پرسش:
آیا دوست داشتن خدا و اولیای او [اهل عصمت علیهم السلام]، یک واجب شرعی می‌باشد؛ اگر واجب است، چگونه باید به آن عمل نمود؟!

پاسخ:

مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم

هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم (حافظ)

الف – اصل “دوست داشتن” [محبّت] که نقطۀ مقابل آن “بد آمدن” می‌باشد، یک حالت و رویکرد “فطری” می‌باشد که در وجود همگان سرشته شده است؛ لذا هیج کسی فاقد “حبّ و بُغض” نیست – دوست داشتن اکتسابی نیست و کسی به انسان دوست داشتن یا بدآمدن را یاد نداده است – و همگان با این نیرو کسانی یا چیزهایی را دوست می‌دارند و در مقابل از کسانی یا چیزهایی بدشان می‌آید و حتی نسبت به آنها تنفر می‌یابند.

ب – تفاوت “دوست داشتن” در آدمیان، دو چیز است، که عبارتند از: 1- مصداق (محبوب)؛ 2- چرایی، چگونگی و میزان دوست داشتن.

گروهی، خدای سبحان و مقام قُرب او در بهشت جاویدش را دوست دارند، و گروه دیگری، دنیا و متاعش را دوست دارند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا – اينان دنياى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشت‏ سر مى‌افكنند» (الإنسان، 27).

ج – آن محبوب غایی که محبت به او در وجود آدمی سرشته شده، خداوند سبحان می‌باشد، چنان که همگان “عاشق کمال و کمال محض” می‌باشند که فقط اوست؛ اما برخی فریب “بدل‌سازی” ابلیس لعین و سایر شیاطین جنّ و انس را می‌خورند، و چیزهایی را جایگزین آن محبوب غایی می‌کنند و تمامی محبّتی که باید به حق تعالی داشته باشند را به آن محبوب دروغین اختصاص می‌دهند؛ ولی محبوب غایی مؤمنان، همیشه الله جلّ جلاله می‌باشد:

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ … » (البقره، 165)

– و برخى از مردم در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‏ گزينند و آنها را چون دوست داشتن خدا دوست مى‌دارند ولى شدت محبّت (محبوب غایی) مؤمنان، الله می‌باشد …»

د – از آنجا که اصل و ریشه در “محبّت” است و بد آمدن یا تنفر، نقطۀ مقابل محبّت می‌باشد؛ آنان که خدا را دوست می‌دارند، نسبت به دشمنان خدا بُغض و دشمنی دارند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ … – محمد [صلوات الله علیه آله]، فرستادۀ خداست و کسانی که با او هستند، نسبت به کفار سخت‌گیر و شدید و در میان خود رحمت [هم‌افزایی و مهربانی] دارند…» (الفتح، 29).

اما، آنان که دیگرانی را جایگزین خدا کرده‌اند، دل‌هایشان هنگام شنیدن نام خدا به وحدانیت، مشمئز و متنفر می‌گردد و وقتی نام محبوب‌های خودشان به میان می‌آید، به وجد می‌آیند:

«وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» (الزّمر، 45)

– هنگامی كه خداوند به يگانگی ياد می‏شود، دلهای كسانی كه به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) می‏گردد، اما هنگامی كه از غیر او (محبوب‌های خودشان) ياد می‌شود، آنان خوشحال می‏شوند!

عشق به ذات و آثار ذات

حکما، بحث از این دارند که «عشق به ذات، عشق به آثار ذات را به دنبال دارد» و این حقیقتی است که هر کسی می‌تواند آن را در خود تجربه و تصدیق نماید. کسی که علم را دوست دارد، عالِم، معلم، کتاب، دانشگاه یا حوزۀ علمیه را نیز دوست دارد – کسی که وطنش را دوست دارد، خاک آن، مرزهای جغرافیایی آن، منابع آن، منافع آن و هموطنانش را نیز دوست دارد؛ چنان که اگر کسی را دوست داشته باشید، فرزندان او را نیز دوست می‌دارید؛ یا کسی که امامی را دوست دارد، حرمش، گنبد و ضریح منتسب به او را نیز دوست دارد.

بنابراین، محبّت به خداوند سبحان، محبّت به اولیای الهی را نیز به دنبال دارد، چنان که محبّت به شیطان بزرگ، محبّت به دوستان و نزدیکان او را نیز به دنبال دارد.

این حقیقت و رویکرد، در زیارت عاشورا، که اعلام مواضع به ایشان باشد، به صراحت بیان شده است:

«وَأَتَقَرَّبُ إِلَى اللّٰهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَعْدائِكُمْ، وَالنَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَأَتْبَاعِهِمْ»

– تقرب می‌جویم به خدا، سپس به شما، با ولایت و دوستی شما و اهل ولایت شما (و دوستداران شما) و نیز به وسیله دوری (دشمنی) با دشمنان شما، و کسانی که جنگ با شما را بنیان گذاشتند و نیز بیزاری از هواداران و پیروان آنها.

البته باید دقت شود که محبوب‌ها، فقط افراد نیستند، بلکه فرهنگ‌ها، رویکردها و مواضع نیز می‌باشند.

پیروی از یک مدل آرایش یا لباس (مُد)، صرفاً به خاطر خوش‌آمدن از شکل و رنگ آنها نیست، بلکه به خاطر دوست داشتن الگوها (مثل غرب) و میل به پیروی و شباهت به آنان می‌باشد!

چه کنیم؟

شناخت [معرفت]، گام نخست است، آدمی تا کسی یا چیزی را نشناسد، نه آن را دوست می‌دارد و نه از آن بدش می‌آید یا متنفر می‌گردد. چگونگی و میزان محبّت و تنفر نیز بستگی به چگونگی و میزان شناخت دارد.

اما، شناخت کافی نیست؛ ابلیس لعین خدا و معادش را می‌شناخت و می‌شناسد؛ اما تکبرش، مانع از بندگی‌اش شده و می‌شود! لذا پس از شناخت، ایمانی لازم است که به “حبّ و بُغض آدمی”، جهت درست بدهد؛ و تا کسی خدا و اولیای خدا و دوستان او را دوست نداشته باشد، نمی‌تواند “حبّاً لله و بُغضاً لله” که حقیقت ایمان است، داشته باشد.

مودّت

خداوند متعال از بندگان مؤمنش، مودّت نسبت به اهل عصمت علیهم السلام را خواسته است و آن را نتیجه و اجر رسالت بیان داشته است؛ و مودّت یعنی ظهور، بروز و تجلی آن محبّتی که در دل نهان می‌باشد.

«ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشوری، 23)

– اين همان چيزی است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده‏‌اند و عمل صالح انجام داده‏‌اند به آن نويد می‏دهد، بگو من هيچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‏كنم جز مودّت (محبّت و ظهور محبّت به) نزديكانم و هر كس عمل نيكی انجام دهد بر نيكی‌اش می‏افزائيم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است.

●- بنابراین، آن که خدا را بشناسد، او را دوست می‌دارد، و آن چه محبوب اوست را نیز دوست می‌دارد، خواه بندگی خالصانه، نماز اول وقت، نوافل، تلاوت قرآن مجید و انجام عمل صالح باشد، یا اولیای او، از اهل عصمت علیهم السلام گرفته تا سایر مؤمنان و مسلمانان؛ چنان که مؤمن، تمامی بندگان خدا را نیز دوست می‌دارد و خیر آنها را می‌خواهد، و متقابلاً از دشمنان خدا، قرآن کریم، اسلام، اهل عصمت علیهم السلام، و دشمنان بشریت و ظالمان و فاسدان، متنفر می‌باشد و این محبّت و تنفر را در اتخاذ مواضع و به زبان و عمل، ظاهر می‌سازد و نشان می‌دهد.

 

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=68754

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب