پرسش:
تفاوت ایمانگرایی با بندگی چیست؟ آیا اسلام دعوت به ایمانگرایی میکند؟ چون گفته میشود ایمانگرایی، پایبندی به باور و عقیده، کنار زدن عقل است!
پاسخ:
هر کسی، هر گونه باور و عقیدهای داشته باشد، به آن پایبند است؛ و اگر کسی به عقیدهای پایبند نباشد، به آن عقیده ندارد. “عقیده”، یعنی باوری که با قلب آدمی، گره خورده است و البته در عمل، ظاهر میشود.
1- “گفته میشود – میگویند – شایع شده است که …”، ارزش توجه و پاسخ را ندارد؛ چرا که خیلیها، خیلی چیزها میگویند؛ مهم این است که مدعی باید برای اثبات ادعای خود، دلیل عقلی، مدرک یا سند بیاورد؛ نه این که هر کسی، هر چه میخواهد روی هوا بگوید و دیگران دنبال دلایل برای اثبات یا نفی آن بکوشند!
آن که ادعا دارد «پایبندی به عقیده و ایمان، سبب کنار زدن عقل میشود»، باید اثبات نماید که انکار حقایق عالم هستی، بیهدفی، بیقیدی، بیغیرتی نسبت به هر چیزی، لاابالیگری و پوچ گرایی، عین عقلانیت است!
2- “ایمانگرایی”، معنای کاملی ندارد؛ چرا که مطلق “ایمان” گرایشی نیست که عدهای به آن بگروند و عدهای نگروند!
“ایمان” یعنی کسی خودش را در پناه یا چارچوبی در “امان” ببیند؛ لذا “ایمان”، مانند اسلام یا هر مکتب و مذهب دیگری، “گرویدنی” نیست، بلکه حالتی است که در قلب ایجاد میشود.
3- “ایمان”، اختصاصی به “ایمان به خداوند متعال، معاد، رسول، دین إلهی، کتاب و امام ندارد؛ چه بسا بسیاری به طاغوتها، یا قدرت، ثروت و شهرت ایمان بیاورند، یعنی خود را در پناه آنان آسوده و در امان ببینند!
“کفر” نیز همینطور است؛ برخی به الله جلّ جلاله ایمان میآورند و به طاغوتها کفر میورزند – برخی به حق ایمان میآورند و به باطل کفر میورزند و برخی برعکس! چنان که فرمود: «أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ – آيا به باطل ايمان مىآورند و به نعمت خدا كفر مىورزند؟!» (النّحل، 72)
و برخی به طاغوتها ایمان میآورند و به خداوند سبحان کفر میورزند:
«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا» (النساء، 140)
– خداوند در قرآن (اين حكم را) بر شما فرستاده كه هر گاه بشنويد افرادی آيات خدا را انكار و استهزا مینمايند با آنها ننشينيد تا به سخن دگری بپردازند، زيرا در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود، خداوند منافقان و كافران را همگی در دوزخ جمع میكند.
*- بنابراین، دو حالت “ایمان و کفر”، گرویدنی نیست، بلکه در وجود همگان نهادینه شده است؛ لذا هیچ کسی نیست که در دلش “ایمان و کفر” نباشد؛ ولی موضوع و مصداقش در افراد متفاوت میشود.
دعوت خداوند سبحان
خداوند سبحان که خالق، مالک و ربّ العالمین میباشد، به مطلق “ایمان” دعوت نمیکند، چرا که ایمان و کفر در وجود همگان نهادیه نموده است؛ بلکه پس از موهبت عقل شناختی و گشودن دو کتاب خلقت و وحی به روی انسان و تعلیم علم و حکمت و نیز تربیت و تهذیب توسط انبیا و اولیایش، بندگانش را با ادلۀ روشن و محکم، به «ایمان به حق، و کفر به باطل و دوری از هرگونه شرک» دعوت نموده است.
«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (البقره، 186)
– و هنگامی كه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزديكم! دعای دعا كننده را به هنگامی كه مرا میخواند پاسخ میگويم، پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا رشد کنند (و سالم به مقصد مطلوب برسند).
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا» (النساء، 136)
– ای كسانی كه ايمان آوردهايد، ايمان (واقعی و جدّی) به خدا و پيامبرش و كتابی كه بر او نازل كرده، و كتب (آسمانی) كه قبلا فرستاده است بياوريد. و كسی كه به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش، و روز بازپسين کفر ورزد، در گمراهی دور و درازی افتاده است.
«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا» (البقره، 256)
– هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست.
تفاوت ایمان با بندگی
همانگونه که بیان شد، “ایمان”؛ چه به الله جلّ و جلاله، پیامبر، کتاب و آن چه حق است باشد، و چه ایمان به طاغوت و آن چه باطل است باشد، باور و حالتی است که در “قلب – جان” ایجاد میشود، اما بندگی، هر چند که حتماً مبتنی بر اعتقاد و ایمان میباشد، ولی از سنخ “عمل” است. به عنوان مثال: آن که به الله جلّ جلاله ایمان دارد، او را بندگی میکند، اما کسی که به طاغوت یا بُتهای دستساز ایمان دارد، در برابر آنها تواضع و سجده مینماید و خواست آنها را به انجام میرساند – کسی که هوای نفس خود را إله خویش برگزیده، هوای نفس را بندگی و اطاعت میکند!
بندگی، عمل است و “عمل”، یعنی انجام کار برای رفتن به سوی هدف و مقصودی که محبوب آدمی میباشد؛ و هدفها به هم پیوستهاند تا به هدف نهایی یا همان محبوب غایی برسند؛ خواه خداوند سبحان باشد، یا إلههای کاذب.
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ …» (البقره، 165)
– و برخی مردم، همانندهایی برای خدا برمی گزینند و آنها چون دوست داشتن خدا دوست میدارند، اما شدت محبت (محبوب غایی) مؤمنان، الله میباشد … .
عقل و ایمان
معمولاً، کسانی که عقلانیت را کنار گذاشتهاند، بیشتر دم از “عقل” میزنند! و از واژۀ عقل همچون علم، به عنوان حربهای برای مقابله با خدا، معاد، دین خدا و هر چه حق است، سوء استفاده میکنند! در حالی که ادعاها، رویکردها و شعارهایشان، نه عقلی است و نه علمی؛ بلکه تماماً یا فقط نظریات مبتنی بر ظنّ و گمانهای بیاساس خودشان میباشد، یا خرافاتی که باور نموده و به آنها گرویدهاند!
«وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (النّجم، 28)
– آنها هرگز به اين سخن علم ندارند [که یقینی بیاورد، بلکه] تنها از ظن و گمان بیپايه پيروی مینمايند، با اينكه گمان هرگز انسان را بینياز از حق نمیكند.
“ایمان”، مبتنی بر “شناخت” پدید میآید و زیادتر و مستحکمتر میشود، و شناخت کار “عقل” است؛ و البته قوۀ عاقله در تابعین هوای نفس، درست کار نمیکند و به شناخت درستی نمیرسند، لذا به اوهام و خیالات ایمان میآورند!
آن که بر این اعتقاد، باور و ایمان است که عالَم هستی خالقی علیم و حکیم دارد و معادی در کار هست و بازگشت همه به سوی اوست، ایمان به حقایق دارد و گرایش به اسلام و قرآن مجید دارد، باید برای شناخت و اعتقادات خود، دلایل عقلی داشته باشد – و آن که بر این اعتقاد، باور و ایمان است که دنیا همین جهان مادی است، خالق و ربّی ندارد، همه چیز از ماده است و به ماده برمی گردد، حیات پوچ است و معادی در کار نیست نیز باید برای اعتقادات، باورها و ادعاهای خود، دلایل عقلی داشته باشد.
در اسلام عزیز میفرماید: «اصول عقاید تحقیقی است و تقلید در آن جایز نمیباشد»؛ یعنی حتی به تقلید از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نیز نمیتوانید بگویید: «من به توحید و معاد اعتقاد و ایمان دارم، چون ایشان فرمودهاند!»؛ بلکه هر کسی باید در سطح خودش، دلایل و براهین عقلی داشته باشد.
●- بنابراین، نه تنها ادعای مغایرت “ایمان و عقل”، یک شعار دورغین در بستر ضد تبلیغ میباشد؛ بلکه ایمان به حقایق با شناختی مبتنی بر عقلانیت ایجاد میشود، چنان که خداوند متعال، در آیات بسیاری متذکر شد که چرا حق را تصدیق نمیکنید، چرا ایمان نمیآورید، مگر “تعقل” نمیکنید؟!
«وَمَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (القصص، 60)
– آنچه به شما داده شده، متاع زندگی دنيا و زينت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است، آيا انديشه (تعقل) نمیكنيد؟
«أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 60)
– اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مىپرستيد مگر نمىانديشيد؟!











