پرسش:
برخی خدا را باور دارند، اما می‌گویند: «به جای “ادیان” به “انسانیت” باور دارند» و این پرسش مطرح می‌شود که چرا خدا به همگان وحی نفرستاد و به همگان به صورت مستقیم نفرمود که «من خدای شما هستم و …»

پاسخ:

*- آیا خداوند سبحان، خودش را به هر چشم بینا و عقل سالمی، مستقیم معرفی ننموده است؟!

*- بدیهی است که دروغ می‌گویند «به جای ادیان الهی، به انسانیت باور دارند!»

1- مدعیان خدا باوری که دین خدا را قبول ندارند، کدام خدا را شناخته و باور دارند؟! شاید در نهایت باور نمایند که عالَم هستی خالقی دارد که ما آن را “خدا” می‌نامیم، اما نشناخته و باور ننموده‌اند که او إله و ربّ نیز هست و بازگشت به سوی اوست!

2- آیا کسی که فقط خلق کند و سپس خلقش را رها نماید، و مخلوقات را به لحاظ تکوینی (بودن و شدن در خلقت) و نیز انسان را به لحاظ تشریعی (نقشۀ راه و چه باید کردها) هدایت نکند، خداست؟!

انسانیت

خدا ناباوران و دشمنان دین خدا، هیچ منطقی ندارند، لذا با واژگان بازی می‌کنند تا مردمان را فریب دهند! آنها واژۀ “انسانیت” را جایگزین و مقابل “دین خدا” قرار داده‌اند؛ در حالی که نه فقط دین خدا و اهمیت آن در سلامتی و رشد را نمی‌شناسند، بلکه هیچ تعریف درستی برای انسان و انسانیت نیز ندارند!

آنها انسان را در نهایت حیوان ناطق، حیوان راست قامت، حیوان دوپا و حیوانی با شعور بیشتر می‌شناسند؛ حالا هم انسان را حیوان می‌بینند و تعریف می‌کنند و هم دم از انسانیت می‌زنند! البته به یک معنا درست می‌گویند، چرا که انسان بی‌خدا، بی‌معاد و بی‌دین، همان حیوان و بلکه پست‌تر می‌باشد، چنان که خداوند متعال خود در توصیف این گروه فرمود:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف، 179)

– به طور مسلم گروه بسياری از جن و انس را برای دوزخ آفريديم، آنها دلها (عقلها)ئی دارند كه با آن (انديشه نمی‏كنند و) نمی‏فهمند و چشمانی دارند كه با آن نمی‏بينند و گوش‌هائی دارند كه با آن نمی‏شنوند، آنها همچون چهار پايانند، بلكه گمراه‌تر؛ اينان همانا غافلانند.

●- بنابراین، “انسان و انسانیّت” نیز باید تعریف داشته باشد و انسان باید ویژگی‌هایی داشته باشد که با حیوانات متمایز باشد. بسیاری از اخلاق‌هایی که ما برای انسان خوب و حتی فضیلت می‌شماریم، در حیوانات هم هست، حتی به مراتب شدیدتر! حیوانات نیز ازدواج دارند، برای نسل خود غذا تهیه می‌کنند و حتی در این راه جان خود را به خطر می‌اندازند – برای خود محدوده‌ای تعیین می‌کنند و از مرزهای خود تا پای جان دفاع می‌کنند – دورغ نمی‌گویند – خیانت نمی‌کنند و … .

تفاوت انسان با حیوان، در تفکر، تعقل و بصیرت و در خداشناسی و خداپرستی و خدا دوستی اختیاری او، و همچنین در زندگی او طبق نقشۀ راه و دین خدا می‌باشد، نه طبق هوای نفس و غرائز حیوانی! چنان که فرمود:

«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (الأنعام، 162)

– بگو: در حقیقت، نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانيان است.

ناچاری از دین

«دین” فقط دین خدا و دین اسلام نیست، بلکه هر نوع جهان‌بینی و اعتقاد و عملکرد بر اساس آن، نوعی دین است؛ لذا از دینداری گریزی نیست و کفار نیز دین دارند، چنان که به پیامبرش صلوات الله علیه و آله فرمود که به آنها بگوید: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ – دین شما برای خودتان و دین من برای خودم» (الکافرون، 6). بنابراین، ادعا و شعار “بی‌دینی”؛ فقط یک دروغ عوامفریبانه می‌باشد!

معرفی مستقیم به همگان

خداوند سبحان، پیش از وحی، خود را به صورت مستقیم، به همگان معرفی نموده و شناسانده است؛ اما باید دقت شود که انسان، هر چیزی و حتی خودش را با نشانه‌ها (اسم‌ها و آیاتش) می‌شناسد. اگر به شما بگویند: «خودت یا هر چیز دیگری را تعریف کن و بشناسان»، فقط می‌توانید به نشانه‌ها اشاره و دلالت نمایید. حق تعالی نیز خودش را در تمامی افق‌های عقلی، قلبی، روحانی، مادی، جهان خلقت و وجود خودمان، با نشانه‌ها (آیاتش) نشان داده و شناسانده است:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (فصلّت، 53)

– به زودی (به سرعت و مستمر) نشانه‌های خود را در افق‌ها و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهيم [تا ببینند – به شهود برسند]، تا آشكار گردد كه او حق است، آيا كافی نيست كه او بر همه چيز شاهد و گواه است.

نزول وحی به همگان

●- در گذشته نیز کفار و مشرکان، از روی جهل و کبر و البته حسد، می‌گفتند: «چرا وحی به او نازل شده و اگر به خودمان نازل شود می‌پذیریم»!

اگر چه چنین خواست و ادعایی، کلاً با عقل منافات دارد؛ اما مهم این است که قرآن کریم، نه فقط بر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، بلکه بر همگان نازل شده است، چنان که در آیات متعددی تصریح نمود که «کتاب را بر همگان نازل نموده‌ایم»، از جمله:

«لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 10)

– در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است آيا نمى‌انديشيد.

تفاوت در این است که پیامبران و مؤمنان، در کار خدا دخالت نمی‌نمودند و نمی‌نمایند و برای او تعیین و تکلیف نمی‌کنند که وحی را چگونه بر آنان نازل نماید؛ اما ناباوران، بهانه می‌آورند و می‌گویند: «چرا وحی بر خودمان نازل شد؟!»، در حالی که بر خودشان نازل شده است، اما توسط پیامبری که مقامش از فرشتگان نیز بالاتر است!

جایگاه و نقش عقل

خداوند سبحان، پیش از آن که وحی را نازل نماید، به انسان عقل را موهبت نمود تا بتواند بفهمد و بشناسد و حکم قطعی بدهد، و البته عقل به نور علم می‌بیند و کتاب خلقت و نیز کتاب وحی، سراسر علم است برای عقل سالم.

خداوند سبحان، پیامبر، امام، کتاب، حق و باطل، ارزش و ضد ارزش، انسانیّت و اخلاق و هر ملاکی که برای انسانیّت بدهند، با عقل شناخته و تصدیق می‌شود؛ نه با شعار و بازی با الفاظ!

امام موسی کاظم علیه السلام، فرمودند:

«إنَّ للّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَينِ‌: حُجَّةً ظاهِرَةً‌، و حُجَّةً باطِنَةً‌، فأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ و الأنبِياءُ و الأئمَّةُ عليهم السلام‌، و أمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ» (الكافي‌: 1/16/12)

– به درستی که خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بيرونى و حجتى درونى. حجت بيرونى همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها (عقول) می‌باشند.

بنابراین، کسی که به حجّت خدا در باطنش توجه نداشته باشد و به دعوت و حکم عقل، نه بگوید؛ هرگز به حجّت بیرونی، آری نمی‌گوید و دعوتش را نمی‌پذیرد.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=65810

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب