هایی) است که برای هر چیزی در عالم هستی مقدر نموده است؛ لذا حتی تخیل این که شاید کار دیگری می‌کرد، بهتر بود، کاملاً بی‌معنا و خطاست!

نظام احسن خلقت

خودش می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ – که ما انسان را در بهترین قوام و نظام آفریدیم/ التّین، 4»؛ حال مخلوق و بنده‌اش، که هنوز به رغم تمامی پیشرفت‌های علمی، خودش و اندازه‌هایش را نشناخته، بگوید: «چون قادر است، پس نوع دیگری اندازه‌گذاری می‌کرد، بهتر بود»؟!

دنیا بهشت نیست، جبر نیز حاکم نیست

آدمی، فطرتاً بهشت را دوست دارد، نه فقط به خاطر باغ، قصر و حورش، بلکه به خاطر “سلامت و امنیت، فلاح و لذت دائمش”. آدمی دوست دارد که همچون بهشتیان، “لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ” باشد، یعنی نه محزون از گذشته باشد و نگران از آینده. نه غصه گذشته و از دست رفته‌ها را بخورد و نه از پیش‌آمدهای ناگوار و احتمالی آینده بترسد.

اما اینجا بهشت نیست، بلکه دنیا دار امتحان و گذر است، دانشگاهی برای رشد و اردوگاهی برای آدم شدن است.

نظام احسن خلقت، ایجاب می‌کند که در این دنیا بر انسان “جبر محض” حاکم نباشد. اگر خداوند علیم و حکیم، جبر محض را بر انسان حاکم کند، یعنی تمامی قوای تفکر، تعقل، بصیرت، اختیار، اراده‌ و انتخابی که به او موهبت نموده است، ناکارآمد و بی‌ثمر گردد!

ایجاب، عقل، اختیار و انتخاب این است که آدمی بر سر دو یا چند راهی‌ها قرار گیرد و به نیروی عقلی که به نور علم می‌بیند و وحی، مربیان و راهنمایان الهی، بهترین راه را انتخاب کند.

●- این اختلافات، دعواها، جنگ‌ها و ظلم‌ها به خاطر تضاد منافع، پیش از آن که در بیرون باشد، در مملکت درون اتفاق می‌افتد؛ هوای نفس طغیان می‌کند و جنود عقل به جنگ او می‌روند تا مهارش کنند.

حال فرض کنید که کسی به خاطر تنبلی، گرایش به غلبه هوای نفس، احساس ضعف و شکست در این جنگ، بگوید: «نمی‌شد خدایی که قادر است، نفس را نمی‌آفرید»؟! خیر، نمی‌شد، چرا که “نفس و مشتهیات آن”، ضرورت حیات بشر در این عالم می‌باشد.

بشر زیاده خواه!

ابلیس لعین، در محکمۀ الهی، وقتی دید که توجیهاتش برای کفر، طغیان، عصیان و تمردش از فرمان خدا مقبول نیفتاد، گفت: «خدایا! تو مرا اغوا کردی …»! یعنی به جای خودش، خدا را مقصر قلمداد نمود!

انسان نیز اگر ایمان، تقوا، علم و حکمت نداشته باشد و عقل شریف را استفاده ننماید، موضعی مانند ابلیس لعین اتخاذ می‌کند و به جای خودش، خدا را در همه چیز مقصر قلمداد می‌کند، البته شیاطین انس و جنّ نیز بر این آتش وجود او می‌دمند تا شعله‌ورتر شود!

خداوند متعال می‌فرماید: ضمن آن که به شما عقل را به عنوان حجت درونی داده‌ام، و فطرت همگان را خداجو، خدا پرست و خدا دوست آفریده‌ام، رسولانم را نیز با وحی (نور علم) فرستادم تا با پیروی از آنها، هیچ شکست، حزن و خوفی بر مملکت وجود شما حاکم نشود و در آخرت نیز به سعادت، سلطنت و نعمت ابدی برسید:

«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (الأنعام، 48)

ترجمه: ما پيامبران را، جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمى فرستيم؛ آنها كه ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‌شوند.

اما بشر راحت طلب، تنبل و بندۀ هوای نفس می‌گوید: «خدایا! کار را سخت کردی؛ من دوست دارم به جای تو هوای نفس خودم و دیگران را بندگی کنم – به جای آخرت‌گرایی، دنیاگرا باشم و به زندگی حیوانی و لذایذش بسنده کنم – هر کاری که دلم خواست بکنم، نه این که مطیع امر و نهی تو باشم و از رسولان، وحی و امامان تو تبعیت کنم …! اما تو که قادر و مهربانی، چرا به من عقل، شعور، قلب، سمع، بصیر، اختیار، اراده، پیامبر، وحی و امام دادی و در ضمن اختیاری دادی که بتوانم تمرد و نافرمانی کنم؟!»

ضرورت تقوا = مراقبت از خود

فرض کنید دانشمندی قصد دارد تا در جنگل سیر و سیاحت کند، تا هم مطالعات علمی داشته باشد و هم از محیط، آب و هوا و زیبایی‌های جنگل بهره‌مند گردد و هم از تفریحی سالم، لذت ببرد.

حال به او بگویند: «خوش آمدی؛ ولی اینجا جنگل است و حیوانات وحشی، درّنده و گزنده هم در اینجا زندگی می‌کنند، لذا مراقب خودت باش که طعمه نشوی، شکار نشوی و آسیب نبینی»؛ اما با شنیدن این انذار بگوید: «خدایا! تو که قادر و مهربانی، چرا پلنگ، خرس، گرگ، کفتار، مار و … را خلق کردی که در این جنگل زندگی کنند و مرا به وحشت و زحمت بیندازند»؟!

پس، در این دنیا، هم عقل و عاقل وجود دارد و هم جهل و جاهل – هم عبد مؤمن و متقی وجود دارد و هم بندگان هوای نفس – هم انسان‌های کامل وجود دارند، هم کسانی که “كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ” می‌باشند؛ برخی از آنها مثل خوک فقط شهوت خوردن و خوابیدن و جماع را هدف گرفته‌اند، برخی دیگر مانند: گرگ، کفتار، سگ وحشی و …، درّنده هستند، برخی نیز حشرات موذی هستند. خواه مگس باشند، یا پشۀ مالاریا!

بنابراین، هر کسی باید در این دنیا، ضمن بهره‌مندی از موهبات و نعمات الهی در جهت رشد و کمال، مراقب خویش باشد [تقوا داشته باشد] و دشمنان درونی و بیرونی‌اش را رصد کند، راه نفوذ و غلبۀ آنها را سد نماید؛ نه این که بگوید: «خدا که قادر و مهربان است، چرا اینگونه آفرید و آنگونه نیافرید»؟!

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=61985

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب