پرسش:

در قرآن آمده است: «آنها قلب‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند و چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند»! مگر با قلب می‌شود فهمید؟ عملکرد قلب روشن است! قلب وظیفه‌اش پمپاژ خون است، نه فهمیدن. همچنین در آیه‌ای دیگر گفته شده: «روزی که مال و فرزندان برای انسان سودی نمی‌دهد مگر کسی که با قلبی سالم به‌سوی خدا آید»! این آیات به زبان عرف مردم نوشته شده و به همین دلیل، مانند خود مردم، فهم و اخلاق و ایمان را به قلب نسبت داده است. آیا این امر نشان نمی‌دهد که زبان قرآن، کشف‌کننده‌ی حقیقت نیست، بلکه متناسب با فهم عوام و برای هدایت آنان است؟ و در نتیجه، قرآن خالی از باورهای عامیانه و نادرست مردم زمان خود نیست؟

پاسخ:

مقدمه
واژه‌ی «قلب» یکی از پرکاربردترین واژگان در قرآن کریم است که با تمام مشتقاتش، در مجموع ۱۶۸ بار به‌کار رفته و در روایات اسلامی نیز مکرراً از آن یاد شده است. از نظر لغوی، معنای اصلی این واژه در منابع لغت عربی، «برگرداندن و وارونه کردن»(۱) است. این معنا به تناسب، در موارد دیگری همچون قلب فیزیولوژیک انسان نیز به کار می‌رود.
با این مقدمه، به سراغ پرسش می‌رویم و پاسخ آن را در چند نکته بیان می‌کنیم.

نکته‌ی اول
نکته‌ی اصلی در پاسخ به این پرسش آن است که هرچند واژه‌ی «قلب» در علم فیزیولوژی و در عرف مردم، معنایی روشن دارد و به عضوی از بدن اطلاق می‌شود که وظیفه‌ی پمپاژ خون را بر عهده دارد، اما آیا هرجا این واژه به‌کار رود، الزاماً همین قلب تپنده‌ی جسمانی مقصود است؟
این پرسش دچار مغالطه‌ی اشتراک لفظی شده و به تفاوت‌های معنایی واژه‌ی «قلب» توجه نکرده است؛ مانند کسی که «شیر» در جنگل را با «شیر» نوشیدنی یکی بداند و حکم یکی را صرفاً به دلیل شباهت لفظی، به دیگری تعمیم دهد!
معنایی که قرآن کریم از واژه‌ی «قلب» اراده کرده، قلب فیزیولوژیک بدن انسان نیست. با بررسی موارد استعمال این واژه در قرآن، این حقیقت روشن‌تر خواهد شد.

نکته‌ی دوم
همان‌گونه که اشاره شد، «قلب» در کاربرد قرآنی، موجودی است که می‌فهمد، می‌اندیشد، احساس دارد، تصمیم می‌گیرد، محبت و دشمنی می‌ورزد و منشأ رفتارهای انسانی است. می‌توان گفت مقصود از قلب، همان روح یا نفس انسانی است که سرچشمه‌ی همه‌ی صفات عالی و ویژگی‌های انسانی است؛ چنان‌که می‌تواند منشأ سقوط و رذایل نیز باشد. تقریباً هیچ بُعدی از ابعاد روح انسان نیست که نتوان آن را به قلب نسبت داد.(۲)
نگاهی به موارد استعمال این واژه در قرآن نشان می‌دهد که مفهوم «قلب» دامنه‌ای بسیار گسترده دارد؛ به‌گونه‌ای که هم ادراک(۳)، هم احساس(۴)، و هم عمل(۵) به قلب نسبت داده شده است.
بنابراین، واژه‌ی «قلب» با دو مفهوم «روح» و «نفس» معنایی هم‌سنگ دارد و نشان می‌دهد مراد قرآن از قلب، همان «نفس» است؛ زیرا شئون اساسی نفس به قلب نسبت داده شده است.(۶)

نکته‌ی سوم
در اینجا مناسب است به برخی از ویژگی‌هایی که قرآن برای «قلب» برمی‌شمارد اشاره شود تا روشن گردد که مقصود قرآن از قلب، چیزی جز قلب جسمانی است:

۱. قلب سخت و غلیظ می‌شود و حتی از سنگ نیز سخت‌تر می‌گردد.(۷)
۲. قلب با گناه بیمار می‌شود.(۸)
۳. قلب بر اثر گناه زنگ می‌زند و تیره می‌شود.(۹)
۴. قلب محل ترس و بیم است.(۱۰)
۵. قلب مرتکب گناه و رذایل می‌شود.(۱۱)
۶. انسان به آنچه در قلب اوست مورد مؤاخذه یا آزمایش قرار می‌گیرد.(۱۲)
۷. قلب جایگاه آرامش و مهربانی است.(۱۳)

همین چند نمونه کافی است تا نشان دهد مقصود قرآن از قلب، قلب جسمانی نیست و خداوند آن‌ها را به حقیقتی فراتر نسبت داده است، چنین اوصافی در مورد قلب مادی حتی در زمان جاهلی هم معنا نداشت.

نکته‌ی چهارم
اما اینکه قلب جسمانی چه ارتباطی با روح و احساسات آدمی دارد، چه بسا در آینده با پیشرفت علم، حقایقی کشف شود که اکنون بر انسان پوشیده است.
جالب آنکه برخی شواهد علمی جدید نشان داده‌اند انسان در مرکز امواجی قرار دارد که مرکز آن در قلب است. در هر رویدادی، حتی پیش از آنکه مغز فرمان واکنش صادر کند، این قلب است که پیام نخست را به مغز می‌فرستد. نورون‌هایی که در مغز منشأ رفتارهای ارادی‌اند، در آغاز فرمان خود را از قلب دریافت می‌کنند. در این آزمایش‌ها شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد انسان در پیوند با منبعی فرامادی قرار دارد که به‌صورت فرازمانی و فرامکانی، مستقیماً با قلب او ارتباط برقرار می‌کند.(۱۴)

بنابراین، هرچند تأکید می‌کنیم که مراد قرآن از قلب، مفهومی غیر از قلب جسمانی است، اما حتی اگر فرض شود مقصود همان قلب فیزیولوژیک باشد، بازهم نمی‌توان بر پایه‌ی دانش امروز آن را به‌طور قطعی رد کرد؛ زیرا علم تجربی در نبود ارتباط بین قلب جسمانی و روح دلیلی ارائه نکرده است.

نتیجه
از مجموع مطالب یادشده روشن می‌شود که پرسشگر محترم دچار مغالطه‌ی اشتراک لفظی در واژه‌ی «قلب» شده و معنای قلب جسمانی را به قلبی که قرآن بدان اشاره دارد و مفهومی کاملاً متفاوت دارد، تعمیم داده است.
قلب در قرآن چیزی هم‌سنگ روح و نفس است که در آیات دیگر از آن با تعبیر «فؤاد» و «صدر» نیز یاد شده است. اساساً در هیچ آیه‌ای از قرآن، واژه‌ی قلب به معنای جسمانی آن به کار نرفته است تا بتوان گفت قرآن با تکیه بر فهم عوام، سخنی خلاف حقیقت بیان کرده است.

کلمات کلیدی:
قلب، روح، نفس، اشتراک لفظی، زبان قرآن.

پی‌نوشت‌ها:
(۱) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ترجمه غلامرضا خسروی حسینی، تهران، نشر مرتضوی، چاپ ۳، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۳۶؛ قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ۶، ۱۳۷۱ش، ج۳، ج۶، ص۲۴.
(۲) مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه امام خمینی، ۱۳۸۳، چاپ ۹، ص۲۴۴.
(۳) سوره اسراء، آیه ۴۶: «وَ جَعَلْنا عَلی قُلوبِهِم أَکِنَّهً أَن یَفقَهُوهُ».
(۴) سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹: «لَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لانفَضّوا مِن حَولِکَ».
(۵) سوره بقره، آیه ۲۲۵: «وَ لکِن یُؤاخِذُکُم بِما کَسَبَت قُلوبُکُم».
(۶) باقری، خسرو، نگاهی به تربیت اسلامی، انتشارات مدرسه، ۱۳۸۲، ص۲۰.
(۷) سوره بقره، آیه ۷۴: «ثُمَّ قَسَت قُلوبُکُم مِن بَعدِ ذلِک فَهِیَ کَالحِجارَهِ أَو أَشَدُّ قَسوَهً».
(۸) سوره بقره، آیه ۱۰: «فِی قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا».
(۹) سوره مطففین، آیه ۱۴: «کَلَّا بَل رانَ عَلی قُلوبِهِم ما کانُوا یَکسِبُون».
(۱۰) سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۱: «سَنُلقِی فِی قُلوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعبَ».
(۱۱) سوره بقره، آیه ۲۲۵: «وَ لکِن یُؤاخِذُکُم بِما کَسَبَت قُلوبُکُم».
(۱۲) سوره انفال، آیه ۷۰: «إِن یَعلَمِ اللَّهُ فِی قُلوبِکُم خَیرًا یُؤتِکُم خَیرًا مِمّا أُخِذَ مِنکُم».
(۱۳) سوره فتح، آیه ۴: «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلوبِ المُؤمِنِین».
(۱۴) ر.ک: مستند زندگی ماتریکس(The Living Matrix)، شبکه‌ی چهار سیما، سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=72639

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب