پرسش:
چه دلیلی بر ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام وجود دارد و به کدام آیات میتوان استناد نمود؟
پاسخ:
ابتدا باید به معنای صحیح “ولایت” توجه نمود که عبارت است از: «نزدیکی بدون فاصله و نیز سرپرستی و تصدی امور»؛ و مقصود از “ولایت تکوینی” که بالاترین مرحله “ولایت” میباشد، همان “ولایت تصرف” است.
“ولایت” در معانی متفاوتش، عام و خاص دارد. به عنوان مثال: خداوند متعال، خالق، مالک و ربّ همه چیز است، پس بر همه چیز “ولایت” دارد، او تدبیر کننده و صاحب اختیار بر هر چیزی و در هر امری میباشد؛ اما، در “ولایت” به معنای خاص سرپرستی و تکفل امور بندگانش فرمود: «من فقط ولایت بندگان مؤمنان را میپذیرم؛ چرا که دیگران، ولایت و سرپرستی طاغوتها را گردن نهادهاند»:
«ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَاتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّـاغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَاتِۗ أُوْلَـٰٓئِكَ أَصۡحَٰابُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)
– خدا سرپرست [و يار] كسانى است كه ايمان آوردهاند؛ آنان را از تاريكىها [ى جهل، شرك، فسق و فجور] به سوى نورِ [ايمان، اخلاق حسنه و تقوا] بيرون مىبرد. و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكىها بيرون مىبرند؛ آنان اهل آتشاند و قطعاً در آنجا جاودانهاند.
انسان تجلی اسماء الله
هنگام خلقت حضرت آدم علیه السلام، به فرشتگانش فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَة – من روی زمین جانشین (نه جایگزین) قرار خواهم داد» (البقره، 30)، و خلیفه یا جانشین، به کسی میگویند از ویژگیها و اختیارات کسی که او را خلیفه خود نموده، برخوردار شده باشد.
بنابراین، اسماء الله، در انسان نهادینه شده است، چنان که همگان از حیات، علم، حکمت، قدرت، قوت، جود، کرم و رحمت برخوردار شدهاند و از جمله این قدرت و قوت، “ولایت – سرپرستی و تصرف” میباشد؛ اما باید توجه داشت که اولاً هیچ کسی از خودش، مالکیت، ربوبیّت، قدرتی و ولایتی ندارد، و هر چه هست، از ناحیۀ دیگری (خداوند سبحان) و قائم به اوست؛ و ثانیاً بسیاری از قوا، به صورت استعداد، امکان و توان میباشد که باید شکوفا گردند تا رشد صورت پذیرد.
جریان داشتن تجلی اسماء الله
همین که دانستیم اسماء الله در آدمی نهادینه شده و تجلی یافته است، بدین معناست که متوقف نیست و جریان دارد؛ مانند اسم “رحمان و رحیم” و جریان این رحمتآوری (وجود بخشی و هم افزایی) در دیگران؛ یا جریان اسم علیم، در معلم و مُتَعلم.
“ولایت” نیز جریان دارد؛ چنان که نه تنها اهل عصمت علیهم السلام، از سوی حق تعالی، ولیّ میباشند، بلکه مسئولان در مراتب گوناگون، ولایت دارند و پدر و مادر، اولیای فرزندان میباشند.
از اینرو، در آیات متعددی متذکر شد که پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، از سوی حق تعالی، بر شما “ولایت” دارند، پس شما نیز “ولایت” آنان را برگزینید و از آنان اطاعت و تبعیت نمایید.
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَاةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَاةَ وَهُمۡ رَاكِعُونَ» (المائدة، 55)
– سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانى [على بن ابىطالب علیه السلام] كه همواره نماز را برپا مىدارند و در حالى كه در ركوعند [به تهيدستان] زكات مىدهند.
«يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ …» (النساء، 59)
– اى كسانى كه ایمان آوردهاید،از خدا و پيامبر و كارداران خويش (اولیاء الله) فرمان بريد … .
همگان از ولایت تکوینی برخوردارند
تجلی اسماء الله در تمامی انسانها، یعنی تمامی افاضاتی که به اهل عصمت علیهم السلام شده است، به دیگران نیز افاضه شده است که اگر غیر از این بود، امکان شناخت آنها وجود نداشت و نمیتوانستند برای دیگران، حجّت، راهنما، رهبر و الگو باشند. آدمی کسی، یا چیزی، یا صفت و حالتی را میشناسد که در خودش وجود داشته باشد.
اما، باید به چند نکتۀ مهم توجه داشت: 1- هر چه هست، بالقوه است و باید به فعلیت برسد؛ 2- درجات و مراتب کمالات متفاوت است؛ 3- شکوفایی و به فعلیت رسیدن استعدادها نیز مبتنی بر شرایط و امکانات متفاوت میباشد که از جمله آنها: ظرفیت و مرتبۀ وجودی – رسالت یا وظایف إلهی هر کسی در جایگاهی که قرار گرفته – تعلیم و تربیت – شرایط محیطی – و از همه مهمتر، تلاش و مجاهدت اختیاری در شکوفایی و رشد استعدها میباشد.
●- بنابراین، “ولایت تکوینی” نیز در همگان وجود دارد، که اگر غیر از این بود، قابل درک و شناخت نبود.
کافیست که انسان، به خودش و مملکت وجودش توجهی نماید و ببیند که در چه اموری “ولایت تکوینی – تصرف” دارد، یا میتواند داشته باشد؟
به عنوان مثال: به حسب ظاهر، چشم و بینایی مادی، در اختیار ما نیست، اما این ماییم که گاه با اراده و انتخاب خود ظواهر را میبینیم و با بصیرت، پشت ظاهر و غیبت از نظر را نیز میبینیم. این همان ولایت تکوینی بر بینایی میباشد.
مثال دیگر، قوۀ “مخیله” میباشد؛ ذهن، خارج از کنترل ما، از این سو به آن سو میرود و هر لحظه به چیزی توجه میکند و آن را به قوۀ مخیله انتقال میدهد و این قوه نیز صورتسازی میکند؛ چنان که حتی در نماز نیز تخیلات به هزار جا میرود!
اما آدمی، از سوی حق تعالی و به اذن او، بر مملکت وجود خودش “ولایت تکوینی – تصرف” دارد، میتواند ذهن را در موضوعی متمرکز نماید و تخیلش را نیز در لحاظتی، به امر خاصی اختصاص دهد.
آدمی میتواند “عقل” را بر مملکت وجود حاکم نماید، و نیز میتواند “نفس حیوانی” را بر مملکت وجود حاکم نماید. انسان میتواند عقل و قلب را محجوب و زندانی کند، و میتواند نفس را به کنترل در آورد. اینها مصادیق همان ولایت تکوینی میباشند.
گسترۀ ولایت تکوینی – تصرف
از آنجا که خداوند متعال، انسان را با قابلیت “خلیفة اللّهی” آفریده است و او را از قوۀ “ولایت – سرپرستی و تصرف” نیز برخوردار نموده است، و مکرر فرموده که نه تنها هر چه در زمین هست را برای شما آفریدم، بلکه فرمود:
«وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَاوَاتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعاً مِّنۡهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأیاتٍ لِّقَوۡمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (الجاثیه، 13)
– و همۀ آنچه را در آسمانهاست و آنچه را در زمين است از سوى خود براى شما مسخّر و رام كرد؛ بىترديد در اين امور براى مردمى كه مىانديشند، نشانههايى [بر ربوبيت، حكمت و قدرت خدا] است.
گسترۀ ولایت تکوینی هر انسانی که کاملتر شود، و بیشتر مصداق “خلیفة الله” باشد، وسیعتر میگردد و این کمال، مستلزم عبودیت (بندگی) و تقرب به خداوند سبحان [هستی و کمال محض] میباشد؛ لذا اهل عصمت علیهم السلام که انسانهای کامل، مؤمنترین، متقیترین، علیم و حکیمترین و مقربترین بندگان میباشند، از سوی او بر همه چیز “ولایت تکوینی” دارند و این امری غیر قابل شناخت و باور نمیباشد.
