پرسش:

چگونه چین از یک دولت عقب‌مانده در میانه نیمه سده ۲۰ میلادی به یک قدرت اقتصادی درجه اول در سده ۲۱ تبدیل شد؟ عوامل اصلی موفقیت آن چه بود و آیا این الگو در کشورهای دیگری مانند ایران نیز قابل تحقق است؟

پاسخ:

چین در حالی یکی از دو قدرت بزرگ و بلامنازع اقتصادی جهان است که در دهه ۱۹۷۰ میلادی با مشکلات اساسی اقتصادی مواجه بود و پیش از آن در دهه ۱۹۵۰، یکی از فرودست‌ترین کشورها از نظر اقتصادی و سطح زندگی مردم بود. اکنون اقتصاد چین از نظر تولید ناخالص داخلی دومین اقتصاد بزرگ جهان است و همزمان، پرسرعت‌ترین اقتصاد بزرگ دنیا محسوب می‌شود، به گونه‌ای که طی ۳۰ سال گذشته به‌طور میانگین سالانه ۱۰٪ رشد را تجربه کرده است. بر اساس داده‌ها، در سال ۱۹۷۹، اکثریت قریب به‌اتفاق جمعیت چین -حداقل ۸۰۰ میلیون نفر- در شرایطی زندگی می‌کردند که بانک جهانی آن را «فقر شدید» نامیده است. به این معنا که چینی‌ها در آن سال‌ها قادر نبودند روزانه بیش از ۲ دلار به ارزش پول امروز خرج کنند؛ اما به مدد رشد اقتصادی چین، جمعیت فقیر ۸۰۰ میلیون نفری به حدود ۱۰ میلیون نفر کاهش یافت. همچنین جمعیت چینی‌هایی که بنا به تعریف بین‌المللی دارای «سبک زندگی طبقه متوسط» هستند، از نزدیک به صفر به حدود ۳۰۰ میلیون نفر ارتقا پیدا کرده است. لازم به ذکر است که این ارقام مربوط به میانگین درآمد برای جمعیت عظیم ۴/۱ میلیارد نفری چین است، بنابراین اندازه کل اقتصاد چین و قدرت اقتصادی بین‌المللی آن بسیار بیشتر از کشورهایی است که سطح زندگی مشابهی دارند.(۱)

پرسش این است که مدل اقتصادی چین چه بود که چنین سرنوشتی برای اقتصاد این کشور پهناور رقم زد و آیا این الگو برای اقتصاد سایر کشورها و ایران قابل بهره‌برداری است یا خیر؟ پیرامون رشد خیره‌کننده اقتصاد چین و امکان الگوگیری از آن، خصوصاً برای ایران، باید به چند عامل اصلی اشاره کرد:

۱. تصمیم سرنوشت‌ساز رهبران چین
رهبران چینی در سال ۱۹۷۹ میلادی چرخشی تعیین‌کننده در سیاست اقتصادی ایجاد کردند و یک اجماع نخبگانی در این زمینه شکل گرفت. پیش از آن، با سیاست‌های مائو تسه‌تونگ، نظام اقتصادی چین یک نظام برنامه‌ریزی مرکزی بود که دولت همه دارایی‌ها را در اختیار داشت و برای همه کالاها قیمت تعیین می‌کرد. این نظام تا حدی موفقیت‌هایی در گسترش سواد، بهداشت اولیه و ایجاد زیرساخت مناسب برای صنایع اساسی مانند فولاد، زغال‌سنگ و پتروشیمی داشت، اما در ارتقای سطح استانداردهای زندگی مردم چین شکست خورد و مردم چین را نه‌تنها از سطح زندگی اروپا و آمریکا، بلکه از سطح زندگی همسایگان عقب نگه داشت. در دسامبر ۱۹۷۸، دنگ شیائوپینگ به‌عنوان رهبر ارشد چین انتخاب شد و پس از رسیدن به رهبری، مصمم به شکستن الگوی انزوا و عقب‌ماندگی دوران مائو شد و برای ریل‌گذاری جدید اقتصادی، همت خود را به نوعی «نگاه فرهنگ‌ساز» معطوف ساخت.

۲. استراتژی «اصلاحات و گشایش»
هدف این استراتژی کاهش تدریجی نقش دولت و افزایش نقش بازار برای اصلاح اقتصاد داخلی بود. همچنین چین تصمیم گرفت از ایده‌های سایر کشورها و سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی استقبال کند و صادرات محصولات ساخت چین را به جهان توسعه دهد. در آغاز، این یک طرح جامع نبود، بلکه اعلامی بود مبنی بر اینکه چین برای ایده‌ها، آزمایش‌ها و تجارت درهای خود را باز کرده است. شیائوپینگ و دیگر رهبران، اغلب این اصلاحات و گشایش را به‌عنوان فرآیند «عبور از رودخانه با احساس سنگ‌ها» توصیف می‌کردند.

۳. کاربرد موفق مدل دولت‌های توسعه‌گرای آسیای شرقی
چین برای توسعه سریع صنعتی و فنّاورانه نیازی به ابداع روش جدید نداشت. تا سال ۱۹۷۹، ژاپن و سپس کره جنوبی، تایوان، هنگ‌کنگ و سنگاپور مسیر توسعه صنعتی را طی کرده بودند. این کشورها مسیر موفقی را دنبال کردند که محققان بعدها آن را «مدل دولت‌های توسعه‌گرای آسیای شرقی» نامیدند؛ دولتی که روی زیرساخت‌ها و تولیدات صادرات‌محور سرمایه‌گذاری می‌کند و عمده تولید را بخش خصوصی انجام می‌دهد. چین نیز می‌توانست از این مدل موفق بهره ببرد.

۴. گذار موفق از نظام کمونیستی
اقتصاددان توسعه، الکساندر گِرشنکرون، در سال ۱۹۶۲ میلادی بیان کرد که دولت‌های توسعه‌نیافته از «مزیت عقب‌ماندگی» برخوردارند. مطابق این ایده، کشورهای عقب‌افتاده مانند چین در سال ۱۹۷۹ با نیروی کار ارزان و فراوان قادر بودند فناوری کشورهای توسعه‌یافته را وارد کنند و رشد اقتصادی طولانی‌مدت داشته باشند. کاهش مداخله دولت و انتقال تدریجی تصمیم‌گیری اقتصادی به بازیگران خصوصی نیز به رشد اقتصادی بالا کمک کرد.

۵. ساختار سیاسی منحصربه‌فرد چین
ساختار سیاسی چین هم متمرکز است و هم غیرمتمرکز. دولت مرکزی پکن سیاست‌ها را تعیین و نرخ‌های مالیات و درآمدها را کنترل می‌کند، اما حکومت‌های محلی در سطح استان‌ها با آزادی عمل زیادی سیاست‌های توسعه محلی و تشویق کسب‌وکارها را تعیین می‌کنند. این تمرکززدایی واقعی باعث شد کارآفرینان محلی رشد کنند و چین از مشکلات انعطاف‌ناپذیری و ناتوانی اقتصادهای برنامه‌ریزی مرکزی در امان بماند، در حالی که دولت مرکزی همچنان کنترل مؤثر بر اهرم‌های کلیدی اقتصادی را حفظ کرده است.

۶. شرایط جمعیتی مطلوب
در دوره ۱۹۷۵ تا ۲۰۱۰، درصد بالایی از جمعیت چین در سن کار (۱۵ تا ۶۴ سال) قرار داشت و درصد کمی کودک و بازنشسته بودند. این ترکیب جمعیتی زمینه مساعدی برای رشد اقتصادی فراهم کرد و موجب شد تا از نیروی کار ارزان و فراوان بهره برداری شود.

۷. قرار گرفتن در مکان مناسب و زمان مناسب
چین از نظر جغرافیا و شرایط تاریخی در موقعیت مساعدی قرار داشت. نزدیکی به کشورهای ثروتمند شرق آسیا و امکان سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی، حضور در زنجیره‌های جهانی تولید مقرون‌به‌صرفه و زمان‌بندی مناسب باز شدن درهای تجارت همزمان با جهانی‌سازی اقتصادی، فرصت‌های کلیدی رشد را فراهم کرد. همچنین روابط چین با ایالات‌متحده در راستای منافع مشترک علیه اتحاد جماهیر شوروی، زمینه صلح و همکاری اقتصادی را ایجاد کرد که پس از چند دهه به رشد قدرت اقتصادی چین کمک نمود.(۲)

۸. امکان توسعه الگوی چین در کشورهای دیگر، از جمله ایران
۱ـ۸. هرگونه الگوی توسعه، خصوصاً چین، با شرایط ایران متفاوت است و عیناً قابل کپی‌برداری نیست. تفاوت‌ها شامل موقعیت ژئوپولوتیک، جمعیت، مدل سیاسی و فرهنگی، میزان توقعات جامعه، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و خط قرمزهاست. برای مثال، سرانه مسکن در چین پایین‌تر است، در حالی که چین دومین قدرت اقتصادی جهان است. دستمزدها و انتظارات جامعه چین بسیار پایین‌تر و میزان کار افراد بالاتر است.
۲ـ۸. بااین‌حال، برخی نکات الگوی چین قابل اجرا در ایران است؛ از جمله بومی‌سازی صنایع و فناوری، توسعه و به‌روزرسانی فناوری، اصلاحات تدریجی، حاکمیت قانون، استفاده از ظرفیت کارگاه‌های کوچک و متوسط و مشارکت مردم در اقتصاد، اتخاذ سیاست‌های تقویت‌کننده، توسعه پارک‌های علم و فناوری و پژوهش‌محور شدن نظام علمی کشور.(۳)

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر.ک: نظامی، البرز، چین چگونه چین شد؟ پایگاه اینترنتی مجله دنیای اقتصاد، ۱۱ تیر ۱۴۰۲، https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3972652

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=79510

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب