کتاب «فلسفۀ هنرهای دینی» اثر گوردن گراهام، که توسط انتشارات دانشگاه کمبریج و در فارسی انتشارات نی منتشر شده است به چگونگی تعامل و تأثیرگذاری سه حوزۀ فلسفه، هنر و دین بر یکدیگر میپردازد و تجزیه و تحلیل جامعی از نقش آنها در زندگی انسان و جامعه ارائه میدهد. گراهام کتابش را با بیان مقدماتی تاریخی آغاز میکند و بیان میکند که هنر در گذشته غالبا برای مقاصد مذهبی استفاده میشد و به واقع، نهادهای مذهبی حامیان اصلی آثار هنری بودند. او به رابطه هنر و دین در زیباییشناسی زندگی روزمره میپردازد. گراهام بحث میکند که هنر و دین هر دو به دنبال فراتر رفتن از امور دنیوی هستند و افراد را با چیزی فراتر از زندگی معمولی روزمره پیوند میدهند. او بررسی میکند که چگونه هنر مذهبی، چه در قالب موسیقی مقدس، چه در قالب چهرهنگاری یا معماری، نقشی حیاتی در بیان و شکل دادن به تجربه دینی ایفا کرده است. ذیل این امر، او به صورت جداگانه به موسیقی مقدس، چهره نگاری و ادبیات دینی می پردازد. او اشکال مختلف موسیقی مقدس، از سرودهای گریگوری گرفته تا ترانههای مذهبی معاصر را مورد بحث قرار میدهد و اهمیت زیبایی شناختی و معنوی آنها را برجسته میکند و پس از بررسی بحثهای کلامی مختلف دربارۀ چهرهنگاری فلسفی و تفاوت آن با بت پرستی، به سراغ ادبیات و شعر در مذهب و به خصوص متون مقدس میرود. او همچنین معماری مذهبی را به طور خاص بررسی میکند و اهمیت زیبایی شناختی فضاهایی مانند کلیسا، معابد و مساجد را برای خوانندگان روشن میکند. فصل مربوطه، همچنین شامل بحثهایی در باب نمادگرایی و کارکرد معماری مذهبی است. در فصول پایانی، گراهام خواستار بازنگری در هنرهای مقدس در جامعه معاصر است. به عقیدۀ وی مفاهیم مدرن از هنر، اغلب هنر مذهبی را با دستهبندی هنر «کاربردی» و نه «محض» به حاشیه میبرند. گراهام تأکید میکند که میبایست این دیدگاه را کنار گذاشت و با هنر مذهبی به مثابه هنر روبه رو شد و در باب آن تحقیق و تفکر کرد.
