پرسش:
آیا مشرکان هم مورد بخشش خداوند قرار خواهند گرفت؟ بر اساس آیه 118 سوره مائده، حضرت عیسی(ع) از خداوند برای افراد مشرک تقاضای بخشش میکند مگر نه این است که خداوند همهی گناهان را می بخشد جز شرک؟! پس چرا حضرت عیسی(ع) چنین درخواستی را مطرح کرد؟ آیا میتوان گفت که حتی مشرکان هم ممکن است مورد بخشش قرار گیرند؟
پاسخ:
حضرت عیسی(ع) در یکی از مناجاتهایش به خداوند عرضه داشت که من نسبت به مردم وظیفهاى جز اداى رسالت نداشتم و در مدت رسالتم نیز همین وظیفه را انجام دادم، و دیگر مسئول حرفها و اعتقادات کفرآمیز ملت خود نیستم. سپس خطاب به پروردگارش عرضه داشت: خدایا، اگر آنها را عذاب کنى بندگان تواند، و اگر آنان را ببخشی، تو پیروزمند و حکیمى:
«إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ».[1]
ممکن است برخی از این آیه برداشت کنند که چگونه حضرت مسیح(ع) با عبارتى که از آن شفاعت و درخواست عفو برداشت میشود، در مورد مشرکان سخن میگوید، در حالی که بر اساس صریح قرآن، شرک گناهی نابخشودنی است؟![2]
مفسران به این پرسش پاسخهایی دادهاند، از جمله:
این امکان وجود داشت که در شریعت عیسی(ع) شرک به خدا هنوز گناهی نابخشودنی نبود و سخن حضرتشان که از آن به نوعی درخواست بخشش فهمیده میشود، از همین جهت بود.[3]
عیسى(ع) در اینجا هیچگونه درخواست شفاعتی را مطرح نکرد؛ بلکه خود را هیچکاره معرفى میکند و تنها به این واقعیت اشاره میکند که بخشش و کیفر تنها به دست خدا بوده و او است که صاحب اختیار بندگانش است. از همینرو خداوند را با صفتهایی؛ مانند «غفور» و «رحیم» مخاطب قرار نمیدهد که اگر چنین میگفت، نوعی دعا و شفاعتخواهی از آن برداشت میشد؛ بلکه پروردگارش را با صفات «عزیز» و «حکیم» میخواند.[4]
به عبارت دیگر، حضرت عیسى(ع) به خداوند عرضه میدارد که تمام کار به دست تو است، اگر بخواهى میبخشى و اگر بخواهى مجازات میکنى، هر چند نه مجازات تو بدون دلیل است و نه بخشش تو بدون علت! و در هر حال این موضوع از قدرت و توانایى من بیرون است.
ممکن است این تقاضای عیسی(ع) برای آن بود که حدس میزد در میان پیروانش جمعى به اشتباه خود پی برده و توبه کرده باشند، و این سخن درباره آنان باشد، نه کسانی که هنوز بر شرک و کفر خود باقی مانده بودند.[5]
اگر چه شرک گناهی نابخشودنی است و شفاعت پیامبران در صحنه قیامت نمیتواند مشرکان را از عذاب برهاند؛ اما اینکه در این دنیا پیامبران برای تمام مردم دلسوزند و درخواست بخشش از خداوند داشته باشند، موضوعی پذیرفتنی است، همانگونه که بسیاری از مخالفان و معاندان امت پیامبر(ص) با او دشمنی کردند؛ اما حضرتشان با این وجود در حق آنها دعا میکرد و میفرمود: «اللهم اغفر لقومی إنهم لا یعلمون»؛ خداوندا! قوم مرا ببخش، زیرا آنان نادان هستند![6]
لذا ایرادی ندارد که پیامبری در این دنیا برای مشرکان آرزوی مغفرت کند به امید آنکه در آینده از شرک خود دست بردارند و با ایمان از دنیا بروند.
در همین راستا برخی معتقدند که جریان این پرسش و پاسخ، هنگامی بود که خداوند عیسی(ع) را به آسمان برد و نتیجه سخن حضرتشان آن بود که اگر گمراهان امتم بر کفر از دنیا رفتند و تو آنها را عذاب کردی آنها بندگان تواند و این حق تو است. و اگر آنها را به توفیق خود از ظلمت کفر به نور ایمان هدایت کردی و گذشته آنها را بخشیدی، باز هم این حق تو است.[7]
البته خداوند در آیه بعدی به عیسی(ع) پاسخ میدهد که در صحنه قیامت، تنها راستگویی راستگویان به آنان سود میرساند(و طبیعی است که مشرکان سودی نخواهند داشت).
این درخواست بخشش برای مشرکان نیست؛ بلکه برای دروغگویان است؛ یعنی بر اساس برخی نقلها عدهای از مسیحیان به دروغ گفتند که عیسی(ع) به پیروانش گفت که من و مادرم را خدا بدانید؛ از اینرو خداوند از عیسی(ع) میپرسد که آیا تو چنین چیزی گفتهای؟! و حضرتشان آنرا انکار میکند.
اگر این نقل را بپذیریم، کسانی که چنین دروغی را گفته بودند، لزوما مشرک نیستند تا گناهشان نابخشودنی باشد.
برخی نیز به اشتباه معتقدند که خداوند هیچ محدودیتی ندارد و میتواند کفّار را وارد بهشت کند و زاهدان و عابدان را وارد جهنم کند؛ برای اینکه بهشت و جهنم مال او است و کسی حق اعتراض ندارد؛ لذا بخشش مشرک جایز است؛ چرا که عذاب گناهکار حق خدا است و در اسقاط این حق برای گناهکار منفعت وجود دارد، و برای خداوند ضرری ندارد، پس این چیز خوبی است!
ما این پاسخ را برای مشرکانی که با وجود علم و دانش بر شرک خود باقی ماندهاند نمیپذیریم.
پینوشتها:
[1]. مائده، 118.
[2]. «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ». نسا، 116.
[3]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، تهرانی، آقا بزرگ، محقق، قصیرعاملی، احمد، ج 4، ص 71، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا؛ فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 467، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق.
[4]. ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج 3، ص 415- 416، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[5]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5، ص 137، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[6]. ر.ک: مغنیه، محمد جواد، التفسیر المبین، ص 161، قم، بنیاد بعثت، بی تا.
[7]. ر. ک: مفاتیح الغیب، ج 12، ص 467- 468؛ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق، عمیرات، شیخ زکریا، ج 3، ص 40، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1416ق.

