در عصری که فلسفه فرتوت یونان رو به سستی نهاد بود، نظامی عقیدتی به نام مسیحیت سربرآود، فلسفه یونان قرن ها به خواب رفت و در طی این قرون، دین تازه نفس و نوپای مسیحیت، بر قلب مردم چیره گشت و ذهن ها را به خود مشغول داشت. اما با فرا رسیدن عصر نوزایی عقل زمزمه بیداری سرداد و آن چنان تکان شدیدی بود که می رفت تا کاخ حکومت دینی را به همراه دستاوردهای آن فرو ریخته و به حکومت مدعیان دین پایان دهد.
با شروع قرن هفدهم میلادی، عقل جدید فلسفه ی جدیدی برای خود تدارک دید، اما این فلسفه بیش تر متمایل به آشتی دادن عقل و دین بود و به همین دلیل عده ای گمان بردند که اروپا در پایه ریزی فلسفه جدیدی که بتواند عقل را از سیطره ی قدرت دینی رهایی بخشد توفیق نیافته است.
بدین ترتیب کسانی با استناد به دلایل تاریخی- استقرایی، نتیجه گرفتند که دین و فلسفه، اصولا دو مقوله ی متعارض اند و از این رو دینداری و ملزومات آن، مانع از استنتاج عقلانی درست خواهد شد، بدین معنا که« الحاد » لازم ی « تفلسف» است و ایمان دینی برابر و معادل با نفی اندیشه عقلانی است.

اگر شما نویسنده یا ناشر این اثر هستید و فایل بارگذاری‌شده بدون اجازه شما در سایت قرار گرفته است، لطفاً از طریق بخش دیدگاه های همین مطلب به ما اطلاع دهید تا بلافاصله آن را از سامانه حذف کنیم.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=84207

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب