پرسش:

یکی از کانال‌های ضد دین این شبهه را کرده است که اعراب زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله معتقد به خدا بودند و خدا را قبول داشتند و این مطلب در آیات قرآن نیز آمده است !حال چگونه آنها را به نام اعراب جاهلی معرفی می‌کنید ! این ظلم به مردمان آن زمان و دروغی آشکار است!

پاسخ:

اعتقاد اعراب جاهلی به «الله» به عنوان خالق آسمان‌ها و زمین صحیح است، اما این توحید در خالقیت، آن‌ها را از «جاهلیت آشکار» نجات نمی‌داد، زیرا آنان در عبادت، مرتکب شرک شده و بت‌ها را واسطه قرار می‌دادند. همچنین اعمال و عقاید جاهلانه دیگری مانند زنده به گور کردن دختران و خرافات گسترده، دلیل اصلی اطلاق صفت «جاهلیت» بر آن دوره است که با بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پایان یافت.

در این شکی نیست که اعراب جاهلی زمان پیامبر گرامی معتقد به خداوند بودند چنان که می فرماید ؛

« اگر از آنها سوال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است به طور قطع در پاسخ می گویند الله »[۱]

این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز به چشم می خورد ؛[۲]

بنابراین مشرکان بر اساس تعالیمی ابراهیمی بر جای مانده در میان آنها هرگز منکر توحید خالق نبودند و نمی توانستند خالقیت را برای بت ها قائل شوند ، تنها به شرک در عبادت و شفاعت استقلالی بت ها معتقد بودند و بت ها را مورد پرستش قرار می دادند تا آنها را به خدا نزدیک کنند ؛« ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی »[۳]

اعتقاد به خالقیت خداوند برای جهان از آنان رفع جاهلیت و گمراهی نمی کند ، زیرا بسیاری از اعمال و عقاید آنان ، بر جاهلیت و گمراهی آشکار آنان ( آل عمران ۱۶۴) تصریح دارد ؛

۱- چه گمراهی از بت پرستی آنان بالاتر است .بت پرستی برای تقرب به خدا در تمام جامعه آنها حاکم بود اعم از بت هایی که همه قبائل به آن احترام می گذاشتند و در خانه کعبه نصب شده بود و بت های قبیلگی و بت های خانوادگی ، بت هایی که به اشکال مختلف ساخته شده بود ، و بت هایی که بدون شکل بود و مثلا قطعه سنگی آن را تشکیل می داد.[۴]

۲- چه گمراهی و جاهلیتی از این بالاتر که دختران را با دست خود زنده به گور کنند ، و به این عمل فخر و مباهات نمایند که نگذاریم ناموسمان به دست بیگانگان بیفتد .[۵]

۳- چه گمراهی و جاهلیتی از این بالاتر که انواع خرافات و موهومات بر آنها حاکم باشد و فرشتگان را دختران خدا بدانند ؛[۶]

۴- چه گمراهی از آن واضح تر که جنگ و خونریزی در تمام دوران سال به استثنای ماه های حرام بر آنان حاکم بود ، و کینه های قبیلگی از پدران به فرزندان به ارث می رسید و سال ها بین آنها ادامه داشت .[۷]

۵- چه گمراهی از این آشکار تر که حتی مراسم نماز و نیایش آنها مضحک و نفرت انگیز بود ، گاه زنان به صورت برهنه مادر زاد بر گرد خانه خدا طواف می کردند و این کار خود را عبادت می شمردند ، و گاه با کف زدن و سوت کشیدن مراسم نماز را به جای می آوردند .[۸]

۶- حضرت علی علیه السلام زمان جاهلیت آن زمان را چنین تصویر می کند؛

« خداوند محمد را مبعوث ساخت تا جهانیان را بیم دهد و امین آیات او باشد در حالی که شما ملت عرب بدترین آیین ها را داشتید ، و در بدترین سرزمین زندگی می کردید ، در میان سنگ های خشن و مارهای کر و فاقد شنوایی ( که خطرناک ترین مار ها هستند ) آب های آلوده می نوشیدید و غذاهای ناگوار می خوردید ، خون یکدیگر را می ریختید ، و پیوند خویشاوندی را قطع می کردید ، فرزندان را به دست خود کشته یا زیر خاک پنهان می کردید ، بت ها در میان شما برپا و گناهان تمام وجود شما را فرا گرفته بود »[۹]

در اینجا جهت روشنی اذهان به گوشه ای دیگر از خرافات عرب جاهلی که در کتاب فروغ ابدیت آمده است اشاره می کنیم ؛

۱- آتش افروزی برای آمدن باران:

شبه جزیره عربستان،در بیشتر فصول با خشکی روبرو است.مردم آنجا برای فرود آمدن باران،چوبهائی را از درختی به نام «سلع »و درخت زودسوز دیگری،به نام «عشر»گرد می آوردند و آنها را به دم گاو بسته،گاو را تا بالای کوه می راندند.سپس چوبها را آتش زده،به جهت وجود مواد محترقه در چوبهای «عشر»،شعله های آتش از آنها بلند می شد و گاو بر اثر سوختگی شروع به دویدن و اضطراب و نعره زدن می کرد،و آنان این عمل ناجوانمردانه را،به عنوان یک نوع تقلید و تشبیه به رعد و برق آسمانی انجام می دادند.شعله های آتش را به جای برق،و نعره گاو را به جای رعد، محسوب می داشتند،و این عمل را در نزول باران مؤثر می دانستند.

۲- اگر گاو ماده آب نمی خورد،گاو نر را می زدند:

گاوهای نر و ماده را برای نوشیدن آب،کنار جوی آب می بردند،گاهی می شد که گاوهای نر،آب می نوشیدند ولی گاوهای ماده لب به آب نمی زدند،آنان تصور می کردند که علت امتناع، همان وجود دیوها است که در میان شاخهای گاو نر جا گرفته اند و نمی گذارند گاوهای ماده آب بنوشند و برای راندن دیوها به سر و صورت گاوهای نر می زدند.

۳- شتر سالمی را داغ می زدند تا دیگری بهبودی پیدا کند:

اگر در میان شتران،بیماری پیدا می شد،و یا قرحه و تاولی در لب و دهان آنها ظاهر می گردید،برای جلوگیری از سرایت این بیماری،شتر سالمی را می آوردند،لب و بازو و ران او را داغ می کردند،ولی علت این کار روشن نیست،گاهی احتمال می دهند که جنبه پیش گیری داشته و یک نوع معالجه علمی بوده است،ولی از آن نظر که از میان شتران زیاد فقط به سر یک شتر چنین بلائی را می آوردند،می توان گفت که:یک عمل خرافی بوده و علل موهومی داشته است.

۴- شتری را در کنار قبری حبس می کردند،تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاده محشور نشود:

اگر مرد بزرگی فوت می کرد،شتری را در کنار قبر او در میان گودالی حبس می کردند، و آب و علف به او نمی دادند،تا جان سپرد،و متوفی روز رستاخیز بر آن سوار شود،و پیاده محشور نگردد.

۵- شتری را در کنار قبر پی می کردند:

از آنجا که شخص متوفی،در دوران زندگی برای عزیزان و مهمانان خود،شتر نحر می کرد،برای تکریم از متوفی و سپاسگزاری از او،بازماندگانش در پای قبر او، شتری را به طرز دردناکی پی می کردند.

۶- کیفیت معالجه بیماران:

اگر کسی را عقرب و مار می گزید،بر گردن مار و عقرب گزیده،زیور آلات طلائی می آویختند،و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می میرد. بیماری «هاری »را که معمولا از گاز گرفتن سگان بیمار به وجود می آید،با مالیدن کمی از خون بزرگ قبیله بر موضع جراحت معالجه می نمودند و اگر علائم جنون در کسی ظاهر می گردید،برای راندن ارواح خبیثه به کثافات پناه برده،کهنه آلوده و استخوان مردگان را به گردن وی می آویختند.برای اینکه بچه آنها دیوزده نشود،دندان روباه و گربه را به نخی بسته و به گردن بچه ها می انداختند.هر گاه لب و دهان بچه ها کورک می زد،مادر بچه،غربالی به سر می گرفت و از خانه های قبیله،نان و خرما جمع می کرد و آنها را به سگها می داد،تا دانه و کورک لب و دهان فرزندش بهبودی پیدا کند،و زنان قبیله مواظبت می کردند بچه های آنها از آن نانها و خرماها نخورند،که مبادا آنها نیز بهمین درد گرفتار شوند.

۷- قسمت دیگری از خرافات:

برای رفع نگرانی و ترس،از وسائل زیر استفاده می کردند: موقعی که وارد دهی می شدند و از بیماری وبا،یا دیو می ترسیدند،برای رفع ترس در برابر دروازه روستا،۱۰ بار صدای الاغ می دادند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، توام می نمودند.و اگر در بیابانی گم می شدند،پیراهن خود را پشت رو می کردند و می پوشیدند.موقع مسافرت که از خیانت زنان خود می ترسیدند،برای کسب اطمینان نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند،موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آنها خیانت نورزیده است،و اگر باز،یا مفقود می گردید،زن را به خیانت متهم می ساختند.

اگر دندان فرزند آنان می افتاد،آن را با دو انگشت به سوی آفتاب پرتاب کرده می گفتند:آفتاب!دندانی بهتر از این بده .زنی که بچه اش نمی ماند،اگر هفت بار بر کشته مرد بزرگی قدم می گذاشت،معتقد بودند که:بچه او باقی می ماند و…[۱۰]

آنچه گفتیم خلاصه ای از آداب و عقائد جاهلیت عرب بود و کتب تاریخی بسیاری از این موارد را در خود ثبت و ضبط کرده است .

پی‌نوشت‌ها:

[۱] لقمان ۲۵

[۲] عنکبوت ۶۱-۶۳- زمر ۳۸- زخرف ۹

[۳] زمر۳

[۴] پیام امام امیر المومنین ج۲ ص۱۱۱

[۵] نحل ۵۸-۵۹

[۶] زخرف۱۹- نحل ۵۷

[۷] آل عمران ۱۰۳

[۸] انفال۳۵

[۹] نهج البلاغه خطبه ۲۶

[۱۰] فروغ ابدیت ص۵۳ به بعد

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=84328

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب