وحدت وجود یعنی در دار هستی یک وجود حقیقی بیشتر نیست که همان خداست چنان که گفته اند لیس فی الدار غیره دیار و هرچه غیر او در نظر آید چیزی جز تجلی و نمایش ذات او نیست.

پیدا است که با چنین نگاهی به هستی خود عارف که انسان کاملش نیز نامند همان خداست که بدین قالب ظهور و تجلی کرده است.

این انگاره که گذشته ای بسیار کهن در سرزمینهایی چون هند دارد، پس از ظهوری جسته و گریخته در عالم اسلامی به وسیله کسانی چون حلاج و بایزید با ابن عربی (م ۶۳۸ ق) که پدر عرفان اسلامی اش خوانند و کسانی از پیروان مکتب او همچون سید حیدر آملی (زنده در ۷۸۷ ق) بازتابی بسیار گسترده در آثار عرفانی دوره اسلامی یافت تا اینکه با ظهور ملاصدرا (م ۱۰۵۰ ق) و حکمت متعالیه اش، که زبانی علم نماتر از عرفان داشت فلسفه را نیز به گونه تمام فتح نمود؛ و هسته مرکزی عرفان و فلسفه اسلامی وحدت وجود و خود خدابینی شد و بس! تا جایی که گفته اند تاریخ تعقل اسلامی پانوشت بر «أنا الحق» منصور حلاج است.

هر چه هست با این همه گفتارها و نوشتارهای اهالی عرفان در گذر این قرنها به ویژه در روزگار ما و نیم قرن اخیر دیگر نباید وحدت وجود را سری از اسرار دانست آن هم سری والا که در بیان نیاید و بر قلم نشاید که اگر این بود این همه فاش گویی و این همه شرح و بیان آن از سوی صاحبانش با زبانی عامی فهم و عالم دوست، در قالب نظم و نثر و از همه مهم تر با آویختن به کتاب خدا و درآمیختن با روایات منسوب به حجت های خدا روا نبود

به هر روی، حال که این« سرفاش» را بی پروا گفتند و نوشتند، گریزی نیست از اینکه نقدهای بی پرده آن را نیز بشنوند و ببینند.

امید که جویندگان معرفت را گوارا افتد!

اگر شما نویسنده یا ناشر این اثر هستید و فایل بارگذاری‌شده بدون اجازه شما در سایت قرار گرفته است، لطفاً از طریق بخش دیدگاه های همین مطلب به ما اطلاع دهید تا بلافاصله آن را از سامانه حذف کنیم.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=69507

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب