مقدمه
تفکر فلسفی همواره خود را با پرسش وجود و سخن گفتن از وجود ممتاز نموده است. موضوع تفکر فلسفی موجود بماهو موجود یا وجود مطلق می‌باشد؛ از این رو سخن گفتن از وجود و به بحث گرفتن آن آغاز و انجام تفکر فلسفی را رقم می‌زند. فلسفه برای سخن گفتن از وجود و فهم آن منطق خاص خود را ارائه می نماید و در چارچوب آن وارد دیالوک با وجود می گردد. مسئله فهم و درک وجود و نسبت برقرار نمود با آن نه تنها در فلسفه بلکه در سایر حوزه های معرفتی انسان نیز مسئله ی محوری می باشد. در این مقال نیز هدف درک و فهم منطق گفتگو با وجود است اما برای رسیدن به این مهم به فلسفه توسل جوسته نشده است، بلکه با اپوخه نمودن و تعلیق نگاه فلسفی به وجود، در صدد کشف منطق دعاء برای گفتگو با وجود می باشد. دعاء منطق ویژه ای خود را برای فهم و دیالوک با وجود ارائه می نماید. به دیگر سخن می توان گفت دعاء خود یک نحوه منطق خاص برای فهم وجود می باشد، که انسان مومن برای تقرب یافتن به درگاه وجود و مواجهه با وجود از آن بهره می برد. دعاء از منظر مومینان یک نحو عبادت نه بلکه مخ و هسته اصلی عبادت قلمداد می گردد؛ «الدعاء مخ العباده، و لا یهلک مع الدعاء احد» چراکه در دعاء مواجهه بی واسطه و دیالوک مستقیم با وجود امکان پذیر می شود. همانطور که میل فلسفه منطق خاص خود را در بردارد که همان باور به قدرت عقل و برهان است، میل دعاء نیز منطق ویژه ای خود را دربردارد، که همانا ایستادن در برابر وجود و واقف محضر وجود شدن است. از این رو، ما پرسش فلسفی وجود را بر دعاء عرضه نموده و پاسخ دعاء را به این پرسش به نظاره می نیشنیم؛ یعنی در پاسخ به پرسش از وجود است که دعاء منطق خود را نمایان می کند. مسئله اینست که دعاء بعنوان یک متن در برابر پرسش فلسفی وجود چگونه ظاهر می شود. در واقع، پیش فرض ما اینست که دعاء از منطق خاصی برای فهم وجود برخوردار است و انسان را در نسبت ویژه ای با وجود قرار می دهد اما چیستی این منطق و چگونگی نسبت برقرار نمودن با وجود در دعاء مسئله ای است که این مقال سعی در فهم آن دارد.
امام سجاد و دعا
پدیدارشناسی حقیقت دعا امکان درک استراتژی امام سجاد را برای ایستادن در برابر بحران فراهم می سازد؛ چراکه در دوران زندگانی امام سجاد جامعه اسلامی تحت سیطره استبداد بنی امیه دچار بحران اخلاقی و معنوی شده بود و امام بعنوان پیشوا و رهبر واقعی و راستین امت برنامه ای خاصی برای بیرون رفت از این بحران اخلاقی داشت. یکی از راهکارهای اساسی امام برای مقاومت در برابر این ظلمت تمسک به دعا است. در میان ائمه شیعه امام سجاد توجه ویژه به دعا دارد. البته دعا برای امام سجاد صرفا جنبه متعالی ندارد، بلکه امام علاوه بر حیث متعالی دعا از آن بعنوان یک امکان در جهت نقد زمانه و شرایط حاکم بر جامعه اسلامی نیز بهره می برد. از این رو، در مقاله ابتدا حقیقت دعا در صحیفه سجادیه به پرسش گرفته خواهد شد و در ادامه دعا(و امکان برپایی زیست اخلاقی سخن گفته می شود) همچون «بنیاد اخلاق» بمثابه طرح امام سجاد برای مبارزه با استبداد و باطل پرستی بنی امیه مورد بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت.
مفهوم شناسی
دعاء : دعا در لغت بمعنای ندا و طلب استعانه است. در متون دینی از دعا تعبیر به عبادت شده است« (انت) قلت:« ادعونی استجب لکم…» فسمیت دعائک عباده». در عبادت نیز طلب نهفته است و دعا اوج این طلب است. البته این طلبی است که در برابر وجود مطرح شده و از او یاری خواسته می شود. همین طلبی که در دعا طرح می شود به نحوی منطق آن را برای فهم وجود نمایان می کند. در واقع، در منطق دعا طلب و مدد از وجود برای فهم آن عنصر تعیین کننده و اساسی به حساب می آید.
2- منطق: فیلسوفان منطق را ابزار و آلتی میدانند که انسان را در میسر تفکر درست هدایت می نماید، یعنی منطق امکان فهم درست و اندیشه صواب را فراهم نموده و منطق دان را از خطاء فکری مصون نگه می دارد. دراین سیاهه نیز مراد از منطق به نحوی همان حیث ابزاری آن قصد می شود. دعاء امکان تقرب به وجود و در نتیجه گفتگو با آن را فراهم می نماید، یعنی دعاء ابزاری را بدست می دهد و شیوه ای را تعلیم می کند که با استفاده از آن می توان وارد دیالوک با وجود شد. به دیگر سخن دعاء خود همان ابزاری است که با استفاده از آن می توان با وجود سخن گفت و نیوشای خطاب وجود گردید؛ البته مراد منطق بمعنای علم منطق قصد نمی شود.
4- وجود
از وجود متن حقیقت و امری غیر از موجودات اراده می شود که در متون عرفان به حق نیز تعبیر می گردد« فی الوجود و انه هو الحق» یعنی وجود مساوق با حق است و« الحق هو الواحد الجمیع» . وجود در متون دینی و دعا « خداوند» خوانده می شود.
دعا به مثابه منطق گفتگو با وجود
دعاء روش و شیوه ای است که ائمه شیعه همواره برای گفتگو و راز و نیاز با معبود خود از آن استفاده جوسته و بهربرده اند. التبه این بزرگواران در باب معرفت حق و نحوه سلوک بسوی مطلق راهای زیادی را به پیروان خود توصیه نموده اند اما آن امری که همواره خود برای گفتگوی مستقیم با وجود برگزیده اند همان دعاء می باشد. در واقع دعاء در مرام و مکتب این ها بهترین و مناسب ترین شیوه برای این مهم تلقی شده است. به دیگر سخن، در قالب دعاء بلند ترین و پرمحتواترین معارف و عمیق ترین نگاه را نسبت به وجود ارزه نموده اند. ازاین رو، در سنت ائمه شیعه دعاء بمثابه منطق حاکم بر گفتگوی انسان و وجود نمایان می شود و دعا درناب ترین شکل ممکن حضور بی واسطه انسان د رمحضر وجود را امکان پذیر می کند؛ یعنی با دعاء و در طی فرایند انجام آن انسان دعاکننده از هر چه غیر وجود و حق فاصله می گیرد و از تمام ماسوای وجود خود را تخلیه می نماید. در واقع، دعاء مرتبه ای است که انسان در غیبت ماسوای و تعلقات حق را بصورت حضوری مشاهده نموده و می یابد. انسان با کنار زدن سوای الله و حضور در محضر وجود سرشار از حق می گردد و در این هنگام زبان به سخن می گشاید و از حق سخن می گوید. بدین سان، انسان دعاء کننده ناطق عن الوجود می گردد. البته از آنجا که این انسان تمام ما سوای به شمول خودیت خویش را کنار می گذارد و در آستانه وجود قرار می گیرد و حضور مطلق را بگونه وجودی و حضوری درمی یابد، لذا این انسان بمثابه شبان و زبان هستی تعیین می یابد و دعاء خانه وجود می گردد؛ یعنی ظهور وجود در قالب دعاء تحقق می پذیرد و انسان دعاء کننده روشنگاه وجود می گردد. از این رو، وجود از زبان او سخن می گوید و این سخن خطاب وجود به اوست. پس انسان با عبور از حجاب ها و کنار زدن اغیاب در آستانه وجود قرار می گیرد و آنگاه وجود او را مورد خطاب قرار می دهد و این خطاب وجود در قالب دعاء از زبان انسان بیان می گردد. بدین سان، هرچند د رقدم اول دعاء بعنوان سخن انسان فهم می شود اما در حقیقت دعاء سخن خود وجود است و شخص دعاء کننده بمثابه روشنگاه وجود امکان دیالوک وجود با خود را فراهم می نماید. وجود از زبان انسان در قالب دعا ذکر خود را بیان می نماید. دعا قالب و چارچوبی است که وجود خود آن را برای دیالوک با خود قرار داده است. قالب ظاهری دعا این گمان را تقویت می نماید که شخص دعاکننده آغازگر جریان دعا است و بصورت یکطرفه استدعا مرحمت و عفو و گذشت دارد. در حالی که دعا یک امری کاملا وجودی است و با خود وجود رقم می خورد؛یعنی دعا زبان وجود است و الهامات و فیوضات وجود می باشد.« الهی فالهمنا ذکرک فی الخلاء و الملاء، و اللیل و النهار..» چراکه امکان ذکر و سخن نمودن در باب وجود برای هیچ موجودی وجود ندارد مگر به اراده و اذن وجود تحقق پذیرد. هر موجودی وجود را به اندازه و مقدار خود ذکر و فهم می نماید و هرگز وجود را آن گونه که سزاوار اوست، در نمی یابند.« علی ان ذکری لک بقدری لا بقدرک» اما در دعا وجود چنانکه شایسته آن است ذکر می شود، چون در منطق دعا وجود خودش را ذکر می گوید و انسان فقط محط تجلی و ظهور این ذکر می باشد. به دیگر سخن، وجود از زبان انسان در قالب دعا به ذکر خود می پردازد. از این رو، امام سجاد (س) وجود را ذکر کننده ذکر کنندگان می خواند و با بیان آیه« فاذکرونی اذکرکم» می فرماید: تو خود ما را به ذکرت امری نمودی و در مقابل به ما وعد دادی که از باب تعظیم و تجلیل ما را ذکر می کنی

در آستانه وجود
بربنیاد منطق دعاء تنها ذکر وجود آرامش بخش انسان می باشد. در واقع، با دعاء انسان در قرب وجود قرار می گیرد و بدون هرگونه واسطه ای وجود را در می یابد. در مرتبه دعاء انسان از هرگونه ماسوا و غیریتی بری است و وجود را بصورت مستقیم به نظاره می نیشیند. « الهی بک هامت القلوب الوالهه … فلا تطمئن القلوب الا بذکراک و لا تسکن النفوس الا عند رویاک» از این رو، تنها ذکر و مشاهده وجود به قلوب انسانی آرامش و تطمئننه می بخشد؛ چراکه تنها حقیقت راستین در سرای هستی اوست و وجود تکیه گاه مطمئنه موجودات می باشد. لذا ذکر و مشاهده وجود که الهام خودش می باشد، یگانه لذت شخص دعاکننده محسوب می گردد. ازاین رو، انسان چون لذت و شیرینی ذکر وجود را در یابد از هرچیزی غیر او رو بر می تابد و خود را یک سره وقف قرب و درگاه وجود می نماید.« و استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک، و من کل راحه بغیر انسک، و من کل سرور بغیر قربک، و من کل شغل بغیر طاعتک» پس چنین انسانی فقط بو و رائحه وجود را احساس می نماید و تنها در قرب و جوار وجود سرشار از شادابی و خوشی می گردد و فقط به وجود گوش می سپارد. بدین سان، دعا ادب گوش سپردن به وجود را تعلیم می نماید. از این رو، در دعا به گزاف سخن گفته نمی شود و صرفا ورد زبان نمودن کلمات نیست، بلکه شخص دعا کننده مسخر حضوری است که زندگیش با آن یکی است. درحقیقت، انسان هرگاه از مخلوقات خالی شود و ماسوا را کنار زند سرشار از وجود و غرق دریای بی کران وجود می گردد واما پر بودن انسان از مخلوقات عین تهی بودگی از وجود و حضور اوست و نشانه ی از سفاهت و بی خردی تلقی می شود. «اللهم انی اخلصت بانقطاعی الیک، و اقبلت بکلی علیک، و صرفت وجهی عمن یحتاج الی رفدک و رایت ان طلب المحتاج الی المحتاج سفه و ضله من عقله». براساس منطق دعا تمام امور از سوی وجود رقم می خورد و همه چیز ظهورات وجود می باشند. شخص دعاکننده با کنار کشیدن از ماسوا در قرب وجود قرار گرفته وبه سخن وجود گوش دل می سپارد و در مقام دعا دقیقا ذکری را بازگو می نماید که وجود خود در زبان او نهاده است. آنگاه که انسان در قرب وجود قرار گیرد، دیگر هیچ امکانی بغیر از مشاهده وجود و خود را در معرض ظهور وجود قرار دادن، برای او قابل تصور نیست. در چنین هنگامه ای فقط سخن وجود نیوشیده می شود و این تنها امکان انسان در چنین مرتبه و مقامی است؛ یعنی برای انسان در قرب وجود بیش از یک امکان قابل تصور نیست و آن امکان: گوش سپردن به سخن وجود و اجابت آن است.«الهی فاجعلنا ممن اصطفیته لقربک و ولایتک… و منحته بالنظر الی وجهک… و اعذته من هجرک و قلاک و بوّاته مقعد الصدق فی جوارک… واجتبیته لمشاهدتک و اخلیت وجهه لک… و الهمته ذکرک و اوزعته شکرک و شغلته بطاعتک… واخترته لمناجاتک و قطعت عنه کل شیء یقطعه عنک» پروردگارا ما از کسانی قرارده که برای قرب و نزدیکی خویش برگزیده ای، نعمت نظر و رویت خود بدانها عطا نموده ای، از دوری و قهر خود در پناه گرفته ای، در جوار خود در جایگاه راستی نشانده ای، برای دیدار خود برگزیده و نگاهش را یکسره بسوی خود برگردانده ای، یاد و ذکر خود را به او الهام نموده و سپاست را در او نشانده ای و به طاعت خود مشغول گرده ای، او را برای مناجات خود اختیار کردی و هر امری را که او را از تو دور و جدا نماید، از او دور ساختی» از این رو، دعا سراسر سخن وجود بوده و قالب و چارچوبی می باشد که وجود برای ذکر گفتن خود برگزیده است. بدین سان، دعاء بیش از هر چیزی منطق گفتگوی وجود با وجود است. به دیگر سخن، دعاء منطقی است که وجود خود را درقالب آن ذکر می گوید. دعاء سراسر ذکرو نطق وجود است؛یعنی دعاء حضور و همنوایی با وجود و گفتن آن چیزی است که وجود می گوید. دعا سخن وجود است و انسان با اجابت این سخن مقام و منزلت خویش را باز می یابد؛ آدمی با لبیک گفتن به ندای وجود به خانه ذات خود باز می گردد و انسان همان محلی است که وجود در قالب گفتار خود را درکلام او آشکار می نماید. انسان بمثابه روشنگاه وجود نیوشای نطق وجود می گردد. در واقع، وجود ذکر خودش را از زبان انسان در قالب دعا بیان می نماید و انسان در جایگاه زبان وجود قرار می گیرد. از این رو، با وجود اینکه دعاء تماما سخن وجود در باب خود و یالوک وجود با خود می باشد و انسان صرفا نیوشای این سخن و دیالوک است، ولی در عین حال باز این انسان است که به وجود زبان دیالوک با خودش را اعطا می نماید؛ یعنی انسان امکان دیالوک وجود با وجود را فراهم می کند. در واقع، گفتگوی وجود با وجود و یا ذکر وجود از خود فقط در ساحت انسانی امکان پذیر است و چون انسان نباشد صفت ناطقیت وجود منتفی است و این امر برابر است با امتناع ظهور وجود. به دیگر سخن، انسان بمثابه زبان هستی و وجود امکان سخن گفتن وجود را فراهم می نماید و در قالب این سخن نمودن است که وجود ظهور می نماید. در واقع، انسان بند تعلقات و ماسوای حق را پاره نموده و خود را در گشودگی وجود قرار می دهد، یعنی از تمام ماسوا فراتررفته و در حضرت نور وجود قیام می کند. پس از سوی، دعاء منطق و چارچوبی می باشد که وجود برای دیالوک با خود و ذکر خودش برگزیده است و انسان دعاء کننده بعنوان زبان وجود امکان این ذکر و دیالوک را فراهم می نماید. از سوی دیگر، دعاء خانه وجود نیز قلمداد می شود چراکه وجود با ذکر خودش در قالب دعاء به خود ظهور می بخشد. در واقع، ظهور وجود چیزی غیر از نطق آن نیست؛ وجود چون ذکر خود گوید، خود را ظهور بخشیده است. از این رو، حقیقت یعنی وجود، ظهوراتش را در دعاء به سامان می رساند؛ یعنی، وجود خود را در نطقی که خود سامان می دهد، ظهور می بخشد. دعا خانه وجود است و انسان دعاکننده مقیم خانه وجود است و به عنوان حافظ و نگهبان این خانه با سخن گفتن خویش انکشاف و ظهور وجود را به تحقق می رساند. با توجه به این نسبت متقابل میان انسان و وجود است که انسان زبان وجود می شود و انسان فقط هنگامی در خانه خویش است که از طریق دعا به وجود ظهور بخشد، به دیگر سخن، به وجود امکان ظهور دهد.از طریق دعا خود را در خدمت وجود می گذارد تا از آن سخن گوید؛ دعا تعهد به وجود برای وجود است. در واقع، دعا تا هنگامی دعا محسوب می گردد که پاسخگوی خطاب وجود بوده و جایگاه یافت حقیقت وجود باشد. وجود در زبان آمی تجلی می نماید و در دعا است که وجود و آدمی به هم می رسند. پس در ساحت دعا وارد شدن و ذکر وجود گفتن همان برپاداشتن خانه وجود و سکونت گزیدن در پناه آن است. در دعا که خانه وجود است، انسان با وجود پیوند برقرار نموده و مقیم حریم حقیقت می گردد؛ ایستادن در مرتبه و مقام دعا همان اقامت در حریم و ساحت وجود می باشد. ازاین رو، انسان حقیقتا هنگامی در مسکن مالوف خود سکونت دارد که آن مسکن جلوه گاه وجود باشد و وجود در آن به انکشاف رسد. مامن اختیار نمودن در تجلی گاه و خانه وجود تنها با ایستادن در برابر وجود امکان پذیرمی باشد. بدین سان، بر بنیاد منطق دعا حقیقت انسان را نمی توان به « حیوان ناطق» بمعنای فلسفی کلمه تعریف نمود، بلکه حقیقت انسان در نسبت با وجود رقم می خورد و ذکر وجود و سخن نمودن از وجود انسان را به خانه ذاتش رجعت می دهد. پس فصل ممیز انسان «نطق و ذکر وجود» می باشد. البته این حقیقت با وجود رقم می خورد و وجود با جاری نمودن سخن خود در زبان انسان، ذات او را تحقق بخشیده و او را در حریم حقیقت قرار می دهد. از این رو، حقیقت و ذات انسان در نسبت با وجود و با ذکر وجود تحقق می پذیرد؛ انسانیت انسان با «تذکر نسبت به وجود» بنیاد می گردد. انسان آنگاه به مقام و خانه ذات خود سکنا می گزیند که با تمام تار و پودش ذکر وجود گوید و واقف درگاه وجود باشد. نطق وجود قوام دهنده ذات انسان می باشد و این دعا است که انسان را در معرض نور وجود قرار داده و او را از رویت بی واسطه وجود بهرمند می نماید. این همانا توقف و ایستادن در برابر وجود است؛ چراکه حقیقت انسان حضور در برابر وجود است و این حضور در قالب دعا در کلام آدمی متجلی می گردد، لذا دعا هم خانه و تجلی گاه وجود و است و هم ماوای انسان. آدمی عالمی را برپا می نماید که روشنگاه و جلوه گاه وجود می باشد و این عالم همان دعا است. آنچه که به عالم دعا قوام می بخشد خود وجود است که با جری ساختن سخن و ذکرش در زبان انسان از سوی، به خود ظهور می بخشد و از سوی، انسان را به پناهگاه حقیقی اش که همان حضور بی واسطه در برابر وجود می باشد، منتقل می نماید. بدین سان، حقیقت دعا رویت بی واسطه وجود و حضور در برابر آن است و انسان با توقف در برابر وجود لبریز و سرشار از وجود می گردد و در این هنگامه هرچه سخن کُند سخن وجود است. در حقیقت، وجود سخن خود را در کلام انسان می نشاند و انسان حامل و حافظ «نطق» وجود می گردد. یعنی رسالت انسان تحمل سخن وجود و نگهبانی از آن است. این همان امانت وجود است که تنها انسان خطاب وجود را برای تحمل و حفاظت آن امانت، لبیک گفته است. وجود ذکر خویش بر انسان عرضه می دارد و انسان در قالب زبان از آن حفاظت می کند. بدین گونه در اثر دیالوک وجود با خود، در قالب زبان آدمی، انسان به مقام ذات خود که همان «ناطق عن الوجود» بودن است، باز می گردد و امکان سکنا گزیدن انسان به مقام ذاتش را همان حضور و توقف بی واسطه در برابر وجود، اعطا می نماید. در دعا فقط رویت وجود مطلوب است. «و اقرر اعیننا یوم لقائک برویتک» و در روز ملاقات چشمان ما را به بدیدار خود روشن نما.
انسان در سرزمین وجود وارد شود، با ایستادن در برابر وجود او را رویت می نماید. نایل آمدن به چنین مرتبه و مقامی در قدم نخست مستلزم کنار گذاشتن سوائیت و پایان وابستگی به مخلوق است. انسانی که واقف محضر وجود می گردد از هر سوای حتی از خویشتن و ایستادن خود در برابر وجود فراتر می رود و محو در وجود می شود، و با وجود بقا می یابد.« الهی و ذلتی لا یعزها الا سلطانک… و غلتی لا یبردها الا وصلک، و لوعتی لا یطفیها الا لقائک و شوقی الیک لا یبله الا النظر الی وجهک» پروردگار ذلت و خواری مرا جز سلطنت تو عزت نمی بخشد، و سوز تشنگی مرا غیر وصال تو فرونمی نشاند، و آتش( جان) مرا جز لقای تو خاموش نمی سازد، و شوق مرا بسوی تو غیر نگریستن به روی تو علاج نمی کند،» وجود انسان را به خودش می نمایاند و حقیقت او را بعنوان « ناطق و ذاکر عن الوجود» متجلی می سازد. چنین انسانی که ناطق وذاکر وجود می گردد از دگردیسی رویت وجود و ایستادن در برابر آن گذشته و به وراء سوائیت و غیریت رسیده است. در این مرتبه انسان از قلمرو حرف در می گذرد و به موقف «رویت» در می آید. در این مرتبه انسان از روح رضوان الهی می چشد« اسئتک ان تنیلنی من روح رضوانک» رویت ورای نطق و زبان به معنای معمولی کلمه می باشد؛ چراکه« در رویت نه فکری هست که خاموشی بخواهد و نه قصدی که محتاج به نطق باشد.» «فها انا ذا، یا الهی واقف بباب عزک وقوف المستسلم الذلیل و سائلک علی الحیاء منی سوال البائس المعیل» اینک من بدرگاه عزت تو مانند فرمانبردار ذلیل ایستاده ام و همانند فرد مستمند و بی چیز با شرمساری از مسئلت می کنم» بربنیاد منطق دعا شرط اساسی گفتگو با وجود صامت و خاموش ماندن در برابر آن است؛ یعنی گفتگو تنها میان ناطق و صامت میسر است. هنگامی که انسان واقف محضر وجود گردد صدا و سخنش صدا و سخن وجود می باشد. اگر ناطق و ذاکر وجود نباشد این انسان هنوز در عرصه « سوائیت» است و برای گفتن خود ویا غیر سخن می گوید. شرط اساسی وارد شدن به سرزمین وجود سکوت و خاموشی است؛ چراکه این خاموشی وجود را آشکار می نماید. واقف محضر وجود از سخن در می گذرد و از آن فراتر می رود و به زبان رویت دست می یابد که زبان وجود است؛یعنی وجود به انسان امکان می دهد که به زبان او سخن گند.«و ها انا بباب کرمک واقف»«و اینک درآستانه کرمت ایستاده ام» زبان رویت تابع سوائیت نیست؛ چراکه زبان وجود است. پس انسان چون در محدوده سلطنت و حکومت وجود داخل شود، می بایست خاموشی اختیار نموده و فقط به وجود گوش سپارد و با اذن وجود سخن بگوید.« « الهی لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکری ایاک… و من اعظم النعم علینا، جریان ذکرک علی السنتنا و اذنک لنا بدعائک و تنزیهک و تسبیحک.»» وهنگامی که انسان خود را برای خاموشی در برابر وجود مهیا نمود و ادب گوش دادن به او را در خود پیاده گرد، آنگاه وجود سخن می کند و به زبانی جز زبان انسان سخن نمی گوید.
دعا به مثابه بنیاد اخلاق
یزید خلافت خویش را بر نفی دین و ضدیت با رویداد وحی تعریف نموده بود و در این راستا دست به برچیدن نشانه های آن زد. خلق فاجعه عاشورا، تجاوز، غارت و به فساد کشاندن مدینه الرسول و سرانجام در هم کوبیدن خانه کعبه از جمله اقدام های او در این جهت می باشد. یزید بنیاد اخلاقی را که اساس جامعه مسلمین بود، به نابودی کشید و امت اسلامی را در خلا این بنیاد رها نمود؛ یزید تمام نماد های معنوی و اخلاقی امت مسلمان را به آتش کشید و نابود ساخت. در راس بد اخلاقی های او خلق فاجعه عاشورا قرار دارد که رادیکال ترین حرکت برای نفی استبداد در تاریخ اسلام تلقی می شود. دوران سیطره امویان بر مقدرات امت بویژه چند سال خلافت یزید تاریک ترین و ظلمانی ترین دوران تاریخ امت مسلمان قلمداد می شود و نفس خلافت یزید عمق بحران معنوی و اخلاقی آن روز امت را نشان می دهد. امام سجاد در چنین دورانی می زیست که امت با بحران های اخلاقی و معنوی به شدت دست و پنجه نرم می کرد. از لحاظ سیاسی نیز دوران حیات امام سجاد علیه السلام، یكى از سخت‏ترین و خفقان بارترین دوران ها براى اهل‏بیت بود و محدودیت‏هاى بسیارى از سوى امویان بر امام شیعه اعمال مى‏شد. از این رو، براى امام سجاد زمینه دایر نمودن جلسات بحث و تدریس میسر نبود. حكومت بنی امیه, به طور كامل امام را در عزلت سیاسی قرار داده بود. حكام مستبد بنی امیه نه تنها این موقعیت را از امام سلب كردند و امت اسلامی‌را از خورشید وجودش محروم ساختند، بلکه تمام امت اسلامی در وضعیت ناهجاری قرار دادند. در روزگارى تاریکی فرزندان امیه همه صداها خاموش شده بود و امويان خونهایی را كه ريخته بودند نمى شستند تا درس عبرتى باشد براى همه آنان كه هنوز نفسى در سينه دارند و زمزمه زیر لب.
«امام سجاد (ع ) در چنين روزگارى قافله سالار راهيان نور شد. وقتى نگذاشته كه در روشنايى روز نداى ، حقيقت را بر فراز منبر جدش رسول الله بازگويد، در دلهاى شب با دعا و نيايش ، عالى ترين رموز ديندارى و حق جويى را به يارانش ابلاغ كرد. و با راز و نيازهاى شبانه اش ، صحيفه اى از معارف و رهنمودها و عبرتها و درسها تدارك اجازه نداد او در ميان يارانش و در جمع پيروانش حضورى بايسته و علنى داشته باشد،».
امام سجاد حیات خود را در وفاداری به رویداد وحی و عاشورای ایمان برپا …نموده بود و با درک این خلا اخلاقی سعی در عبور از این وضعیت داشت. استراتژی امام در برابر این بحران اخلاقی “تمسک جوستن به دعا” است . دعا بمثابه یک قابلیت انسانی امکان مقاومت در برابر بحران را اعطا می کند. دعا در بطن ظلمت افقی را فراروی انسان می کشاید و او را در نسبت بی واسطه با وجود قرار می هد .« الهی و ذلتی لا یعزها الا سلطانک… و غلتی لا یبردها الا وصلک، و لوعتی لا یطفیها الا لقائک و شوقی الیک لا یبله الا النظر الی وجهک» پروردگارا ذلت و خواری مرا جز سلطنت تو عزت نمی بخشد، و سوز تشنگی مرا غیر وصال تو فرونمی نشاند، و آتش( جان) مرا جز لقای تو خاموش نمی سازد، و شوق مرا بسوی تو غیر نگریستن به روی تو علاج نمی کند،». قرار گرفتن در مرتبه و مقام دعا همان اقامت در حریم و ساحت وجود می باشد. ازاین رو، انسان حقیقتا هنگامی در مسکن مالوف خود سکونت دارد که آن مسکن جلوه گاه وجود باشد و وجود در آن به انکشاف رسد. از این رو، حقیقت و ذات انسان در نسبت با وجود و با ذکر وجود تحقق می پذیرد؛یعنی انسانیت انسان با «تذکر نسبت به وجود» بنیاد می گردد. انسان آنگاه به مقام و خانه ذات خود سکنا می گزیند که با تمام تار و پودش ذکر وجود گوید و واقف درگاه او باشد. « الهی بک هامت القلوب الوالهه … فلا تطمئن القلوب الا بذکراک و لا تسکن النفوس الا عند رویاک». ذکر وجود قوام دهنده ذات انسان می باشد و این دعا است که انسان را در معرض نور وجود قرار داده و او را از رویت بی واسطه وجود بهرمند می نماید. این همانا توقف و ایستادن در برابر وجود است.«و ها انا بباب کرمک واقف»؛ چراکه حقیقت انسان حضور در برابر وجود است و این حضور در قالب دعا در کلام آدمی متجلی می گردد، لذا دعا هم خانه و تجلی گاه وجود است و هم ماوای انسان. آدمی عالمی را برپا می نماید که روشنگاه و جلوه گاه وجود می باشد و این عالم همان ساحت دعا است. امام با ایجاد این عالم امکان اخلاقی و انسانی زیستن را فراهم می کند؛ چراکه دعا اساس زیست -حقیقت را رقم می زند. این اساس همان موقف” رویت ” می باشد. انسان در مرتبه رویت پیمان استوار با حقیقت می بندد و درسایه این عهد زیست می کند. این تعهد سرچشمه زیست اخلاقی و فضایل است.
سخن پایانی
انسانی مسلمان که در اثر بی حرمتی های یزید به مقدسات اسلامی و هتک حرمت خانواده نبوت با خلق فاجعه عظیم کربلا و معنویت زدایی از شهر پیامبر و در هم کوبیدن خانه خدا، احساس بی پناهی و بی کسی می کرد و مدینه شرافت و فضیلتِ اصحاب زادگان و تابعین زیر ثمِ شتران و شیهه اسبان لشکریان خلیفه در تاریکی و ظلمت مطلق فرورفته بود، بگونه ی که مردمان این شهر نه تنها له شدن بدن های کودکان و پیرمردان و زنان شان را زیر چکمه ها و سرنیزه های جیش یزید مشاهده می کردند بلکه عفت زنان و دختران شان را نیز برباد رفته می دیدند، در چنین زمانه ی امام سجاد امت را به نقطه ی توجه می دهد که خاستگاه هر حقیقت و معنویت است؛ امام امکان مقاومت در برابر بد اخلاقی ها و حرمت شکنی های خلافت را در پناه گرفتن در بطن وجود و وارد شدن در حریم حق می داند. وجود خاستگاه فضیلت است و رشد معنوی تنها در سایه تمسک به آن فراهم می شود. لذا امت می بایست در دوره سیاه یزید و حجاج به دعا تمسک جویند و از این شیوه برای مبارزه با ظلمت بهره بگیرند. بدین سان، “صحیفه حقیقت” امام در بطن ظلمت امکان قرار گرفتن در افق وجود را برای امت فراهم می کند.تنها در افق وجود زیست- حقیقت رقم می خورد و صحیفه طرحی است برای زیست- حقیقت و بازگشت به اخلاق نبوی. آنچنانکه شهید سیدمحمدباقر صدر می گوید، صحیفه سجادیه را باید به عنوان بزرگترین عمل اجتماعی زمان و موقعیت امام معرفی كرد.

نویسنده: دکتر آصف احسانی

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=5814

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *