پرسش:
آیا خوددوستی و خودخواهی، به هر شکلی و به هر مقداری بد و نکوهیده می‌باشد؟! مگر می‌شود انسان خودش را دوست نداشته باشد و خیر خودش را نخواهد؟!

 پاسخ:

نه تنها هیچ یک از ویژگی‌ها، صفات و تمایلاتی که خداوند سبحان در وجود انسان نهادینه نموده، بد و نکوهیده نمی‌باشند؛ بلکه برای امکان حیات و رشد انسان، ضروری می‌باشند، چنان که فرمود: «دوست داشتن و میل به شهوت جنسی و مال و اموال را برای انسان زینت داده است» و البته متذکر گردید که این میل و حبّ، برای امکان زندگی می‌باشد؛ نه برای آن که هدف از زندگی قرار گیرند:

«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل عمران، 14)

– دوست داشتن خواستنی‌ها [که عبارتند] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان (مرکب‌های) نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگیِ دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.

به عنوان مثال: صفت کفر، خوب است؛ چرا که اگر نباشد، آدمی نمی‌تواند به بت‌ها و طاغوت‌ها کفر ورزد؛ چنان که فرمود: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا – هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است» (البقره، 256). حتی “تکبر” هم به خودی خود خوب است، چرا که اگر آدمی فاقد تکبر باشد، نمی‌تواند در مقابل ظالمان و برتری جویان، مخالفت و ایستادگی نماید؛ چنان که پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند:

«إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَوَاضِعِينَ فَتَوَاضَعُوا وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَكَبِّرِينَ فَتَكَبَّرُوا لَهُمْ» (الحکم الزاهره، ترجمه انصاری، ص578)

– هر گاه متواضعان را دیدید، برای آنان تواضع کنید و هر گاه متکبران را دیدید، در بر آنان تکبر نمایید (متکبرانه رفتار نمایید).

و امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، فرمودند:

«التَّكَبُرُ علي المتكبِّرِ هُوَ التّواضُعِ بِعَيْنِهِ» (نهج البلاغه، حكمت 410)

– تكبر در برابر شخص متكبر عين تواضع است.

شهوت جنسی، خوب است، چرا که اگر نباشد، زن و مرد میل و نیازی به هم نخواهند داشت، لذا ازدواج و تولید مثل نیز محقق نمی‌گردد و جامعه انسانی به فنا می‌رود.

اگر محبّت و میل به ثروت، شهرت و قدرت نباشد، هیچ کسی گامی به سوی رشد خود و تعالی جامعه برنمی دارد!

خوب یا بد بودن صفات و گرایشات

خوب یا بد بودن تمایلات، دوست‌داشتن‌ها و گرایشات فطری و غریزی، به خود آنها نیست؛ چنان که بیان شد، خداوند متعال شرّ خلق ننموده و شرّ را در وجود کسی نهادینه ننموده است؛ بلکه به اهداف و جهت‌گیری‌ها و چگونگی بهره‌مندی و چرایی آنها بستگی دارد.

آیا می‌توان به خاطر سوء استفادۀ نظامات سلطه و افراد منحرف و ظالم، مدعی شد که علم، ثروت، قدرت و شهرت، بد و مذموم می‌باشند؟!

خود دوستی و خود خواهی

از جمله این گرایشات فطری (عقلی و قلبی) که در انسان نهادینه شده، خود دوستی و خود خواهی می‌باشد.

مگر می‌شود کسی خودش را دوست نداشته باشد و خودخواه نباشد، اما برای رسیدن خود به رشد و کمال، و متقابلاً دور کردن و مصون ماندن خود از آسیب‌ها تلاش نماید؟!

خودخواهی در هر دو گروه مؤمن و کافر

“حبّ ذات یا حبّ نفس” که از آن به “خود دوستی و خودخواهی” تعبیر می‌شود، فصل مشترک در میان تمامی انسان‌های کافر و مؤمن، یا عاقل و جاهل، یا عادل و ظالم، یا متقی و فاسق می‌باشد؛ اما تعریف هر کدام از “خود – من”، با توجه به اهداف‌شان متفاوت می‌باشد.

کفار، مشرکان و فاسقان، “خود” را فقط جسمی مادی در طبیعت و حیوانی ناطق و راست قامت، با هوشی بیشتر از سایر حیوانات می‌بینند؛ و البته حق تعالی نیز آنان را چون چهارپایان، بلکه پست‌تر توصیف نموده است: «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ – آنها همچون چهارپایان و بلکه پست‌تر (گمراه‌تر) می‌باشند، آنانند که غافلانند» (الأعراف، 179)

اما، انسان عاقل و مؤمن، خود را تجلی حق تعالی می‌بیند که با قابلیت “خلیفة الله” شدن آفریده شده است و می‌کوشد تا صفات الهی بالقوه را در خود به فعلیت برساند.

●- خود دوستی و خودخواهی گروه نخست، سبب می‌شود تا بگوید: «هدف من هستم و مابقی وسایل رسیدن من به رفاه و لذتم می‌باشند!» – این گروه می‌کوشند تا همه کس و همه چیز را به استخدام خود درآورند تا «خود طبیعی – خود مادی و حیوانی» آنها پروارتر شود؛ و تمامی ظلم‌ها، جنایات و جنگ‌ها نیز از همین نگرش نشأت می‌گیرند.

●- اما، خود دوستی و خودخواهی گروه دوم، یعنی عاقلان و اهل ایمان به توحید و معاد (مبدأ و مقصد حقیقی)، سبب می‌شود تا آدمی “مَنِ خویش” را عضوی از یک جامعه ببیند و رشد و تکامل خود را در گرو رشد و تکامل جامعۀ انسانی ببیند و برای دستیابی به این رشد جمعی بکوشد، چنان که فرمود: «ایمان و عمل صالح فردی، به تنهایی برای رشد و سعادت دنیوی و اخروی کافی نیست، بلکه باید دیگران را نیز به رشد و کمال رساند»:

«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (العصر، 2 و 3)

– در حقیقت، انسانها همه در زيانند (اصل و فرع را با هم از دست می‌دهند) * مگر كسانی كه ايمان آورده، و اعمال صالح انجام داده‌اند (و می‌دهند) و يكديگر را به حق سفارش كرده، و يكديگر را به شكيبائی و استقامت توصيه نموده (و می‌ننماید).

این دسته نیز خود را دوست دارند و خودخواه می‌باشند، چرا که رشد و تکامل خود را می‌خواهند و حتی میل و رغبت آنها به بهشت جاوید، برای قُرب، راحتی، رفاه و سعادت ابدی خودشان می‌باشد، اما با توجه به تعریفی که از «خود – مَن» دارند، ظرفی محدود و بسته و بخیل نیستند و خروجی دارند، تا جایی که حتی از “مال و جان” خود نیز برای رشد و تکامل اجتماعی می‌گذرند و بدین سبب، خودشان به رشد و تعالی می‌رسند.

خداوند سبحان، در کلام وحی، این دو گروه را چنین توصیف نموده است:

«رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ»

– یک گروه «من گرایانِ خودپرست و خودخواه»، راضى شدند كه با خانه‏ نشينان باشند و بر دلهايشان مهر زده شده است در نتيجه قدرت درك ندارند.

«لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (التوبة، 87 و 88)

– ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند، با اموال و جان‌هایشان جهاد (تلاش دشمن‌ستیز) کردند؛ اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.

دو نوع خود خواهی خوب و بد

مرحوم علامه، آیت الله محمد تقی جعفری رحمة الله علیه، نوشته است:

«به اتفاق نظرِ همۀ زیست‌شناسان و صاحب‌نظرانِ علوم انسانی، “خود خواهی حیات»، چه در صورت فردی و چه در حال تشکّل جمعی، یک اصل کلّی و استثناء ناپذیر است. حیات، پدیده‌ای است که تکاپو برای جلب عوامل ادامۀ خود و دفع هرگونه عامل مزاحم بقای خود، بارزترین مختصّات آن است.

این اصل، با عبارات گوناگون مطرح می‌شود؛ (مانند:) صیانت ذات – حبّ ذات – خود خواهی طبیعی – خود داشتن – تکاپو در راه حراست و بقای حیات.

ما این خود خواهی را بر دو قسمت مهم تقسیم می‌کنیم:

1- خود خواهی مثبت (معقول)؛

2- خود خواهی منفی [که عامل زوال خود را در خود می‌پروراند]. (کتاب تمدن‌ها، مبانی و ارتباطات، ص 16)

●- بنابراین، اصل “خود خواهی” که در فطرت انسان نهادینه شده است، لازمۀ حیات طبیعی و مادی، حیات روحی و حیات معقول، و حیات فردی و اجتماعی می‌باشد؛ اما اگر این خود دوستی، مبتنی بر تعریف انسان به عنوان نوعی از حیوانات باشد و منجر به «خود پرستی و مَن گرایی» گردد، همین فجایعی را به بار می‌آورد که در جهان و عملکرد نظامات سلطه، یا افراد ظالم و فاسق و فاسد شاهدیم!

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=62308

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب