مولای جود ، حضرت ابن الرضا سلام
ای آشنای هر دل درد آشنا سلام

باب المراد من در دولتسرای تو
بسته دلم دخیل به لطف و عطای تو

هر قفل با کلید تو وا می شود جواد
سنگ از اشاره ی تو طلا می شود جواد

خیر کثیر ، مثل تو کوثر نیامده
مولود از تو با برکت تر نیامده

تو آمدی مسیر ولایت بقا گرفت
افتاده بود از نفس و با تو پا گرفت

چشم زمان به علم و کمال تو خیره شد
در ذهن دهر ، گوشه ای از آن ذخیره شد

تو امتداد نور ، جواد الائمه ای
سرچشمه ی حضور ، جواد الائمه ای

تا کاظمین تو دل من پر گرفته است
بر غربت تو زمزمه از سر گرفته است

با تو چه کرد همسر نامهربان تو
آمد به لب ز بازی تقدیر ، جان تو

در بسته بود حجره و تو دست و پا زدی
می سوختی و مادر خود را صدا زدی

کف می زدند بر غم بی انتهای تو
نشنید گوش هیچ کسی ناله های تو

فریاد می زدی جگرم سوخت آب آب
لبخند می زدند و نیامد جواب آب

ارث عطش ز خون خدا شد نصیب تو
پایان گرفت قصه ی عمر عجیب تو

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=20196

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *