پرسش:

داروینیست‌ها انسان کنونی را محصول فرایند تدریجی می‌دانند که هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود و چه‌بسا در آینده تغییرات دیگری در ساختار بدن یا عقل و روان او رخ بدهد و انسانی را به ثمر رساند که متفاوت از انسان کنونی می‌اندیشد و باور می‌یابد. مثلاً کارهایی که ما بد می‌دانیم را خوب بداند یا پدید آمدن معلول بدون علت را محال نشمارد و بتواند هم‌زمان به وجود و عدم چیزی تصدیق کند. نظر شما چیست؟

پاسخ:

علی‌رغم گذشت حدود دو قرن از نظریه تکامل داروین، هنوز دانشمندان درباره تکامل یا فرگشت، هم نظر نیستند. هرچند نظریه رایج در زیست‌شناسی، پذیرش آن است، اما این نظریه یا فرضیه هنوز هم با منتقدان جدی مواجه است و نقدهای جدی بر آن وارد شده است. مایکل بِهی، بیوشیمیدان دانشگاه لی‌های و از اعضای ارشد مرکز علوم و فرهنگ مؤسسه دیسکاوری، جِد ماکسکو، بیولوژیست مولکولی در دانشگاه برکلی و بروس آلبرت از آکادمی ملی علوم آمریکا، ویلیام دمبسکی ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، ازجمله منتقدان تکامل داروینی هستند. در مستندی به نام «گشایش رمز زندگی» به کارگردانی لاد آلن، نظرات تعداد زیادی از دانشمندان غربی به‌خصوص آمریکایی که با استفاده از استدلالات علمی تجربی و حسی نظریه داروین را نقد کرده‌اند، مطرح شده است.(۱)

 

کتاب‌های متعددی نیز در نقد نظریه تکامل نوشته و منتشر شده است ازجمله: جعبه سیاه داروین اثر مایکل بهی، «پیدایش جهان: تصادف یا طراحی هوشمندانه» اثر مشترک ویلیام دمبسکی، استفان میر و مایکل بهی و ترجمه سلاله امینیان، «تکامل‌گرایی و تبیین حیات» تألیف فرانسیسکوجی آیالا و مایکل بیهی و ترجمه زینب خدایی، « امضا در همراه: DNA و شواهد برای طراحی هوشمند» نوشته استفان میر و….

 

بنابراین آن‌چنان‌که این نظریه یا فرضیه را قطعی و مسلم و اثبات‌شده تلقی می‌کنند، درست نیست و منتقدان آن نقدهای جدی بر آن وارد کرده‌اند.

برفرض پذیرش این نظریه، باید توجه داشت که این نظریه یک نظریه زیست‌شناسی و مربوط به علوم تجربی است و لوازم آن در فلسفه و الهیات، فراتر از علوم تجربی و مربوط به فلسفه و الهیات است. ازاین‌رو، باید با روش فلسفی و الهیاتی، آن‌ها را مورد بررسی قرار داد نه با روش تجربی. آیا به فرض درستی تکامل در زیست شناسی، می‌توان بدون اثبات ریاضی، تکامل در ریاضیات را نیز پذیرفته و بگوییم احتمال دارد آیندگان مجموع اعداد ۲ و ۳ را ۷ بدانند؟

در ادامه با عنایت به پرسش حاضر، نکاتی درباره نسبت نظریه تکامل و دریافت‌های عقلی و ارزش‌های اخلاقی تقدیم می‌شود:

 

نکته اول: ذهن و تکامل

اینکه ذهن انسان را مشمول فرآیند تکامل زیستی بدانیم یا نه، بستگی دارد به اینکه ذهن (یا نفس) را مجرد از ماده بدانیم یا مادی و فیزیکی.

الف: اگر ذهن را مجرد و غیرمادی و همراه با بدن بدانیم، چنانکه فیلسوفان مسلمان و تعدادی از فلاسفه غرب همچون افلاطون، ارسطو و دکارت و برخی از فیلسوفان معاصر مانند سویین برن، تالیافرو، چنین باوری دارند،(۲) نمی‌توان قانون تکامل را که یک امر طبیعی و مربوط به عالم ماده است، شامل آن دانست؛ زیرا این قانون درباره موجودات مادی و فیزیکی است و شواهدش محدود به آن زمینه است و جاری ساختن آن بر حوزه مجردات که از سنخ دیگری هستند، نوعی پرش معرفتی ناموجه و بی‌دلیل است.

 

ب: برخی از فلاسفه غرب که امروزه به فیزیکالیست معروف‌اند، ذهن را مادی دانسته‌اند. آن‌ها ذهن را مشمول قانون تکامل می‌دانند؛ اما با نقدهای جدی و قوی مواجه‌اند. افزون بر این، فیزیکالیست‌ها خود چندین دسته‌اند و هر یک نظریه‌ای خاص ارائه داده‌اند که مجال طرح آن‌ها در اینجا نیست،(۳) اما همه این دیدگاه‌ها با اشکالات مشترکی مواجه‌اند که ازجمله آن‌ها تفاوت‌های حالات ذهنی با حالات فیزیکی و مادی است.(۴)

 

نکته دوم: تکامل و ارزش‌های اخلاقی

درباره تکامل و اخلاق و ارزش‌های اخلاقی گفتنی است:

هرچند برخی فلاسفه غرب همچون هربرت اسپنسر تحت تأثیر تکامل، ارزش‌های اخلاقی را نیز مشمول تغییر و تکامل دانسته است، اما در نقد آن گفته شده است:

 

اولاً، همان‌طور که در مقدمه آمد، این مسئله مبتنی بر فرضیه‌ای اثبات ناشده است؛

دوم اینکه، برفرض اگر بپذیریم که قانون تکامل در طبیعت امری قطعی و اثبات‌شده است، بازهم منطقاً نمی‌توان این قانون را، به‌صرف این‌که در طبیعت جریان و سریان دارد، به عالم اخلاق نیز سرایت داد. مسائل اخلاقی یک سلسله مفاهیم خاصِ مربوط به اختیار و اراده انسان است؛ درحالی‌که قانون تکامل، قانونی است مربوط به طبیعتی است کور و بی‌اراده که همه فعل‌وانفعالات آن به‌صورت جبری تحقق می‌یابد. یک قانون جبری طبیعی چگونه می‌تواند منشأ ارزش‌های اخلاقی، که قوام آن‌ها به اراده و اختیار و نیت است، بشود؟ به گفته برخی از فلاسفه غرب «فی‌المثل حتی اگر فرض کنیم که تکامل در جهت ظهور یک نوع از حیات اجتماعی انسان پیش می‌رود و این نوع مناسب‌ترین نوع برای بقا است الزاماً برنمی‌آید که این نوع، اخلاقاً هم بهترین نوع است. چنانکه هاکسلی اشاره کرده است، صلاحیت واقعی برای بقا در حیطه تنازع بقا و علوّ اخلاقی لزوماً یک‌چیز نیستند.»(۵)

 

سوم اینکه، ازجمله اشکالات مهم دیگری که اخلاق مبتنی بر تکامل با آن روبه‌روست، فقدان هرگونه نقش برای عنصر آزادی و اراده انسان در عملکرد اخلاقی تکاملی است. اگر اخلاق محصول قانون طبیعت و قوانین انتخاب طبیعی باشد، اراده و اختیار انسان جایگاهی نخواهد داشت. این در حالی است که همواره در دانش اخلاق، آزادی و اختیار آدمی پیش‌فرضی مسلم انگاشته می‌شود و خیر اخلاقی هرگز به معنای صرف آنچه طبیعت (مانند غریزه و ژن) اقتضا می‌کند، نیست در حالیکه از منظر اخلاق تکاملی، انسان در برابر عملکرد ژن‌های خود کاملاً بی‌اراده است و اگر اخلاق محصول برنامه‌ریزی ژن‌ها و تابع روند تکاملی باشد، انتخاب آگاهانه‌ای نسبت به افعال اخلاقی گوناگون میسر نیست.(۶)

 

نکته سوم: تکامل و قوانین عقلی

درباره تکامل و قوانین عقلی نیز همان دو مسئله‌ای که در نکته سابق درباره ارزش‌های اخلاقی و تکامل گفته شده، جاری است؛ یعنی برفرض پذیرش قانون تکامل، این قانون مربوط به عالم طبیعت و مادی است و به عالم عقل نمی‌توان سرایت داد. قوانین عقلی، قوانین کلی هستند که در همه حال صحیح بوده و جاری هستند.

 

برخی از قوانین عقلی مانند بدیهیات اولیه همچون قانون عدم تناقض (امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین) و قانون علیت، اگر نفی شوند سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و همه‌چیز حتی بنای علم از بین می‌رود. به‌عنوان‌مثال قضیه عقلی امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین، یک قضیه منفصله حقیقی است؛ به این صورت که «یا ایجاب صادق است یا سلب». هیچ قضیه نظری و بدیهی – حتی بدیهیات اولی – در افاده علم بی‌نیاز از این قضیه نیست؛ چنانچه گزاره بدیهی «کل از جزء خود بزرگتر است» در صورتی مفید علم است که نقیضش «کل از جزء خود بزرگتر نیست» غلط باشد. بنابراین قضیه فوق اولین قضیه‌ای است که مورد تصدیق همگان قرار می‌گیرد و همه علوم مبتنی بر آن هستند. ازاین‌رو، اگر تردیدی در آن راه یابد، این تردید به همه علوم و قضایا سرایت کرده و بنای علم از اساس ویران خواهد شد.(۷)

بنابراین اصل امتناع تناقض تکیهگاه و زیربنای تمام احکام عقلی و ذهنی است و نمی‌توان آن را مشمول قانون تکامل و قابل‌تغییر دانست؛ زیرا اگر این قانون تغییر یا از بین برود، خود قانون تکامل نیز از بین خواهد رفت و نمی‌توان آن را به‌عنوان یک قانون پذیرفت؛ زیرا ممکن است نقیض آن نیز صحیح باشد.

قانون علیت نیز این‌گونه است. اگر این قانون از بین برود یا تغییر کند، معنایش این است هر چیزی می‌تواند علت هر چیزی باشد و آن را به وجود بیاورد. در این صورت آیا طبیعتی باقی می‌ماند که مشمول قانون تکامل باشد؟!

 

نتیجه:

اولاً: نظریه یا فرضیه تکامل یا فرگشت هنوز نظریه‌ای قطعی و اثبات‌شده نیست و اشکالات متعددی به آن وارد است؛

ثانیاً: برفرض پذیرش این دیدگاه، این نظریه مربوط به عالم طبیعت بوده و فراتر از آن را شامل نمی‌شود. اگر ذهن یا همان نفس را مجرد بدانیم، فراتر از عالم طبیعی و بالطبع خارج از حیطه نظریه تکامل خواهد بود. اگر هم آن را مادی بدانیم که دارای اشکالات اساسی و قوی هست، بازهم حوزه شمول نظریه تکامل با حوزه ارزش‌های اخلاقی و عقلانی متمایز و مستقل است. درهرصورت به نظر می‌رسد تکامل نمی‌تواند موجب تغییرات و تکامل در ارزش‌های اخلاقی و عقلانی شود؛ اگر چنین تغییراتی صورت گیرد، علم و جهان طبیعت بی‌اساس و بی‌پایه خواهد بود و سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

 

 

پانویس:

۱ -. این مستند در سال ۲۰۰۳ ساخته شد و به ۲۵ زبان ترجمه شده است و به‌صورت گسترده در آمریکا انتشار یافت. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این مستند، رک:

http://www.unlockingthemysteryoflife.com/about.php

۲ -. عبداللهی، مهدی، دوگانه انگاری، وب‌سایت پژوهه، ۲۴/۰۸/۱۳۹۳.

۳ -. صبوحی، علی و احمدرضا همتی مقدم، «نظریه‌های مادی‌انگارانه ذهن، بررسی و نقد نظریه فیزیکالیستی در فلسفه ذهن»، فصل‌های دوم تا پنجم و هفتم.

۴- ازجمله تفاوت‌های حالات ذهنی با حالات فیزیکی عبارت‌اند از:

الف. معرفت و آگاهی به حالات ذهنی، بی‌واسطه و مستقیم است؛ برخلاف آگاهی به حالات فیزیکی که با واسطه تجربه است و نمی‌توان به آن‌ها بی‌واسطه و مستقیم معرفت داشت. ازاین‌رو، حالات ذهنی برای هرکسی خصوصی و خطاناپذیر است؛ اما حالات فیزیکی عمومی و خطاپذیرند و هرکسی می‌تواند از آن‌ها آگاه باشد و امکان خطا در آن‌ها وجود دارد.

ب. حالات ذهنی دارای منظر اول‌شخص هستند برخلاف حالات فیزیکی که فقط از طریق سوم‌شخص قابل دسترسی هستند.

ج. حیث التفاتی و درباره چیزی بودن از دیگر تفاوت‌های حالات ذهنی و فیزیکی است. مثلاً باور و میل هر کس درباره چیزی است. من درباره چیزی باور یا به چیزی میل دارم. باور و میل به‌تنهایی امکان ندارد. این ویژگی در حالات فیزیکی وجود ندارد؛ البته مربوط به همه حالات ذهنی نیست، اما طیف وسیعی از آن‌ها همچون باورها و امیال را در برمی‌گیرد.

د. تفاوت دیگر حالات ذهنی و فیزیکی، مکان‌مندی امور فیزیکی و مکان‌مند نبودن حالات و امور ذهنی است.

مسئله آگاهی و خودآگاهی نیز از اشکالات مهم دیدگاه‌های فیزیکالیستی شمرده شده است و آن‌ها را با مشکلات حل‌نشدنی مواجه کرده است. آگاهی، امروزه از مسائل بسیار بغرنج و پیچیده‌ای است که مبهم و حل‌نشده باقی مانده است و از اشکالات اساسی دوگانه‌انگاران (قائلان به تجرد نفس یا ذهن) به فیزیکالیستها به شمار می‌رود.

۵ -. مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص۲۲۷-۲۲۸.

۶ -. موسوی، سید محمود و نفیسه سموعی، «اخلاق در اسارت ژن‌ها؛ بررسی نظریات ریچارد داوکینز در مورد اخلاق مبتنی بر نظریه تکامل»، ص۷۰.

۷ -. طباطبایی، محمدحسین، نهایه الحکمه، ج۲، ص۵۶۶ و ۵۶۷، ج۴، ص۹۸۷-۹۸۹.

 

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=53469

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب