پرسش:
چرا خداوند مستقیم با بندگان صحبت نکرده و پیامبران فرستاده تا برخی بپذیرند و برخی دیگر تکذیب کنند؟
پاسخ:
اگر خدا بخواهد با بندگانش مستقیم سخن بگوید، چه باید بکند؟ هر شخص را جداگانه مخاطب قرار دهد و با زبان خودش با او سخن بگوید؟! یا ندایی از آسمان بفرستد تا همگان بشنوند، و آن هم به زبانی که همگان فهم کنند و مرتب تیز تکرار شود تا همیشه شنیده شود؟! یا با زبان خلقت و کلام وحی که همگانی و ماندگار است سخن بگوید؟!
این پرسش جدیدی نیست، بلکه عین همین را ابن ابی العوجاء که به اصطلاح مادهگرا (دهری – ماتریالیست) بود، از حضرت امام صادق علیه السلام پرسید و ایشان پاسخ فرمودند که در انتها به آن اشاره خواهد شد.
این پرسش را از چند جهت باید مورد بررسی و پاسخ قرار داد:
الف – هیچ کسی، ظرفیت، توان و امکان دریافت فیض بدون واسطه را از خداوند سبحان ندارد؛ لذا حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
«أبَى اللّه ُ أن يُجرِيَ الأشياءَ إلاّ بِأسبابٍ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ سَبَبا و جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحا، و جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلما، و جَعَلَ لِكُلِّ عِلمٍ بابا ناطِقاً، عَرَفَهُ مَن عَرَفَهُ، و جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ، ذاكَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و نَحنُ» (الكافي : 1/183/7)
– خداوند ابا دارد از اين كه چيزها (امور) را جز از طريق اسباب فراهم آورد. از اين رو، براى هر چيزى، سببى قرار داده، و براى هر سبب، بيانى، و براى هر بيان، دانشى، و براى هر دانشى، درى. گويا هر كه آن درب را شناخت، علم را فهميد و هر كس آن را نشناخت، جاهل ماند. آن درب، همان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ما هستيم.
ب – در مورد سخن گفتن خدا با بندگانش فرمود:
«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» (الشوری، 51)
– شايسته هيچ انسانی نيست كه خدا با او سخن بگويد، مگر از طريق وحی، يا از وراء حجاب، يا رسولی میفرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحی میكند، چرا كه او بلند مقام و حكيم است.
اما، واسطه، فقط برای سخن گفتن نیست؛ بلکه برای آن که به انسان و سایر موجودات زمین، نور و انرژی و … دهد، خورشید را قرار داد و برای زمین و سیارات جاذبه قرار داد، برای تأمین آب، باران فرستاد، رزق را با واسطهها میدهد، جان را به واسطۀ ملک الموت هر کسی میگیرد و وحی را نیز با حضرت جبرئیل علیه السلام یا فرشتگان وحی میفرستد.
*- فرمود: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او (هر انسانی) الهام كرده است» (الشمس، 8) – اما، همین الهام نیز همچون وحی، توسط فرشتگانش به قلبها نازل و القا میگردد.
ج – سخن با مخاطبان، فقط از طریق کلام صوتی صورت نمیپذیرد؛ بلکه هر کسی با کارهایش و آثارش دیگران را مخاطب قرار میدهد، چنان که هر کتابی سخن نویسندۀ آن است، هر هنری و هر کاری، پیام فاعل آن میباشد و خداوند سبحان در کتاب خلقت و وحی، با بندگانش سخن گفته، خود را شناسانده و به سوی خود دعوت و راهنمایی نموده است. نقشۀ راه داده و برایش معلم، مربی و راهنما فرستاده است.
د – اعراب جاهلیت نیز در عصر وحی میگفتند: «تا خدا عین همان چیزی که به او وحی نموده، به خودمان وحی نکند، نمیپذیریم!» مثل این است که رهبری، نمایندهای به شهر و روستا بفرستد و به واسطۀ او پیامی بدهد و اهالی بگویند: «تا خودش نیاید و به خودمان نگوید، قبول نداریم!»
فرض کنید که تدریس هیچ استادی که معلومات و مکشوفات دانشمندان را تدریس میکند، قبول نکنند – هیچ سفیری از کشور دیگر را قبول نکنند – در مجامع حقوقی، هیچ وکیلی را نپذیرند – هیچ نمایندهای را برای عقد قرارداد به رسمیت نشناسند و بگویند: «خودش باید بیاید» – هیچ کتابی را نخوانند و بگویند: «نویسنده باید بیاید مستقیم به خودمان بگوید» – هیچ برگردان (ترجمهای) را نپذیرند – داروخانه، نسخه پزشک را نپذیرد و بگوید: «خودش باید بیاید و مستقیم به خودم بگوید» – به شبکههای رادیویی، تلویزیونی، یا ماهوارهای و اخبار و گزارشاتشات توجهی نکنند و بگویند: «مستقیم نیست» و …!
انسان یک زبان ندارد
برخی گمان دارند که آدمی فقط یک زبان دارد، و آن هم زبانی است که با آن سخن میگوید، مانند: فارسی، آذری، عربی، انگلیسی یا … ؛ اما چنین نیست، چنان که علم امروز، به «زبان بدن» پیبرده است و حتی دروغ، راست، امید، ترس، نگرانی، ثبات، تزلزل و … را از حالات اعضای صورت و حرکات دست و پا تشخیص میدهند.
بیتردید، زبان عقل با زبان قلب، با زبان روح، با زبان نفس و … متفاوت است و خداوند متعال با تمامی این زبانها با بندگانش سخن میگوید و فقط وحی، سخن با کلام میباشد.
علامه مصباح یزدی رحمة الله علیه:
«خدای متعال به زبان عقل انسان با او سخن میگوید. قوه و نور عقل را خدا به ما داده است. وقتی عقل ما حقیقتی را درك میكند و خوب و بدی را تشخیص میدهد یا به زبان خودمان امر و نهیی میكند، در واقع این سخنی است كه خدا با زبان عقل به ما میگوید. این اختصاص به بندگان خاصّی ندارد؛ خدا از راه عقل با همهی عقلا اینگونه سخن میگوید.» (جلسه دوم؛ مناجات خدا با بندگان)
خداوند با خلقت زمین و آسمان و همین طبیعتی که میبینیم و میشناسیم، با زبان علم و شهود با بندگانش سخن فرموده است، و فقط وحی را با کلام گفته است، حال یا به واسطۀ فرشتۀ وحی و یا با الهام قلب پیامبرش و یک مورد هم با حضرت موسی علیه السلام، با خلق صدایی که از جانب درختی شنیده شد.
خداوند سبحان، مستقیم با بندگانش سخن گفته و میگوید
ابن ابی العوجاء، از کفار (زندیق) و منکرانی بود که نزد دیگر هم اندیشان خودش، دانشمند محسوب میشد؛ به حج میآمد و میگفت: «جهت دیدن سرتراشی و سنگپرانی مردم و تمسخر آنان آمدهام» و علیه مبانی و احکام اسلام، به ویژه توحید و قرآن مجید، به شدت ضد تبلیغ مینمود.
او سه بار، با امام صادق علیه السلام مباحث نمود که در یکی از آنها پرسید:
« اگر مطلب همان است كه آنها (مسلمانان) مىگويند و قائل به وجود خدا هستند؛ چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد؛ و آنها را به پرستش خود دعوت كند؛ تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند؛ چرا خدا خود را از آنها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود؛ فرستادگانش را به سوى آنها فرستاده است؛ اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس مىگرفت؛ طريق ايمان آوردن مردم به او نزديكتر بود!»
حضرت امام علیه السلام در پاسخ فرمودند:
– واى بر تو! چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است؛ قبلاً هيچ بودى، سپس پيدا شدى – كودك گشتى و بعد بزرگ شدى – و بعد از ناتوانى، توانمند گرديدى و سپس ناتوان شدى – و پس از سلامتى، بيمار گشتى و سپس تندرست شدى – پس از خشم، شاد شدى، سپس غمگين شدی – دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس – تصميمت پس از درنگ و درنگت پس از تصمیم – اميدت بعد از نااميدى و ناامیدیت پس از امید – فراموش نمودن آن چه نیک میدانستی از ذهنت، و ياد آوريت بعد از فراموشى و… .
او نزد یارانش بازگشت، ماجرای مباحثه را تعریف کرد و افزود: «دیدم، آثار وجود خدا در خودم را پشت سر هم میشمرد و قابل انکار هم نیست، لذا او را ترک گفتم و به سوی شما بازگشتم. (اصول کافی، ج1، کتاب التوحید)











