پرسش:
آیا مولوی شیعه بوده است ؟
پاسخ:
پنمی توان قاطعانه درباره شیعه یا سنی بودن مولوی قضاوت نمود، زیرا زندگی ایشان ناشناخته میباشد. از سوی دیگر با توجه به شرایط زمان به گونهای رفتار شده است که گویا هم سنی هستند و هم شیعه. از این رو برخی با دلایل و شواهد اثبات نمودهاند که مولوی سنی بود، به دلیل اینکه وی در اشعار متعددی از خلفا یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و حتی معاویه ستایش کرده است. افزون بر آن اساتید و پدر وی سنی بودند. در این میان عدهای وی را شیعه دانستهاند. آنان نیز با دلایل و شواهدی بیان نمودهاند که وی گرایش شیعی داشت. زیرا به مدح اهل بیت به ویژه امام علی(ع) پرداخت. به رهبری حضرت تصریح کرد. به دوازده امام شیعیان اشاره کرده آنان را ستایش نموده است. اگر برخی از خلفا را ستایش کرد، بر اساس تقیه بوده و شرایط زمان اقتضا میکرد که وی چنین رویکردی داشته باشد.
حساسیتهایی که امروزه درباره شیعه و سنی بودن افراد مطرح میباشد، در آن عصر مطرح نبود. این طیف شخصیتها به گونهای رفتار مینمودند که شیعه و سنی بودن آنان مشخص نباشد. وی انسانی عارف بود و نسبت به اهل بیت(ع) عشق میورزید. جهت آگاهی بیشتر به دید گاه برخی طرفداران سنی و شیعه بودن مولوی پر داخته میشود.
مدعیان سنی گری مولوی گفتهاند:
الف) پدر مولوی، بهاء ولد اولین استاد و مربی او سنی حنفی بود.
ب) اساتید دیگر مولوی که عمدتاً در دمشق و حلب یعنی محل تحصیل مولوی سکونت داشتند، سنی بودند.
ج) پیر و مراد معشوق مولوی یعنی شمس تبریزی شیعه نبود و ارتباطی با مکتب تشیع نداشت.
د) مصادر و منابعی که شرح حال مولوی را نوشتند و نزدیک به عصر وی بودند، مولوی را فقیه حنفی معرفی کردند و نام او را در طبقات و تراجم حنفیها آوردند.
ه) مریدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوی (سلطان ولد) نیز سنی و نوعاً حنفی هستند. سخنان و اشعار آنها (به خصوص سلطان ولد) کاملاً بر این مطلب گواهی میدهد.
تسنن و حنفی بودن (همچنین تصوف) میراث خانوادگی مولوی است. تا آن جا پیش رفتند که سلطان ولد در زمان علامه حلّی و شیعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانیه میکند تا از این مصیبت به خیال خود یعنی تشیع سلطان و تبعات آن جلوگیری کند.
نمونهها و نشانههای زیاد دیگری وجود دارد. مبنی بر اینکه مولوی سنی میباشد. مانند مدح وی از عمر و ابوبکر. وی تصریح میکند:
چون ابوبکر آیت توفیق شد
با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد
حق و باطل را چو دل فاروق شد
در جای دیگر مولوی پا را فراتر میگذارد و در مجالس سبعه میگوید: «امیر المؤمنین عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شریعت، آن عادل اصل مسند طریقت، آن مردی که چون در ره عدل دست در امضای اقتضای عقل گرفت، ابلیس را زهره آن نبود که در بازار وسوسه خویش دست به طراری و دزد جیب ولی بشکافد، عاشقی بود بر حضرت.» بعد در کمال ناباوری حدیثی سراسر کذب جعل میکند که:«لو لم ابعث لبعثت یا عمر(یعنی رسول فرمود:اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم، تو مبعوث میشدی)» (مجالس سبعه، ص ۵۰)
مدعیان شیعه گری مولوی
در مقابل عدهای نیز به شدت از گرایش شیعی مولوی دفاع کرده و مدعی هستند که وی شیعه بود. طرفداران این مبنا به اثبات این مطلب پرداخته و ادله مخالفان را نقد نمودهاند. از جمله دلایل تشیع او این است که اساس تشیع، مبتنی بر اصل امامت یا ولایت یا انسان کامل است. در ادبیات عرفانی معرفت و محبت و تبعیت از مقام و منزلت امام علی(ع) و اهل بیت و اعتقاد به اصل تولی و تبری جایگاه ویژهای دارد. در عمق اندیشههای مولانا در مثنوی معنوی، جنبهای از معرفت، محبت و تبعیت از امام علی و آلعلی نهفته است که با اساس تشیع به معنا و مفهوم عام، قابل تطبیق است.
در مثنوی مولوی، از سویی به پیروی از ولایت و ضرورت معرفت به امام علی و آل علی تأکید شده است. از سوی دیگر، مولانا بر اهمیت انسان کامل و ضرورت پیروی از مرشد و شیخ و قطب که معادل اصطلاح امام در علم کلام و ولی یا اولیالامر در قرآن است تأکید بسیار دارد.
مقام امامت و ولایت و مرشدیت، دارای مراتب متعدد است؛ ولی مطلق، حضرت حق است. پیامبر اسلام و ائمه اطهار از امام علی تا حضرت بقیةاللهالاعظم، ولی کامل و مصداق بارز انسان کامل در عرفان هستند. از آن جهت که بحث انسان کامل و ولایت از ارکان عرفان به شمار میرود و انسان کامل مترادف با اصل امامت در تشیع است؛ پایه عرفان بر مبنای اصل «تشیع حقیقی» است. در جای جای مثنوی مولوی سخن از عشق و محبت علی و ال علی است.
مولانا بنا بر حدیث شریف نبوی «من کنت مولاه فعلی مولاه» که شیعه و سنی، آن را روایت کردهاند بارها در مثنوی معنوی، مقام ولایت حضرت علی را مطرح کرده است.
مولانا در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی در اولین داستان داستان شاه و کنیزک مسئله پیر حکیم حاذق (ابیات ۶۳۶۵) را طرح میکند؛ سپس به لقب حضرت علی، یعنی «مرتضی» اشاره میکند و امام را مولای قوم مینامد:
«مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا
انت مولی القوم من لا یشتهی
قد ردی کلا لئن لم ینته»
مولانا در داستان دوازدهم در پایان دفتر اول مثنوی، در توصیف صاحب نفس مطمئنه، در ابیات ۳۷۲۱ تا ۳۹۹۱ به تفصیل راجع به حضرت علی به عنوان مصداق ولی سخن میگوید. در دفتر ششم مثنوی معنوی، بار دیگر مفاد حدیث نبوی را در باب حضرت علی طرح کرده، در مورد ولایت حضرت میگوید:
گفت هرکو را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
به این ترتیب، مثنوی مولوی با اصل ولایت علی(ع) آغاز میشود و پایان مییابد.
مولانا در آخرین داستان دفتر اول مثنوی معنوی داستان دوازدهم در وصف حضرت علی گوید:
«چون که وقت آید که گیرد جان جنین
آفتابش آن زمان گردد معین
این جنین در جنبش آید ز آفتاب
کافتابش جان همی بخشد شتاب »
وی در ابیات ۷۹۰ تا ۷۹۲ عشق به امام حسین را در ادامه عشق به پیامبر(ص) دانسته، هم چنان كه عشق به گوش، عشق به گوشواره را در پی دارد.
روز عاشورا نمیدانی كه هست
ماتم جانی كه از قرنی به است
پیش مؤمن كی بود این غصه خوار
قدر عشق گوش، عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن روح پاك
شهرهتر باشد ز صد توفان نوح
مولانا در ادامه، روح امام حسین را روح سلطانی؛ یعنی همان روح قدسی و اعلی مرتبه ارواح توصیف میكند.
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه درانیم و چون خاییم دست
چون كه ایشان خسرو دین بودهاند
وقت شادی شد چو بشكستند بند
به قول مرحوم استاد جلالالدین همایی؛ اساس تشیع كه معرفت علی و خاندان رسول باشد، در روح مولوی كاملا رسوخ داشت. همانگونه كه در روح بسیاری از علما و بزرگان اهل سنت و جماعت و حتی ائمه اربعه(رهبران فقهی سنیان) وجود داشت، اما در پرده تعصبات جاهلی و سیاستهای شوم پوشیده شده است.
هر یك از دفاتر ششگانه مثنوی مولوی، شامل دوازده داستان بلند (Discourse) و در مجموع ۷۲ داستان است. تكرار عدد دوازده در شش دفتر مثنوی معنوی، اتفاقی نیست، بلكه اشارتی به دوازده امام است و عدد ۷۲ اشاره به شهدای كربلاست كه در سماع مولویه نیز از آنان به نام «شهدای دشت كربلا» یاد میشود. در مقبره حضرت مولانا در قونیه نیز نام چهارده معصوم در گرداگرد سقف حك شده است كه به وضوح، بیانگر تشیع حضرت مولانا، جلالالدین محمد بلخی خراسانی است.
مطالب ارائهشده، استقصا و استقرای كامل نیست، بلكه نمونهای از دیدگاه مولانا در بخشهایی از مثنوی است، و گرنه در دیوان كبیر و دیگر آثار مولوی، مطالب بسیاری در باب ولایت علی(ع) بیان شده است.











