پرسش:
“سکولاریسم» چه میگوید و چه ادعایی دارد – آیا دستاورد علمی و رویکرد جدید بشر میباشد؟ به صورت کلّی و به زبان ساده، چه نقدی بر این اندیشه و رویکرد وارد است؟
پاسخ:
اگر چه امروزه واژۀ “سکولاریسم” را به معنای «جدایی دین از سیاست و حکومت» به کار میبرند، اما “سکولاریسم”، یعنی «جدایی دین إلهی از تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی بشر»، که البته مبتنی بر جهانبینی مادی [ماتریالیستی] میباشد.
در فرهنگ آکسفورد، “سکولاریسم” چنین معنا شده است: «تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبههای دیگری که مربوط به انسان است، با توجه به دنیا و بدون توجه به خدا و آخرت».
دنیاگرایی، مادهگرایی، رفاه و لذت طلبی فردی (اومانیسم) و خدا و معاد ناباوری، نگرش یا گرایش جدیدی نیست که بشر تازه کشف نموده و به آن روی آورده باشد؛ بلکه سابقۀ، کفر به ابلیس لعین میرسد و بسیاری از نسل بشر نیز کافر، مادهگرا و دنیاپرست بوده و هستند؛ منتهی از روشهای سلطه در نظامات غربی این است که برای هر یافته، اندیشه یا رویکرد بشر، یک نام جدید غربی میگذارند و یک واژۀ “ایسم” نیز به انتهای آن میافزایند تا اندیشهای نو به نظر آید و آن را به نام خود ثبت مینمایند و البته هیچ دلیل عقلی یا علمی نیز برای اثبات نظریات و ادعاهای خود ندارند.
«وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» (الجاثیه، 24)
– آنها گفتند: چيزی جز همين زندگی دنيا در كار نيست؛ گروهی از ما میميرند و گروهی جای آنها را میگيرند، و جز طبيعت و روزگار ما را هلاك نمیكند، آنها به اين سخن كه میگويند هیچ علمِ (يقينآوری) ندارند، بلكه تنها گمان بیپايهای دارند.
و در آیهای دیگر فرمود که از گمانهای غیر علمی و بیپایۀ خود، پیروی نیز مینمایند:
«وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (النّجم، 28)
– آنها هرگز به اين سخن علمِ (يقينآور) ندارند؛ تنها از ظن و گمان بیپايه پيروی مینمايند، با اينكه گمان هرگز انسان را بینياز از حق نمیكند.
ستیز با “دین”
“دین ستیزیِ” کفار، از اعصار گذشته تا کنون، چه از سوی جاهلان (نادانان و بیخردان) باشد یا از سوی به اصطلاح روشنفکران، فقط و فقط یک دروغ نمایشی میباشد؛ چرا که دین یعنی: «اعتقادات مبتنی بر نوعی جهانبینی و بایدها و نبایدهای منطبق با آن»؛ لذا “بی دینی محض” یک دروغ است و هیچ کسی نمیتواند بیدین باشد؛ چرا که هر کسی، از نوعی جهانبینی و اعتقادات برخوردار میباشد و از چارچوبها و قواعد منطبق با آن پیروی مینماید.
در قرآن مجید، به پیامبرش فرمود که به کفار بگوید: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ – دین شما برای خودتان و دین من برای خودم» (الکافرون، 6)، یعنی کفار نیز دین خود را دارند؛ و هم چنین در آیات بسیاری تصریح شده که کفار به پیامبران میگفتند: «ما به دین پدران خود هستیم و به دین تو نمیگرویم!»
بسیاری از پادشاهان و رؤسای جمهور و ثروتمندان جهان، عضو “فراماسون” میباشند، یعنی “شیطان پرست” میباشند، که نوعی دین است؛ بسیاری از سیاستمداران و حتی مردم -حتی نادانسته-، پیرو مکتب ماکیاول یا اومانیسم میباشند، که آنها نیز نوعی دین میباشند. بسیاری به ویژه در چین، ژاپن، هندوستان و شرق آسیا، به رغم آن همه پیشرفت علمی در صنایع و اقتصاد، هم چنان بودایی، هندو و بتپرست میباشند!
بنابراین، ستیز با واژۀ “دین”، دروغ است؛ بلکه میخواهند بگویند و القا و تحمیل کنند که «دین خدا نه – دین ما آری!»
اساس “سکولاریسم” نیز حذف خدا، معاد، نقشۀ راه و دستورالعملهای حقوقی و اخلاقی دین الهی میباشد که خواه ناخواه، به جایگزینی دین خودشان میانجامد!
جدایی دین از زندگی
با توجه به تعریفی که از دین ارائه شد، «جدایی دین از زندگی» نیز یک دروغ بزرگ و عوامفریبانه میباشد و به هیچ وجهی نمیتوان مطلق “دین” را از شئون گوناگون زندگی فردی و اجتماعی انسان، جدا نمود؛ بلکه فقط “جایگزینی” صورت میپذیرد؛ یعنی: «ادیان و مکاتب بشری، به جای دین خدا»! به عنوان مثال:
ازدواج و تشکیل خانواده و زندگی مشترک زن و مرد، نیاز فطری و میل غریزی انسان میباشد؛ تداوم نسل بشر نیز به تحقق آن وابسته است و البته قوانین بسیاری را بر فرد و جامعه مترتب میسازد.
اما، میتوان این پیوند را مبتنی بر احکام الهی برقرار نمود و میتوان “زنا” را توجیه کرد و برای آن نامی چون “ازدواج سفید” گذاشت تا تطهیر شود و خوب و مُدرن به نظر آید.
“اقتصاد”، یک اصل ضروری در زندگی فردی و اجتماعی نوع بشر میباشد؛ اما میتوان کسب و کار – تأمین معاش – تولید، توزیع و هرگونه تعاملات تجاری و اقتصادی را در چارچوب دین و قوانین إلهی به انجام رساند، و میتوان دین و شریعت دستساز سرمایهداران را پیروی نمود و هرگونه ربا در معاملات شخصی یا بانکی را جایز شمرد و هم چنین ظلم، جنایت و چپاول را برای تقویت بنیۀ اقتصادی، توجیه نمود، چنان که امریکا و نظامات سلطه و نیز پیروان آنها، چنین اندیشه، باور و عملکردی دارند!
جدایی دین از سیاست و حکومت
“جدایی دین از سیاست” نیز یک دروغ بزرگ و عوامفریبانه میباشد که نظامات سلطه، تحت عنوان “سکولاریسم” یا هر عنوان دیگری، آن را فرافکنی و القا میکنند!
فرق است بین معنای “سیاست” با “حکومت”؛ “سیاست” یعنی: «تدبیر و برنامهریزی برای تحقق اهداف»؛ اما “حکومت” به معنای نظام حاکم بر مدیریت کشورها میباشد.
“سیاست”، عام است؛ از برنامهریزی جهت تحقق اهداف شخصی، خانوادگی و کاری، تا “سیاست” در ادارۀ یک کشور در امور داخلی و روابط خارجی را شامل میگردد.
در هر حال، نه فقط به قول مرحوم آیت الله کاشانی و امام خمینی رحمة الله علیهما: «سیاست ما عین دیانت ماست»، بلکه سیاست همگان، عین دیانت خودشان میباشد. هم سیاست امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، عین دیانت ایشان بود، و هم سیاست معاویه لعنة الله علیه، عین دیانت خودش بود!
دشمنان جنایتکار سید الشهداء علیه السلام در کربلا، نام مسلمان را برخود گذاشته بودند، حتی نماز نیز میخواندند؛ اما اسلام آنها با اسلام امام حسین، خاندان و یاران ایشان علیهم السلام متفاوت و متضاد بود؛ نام اسلام برای آنان یک پوشش بود و تعریفشان از اسلام، در جهت منافع شخصی و هوای نفس خودشان بود؛ و سیاست هر کدام نیز عین دیانت خودشان بود.
“سیاستِ” مؤمنان و معتقدان راستین به توحید، معاد و اسلام عزیز، عین دیانتشان میباشد [اگر چه نتوانند کامل به انجام رسانند]، و سیاست تمامی کفار، مشرکان، منافقان، ظالمان و جنایتکاران عالَم نیز عین دیانت خودشان میباشد [اگر چه نتوانند کامل به انجام رسانند]!
“سیاستِ” نیروهای مقاومت، در جمهوری اسلامی ایران، غزه، تمام فلسطین اشغالی، لبنان، یمن، کرانۀ باختری و سرتاسر جهان اسلام، عین دیانتشان میباشد؛ چنان که سیاستِ امریکا، انگلیس، متحدان اروپایی و نوکران عربی و هم چنین اسرائیل جعلی، غاصب، تروریست و کودککُش نیز عین دیانت خودشان میباشد.
بنابراین، همانگونه که «بیدینی محض» محال است و هیچ یک از شئون زندگی، بدون پیروی از نوعی دین و آیین نیست؛ «جدایی دین از سیاست» نیز دروغ و محال میباشد.











