حسین بن علی بن ابی‌طالب ملقب به امام حسین (ع)، (متولد سال چهارم قمری – شهادت سال ۶۱ قمری) سومین امام شیعیان است. ایشان که در میان پیروان و شیعیان به امام حسین (ع)، اباعبدالله و سید شهدا شهرت دارد، در جریان دلخراش کربلا به شهادت رسید. امام حسین (ع) دومین فرزند امیرالمومنین (ع) و فاطمه زهرا (سلام الله) و همچنین نواده نبی مکرم اسلام (صلی الله) می باشد که بعد از دوران امامت برادر بزرگوارشان امام حسن مجتبی (ع) برای ۱۱ سال امامت و رهبری جامعه اسلامی را عهده دار بود.

طبق مستندات تاریخی که شیعه و اهل سنت در آن اتفاق نظر دارند، حضرت محمد صلی الله در زمان تولد امام حسین، در خصوص شهادتش سخن گفته و او را حسین نام نهاد. رسول الله علاقه وافری به حَسَنَین (امام حسن و امام حسین) داشته و همه مسلمانان را نسبت به محبت و دوست داشتن آن دو بزرگوار توصیه می‌کرد. امام حسین ع در زمره اصحاب کِساء و از شرکت‌کنندگان در جریان مباهله و همچنین اهل بیت پیامبر اسلام می باشد که آیه تطهیر از طرف خداوند بلند مرتبه در مورد آنها فرود آمد.

احادیث بسیاری از پیامبر اسلام صلی الله نسبت به بزرگواری و فضائل نیک امام حسین (ع) بیان شده که می توان به:

 

«حسن و حسین سرور جوانان بهشت‌اند»

 

«حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است»

 

از ایام زندگانی امام سوم شیعیان که به مدت سی سال پس از شهادت حضرت محمد صلی الله بوده، گفتارهای ناچیزی دیده میشود. او در زمان زمامداری امیرالمومنین حضرت علی ع دوشادوش پدر حضور داشته و در نبرد های آن زمان شرکت می کرد. پس از آن در دوران امامت امام حسن مجتبی ع تابع و حمایتگر ایشان بوده که رویکرد صلح با معاویه را تصریح نمود. امام حسین بعد از به شهادت رسیدن امام حسن مجتبی تا هنگامی که معاویه در قید حیات بوده، نسبت به توافقنامه برادرش پایدار بود. او در جواب به نامه های عده‌ای از شیعیان کوفه که جهت قبول امامت ایشان و جنگ در مقابل بنی امیه، آمادگی خود را بیان می کردند، آنها را به شکیبایی تا هنگام مرگ معاویه دعوت می نمود.

دوران پیشوایی و امامت حسین بن علی ع با زمامداری معاویه ابن ابی سفیان متقارن بود. با استناد به مستندات تاریخی، امام حسین ع در برخی موارد نسبت به رفتار معاویه به شدت انتقاد و شکایت نموده که در میان آنها، جریان کشته شدن حجر بن عدی بوده که پس از آن نامه ای در سرزنش و شماتت معاویه نگاشته و ارسال نمود. همچنین در جریان جانشینی یزید پس از قبول پیمان، به شدت اجتناب کرده و در طی صحبت هایی که در مقابل معاویه و سایرین بیان کرد، این رویکرد معاویه را ملامت نموده و یزید را به عنوان شخصی بی کفایت و ناشایست معرفی نموده و خودشان را شایسته جایگاه خلافت اعلام کرد. البته سخنرانی امام حسین در منا را به عنوان رویکرد سیاسی ایشان در مقابل امویان قلمداد کردند. با این وجود بیان‌شده معاویه نیز همچون خلفای سه گانه، در عیان رفتاری محترمانه و دوستانه با امام حسین ع داشته است.

بعد از وفات معاویه، امام حسین ع پیمان و عهد با یزید را جایز و روا ندانسته و با آگاهی از دستور یزید جهت کشتن ایشان، چنانچه از انجام بیعت اجتناب کنند، مصمم شدند در ۲۸ رجب سال ۶۰ قمری از شهر مدینه به سمت مکه عازم شود. در مدت زمان چهار ماهه اقامت ایشان در مکه، نامه های بسیاری از جانب اهالی کوفه جهت قبول حاکمیت ایشان ارائه گردید و بعد از آنکه امام حسین با فرستادن سفیرش به نام مسلم بن عقیل به جانب کوفه، موافقت و همراهی مردم کوفه را تصدیق نمود، در تاریخ هشتم ذی الحجه به همراه همه خانواده و بستگان رهسپار شهر کوفه گردید.‌ این امر تا قبل از آن بود که از عهد شکنی اهالی کوفه و شهید کردن مسلم اطلاع یابد.

هنگامی که فرماندار کوفه به نام ابن زیاد در جریان سفر اباعبدالله الحسین به جانب کوفه قرار گرفت، سپاهی مجهز را به جانب او روانه کرد. بعد از آنکه لشکر حر بن یزید مسیر را بر او بسته و از ادامه راه ممانعت نمود، امام حسین ناچار شد به سمت کربلا تغییر مسیر دهد. در روز عاشورا بین صحابه امام حسین ع با لشکریان کوفه با رهبری عمر بن سعد نبردی انجام شد، که منجر به شهادت سومین امام شیعیان و یاران وفادارش گردید. پس از این واقعه دلخراش، زنان، کودکان و امام سجاد علیه‌السلام (چهارمین امام شیعیان) که در آن ایام در بستر بیماری بودند، اسیر شده و به سمت کوفه و پس از آن شام رهسپار شدند. در روز یازدهم یا سیزدهم محرم، پیکر مبارک امام حسین ع و یاران شهیدشان به دست اشخاصی از قبیله بنی اسد در کربلا مدفون گشت.

نسبت به سفر امام حسین (ع) از شهر مدینه تا کربلا نقطه نظرات متعددی دیده می شود. با توجه به یک منظر، ایشان جهت برپاکردن یک حکومت اسلامی به پا خاستند، ولی عده‌ای این عملکرد را جهت امنیت جانی قلمداد کردند. واقعه عاشورا و به شهادت رسیدن حسین بن علی ع، اثربخشی نافذی بر وجود مسلمانان و شیعیان در همه تاریخ به جا گذاشته که سر منشاء بسیاری از نبرد ها و قیام ها گردیده است. شیعیان در تبعیت از ائمه اطهار توجه خاصی به برگزاری مراسم عزاداری و گریه جهت امام حسین ع، در اشکال مختلف علی الخصوص در ایام ماه محرم و صفر دارند.‌همچنین زیارت مرقد مطهر آن امام همام در احادیث امامان معصوم بسیار تصریح گردیده و بارگاه مطهر ایشان محل زیارت شیعیان میباشد.

حسین بن علی ع، علاوه بر مقام رفیعی که در بین شیعیان به عنوان امام سوم و سالار شهدا دارد، در میان اهل تسنن نیز به علت نیکی ها و فضیلت هایی که رسول مکرم اسلام در خصوص ایشان بیان کرده و در عین حال به علت پایداری در مقابل ظلم یزید بسیار عظیم الشأن و محترم می باشد.

بسیاری است سخنان و آثار به جا مانده از امام حسین (ع) به شکل حدیث، دعا، نامه، شعر و خطبه در کتاب  موسوعه کلمات الامام الحسین و کتاب مسند الامام الشهید تدوین گردیده است. همچنین تالیف های متعددی به شکل دانشنامه‌، زندگی‌نامه، مَقتل و تاریخ تحلیلی با موضوع منش، شخصیت و زندگی نامه ایشان به انتشار درآمده است.

خلاصه زندگی امام حسین علیه السلام

نام: حسین بن علی

کنیه: اباعبدالله

تاریخ تولد: ۳ شعبان، سال ۴ قمری

زادگاه: مدینه

مدت امامت: حدود ۱۱ سال (از سال ۵۰ تا ابتدای سال ۶۱ قمری)

 

شهادت: ۱۰ محرم (عاشورا)، سال ۶۱ قمری

مدفن: کربلا، حرم امام حسین (ع)

محل زندگی: مدینه، کوفه

لقب(ها): سیدالشهداء، ثار الله، قتیل العبرات

پدر: امام علی (ع)

مادر: حضرت فاطمه (س)

همسر(ان): رباب، لیلا، ام‌اسحاق، شهربانو

فرزند(ان): امام سجاد، علی‌اکبر، علی‌اصغر، سکینه، فاطمه، جعفر

طول عمر: ۵۷ سال

حسین بن علی (ع) در شهر مدینه متولد شد. با استناد به اقوال معتبر تولد او در سال چهارم قمری رخ داد، با این وجود عده ای به دنیا آمدن او را به سال سوم قمری نسبت داده اند.

بنا به روایات موثق تولد حسین بن علی ع در روز سوم ماه شعبان بوده است. ولی شیخ مفید در کتاب ارشاد، زمان به دنیا آمدن سومین امام شیعیان را در پنجمین روز ماه شعبان بیان کرده است.

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله از ولادت او مطلع شد، به منزل امیرالمومنین (ع) و فاطمه (سلام الله) رفته و بیان داشت تا کودکان را نزد او بیاورند. اسما نوزاد را در میان پارچه ای سفید رنگ پیچیده و به حضور رسول الله آورد. آن حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش (امالی شیخ طوسی ، ج ۱، ص .۳۷۷) اقامه گفت.

چنین بیان شده در نخستین روزهای ولادت و یا هفتمین روز پس از تولد ایشان، فرشته وحی به نام جبرئیل بر حضرت محمد (صلی الله) نازل گشته و چنین گفت:

 

«سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) که به عربی (حسین) خوانده می شود نام بگذار. چون علی برای تو بسان هارون برای موسی است، جز آن که تو خاتم پیغمبران هست.»

طبق آنچه گفته شد اسم عظیم الشأن «حسین» از طرف خدای متعال برای دومین اولاد فاطمه سلام الله برگزیده شد. در روز هفتم تولدش، مادرش فاطمه سلام الله گوسفندی را برای او قربانی کرده و پس از آن موی سر نوزاد را تراشیده و به اندازه وزن موی سر، مبلغی به عنوان عقیقه نقره به نیازمندان صدقه داد. ( کافی ، ج ۶، ص .۳۳)

پیامبر اسلام صلی الله می فرمایند:

«حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنا؛ حسین از من است و من از حسین هستم. خدا هر که حسین را دوست بدارد، دوست دارد.»

انساب الاشراف، جلد ۳، صفحه ۱۴۲_الطبقات الکبرى، جلد ۱۰، صفحه ۳۸۵

در روایات تاریخی شیعه و سنی چنین بیان شده که رسول مکرم اسلام (صلی الله) در زمان تولد حسین بن علی (ع) گریه کرده و خبر از شهادت او داد. در کتاب کافی با استناد به روایتی قید شده که او نه از مادرش و نه از هیچ زن دیگری شیر نخورد.

چنین نقل کرده اند که همسر عباس بن عبدالمطلب به نام امّ‌فضل در خواب مشاهده کرد که قسمتی از بدن رسول مکرم اسلام در دامنش (ام فضل) قرار داده شد. رسول الله در تعبیر خوابش چنین گفت:

«فاطمه پسری به دنیا خواهد آورد و تو دایه او خواهی بود.»

لذا زمانی که حسین به دنیا آمد، ام فضل عهده‌دار دایگی او گردید. در برخی از روایات از مادر عبدالله بن یقطر به عنوان دایه امام حسین نیز یاد کرده‌اند، ولی در همه موارد تاکید داشتند که حسین ع از هیچ یک از آنها شیر ننوشید.

در برخی از مستندات سنیان چنین آمده که پیامبر اسلام (صلی الله) دربین اهل بیت اش به حسن و حسین علیهما السلام بیش از سایر افراد علاقمند بود. این محبت به قدری بود که برخی اوقات با وارد شدن آن دو کودک به داخل مسجد، سخنرانی اش را نیمه کاره گذاشته، از فراز منبر به پایین آمده و آنها را در آغوش می گرفت.

در عبارتی از رسول الله (صلی الله) چنین آمده:

«محبت به این دو مرا از محبت به هر کس دیگری بازداشته است.»

حسین بن علی (ع) به همراه سایر اعضای کساء در جریان مباهله شرکت داشت. او در زمان شهادت پیامبر اسلام (صلی الله) در سن ۷ سالگی بود، لذا او را به عنوان آخرین طبقات اصحاب رسول الله قید کرده‌اند.

تقویم زندگی امام حسین (ع)

۵ شعبان سال ۴ قمری: تولد

سال ۷ قمری: نزول آیه تطهیر در مورد اصحاب کساء

۲۴ ذی‌الحجه سال ۹ قمری: حضور در مباهله

ذی‌الحجه سال ۳۵ قمری: خواندن خطبه برای مردم پس از بیعت آنان با امام علی

جمادی‌الآخر سال ۳۶ قمری: حضور در جنگ جمل

سال ۳۷ قمری: حضور در جنگ صفین

سال ۳۸ قمری: حضور در جنگ نهروان

سال ۴۱ قمری: بازگشت از کوفه به مدینه

۲۸ صفر سال ۵۰ قمری: شهادت امام حسن (ع) و آغاز امامت امام حسین (ع)

سال ۵۱ یا ۵۲ یا ۵۳ قمری: نوشتن نامه اعتراض‌آمیز به معاویه برای کشتن حجر بن عدی و یارانش

سال ۵۸ قمری: ایراد خطبه در منا

۲۶ رجب سال ۶۰ قمری: احضار به دارالاماره برای بیعت با یزید

۲۸ رجب سال ۶۰ قمری: خروج از مدینه به سمت مکه

۳ شعبان سال ۶۰ قمری: ورود به مکه

۱۰ تا ۱۴ رمضان سال ۶۰ قمری: دریافت نامه‌هایی از سوی کوفیان

۱۵ رمضان سال ۶۰ قمری: اعزام مسلم به عنوان نماینده خود به کوفه

۸ ذیحجه سال ۶۰ قمری: خروج از مکه به سمت کوفه

۲ محرم سال ۶۱ قمری: ورود به کربلا

۹ محرم سال ۶۱ قمری: اعلام جنگ عمر سعد و مهلت خواستن امام

۱۰ محرم سال ۶۱ قمری: واقعه عاشورا و شهادت امام حسین و یارانش

جایگاه امام حسین (ع)

حسین بن علی (ع) در جایگاه امام سوم شیعیان، اولاد اولین پیشوا و امام شیعیان و نواده نبی مکرم اسلام صلی الله می باشد. در مآخذ اسلامی احادیث کثیری در زمینه برتری و نیکی های آن حضرت مشاهده شده و نزد شیعیان از منزلت و ارزش فزاینده ای برخوردار است. امام حسین ع در میان اهل تسنن نیز دارای جایگاه والایی است.

ویژگی‌های امام حسین (ع)

اباعبدالله الحسین ع همواره با اشخاص بی بضاعت و مستمند حشر و نشر داشته و به دعوت آنها پاسخ مثبت می داد.‌ در مواقعی که افراد بی بضاعت حتی در زمان خواندن نماز، از آن حضرت طلب کمک می نمودند، امام حسین نمازشان را مختصر نموده و هر آنچه در نزدشان بود با آنها عطا می کرد. چنین نقل شده که ایشان در مقابل سلوک و کردار نیک غلامان و کنیزان شأن آنها را آزاد می کرد. به طوری که آن حضرت کنیز پیشکش از معاویه را از بندگی خودشان رها کردند.

امام حسین ع دارای جود و بخشش زیادی بوده و به سخاوت شهرت داشت. ولی همواره در نظر داشتند که در عطا و بخشش از برادر بزرگوارشان امام حسن ع پیشی نگرفته و حرمت ایشان را نگه می داشتند.‌ در مستندات زیادی بیان شده که امام حسین ع در دوران حیاتشان، ۲۵ مرتبه به حج خانه خدا عازم شدند.

در بسیاری از روایات از مشابه بودن چهره و رخسار اباعبدالله الحسین به پیامبر اسلام اسلام بیان شده و او را مشابه ترین شخص به آن حضرت دانسته‌اند. لذا شیخ مفید در کتاب الارشاد ، ۱۴۱۳ قمری در جلد دوم صفحه ۲۷ به آن اشاره کرده است.

برخی گفته اند در زمان های امام حسین ع جامعی استخر پوشیده و حمام های از جنس خر به سر می گذاشت و همچنین با خضاب موی سر و محاسن شان خود را آراسته می کرد. این موارد توسط طبرانی در کتاب المعجم الکبیر، دارالنشر، جلد سوم، صفحه ۱۰۱ و ابن ابی شیبه در کتاب المصنَّف در قرن ۱۴۰۹ قمری، جلد ششم صفحات سه و پانزده درج گردیده است.

ابن اثیر در کتاب “اسد الغابه ” چنین آورده:

«کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوه و الحج و الصدقه و افعال الخیر جمیعها”. حسین (ع) بسیار روزه می گرفت و نماز می گزارد و به حج می رفت و صدقه می داد و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.»

امام حسین در منابع حدیثی و تاریخی

با توجه به احادیث نقل شده از شیعه و سنی، حسین بن علی (ع) از اعضای کساء می باشد در جریان مباهله نیز شرکت داشته و در کنار برادرش امام حسن شاهد و گواهی از کلمه «ابناءَنا»(پسرانمان) در آیه مباهله هستند. در عین حال او از اهل بیت رسول الله بوده که آیه تطهیر در خصوص آن ها فرود آمده است.

اباعبدالله الحسین (ع) بعد از به شهادت رسیدن امام حسن (ع) با وجود اشخاصی که از نظر کهولت از او بیشتر بودند به عنوان شرافت مند ترین شخص نیان بنی هاشم محسوب می شدند.

یعقوبی تاریخ نگار معروف بیان کرده؛ پس از به شهادت رسیدن امام حسن (ع) معاویه خطاب به ابن عباس چنین گفت:

«از این پس تو سرور قوم خود هستی»

ابن عباس پاسخ داد:

«تا زمانی که حسین هست، نه.»

 

در عین حال نقل هایی از رایزنی و درخواست مشاوره بنی هاشم با حسین بن علی ع و مقدم داشتن بیانات ایشان بر سخنان دیگران دیده می شود. چنین آمده که عمرو بن عاص نیز ایشان را به عنوان ستوده ترین انسان از اهل زمین در نظر اهالی آسمان دانسته است.

امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

«کسی نیست که آبی بنوشد و حسین و خاندانش را یاد کند و قاتلانش را لعن کند مگر آنکه خداوند صد هزار حسنه برایش بنویسد و صد هزار گناهش را محو کند و مقامش را صد هزار درجه بالا برد و روز قیامت با قلبی مطمئن محشورش کند.»

کلینی، الکافی،‌ ۱۴۰۷قمری، جلد ۶، صفحه ۳۹۱؛ ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ۱۳۵۶شمسی، صفحه ۱۰۶

جریان به شهادت رسیدن امام حسین ع در رویداد عاشورا که در سال ۶۱ قمری صورت گرفت باعث شد منش و شخصیت او جهت شیعیان و حتی غیر شیعه در ابعاد محقق بودن، دلاوری، جسارت بر همگان عیان شود. لذا سایر خصوصیاتی که در خصوص آن حضرت در احادیث و روایات متعدد بیان گردیده، متاثر از این صفات بوده است. واقعه عاشورا از آن رو که به عنوان اولین هتک حرمت و دست اندازی آشکارا به سلاله پاک پیامبر اسلام صلی الله بوده است، اثرات ژرفی در تاریخ و فرهنگ شیعه به جا گذاشته و پس از آن جهاد و قیام آن حضرت به نشانه مقابله با ستم، غلبه خون بر شمشیر، دعوت به احکام و اجتناب از رفتار زشت، گذشت و از جان گذشتگی مطرح کرد.

موثر ترین جنبه شهادت امام حسین ع تا به آن مرحله بود که برخی از مردم تصور کردند شروع جریان تشیع بعد از واقعه عاشورا و به شهادت رسیدن آن حضرت بوده است. با مشاهده رویدادهای تاریخ در میابیم که قیام ها و جهاد های بسیاری با سرمشق گرفتن از واقعه عاشورا و قیام امام حسین ع صورت گرفته که با شعار یا لثارات الحسین تداوم یافت.‌

در فرهنگ و اندیشه شیعیان ماه های محرم و صفر از اهمیت خاصی برخوردار بوده و علی الخصوص در ایام تاسوعا، عاشورا و اربعین حسینی بسیاری از سنت های متعدد جهت گرامیداشت این واقعه انجام می دهند. لازم به ذکر است شیعیان و پیروان عبدالله الحسین در تبعیت از بزرگان دین، در زمان نوشیدن آب به یاد عطش و تشنگی آن حضرت افتاده و بر ایشان سلام میکنند.

در نگاه اهل سنت

در اسناد موثق و روایات بسیاری از اهل تسنن، نسبت به رتبه و نیکی های حسین بن علی (ع) بیان شده است. در کنار این احادیث، جایگاه امام حسین ع در منظر و اعتقاد مسلمانان به میزان زیادی منبعث از گذشت و فداکاری ایشان از جان مال و همه نزدیکان و اعضای خانواده‌اش برای رضای خدا می باشد.

پیروان اهل تسنن، دو منظر نسبت به قیام اباعبدالله الحسین دارند:

عده ای آن را مورد ملامت قرار داده و عده کثیری نیز آن را ستایش کرده اند. در میان مخالفان میتوان از ابوبکر بن عربی دانشمند قرن ششم سنی مذهب در اندلس نام برد که اقدام به سرزنش رویکرد قیام امام حسین ع نموده و چنین گفته که مسلمانان به علت آگاه شدن از احادیث رسول الله در خصوص نبرد با اشخاصی که در پی ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی بوده و در عین حال اجتناب از قرار گرفتن در دسیسه ها به جنگ با حسین ع پرداخته اند. همچنین ابن تیمیه اعتقاد داشته، قیام حسین بن علی ع نه فقط منجر به بهبود شرایط نگردید. بلکه باعث گسترش آشوب و فساد شد.

شعر تا قیامت قطع استبداد کرد:

تا قیامت قطع استبداد کرد          موج خون او چمن ایجاد کرد

مدعایش سلطنت بودی اگر         خود نکردی با چنین سامان سفر

رمز قرآن از حسین آموختیم         زآتش او شعله‌ها افروختیم

اقبال لاهوری

در دسته دیگر، ابن خلدون تاریخ نگار قرن نهم سنی مذهب در اندلس، به گفتارهای ابن عربی عکس‌العمل نشان داده و با تصریح بر لازمه عدل امام و رهبر عادل برای مسلمین، پیکار کردن با ستمکاران می باشد، امام حسین ع را به عنوان عادل ترین شخص در آن عصر، جهت این نبرد محسوب کرده و چنین گفته، هنگامی که فساد و تبهکاری در نظر بر همه اشخاص مسلم شد، امام حسین ع خود را مکلف دید که در مقابل او قیام کرده و خودش را دارای صلاحیت، شایستگی، سزاوار و اقتدار کافی در این امر دانست. پس از آن یکی از دانشمندان اهل تسنن به نام شهاب الدین آلوسی که در قرن سیزدهم قمری می زیست، در کتاب روح المعانی علل به لعن ابن عربی پرداخته و این گفتار او را به عنوان مطلبی کذب و افترایی عظیم قلمداد کرده است.

یکی از نویسندگان و ادبای مشهور مصری به نام عباس محمود عقاد که در قرن چهاردهم قمری به تألیف کتاب «ابوالشهداء: الحسین بن علی» پرداخته، چنین درج کرده که وضعیت در هنگام خلافت یزید به شرایطی منجر شد که فقط مسیر شهادت و از جان گذشتگی موجب درمان آن می شد. او باور دارد که قیام و جهادی به این شکل، فقط از طرف انسان های کم نظیر و بی مثال صورت گرفته که برای این امر نهادینه شده‌اند. به طوری که رفتار آنها به هیچ وجه قابل مقایسه با مردم عادی نبوده، از آن جهت که آنها ظرفیت والا و ادراک عظیمی دارند. یکی از نویسندگان اهل تسنن به نام طه حسین معتقد است، بیعت نکردن حسین بن علی ع برگرفته از سرکشی و لجبازی نبوده، از آن جهت که در صورت بیعت با یزید در واقع به خودش خیانت کرده و شرایط تعرض به دین و شریعت را فراهم می کند. چرا که از دیدگاه آن حضرت، بیعت بایزید همچون ارتکاب به گناه و نافرمانی از خدا بود.

عمر فروخ با تصریح بر آن که خاموشی و سکوت در مقابل ظلم و ستم شایسته و روا نیست، اعتقاد دارد ما مسلمانان در عصر فعلی لازم است که شخصی همچون حسین در بین ما اقدام به جهاد و قیام نموده و مسلمین را به جانب مسیر صحیح در جانبداری از حق هدایت کند.

القاب

در مستندات شیعه و اهل تسنن چنین آمده که پیامبر عظیم الشأن اسلام اسم «حسین» را بر او گذاشت. با در نظر گرفتن احادیث، نامگذاری مذکور به امر الهی صورت گرفت. دو اسم حسن و حسین که پیش از اسلام در میان قوم عرب پیشینه ای نداشت به معنای شَبَّر و شَبیر (یا شَبّیر)، اسامی فرزندان هارون میباشد.

نقش های دیگری در زمینه نامگذاری امام حسین ع بیان گردیده است. در میان آنها یکی از آن بود که امیرالمومنین در محله نخواست او را به نام «حرب» یا «جعفر» نام نهاد، ولی رسول الله اسم «حسین» را برای او انتخاب کرد. البته عده ای این گفتارها را کذب خوانده و دلایلی در عدم پذیرش آن ارائه کرده‌اند.

امام حسین ع اولاد حضرت علی (ع) و فاطمه سلام الله بوده و نواده حضرت محمد صلی الله می باشد که از طایفه بنی هاشم و قبیله قریش است امام حسن مجتبی ع، حضرت عباس (ع)، محمد بن حنفیه از برادران، و حضرت زینب (س) و ام کلثوم از خواهران او می باشند.

لقب حسین بن علی (ع)، «ابوعبدالله» است. ابوعلی، ابوالشهداء (پدر شهیدان)، ابوالاحرار (پدر آزادگان) و ابوالمجاهدین (پدر جهادکنندگان) از سایر صفات و القاب ایشان می باشد.

حسین بن علی (ع) صفات و القاب بسیاری دارد که تعدادی از آنها با صفات برادرش امام حسن ع یکسان که می توان از سید شباب أهل الجنه (سرور جوانان اهل بهشت) نام برد. سایر القاب ایشان شامل؛ زکیّ، طیّب، وفیّ، سیّد، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات الله، رشید، و التابع لمرضاه الله می باشد. به گفته ابن‌طلحه شافعی لقب «زکی» از سایر القاب شهرت بیشتری داشته و صفت «سید شباب أهل الجنه» از ارزشمندترین آنها است.

در برخی از روایات حسین ع با کنیه شهید یا سیدالشهداء مطرح گردیده است. از سایر القابی که در بعضی از زیارت نامه ها برای آن حضرت ذکر شده، ثارالله و قتیل العبرات می باشد.

در حدیثی از نبی مکرم اسلام که تعداد زیادی از مستندات شیعه و سنی به آن اتفاق نظر دارند چنین بیان شده:

«حسین سِبطٌ مِن الاَسباط؛ حسین یکی از اسباط است»

در روایت مذکور و تعدادی از آیات قرآن، سبط به مفهوم امام و نقیب می باشد که از جانب خدای متعال انتخاب شده و از نسل و سلاله پیامبران است.

امام حسین (ع) و پیامبر (ص)

از هنگام تولد حسین بن علی (ع) که در سال چهارم هجرت رخ داد، تا موقع شهادت رسول الله (صلی الله) که به مدت ۶ سال و چند ماه طول کشید، با بیان شفقت و علاقه‌ای که رسول مکرم اسلام در خصوص حسین ع ابراز می کرد، مردم و مسلمین نسبت به عظمت و جایگاه والای سومین امام اطلاع یافتند.

سلمان فارسی صحابه مقرب رسول الله چنین گفته:

 

«دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج) می باشد.»

از انس بن مالک چنین آمده:

 

«وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى، فرمود: حسن و حسین را. بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید.»

شخصی به نام ابوهریره که جیره خوار معاویه و از دشمنان ائمه اطهار می باشد، در روایتی نقل میکند:

«رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى ما می آمد، وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.»

والاترین، پر محبت ترین و واضح ترین ارتباط عرفانی و روحانی میان رسول الله (صلی الله) و حسین (ع) را میتوان در عبارتی که نبی مکرم اسلام فرمودند، دریافت نمود:

«حسین از من و من از حسینم»

 

دوران خلفای سه‌ گانه

امام حسین ع مدت ۲۵ سال را در زمان زمامداری خلفای سه گانه سپری کرد. ولی در خصوص زندگی آن حضرت در این سالها اطلاع دقیقی وجود ندارد. البته ممکن است این امر برگرفته از گوشه نشینی سیاسی امیرالمومنین علی ع و فرزندانش در این دوران بوده باشد.

 

چنین آمده که در ابتدای حکومت عمر که حسین بن علی ع در سن ۹ سالگی بود، روزی به مسجد وارد شده و هنگامی که نظاره گر خطابه عمر بر فراز منبر پیامبر اسلام بود، به بالای منبر رفته و به او گفت:

 

«از منبر پدرم فرود‌ آی و بر منبر پدرت بنشین!»

 

عمر گفت:

 

«پدرم منبری نداشت»

 

برخی از نقل های تاریخی در مورد اهتمام خاص خلیفه دوم نسبت به امام حسین ع سخن می گوید.

 

در زمانی که عثمان به هنگام خلافت، حکم به تبعید ابوذر به سرزمین ربذه را داده و مردم را از مشایعت و همراهی او بازداشت، امام حسین (ع) در کنار پدر بزرگوارشان امیرالمومنین و برادرش امام حسن (ع) و تعدادی دیگر، با نادیده انگاشتن فرمان خلیفه به بدرقه ابوذر رفتند.

 

برخی از نقل های مربوط به اهل تسنن، از شرکت داشتن امام حسن و امام حسین (ع) در جنگ افریقیه که در سال ۲۶ قمری و نبرد طبرستان که در سال ۲۹ یا ۳۰ قمری انجام شد، حکایت می کند. ولی این موضوع در هیچ کدام از اسناد شیعه مشاهده نشد. اکثریت مستندات تاریخی بیان می‌کنند که این جنگ ها بدون هیچ پیکاری به صلح ختم شد. البته نقل شرکت حسنین در جنگ های مذکور، هم نظران و مخالفانی در پی داشته است. عده ای همانند جعفر مرتضی عاملی با در نظر گرفتن نقص های این سند و عدم موافقت ائمه با این روش کشورگشایی، سخنان مذکور را جعلی دانسته و از آنجا که امیرالمومنین در طی جنگ صفین مجوز شرکت حسنین در میدان جنگ را ندادند، آن را گواهی بر این مدعا میدانند.

با توجه به برخی گفتار های تاریخی در زمان پایانی حکومت عثمان که عده ای سر به شورش نهاده و با هدف به قتل رساندن عثمان به منزلش یورش بردند. در این میان امام حسن مجتبی و امام حسین (علیهما السلام) با وجود نارضایتی از شیوه و رفتار خلیفه مذکور بنا به امر امیرالمومنین (ع) اقدام به پاسداری و حفاظت از منزل عثمان نمودند. سند مذکور، عده‌ای موافق و مخالف را با خود به همراه داشت. سید جعفر مرتضی با در نظر گرفتن شواهد تاریخی همچون مخالفت صریح امام علی ع با شیوه و رفتار عثمان و مشاهده برخی نقلهای غیر همسو با این روایت، مثل عدم پذیرش یاری امام حسن ع از طرف عثمان، این رفتار را امری محال و یا نامقبول قلمداد میکند. با استناد به سخنان حضرت علی ع نسبت به عدم خوشحالی و غمگین نشدن نسبت به کشته شدن عثمان و درعین‌حال روش حضرت امیرالمومنین در مواجهه با ستمگران و دستگیری از انسانهای مظلوم، به بیان باقر شریف قریشی در کتاب حیاه الامام الحسن چنین گفته است:

 

«این جریان بر فرض وقوع، به خاطر دفع تهمت از حسنین(ع) درباره شراکت در خون عثمان بوده است»

 

در این میان سید مرتضی بعلت شک و شبهه در ارسال حسنین از طرف حضرت علی ع، علل آن را ممانعت از به قتل رساندن او و فرستادن آب و غذا به اعضای خانواده‌اش محسوب می کند و نه مخالفت با عزل عثمان از مقام زمامداری. از آن جهت که او به علت رویکرد و اقدامات قبیحانه و نامناسبش، لایق برکناری از خلافت بود.

دوران حکومت امام علی (ع)

 

امام حسین (ع) مدت شش سال از حیاتشان را در زمان زندگانی رسول الله گذراند و پس از آن که ایشان به شهادت رسیده و به دیدار حق شتافت، سی سال در همراهی با امیرالمومنین پدر بزرگوارشان زندگی کرد. پدری که مگر به عدل و عدالت سخنی بر زبان نیاورده و فرمانی صادر نکرد، به جز پاکی و اطاعت از فرمان الهی لحظه ای را پشت سر نگذاشته و مگر در راه خدا و برای خدا چیزی را طلب نکرده و در جستجوی آن نبود. پدری که در هنگام زمامداری اش دمی او را آسوده نگذاشته و همچون زمانی که به اجبار و با توسل به زور خلافت را از او سلب نمودند، به اذیت و آزار او می پرداختند.

 

ایشان در همه این ایام، با همه وجود از فرمان‌های پدر تبعیت کرده و در پی چند سال اندکی که امیرالمومنین ع عهده دار خلافت گردید، امام حسین ع برای به اجرا درآوردن اهداف والای اسلامی، همچون یک جنگجوی از جان گذشته مانند برادر ارجمندش تلاش می‌کرد و در طی نبردهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت.

 

آن حضرت به این شکل از پدر بزرگوارشان امام علی ع و دین خدا جانبداری نموده و در برخی مواقع در مقابل انبوهی از مردم به ربایندگان و غاصبان خلافت شکایت و انتقاد می‌کرد.

 

با استناد به نقلهای اندکی از زمان زمامداری امیرالمومنین ع، حسین بن علی ع بعد از بیعت و عهد مسلمین با حضرت علی خطابه ای بیان کردند. ایشان در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ لشکر امیرالمومنین را عهده‌دار بوده و در طی جنگ صفین خطبه ای جهت تشویق و فراخوانی مردم به انجام جهاد بیان نمود. همچنین به نقل از تعدادی منابع، ایشان از جمله فرماندهان جناح راست لشکر بوده‌اند. چنین گفته اند که در جنگ صفین امام حسین ع در جریان برگرداندن آب از لشکر شام حضور داشته و اقداماتی انجام داد. در پی این امر حضرت علی ع چنین فرمود: «این نخستین پیروزی‌ای بود که به برکت حسین به دست آمد» بنا به نقل های موثق در زمینه جنگ صفین، امیرالمومنین از انجام پیکار حسنین در جنگها ممانعت می نمود و دلیل آن را محافظت از ذریه رسول الله بیان می‌کرد. در برخی مستندات آورده‌اند، حسین بن علی ع در نبرد نهروان نیز شرکت داشت.

 

در برخی منابع ذکر شده که امام حسین ع در هنگام ضربت خوردن و شهادت امیرالمومنین ع در کنار ایشان حضور داشته و در انجام مراتب کفن و دفن شرکت کرده بود. ولی با توجه به گزارشاتی که در کتاب الکافی و انساب الاشراف درج شده، آن حضرت در زمان ضربت خوردن پدر بزرگوارشان جهت انجام دادن فرمانی که امیرالمومنین به ایشان سپرده بود، در شهر مدائن بوده با دریافت نامه‌ای از امام حسن ع از این جریان مطلع گشته و به کوفه بازگشت.

دوران امام حسن (ع)

در مستندات تاریخی در مورد نزاکت، شأن و منزلت حسین بن علی (ع) نسبت به برادرش امام حسن (ع) مطالب بسیاری درج شده است. آورده اند زمانی که در یک دورهمی امام حسن ع شرکت داشت، حسین بن علی (ع) به علت مراعات حرمت برادر، با ایراد سخنان مجلس را در دست نمی گرفت. بعد از به شهادت رسیدن امیرالمومنین برخی از خوارج به انجام نبرد با اهالی شام پافشاری می‌کردند، لذا از بستن پیمان و بیعت با امام حسن ع خودداری نموده و به پیشگاه حسین بن علی ع رفته تا با او بیعت نمایند. ولی ایشان پاسخ داد: «به خدا پناه می‌برم که تا زمانی که حسن زنده است بیعت شما را بپذیرم»

در جریان صلح با معاویه ایشان در مقابل شیعیان اعتراض گر، به حمایت و جانبداری از امام حسن ع پرداخته و رویکرد و تصمیم ایشان را به تایید رساند. چنین بیان شده که آن حضرت فرمودند: «او (امام حسن(ع)) امام من است» بنا به برخی از نقل ها، امام حسین ع بعد از ایجاد صلح، به تبعیت از برادرش امام حسن ع با معاویه بیعت نمود. حتی ایشان بعد از به شهادت رسیدن امام حسن ع بر بیعت خود پایدار ماند. ولی برخی از نقل ها از امتناع به بیعت امام حسین سخن می‌گوید. در اینگونه گزارشات آمده که آن حضرت به انجام صلح رضایت نداشته و حتی امام حسن را به عدم قبول و باور جملات کذب معاویه سوگند داده است. بسیاری از تاریخ نگاران و پژوهشگران چنین روایاتی را با سایر مستندات و شواهد تاریخی منطبق نمی دانند. برای مثال حسین بن علی در جواب به عده‌ای از آشوبگران نسبت به صلح که او را به فراخوانی شیعیان جهت یورش به معاویه دعوت می کردند، پاسخ داد: «ما پیمان بسته‌ایم و هرگز پیمان خود را نمی‌شکنیم» در سند دیگری قید شده که آن حضرت به معترضان فرمود: «تا زمانی که معاویه زنده است منتظر بمانید؛ هر گاه او مُرد، تصمیم می‌گیریم» حتی هنگامی که پس از به شهادت رسیدن امام حسن ع، شیعیان ایشان را به جهاد و قیام ترغیب نمودند، در جواب همزمان به جانبداری از شیوه و روش امام حسن مجتبی به انجام صلح با معاویه پرداخته و اقدام به این عمل را تا هنگامی که معاویه در قید حیات باشد، رد نمود. در سال ۴۱ قمری حسین بن علی ع بعد از انجام صلح با معاویه در ملازمت برادرش امام حسن ع، از کوفه به مدینه بازگشت.

همسران و فرزندان

 

در خصوص تعداد اولاد امام حسین (ع) نظرات متعددی دیده می شود. طبق برخی از نقل قول ها آن را چهار پسر و دو دختر دانسته و برخی دیگر، تعداد شش پسر و سه دختر درج کرده‌اند.‌

شهربانو

 

دختر یزدگرد پادشاه ساسانی – مادر امام سجاد (ع) امام چهارم شیعیان – پژوهشگران معاصر نسبت به تبار و خاندان شهربانو دچار شک هستند. در برخی از منابع از او با نام سِنْدیه، غزاله و شاه زنان یاد شده است.

رباب

 

دختر امرؤ القیس بن عدی – مادر سُکَینه و عبدالله – رباب در واقعه کربلا شرکت داشت و در زمره اسیران عازم شام شد. بیشتر منابع عبدالله را در زمان شهادت شیرخوار دانسته‌اند. امروزه شیعیان او را با نام علی اصغر می‌شناسند.

لیلی

 

دختر ابی‌مُرَّه بن عروه بن مسعود ثَقَفی – مادر علی اکبر (ع) – علی اکبر در جریان عاشورا دلاورانه به شهادت رسید.

ام اسحق

 

دختر طلحه بن عبیدالله – مادر فاطمه دختر بزرگ امام حسین(ع) – ام اسحاق همسر امام حسن مجتبی(ع) بود و پس از شهادت ایشان با امام حسین (ع) ازدواج کرد.

سُلافه یا ملومه

 

از قبیله قُضاعه جعفر – مادر جعفر – در ایام زندگانی امام درگذشت و نسلی از او باقی نماند.

 

در کتاب لباب الانساب که از مستندات در قرن ششم، از دختری به نام رقیه یاد شده و در کتاب کامل بهایی از منابع قرن هفتم، از دختر بچه ای ۴ ساله از فرزندان امام حسین (علیه‌السلام) قید گردیده است که در شام دار فانی را وداع گفت. در آخرین منابع اسم رقیه انعکاس بسیاری داشته است. در عین حال در برخی از مستندات اسامی علی‌اصغر فرزند شهربانو، محمد فرزند رباب و زینب (بدون ذکر نام مادر) نیز به عنوان فرزندان امام حسین (ع) آورده شده است. همچنین تعداد اولاد اباعبدالله الحسین در کتاب مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول که به تالیف ابن‌طلحه شافعی درآمده، ده نفر بیان شده است.

دوران امامت

 

آغاز امامت امام حسین ع مطابق با سال دهم زمامداری معاویه بود. در سال ۴۱ قمری معاویه بعد از صلح و سازش با امام حسن مجتبی عهده دار حکومت گردیده و سلسله امویان را بنیان‌گذاری نمود. بسیاری از مستندات تاریخی اهل سنت او را شخصی با ذکاوت و شکیبا توصیف کرده‌اند. او در ظاهر به امورات دینی متعهد بوده و حتی در جهت ثبات و محکم کردن پایه های حکومتش از برخی از اصول دین به نفع خود بهره برداری می کرد. این امر در شرایطی بود که با توسل به زور و نیرنگ های سیاسی قدرت را در اختیار گرفته و به حکومت رسید. ولی با این وجود خلافتش را موهبتی از جانب خدای متعال و بر مبنای سرنوشت الهی اعلام می کرد. معاویه در نظر ساکنین شام خودش را هم رده و برابر با پیامبران الهی، در زمره بندگان مقرب خدا و از جانبداران و حمایتگران اسلام و احکام آن مطرح می‌کرد. در نقل قول های تاریخی چنین آورده اند که معاویه خلافتش را به پادشاهی و سلطنت مبدل نموده و به طور واضح اعلام می‌کرد که دینداری مردم برای او مهم نیست.

 

از جمله مسائلی که در هنگام خلافت معاویه شدت گرفت، باورهای شیعی دربین عده‌ای از مسلمانان علی الخصوص در عراق بود. شیعیان در زمره دشمنان معاویه محسوب می شدند، همانگونه که خوارج نیز از دشمنان او به حساب می آمدند. ولی در این میان خوارج از پشتوانه و حمایت مردمی برخوردار نبوده و علی رغم شیعیان که متاثر از اقتدار، رفتار و منش امیرالمومنین حضرت علی ع و اهل بیت، دارای حامی و تکیه گاه مقتدری بودند. معاویه و ایادی اش با تمسک به طرق مختلف همچون سلوک و مدارا کردن و یا جدی و خشونت آمیز، با شیعیان مقابله می کردند. از مهمترین روشهای معاویه ترویج نفرت و انزجار از امیرالمومنین ع در بین عموم مردم بود، به حدی که لعنت و ناسزا گفتن به حضرت علی ع در دوران خلافت معاویه و پس از آن امویان به شکل معمول ادامه پیدا کرد.

 

معاویه بعد از محکم کردن اساس زمامداری اش، به قلعه و قمع شیعیان پرداخته و آنها را در اختناق و مضیقه قرار می‌داد.‌ او با ارسال نامه هایی به ماموران و عاملانش چنین می نوشت که محبین و علاقمندان به حضرت علی ع را از مجموعه حکومتی برکنار کرده، حق آنها را از بیت المال پرداخت نکرده و گواهی و شهادت آنها مقبول نباشد. در عین حال او اشخاصی که در خصوص نیکی و برتری های امیرالمومنین سخن میگفتند را مرعوب نمود. به حدی که گویندگان احادیث از حضرت علی ع با الفاظ «مردی از قریش»، «یکی از اصحاب رسول خدا» و «ابوزینب» صحبت می کردند.

دلائل امامت

 

امام حسین (ع) بعد از آنکه برادر بزرگوارشان امام حسن مجتبی ع در سال ۵۰ قمری به شهادت رسید، امامتش آغاز شده و تا ایام نخست سال ۶۱ قمری عهده دار هدایت و رهبری شیعیان گردید. بسیاری از حکما و دانشمندان شیعه در کنار عللی که برای محرز شمردن امامت ائمه اطهار بیان کرده‌اند، به برهان و ادله ویژه امامت و پیشوایی هر امامی نیز جداگانه مطالب مستدلی ارائه نموده اند. در کتاب ارشاد که به تألیف شیخ مفید صورت گرفته، تعدادی از روایات مربوط به زعامت و پیشوایی حسین بن علی ع درج گردیده که در میان آن ها می توان به گفتار رسول الله صلی الله اشاره کرد که فرمودند: «اِبنای هذانِ امامان قاما او قَعَدا؛ این دو پسرم [حسن و حسین]، امام هستند، خواه قیام کنند یا نکنند.» در عین حال امیرالمومنین علیه‌السلام در زمان شهادتش، نسبت به امامت حسین ع پس از برادرش امام حسن مجتبی ع تصریح نمود. امام حسن ع نیز در هنگام شهادت، با بیان سخنانی به عنوان وصیت به محمد بن حنفیه، حسین بن علی ع را امام و پیشوای مسلمین پس از خودش اعلام نمود. شیخ مفید با گواه و شاهد قرار دادن احادیث مذکور، مسئله امامت و زمامداری جامعه مسلمین را حتمی و مبرهن قلمداد نمود. او معتقد است امام حسین ع به علت مراعات تقیه و پیمانی که در جریان صلح امام حسن بسته بود، تا هنگام مرگ معاویه مسلمین را به انجام قیام و جهاد فرا نخواند. ولی بعد از آن و جانشینی یزید، رسالت خود را به طور واضح بیان کرده و مقام خود را برای اشخاص نا مطلع اعلام کرد.

 

در برخی مستندات چنین آورده اند که امام حسین ع در سال ۶۰ قمری قبل از خروج از شهر مدینه، قسمتی از وصایا و امانت های امامت را به ام سلمه همسر رسول خدا و بخشی دیگر از آن را تا قبل از شهادتش یعنی در ماه محرم سال ۶۱ قمری، به دختر ارشدش فاطمه سپرده تا آن را به امام سجاد علیه‌السلام پیشوای چهارم شیعیان ارائه دهد.

پایبندی به صلح امام حسن (ع)

 

امام حسین ع در دوران خلافت معاویه نسبت به عهد و صلحی که برادرش امام حسن مجتبی با معاویه منعقد نموده بود، پایدار و وفادار باقی ماند. ایشان در جواب به نامه تعدادی از شیعیان که جهت بر عهده گرفتن هدایت، رهبری و انجام قیام در مقابل بنی امیه ایشان را توصیه می کردند، مهیا بودن خود را اعلام کرده و چنین مکتوب نمود: «اکنون عقیده من چنین نیست. تا هنگامى که معاویه زنده است اقدامی نکنید و در خانه‏‌هایتان پنهان شوید و از کارى که به شما بدگمان شوند بپرهیزید. اگر او مُرد و من زنده بودم، نظرم را برایتان می‌نویسم»

مواضع

 

با وجودی که اباعبدالله الحسین (ع) در هنگام زمامداری معاویه اقدامی بر علیه او انجام نداد، ولی به نقل از رسول جعفریان محقق و تاریخ نگار روابط امام و معاویه و مکالماتی که بین آنها انجام گرفته، گواهی بر آن دارد که امام حسین ع از دیدگاه سیاسی، رسمیت و قانونی بودن حکومت معاویه را قبول نکرده و در مقابل آن تمکین ننمود. توجه به مکاتبات مختلفی که بین امام حسین ع و معاویه ارسال و دریافت شده بود، شاهدی بر این مدعا است. همچنین از مستندات تاریخی چنین استنباط می شود که معاویه همچون خلفای سه گانه در ملأ عام احترام زیادی برای حسین بن علی ع قائل بوده و او را گرامی می دانست. او به ماموران و عاملانش امر کرده بود که به فرزند پیامبر اسلام اعتراض و خرده گیری نکرده و از توهین و گستاخی نسبت به آن حضرت اجتناب کنند.

بیعت با یزید

 

اباعبدالله الحسین (ع) در سخنانی به معاویه در خصوص نپذیرفتن جانشینی یزید چنین بیان داشت:

 

«یزید فکر و عقیده خود را نشان داده است؛ تو نیز برای او همان را بخواه که خودش خواسته: به جان هم انداختن سگ‌ها و پرواز دادن کبوترها و معاشرت با کنیزکان نوازنده و دیگر انواع سرگرمی‌ها… [ای معاویه] از این کار دست بردار! تو را چه سود که خدا را با بار گناهی دیدار کنی، بیش از بار گناهی که اکنون از این مردم به گردن داری!؟»

 

ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰قمری، جلد ۱، صفحه ۲۰۹

 

معاویه در زمانی که به فرزندش یزید وصیت می نمود نسبت به مقام و شأن والای اباعبدالله الحسین تاکید کرده و از او به عنوان محبوب ترین شخص در بین مردم یاد کرد. او توصیه کرد چنانچه در جنگ بر حسین پیروز شد از خون او بگذرد. از آن جهت که آن حضرت دارای حقی عظیم می باشد.‌

خودداری از بیعت با یزید:

 

با اقدامات و فعالیتهای معاویه و بعد از مرگش که در پانزدهم رجب سال ۶۰ قمری صورت گرفت، در نهایت مردم با یزید بیعت کردند. این امر در شرایطی بود که با توجه به مفاد صلح نامه امام حسن مجتبی ع با معاویه، او اجازه نداشت جانشینی برای خود اختیار کند. پس از آن یزید قصد کرد از تعدادی از سرشناسان مسلمان که به رغم اقدامات معاویه از انجام بیعت با او سرباز زدند، بیعت بگیرد. از این رو به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نامه ای ارسال کرده و او را از مرگ معاویه با خبر نمود. همچنین در نامه مختصر دیگری با عنوان ولید چنین درج کرد: از حسین بن علی و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر و هر کس نپذیرفت گردنش را بزن.» در پی این مکاتبه نامه دیگری نیز مجددا از جانب یزید ارسال شد که در آن صراحتاً قید کرده بود: «نام موافقان و مخالفان را برای من بنویس و سر حسین بن علی را نیز با جواب نامه به سوی من بفرست» ولید برای چاره جویی سخنانی را با مروان بن حکم رد و بدل نموده و پس از آن عبدالله بن عمرو را در پی امام حسین(ع)، ابن زبیر، عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی‌بکر راهی کرد.

 

اباعبدالله الحسین در مشایعت تعداد ۳۰ نفر از بستگان و یارانش به مقر فرماندهی مدینه رفت ولید ایشان را از مرگ معاویه مطلع نموده و پس از آن نامه یزید را برای آن حضرت خواند که در متن آن به ولید دستور داده بود، اقدام به گرفتن بیعت از حسین بن علی ع نماید. امام حسین ع به ولید بیان کرد: «آیا تو راضی می‌شوی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم؛ به گمانم هدف تو این است که بیعت من در حضور مردم باشد.» ولید گفت: «نظر من نیز همین است.» امام(ع) در پاسخ بیان داشت: «پس تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم.» در عصر گاه فردای آن روز، فرماندار مدینه عاملان خود را جهت دریافت پاسخ از آن حضرت عازم منزل ایشان نمود. اباعبدالله الحسین آن شب را هم به عنوان وقت مضاعفی برای خود تعیین نمود که با پذیرش ولید انجام شد. پس از آن امام حسین ع مصمم شد که از شهر مدینه خارج شود.

واکنش به خلافت یزید:

 

با مرگ معاویه، سرانجام در پانزدهم رجب سال ۶۰ قمری یزید به زمامداری جامعه اسلامی دست یافت. او مصمم شد از تعدادی از نامداران و شخصیتهای ارزشمند که جانشینی او را قبول نکرده بودند، همچون حسین بن علی با توسل به زور بیعت بگیرد. ولی اباعبدالله الحسین از انجام بیعت اجتناب کرده و در ۲۸ رجب در کنار همه اعضای خانواده و اصحابش از شهر مدینه خارج شده و رهسپار مکه گردید.

 

آن حضرت در مکه با پیشواز اهالی مکه و حج گزاران مواجه شده و برای مدتی بیش از ۴ ماه یعنی از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه در آنجا ساکن گردید. در این ایام شیعیان کوفه که از بیعت نکردن سومین امام شان مطلع شدند، نامه هایی را برای ایشان ارسال کرده و آن حضرت را به کوفه فراخواندند. در این میان اباعبدالله الحسین برای یقین از مساعدت اهالی کوفه و قطعیت دعوتشان مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر راهی کوفه کرده تا موقعیت را به ایشان تشریح کند. مسلم بعد از آنکه خوشامدگویی و انجام بیعت و پیمان مردم را نظاره کرد، امام حسین را به کوفه دعوت کرد. لذا آن حضرت با همراهی همه اعضای خانواده و اصحابش در هشتم ذی الحجه از مکه رهسپار کوفه گردید.

 

در برخی از منابع چنین نقل شده که امام حسین ع نسبت به انجام دسیسه ای جهت قتل ایشان در مکه مطلع شده و لذا برای مراعات تکریم ارزش مکه، از آنجا خارج شده و عازم عراق گردید.

اعتراضات

اعتراض به کشتن یاران امام علی (ع):

 

رفتار معاویه در به هلاکت رساندن اشخاصی همچون حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی و عبدالله بن یحیی حضرمی باعث شد که امام حسین ع شدیداً او را مورد نقد و اعتراض قرار دهد. با توجه به روایاتی که در منابع متعدد نقل گردیده، ایشان نامه ای به معاویه مکتوب نموده و کشتن اصحاب امیرالمومنین را خطای بزرگ اعلام کرد. آن حضرت با بیان تعدادی از اقدامات ناپسند معاویه او را مورد سرزنش قرار داده و فرمود:

 

«من برای خود و دین خود چیزی بالاتر از جهاد با تو نمی‌دانم‏»

 

همچنین در ادامه چنین آورده است:

 

«من فتنه‌ای بزرگ‌تر از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم»

 

در عین حال چنین آورده اند، هنگامی که معاویه در سفر حج با اباعبدالله الحسین رو در رو گردید، به او گفت:

 

«آیا شنیده‌ای ما چه بر سر حُجر و اصحاب او و شیعیان پدرت آوردیم؟»

 

امام فرمود:

 

«چه کردید؟»

 

معاویه گفت:

 

«آنها را کشتیم، کفن کردیم، بر آنها نماز خواندیم و دفن کردیم»

 

امام حسین (ع) پاسخ داد:

 

«اما اگر ما یاران تو را بکشیم، نه آنها را کفن می‌کنیم، نه بر آنها نماز می‌خوانیم و نه دفن‌شان می‌کنیم»

 

اعتراض به ولایت عهدی یزید:

 

در سال ۵۶ قمری معاویه کاملاً برخلاف موارد صلح، نسبت به عدم معرفی شخصی در جایگاه جانشینی و ولیعهدی پس از خودش، مسلمین را به انجام بیعت با یزید در مقام جانشین دعوت نمود. در این میان تعدادی از بزرگان همچون امام حسین ع از انجام بیعت اجتناب کردند.‌ لذا معاویه عازم شهر مدینه شده تا به جلب نظر شخصیت ها و نامداران این شهر جهت ولایت عهدی یزید بپردازد. در یک دورهمی و مجلسی که معاویه، ابن‌عباس و تعدادی از درباریان و طایفه اموی شرکت داشتند، امام حسین ع به سرزنش و ملامت معاویه پرداخته و با بیان خصلت و رفتار های یزید، معاویه را از تکاپو جهت جانشینی او منع نمود. ایشان با تاکید بر مقام و حقانیت خودشان، به کذب و نقض دلایل معاویه جهت همراه کردن مردم به بیعت با یزید سخن گفت.

حرکت از مدینه به مکه

 

امام حسین (ع) در شب یکشنبه یعنی دو شب پیش از ماه رجب، به تعبیری در سوم شعبان سال ۶۰ هجری، به همراه ۸۴ نفر از اهل بیت و صحابه اش از شهر مدینه به مقصد مکه حرکت نمود. چنین نقل شده که آن حضرت شبانه به مزار مطهر مادر بزرگوار و برادر عزیزش رفته و پس از خواندن نماز، بدرود گفته و و صبحگاهان به منزل بازگشت در مستنداتی در شده که امام حسین ع برای دو شب پی در پی در مجاورت مزار مطهر رسول الله،شب زنده داری نمود. در سفر مذکور به استثنای محمد بن حنیفه، اکثریت بستگان و اقوام امام حسین ع شامل فرزندان، برادران، خواهران و برادرزاده‌های ایشان، حضور داشتند. افزون بر طایفه بنی هاشم، تعداد بیست و یک نفر از محبین و اصحاب آن بزرگوار در سفر مذکور در کنار ایشان رهسپار شدند.

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگی نامه امام رضا (ع)

 

برادر اباعبدالله الحسین به نام محمد بن حنیفه، پس از آگاهی نسبت به سفر آن حضرت، جهت وداع به پیشگاه او آمد. در وصیت نامه ای که امام حسین ع برای او مکتوب نمود، چنین آمده است:

 

«إنّی لَم اَخْرج أشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً وَ إنّما خَرجْتُ لِطلبِ الإصلاح فی اُمّهِ جَدّی اُریدُ أنْ آمُرَ بالمَعْروفِ و أنْهی عن المُنکَرِ و أسیرَ بِسیرهِ جدّی و سیرهِ أبی علی بن أبی طالب؛ من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، خروج نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را می‌جویم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم….»

 

امام حسین ع در کنار یارانش شهر مدینه را ترک کرده و علیرغم میل و رغبت اطرافیانش مسیر اصلی مکه را طی کرد. در بین این مسیر اباعبدالله الحسین با عبدالله ابن مطیعی مواجه شد او جویای مقصد این سفر شده و امام پاسخ داد: «اکنون آهنگ مکه دارم. چون آنجا برسم، از خداوند متعال برای پس از آن، طلب خیر خواهم کرد» عبدالله در خصوص مردم کوفه به امام هشدار داده و از آن حضرت درخواست نمود که در شهر مکه ماندگار شوند.

 

پس از گذشت ۵ روز یعنی در سوم شعبان سال ۶۰ قمری، امام حسین ع به شهر مکه وارد شده و با خوش آمد گویی پرمحبت اهالی مکه و زائران بیت الله الحرام مواجه شد. ایشان در راه عزیمت از مدینه به مکه این منزل ها را پشت سر گذاشت: ذوالحلیفه، ملل، سیاله، عرق ظبیه، زوحاء، انایه، عرج، لحر جمل، سقیا، ابواء، گردنه هَرشا، رابغ، جحفه، قدید، خلیص، عسفان و مر الظهران

امام حسین (ع) از مکه تا شهادت

امام در مکه

 

در مدت زمان بیش از چهار ماه که اباعبدالله الحسین در شهر مکه اقامت داشت، یعنی از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه، اهالی آن شهر با اطلاع از خبر حضور امام حسین ع بسیار مسرور و خوشحال شدند. به طوری که از ابتدای صبح تا پایان شب، مستمرا به پیشگاه آن امام همام رفته و به دیدار او می شتافتند. این بر عبدالله بن زبیر تاب و تحمل مشاهده چنین استقبالی از مردم را نداشت، از آن جهت که او مترصد گرفتن بیعت از اهالی مکه برای خودش بود. او کاملاً آگاه بود تا زمانی که اباعبدالله الحسین در شهر مکه حضور داشت، هیچکس تمایلی به بیعت با او ندارد.

حرکت از مکه به سمت کوفه

 

در روز سه شنبه مورخ هشتم ذی الحجه، مصادف با روزی که مسلم بن عقیل در کوفه قیام نمود، امام حسین ع به همراه ۸۲ نفر که تعداد ۶۰ نفر از آنها شامل شیعیان کوفه بودند از شهر مکه به جانب کوفه حرکت کردند.

 

تعدادی از تاریخ نگاران و گویندگان احادیث که در میان آنها شیخ مفید نیز دیده می‌شود، چنین اظهار داشتند که امام حسین ع جهت خروج از شهر مکه حج الهی را نیمه کاره رها کرده و قصد و نیت خودشان را از به جا آوردن حج به عمره مفرده تغییر داده و از احرام خارج شد. ولی عده‌ای با استناد به برخی شواهد تاریخی چنین گفته اند که اباعبدالله الحسین از همان آغاز نیت عمره مفرده را نموده و پس از به اتمام رساندن آداب و اعمال آن، شهر مکه را ترک نمود.

 

در آخرین ماه سکونت امام حسین ع در شهر مکه که ظن و گمان عزیمت آن حضرت به شهر کوفه وجود داشت، بعضی اشخاص همچون عبدالله ابن عباس به محضر ایشان آمده تا آن حضرت را متقاعد به چشم پوشی از سفر به کوفه نمایند، ولی در این امر مساعدتی حاصل نشد.

 

پس از آنکه امام حسین ع و یارانش شهر مکه را ترک نمودند، یحیی بن سعید فرمانده نگهبانان و عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکه با عده ای از سربازانش، مسیر حرکت امام را بستند. ولی آنحضرت توجهی نکرده و راهشان را در پیش گرفتند.

مسیر مکه به کوفه

 

مکان هایی که کاروان اباعبدالله الحسین در مسیر مکه به جانب کوفه در آن‌ها اتراق نموده اند، به ترتیب شامل ۱. بستان بنی عامر، ۲. تنعیم (تصرف کاروانی که بحیر بن ریسان حمیری کارگزار یزید در یمن از صفایا –غنایم برگزیده- به شام می‌فرستاد)، ۳. صفاح (دیدار امام با فرزدق شاعر)، ۴. ذات عرق (ملاقات اباعبدالله (ع) با بشر بن غالب و نیز با عون بن عبدالله بن جعفر…)، ۵. وادی عقیق، ۶. غمره، ۷. ام خرمان، ۸. سلح، ۹. افیعیه، ۱۰. معدن فزان، ۱۱. عمق، ۱۲. سلیلیه، ۱۳. مغیثه ماوان، ۱۴.نقره، ۱۵. حاجر (راهی کردن قیس بن مسهر به کوفه)، ۱۶. سمیراء، ۱۷. توز، ۱۸. اجفر (رو در رو شدن امام حسین(ع) با عبدالله بن مطیع عدوی و توصیه او به اباعبدالله (ع) جهت بازگشت)، ۱۹. خزیمیه، ۲۰. زرود (ملحق شدن زهیر بن قین به کاروان حسین (ع) و دیدار با فرزندان مسلم و مطلع شدن از شهادت مسلم و هانی)، ۲۱. ثعلبیه، ۲۲. بطان، ۲۳. شقوق، ۲۴. زباله (آگاهی از شهادت قیس و ملحق شدن عده ای به حسین(ع) از جمله نافع بن هلال)، ۲۵. بطن عقبه (ملاقات حسین (ع) با عمرو بن لوزان و پیشنهاد او به امام (ع) برای برگشت)، ۲۶. عمیه، ۲۷. واقصه، ۲۸. شراف، ۲۹. برکه ابومسک، ۳۰. جبل ذی حسم (مواجهه امام حسین(ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی)، ۳۱. بیضه (خطبه معروف امام حسین(ع) برای یاران خود و حر)، ۳۲. مسیجد، ۳۳. حمام، ۳۴. مغیثه، ۳۵. ام قرون، ۳۶. عذیب (راه کوفه از عذیب به قادسیه و حیره بود، اما حسین(ع) مسیر را تغییر داده و در کربلا فرود آمد)، ۳۷. قصر بنی مقاتل (ملاقات حسین(ع) با عبیدالله بن حر جعفی و نپذیرفتن دعوت امام حسین(ع) برای حمایت ایشان)، ۳۸. قطقطانه، ۳۹. کربلا -وادی طف- (روز دوم محرم سال ۶۱ هجری ورود امام به کربلا) می باشد.

 

در هر کدام از این منزلگاه ها اباعبدالله الحسین با هدف دعوت و ملحق شدن اشخاص با آگاه کردن ذهن و اندیشه سیاسی تلاش بسیاری می نمود. در این میان می‌توان از ذات عرق نام برد که شخصی به نام بشر بن غالب اسدی به حضور امام آمده و از موقعیت نامساعد کوفه سخن گفت حضرت کلام او را پذیرفت. بشر بن غالب از امام حسین در خصوص آیه «یوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِم» سوال کرد ایشان فرمودند: «امامان دو دسته‌اند: دسته‌ای که مردم را به هدایت می‌خوانند و گروهی که به ضلالت دعوت می‌کنند. کسی که امام هدایت را پیروی کند به بهشت می‌رود و کسی که امام ضلالت را پیروی کند، وارد جهنم می‌شود.» بشر بن غالب با کاروان اباعبدالله ملحق نشد. ولی پس از آن، مردم او را مشاهده کردند که در سر مزار اباعبدالله الحسین اشک ریخته، در حالی که از حمایت نکردن آن بزرگوار دچار افسوس و ندامت بسیار بود.

 

در اقامتگاه ثعلبیه نیز شخصی به نام ابوهرّه ازدی به خدمت امام آمده و دلیل این سفر را سوال کرد. امام حسین ع پاسخ دادند:

 

در منطقه ثعلبیه نیز فردی به نام ابوهرّه ازدی به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود:

 

«امویان مالم را گرفتند، صبر کردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را بریزند، گریختم.‌ ای ابوهره! بدان که من به دست فرقه‌ای باغی(سرکش) کشته خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را به طور کامل به تن آنان خواهد پوشاند و شمشیری بُرنده بر آنان حاکم خواهد کرد؛ کسی که آنان را ذلیل سازد.»

 

خطبه امام حسین (ع) در منا

 

«اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا، هزینه‌ها و سختی‌ها را تحمل می‌کردید، امور خداوند به دست شما می‌افتاد… ولی شما ستمگران را بر جایگاه خود مسلط و امور خدا را به آنان تسلیم کردید. ترس شما از مرگ و خوشایندتان از دنیا، ستمگران را بر این کار قادر ساخت.»

 

تحف العقول، صفحه ۱۶۸

 

در عین حال طی گردهمایی دیگری که اکثریت مردم در آنجا شرکت داشتند، امام حسین ع در عکس العملی به گفتار معاویه در خصوص لیاقت یزید، خودشان را از جنبه شخصیتی و خانوادگی جهت زمامداری شایسته تر دانسته و از اقدامات یزید به عنوان یک انسان شراب خوار و فاسد پرده برداشت.

 

در سال ۵۸ قمری یعنی دو سال پیش از مرگ معاویه اباعبدالله الحسین خطابه ای بازخواست کننده در منا بیان کرد. در این هنگام که اختناق و تضییق شیعیان توسط معاویه به بالاترین حد خود رسیده بود، امام حسین ع در خطبه مذکور با بیان صفات پسندیده و برتری های حضرت علی ع و اهل بیت و فراخوانی به انجام امر به معروف و نهی از منکر و تصریح بر ارزش نهادن به این تکلیف الهی، آن را از جمله وظایف حکما و شرط جهاد و قیام آنها در مقابل زورگویان دانسته و آسیب های ناشی از عدم اعتراض و خاموشی علما در برابر ستمگران را خاطرنشان میکرد.

نامه کوفیان و دعوت از امام برای قیام

 

تنها پس از مدت اندکی از ورود اباعبدالله الحسین به شهر مکه، مقارن با زمانی بود که شیعیان عراق از مرگ معاویه مطلع شده و نسبت به بیعت نکردن امام حسین ع و ابن زبیر با یزید اخباری کسب کردند‌. آنها در یک گردهمایی که در خانه سلیمان بن صُرَد خُزاعی تشکیل شد، نامه هایی را برای اباعبدالله الحسین مکتوب نموده و از آن حضرت جهت عزیمت به کوفه دعوت به عمل آوردند. تنها پس از دو روز از فرستادن نامه های مذکور، اهالی کوفه با نوشتن تعداد ۱۵۰ نامه دیگر که در هر کدام یک تا چهار نفر امضا کرده بودند، به جانب امام حسین فرستاده شد.

 

بخشی از نامه سلیمان بن صُرَد به امام حسین (ع):

 

«…سپاس خدای را که دشمن جبّار تو را شکست؛ کسی که بر این امّت شورید؛ اموال آن را غصب کرد و بدون رضایت بر آن حاکم شد؛ پس از آن، بهترین‌ها را کشت و بدترین‌ها را برجای گذاشت و مال خدا را میان ثروتمندان بگرداند؛ دور باد همان‌گونه که ثمود؛ اما اکنون امامی نداریم، بیا، شاید خداوند همه ما را زیر سایه رهبری تو بر راه حق، وحدت بخشد…»

 

طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷میلادی، جلد ۵، صفحه ۳۵۱

 

اباعبدالله الحسین از جواب دادن به این مکاتبات اجتناب می کرد. پس از آن که تعداد این نامه ها بسیار فراتر از حد معمول رسید، ایشان در نامه‌ای خطاب به کوفیان چنین درج فرمودند:

 

«…من، برادرم، عموزاده‌ام و فرد مورد اعتماد از اهل بیتم را می‌فرستم. به او گفته‌ام تا از حال و کار و عقیده شما مرا آگاه سازد. اگر او به من نوشت که آرای شما همان است که در نامه‌هایتان آمده، نزد شما خواهم آمد… امام، فقط کسی است که به کتاب خدا عمل کند، عدالت را اجرا نماید، به دین حق باور داشته باشد و خود را وقف خداوند کند.»

 

تعداد نامه‌های کوفیان به امام حسین (ع)

 

تاریخ نگاران شمارش نامه هایی که در شهر مکه به امام حسین ع واصل شد، متفاوت بیان کرده‌اند:

 

عده ای تعداد این نامه ها را در حدود ۱۵۰ عدد دانسته که هر نامه از طرف یک، دو و یا چهار نفر بوده است.

به بیان طبری نامه های مذکور در حدود ۵۳ عدد می باشد.

بلاذری شمارش این نامه ها را ۵۰ عدد دانسته است.

در کتب الملهوف و اعیان الشیعه، تعداد کاتبان این نامه ها را بالغ بر ۱۲ هزار نفر بیان کرده است که هر نامه دارای چند امضا از اشخاص متفاوت بوده است.

نقلی که در آن تعداد نامه ها را ۱۵۰ عدد بیان کرده راویان بیشتری داشته و تعدادی از مستندات آن، مربوط به سالیان کهن می باشد.

 

امام حسین (ع) در کوفه

 

بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل:

 

شمارش اهالی کوفه که با مسلم بن عقیل بیعت نمودند، در نقل ها و مستندات تاریخی متفاوت بوده است.‌

 

مستندات زیادی تعداد بیعت کنندگان را ۱۸ هزار نفر دانستند.

عده‌ای آنها را به تعداد ۱۲ هزار نفر بیان کردند.

در روایتی به گفته امام محمد باقر ع، رقم بیعت کنندگان را بیست هزار نفر ذکر کرده اند.

به نقل از ابن اعثم و خوارزمی بیش از ۲۰ هزار نفر

به بیان ابن شهرآشوب ۲۵هزار نفر

به روایت ابن قتیبه و ابن عبد ربه بیش از ۳۰ هزار نفر

ابن عساکر و ابن نما حلی به نقل از شعبی، ۴۰ هزار نفر گزارش کرده‌اند.

در گفتاری چنین آمده که زید بن علی در جواب سلمه بن کهیل شمارش بیعت کنندگان با جدش اباعبدالله الحسین ع را ۸۰ هزار نفر بیان کرده است که تصور می شود، این تعداد اختلاف اندکی با رقم اشخاصی است که خود را برای نبرد با لشگریان یزید مهیا دانسته اند.

طبری چنین آورده که ابومِخنَف تعداد ۱۸ هزار نفر را نقل کرده است و این گفتار مصداق بیشتری دارد. علی الخصوص که سایر مستندات قدیمی نیز در این رقم تصریح داشته اند.

 

کوفیان آماده برای نبرد:

 

در برخی از نقل ها چنین بیان شده که تعداد اهالی کوفه مهیا برای نبرد با سپاهیان یزید، صد هزار تن بوده اند.

 

قیام کنندگان همراه مسلم:

 

ابوالفرج اصفهانی چنین درج کرده که در زمان بیرون آمدن مسلم اهالی کوفه در مقابل وی تجمع نمودند، به قدری که همه جای مسجد و بازار کوفه، مملو از انبوه جمعیت گردید.

 

ابن سعد و ذهبی، تعداد یاران مسلم را در قیام کوفه، ۴۰۰ نفر

طبری و شیخ مفید ۴هزار نفر

ابن اعثم، مسعودی و خوارزمی، ۱۸هزار یا بیشتر

ابن شهرآشوب، ۸هزار نفر

و ابن حجر عسقلانی ۴۰ هزار نفر ذکر کرده اند.

 

محاصره کنندگان مسلم:

 

در واقعه بازداشت مسلم به واسطه مأموران حکومتی کوفه، در برخی نقل ها شمارش اشخاصی که عهده دار این مسئولیت گردیدند را ۶۰ و یا ۷۰ نفر و عده ای دیگر ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر دانسته‌اند.

مدت حرکت امام:

 

از هنگامی که اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، زیر بار بیعت با یزید نرفت تا روز عاشورا یعنی دهم ماه محرم، شامل انقلابی در عرض صد و هفتاد و پنج روز بود که در آن مدت ۱۲ روز در شهر مدینه، چهارذماه و ده روز در مکه، ۲۳ روز در مسیر مکه تا کربلا و هشت روز در منطقه کربلا (دوم تا دهم محرم) گذراندند.

تعداد منزل‌های بین راه:

 

سیدالشهدا ع تعداد ۱۸ اقامتگاه را در حد فاصل مکه تا کوفه یعنی در حدود ۴۳۰ کیلومتر، تا رسیدن به کربلا طی نمود. مسافت مابین دو اقامتگاه در حدود ۳ الی ۵ فرسخ، معادل ۱۶ تا ۲۷ کیلومتر بوده است.

سفیر امام حسین (ع) در کوفه:

 

مسلم بن عقیل در تاریخ نهم ذی الحجه سال ۶۰ هجری قمری در شهر کوفه شهید شد. پدرش عقیل اولاد ابوطالب از تبارشناسان قبیله قریش و سخن پردازان عرب بود. مسلم بن عقیل سیمایی پر شباهت به رسول مکرم اسلام داشت. در برخی از مستندات از او به عنوان با شهامت ترین و قدرتمندترین فرزندان عقیل یاد کرده اند. مسلم با دختر امیرالمومنین به نام رقیه ازدواج کرده بود، لذا داماد حضرت علی ع به شمار می رفت.‌ اباعبدالله الحسین نامه‌ای را مکتوب نموده و به عموزاده اش مسلم بن عقیل سپرد تا به عراق راهی شده و شرایط و موقعیت را در آنجا رصد کرده و به آن حضرت گزارش کند. در تاریخ پانزدهم رمضان سال شصت قمری مسلم بن عقیل شهر مکه را ترک کرده و در وهله اول به شهر مدینه رفت، سپس در کنار دو بلد از مسیر بیراهه به جانب کوفه عازم شد. گویا این تدابیر جهت پنهان ماندن هدف و سفرش به کوفه از نظر دیگران بوده است. او در پنجم شوال به کوفه وارد شده و در منزل مختار بن ابی عبیده و در برخی نقل ها در خانه مسلم بن عوسجه منزل گرفت. پس از آن شیعیان در مکان اقامت مسلم حضور یافته و او متن نامه اباعبدالله الحسین را برای آنها قرائت میکرد. پس از آن مسلم بیعت گیری برای امام حسین ع را آغاز نمود. چنین آمده که آن هنگام در کوفه تعداد ۱۲۰۰۰ یا ۱۸۰۰۰ و به روایتی بیش از ۳۰۰۰۰ نفر با امام حسین (ع) بیعت نموده و جهت یاری و مساعدت امام ع آمادگی خود را اظهار کردند.‌ از این رو مسلم با نوشتن نامه ای به امام حسین ع تعداد کثیر بیعت کنندگان را تایید کرده و ابا عبدالله الحسین را به شهر کوفه دعوت نمود.

 

هنگامی که اخباری مبنی بر بیعت اهالی کوفه با مسلم بن عقیل و شیوه نرم خویانه نعمان بن بشیر، حاکم کوفه به برید رسید، طی حکمی عبیدالله بن زیاد را که فرماندار بصره بود، برای حکومت کوفه تعیین کرد. ابن زیاد با قدم نهادن به کوفه در پی بیعت کنندگان مسلم بوده و به تهدید و ارعاب روسای قبایل پرداخت. پس از آن عبیدالله بن زیاد به تعدادی از از نامداران کوفه که با او همراه بودند همچون محمد بن اشعث، کثیر بن شهاب حارثی، شبث بن ربعی، قعقاع بن شور، حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن عملکرد که در میان جماعت رفته و با دادن قول و قرار و یا تهدید مردم از نزدیک شدن لشگر شام، آنها را نسبت به حمایت مسلم و امام حسین ع منع نمایند. نیرنگ مذکور، موثر افتاد. چنین آمده که اهالی کوفه پس از اقدامات یاران عبیدالله، دچار بیم و ترس گشته و با شتاب دور مسلم را خالی کردند به شکلی که در هنگام شب مسلم به قدری تنها بود که هیچ جایی برای خوابیدن در اختیار نداشت. در پی یکه و تنها ماندن مسلم، پیرزنی به نام طوعه با دیدن او اظهار شفقت کرده و با دعوت او به منزل، مسلم را مخفی کرد. ولی پسر طوعه، در سحرگاه روز بعد محل اختفاء مسلم را به مأموران حکومتی اطلاع داده و عبیدالله با فرستادن گروهی ۷۰ نفره به فرماندهی محمد بن اشعث، دستور دستگیری مسلم را داده تا او را به دارالعماره ببرند.

 

علامه مجلسی (ره) در کتاب جلاء العیون چنین درج کرده است:

 

«هنگامی که حضرت مسلم ابن عقیل صدای پای اسبان را شنید، دانست که به طلب او آمده اند. فرمود: اِنّا لله وَانّا اِلَیْه راجِعُونَ و شمشیر خود را برداشت، از خانه بیرون آمد، چون نظرش به آنها افتاد شمشیر خود را کشید و به آنها حمله کرد و جمعی از آنان را بر خاک هلاکت افکند و به هر طرف که رو می آورد از پیش او می گریختند، حضرت چند نفر از آنها را به عذاب الهی واصل گردانید، تا آنکه یکی از دشمنان ضربه ای بر صورت او زد و لب بالای مسلم خونین شد، اما آن شیر خدا به هر سو که رو می آورد؛ کسی در برابر او نمی ایستاد. چون از جنگ او عاجز شدند بر بام ها برآمدند و سنگ و چوب بر او می زدند و آتش بر نی می زدند و بر سر ایشان می ریختند، چون آن سید مظلوم آن حالت را مشاهده کرد و از زنده ماندن خود نا امید شد، بر آن کافران حمله کرد و جمعی را از پا درآورد.

 

در این هنگام ابن اشعث دید که به آسانی دست بر او نمی توان یافت.

 

«گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می دهی! ما ترا امان می دهیم و به نزد ابن زیاد می بریم و او اراده قتل تو ندارد، مسلم گفت قول شما کوفیان را اعتماد نشاید و از منافقان بی دین وفا نمی آید.»

 

همچنین سید بن طاوس نیز این حکایت را به این شکل بیان می کند:

 

«مسلم در آن حال از حیات خود مأیوس شد و اشک از چشمان نازنینش جاری شد و فرمود: این اول مکر و غدر است که با من نمودید. محمد بن اشعث گفت: امیدوارم که باکی بر تو نباشد. مسلم فرمود: پس امان شما چه شد؟! پس آه حسرت از دل پر درد برکشید و سیلاب اشک از دیده بارید و گفت: «اِنّالله وَانّا اِلًیْهِ راجِعُونَ».

 

عبدالله بن عباس سلمی گفت: ای مسلم چرا گریه می کنی؟ آن مقصد بزرگی که تو در نظر داری این آزارها در تحصیل آن بسیار نیست. گفت: گریه من برای خود نیست بلکه گریه ام برای آن سید مظلوم جناب امام حسین (ع) و اهل بیت او است که به فریت این منافقان غدار از یار و دیار خود جدا شده اند و روی به این جانب آورده اند. نمی دانم بر سر ایشان چه خواهد آمد.

 

آخر الامر ابن زیاد علیه اللعنه ولدالزنا، ناسزا به او و حضرت امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) و عقیل گفت، پس بکر بن حمران را طلبید و ابن ملعون را مسلم ضربتی بر سرش زده بود پس او را امر کرد که مسلم را ببر به بام قصر و او را گردن بزن، مسلم گفت به خدا سوگند اگر در میان من و تو خویشی و قرابتی بود حکم به قتل من نمی کردی.

 

و مراد آن جناب از این سخن آن بود که آگاه کند که عبیدالله و پدرش زیاد بن ابیه زنا زادگانند و هیچ نسبی و نژادی از قریش ندارند.

 

پس بکر بن عمران لعین دست آن سلاله اخیار را گرفت و بر بام قصر برد و در اثنای راه زبان آن مقرب درگاه به حمد تو ثنا و تکبیر و تهلیل و تسبیح و استغفار و صلوات بر رسول خدا (ص) جاری بود و با حق تعالی مناجات می کرد و عرضه می داشت که بارالها! تو حکم کن میان ما و میان این گروهی که ما را فریب دادند و دروغ گفتند و دست از یاری ما برداشتند. پس بکر بن حمران لعنه الله علیه آن مظلوم را در موضعی از بام قصر که مشرف بر کفش گران بود برد و سر مبارکش را از تن جدا کرد و آن سر نازنین به زمین افتاد. پس بدن شریفش را دنبال سر از بام به زیر افکند.»

فرستادن قیس بن مُسهر به کوفه:

 

چنین نقل شده هنگامی که اباعبدالله الحسین به منطقه‌ای به نام بطنُ الرُّمّه وارد شد، نامه ای برای اهالی کوفه مکتوب نموده و از حرکت شان به جانب شهر کوفه اطلاع دادند. امام حسین ع نامه مذکور را به قیس بن مسهر صیداوی وا گذاشت. پس از آنکه او به منطقه قادسیه رسید، عده ای از سربازان عبیدالله بن زیاد راه را بر قیس بسته تا مورد استنطاق قرار دهند. او ناچار شد که نامه امام حسین ع را پاره نماید تا متخاصمان از محتوای آن مطلع نشوند. پس از آنکه فیس را با دستان بسته به پیش ابن زیاد بردند، ابن زیاد خطاب به او گفت: «به خدا سوگند تو را هرگز رها نمی‌کنم؛ مگر آنکه نام افرادی که حسین(ع) برای آنها نامه فرستاده است، بگویی و یا اینکه بر روی منبر حسین (ع) و پدر و برادرش را ناسزا بگویی! در این صورت تو را رها می‌کنم وگرنه تو را خواهم کشت!» قیس این امر را پذیرفت. ولی پس از آن که به بالای منبر نشست، در ازای دشنام دادن به اباعبدالله الحسین چنین گفت: «همانا حسین بن علی (ع) بهترین خلق خداست و به سوی شما می‌آید، به ندای او لبیک گوئید و او را یاری کنید.» به فرمان ابن زیاد، سربازان او را بر فراز دارالاماره برده و به پایین پرتاب کردند.

فرستادن عبدالله بن یقطر به کوفه:

 

در سندی چنین آمده که اباعبدالله الحسین پیش از مطلع شدن از شهادت مسلم، برادر شیری اش به نام عبدالله بن یقطر را برای همراهی مسلم راهی نمود که توسط حصین بن تمیم به است این شده و به خدمت عبیدالله بن زیاد بردند. به فرمان عبیدالله، عبدالله بن یقطر  را بر فراز دارالعماره برده تا او در مقابل اهالی کوفه به لعن و نفرین امام حسین ع و پدر گرانقدرش بپردازد. پس از آنکه ابن یقطر در بالای عمارت قرار گرفت، خطاب به مردان و حاضرین در آنجا گفت: «ای مردم! من فرستاده حسین(ع) فرزند دختر پیامبر(ص) شمایم؛ به یاری او بشتابید و بر پسر مرجانه بشورید.» عبیدالله پس از نظاره کردن این جریان، امر کرد تا او را از بالای امارت به پایین پرتاب کنند. هنگامی که ابن یقطر در حال جان دادن بود، مردی آمده و او را کشت. اخبار به شهادت رسیدن عبدالله بن یقطر، مسلم بن عقیل و هانی در اقامتگاه زباله به امام حسین ع واصل گردید.

سفیر حسین (ع) در بصره:

 

ابا عبدالله الحسین نامه هایی مکتوب نموده و آن را به توسط شخصی از متولیانش به نام سلیمان بن رزین، جهت روسای پنج قبیل بصره به نامهای عالیه، بکر بن وائل، تمیم، عبد القیس و اَزْد ارسال کرد. سلیمان به هر کدام از روسای قبایل مذکور در بصره به نام‌های مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس، مُنذِر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هَیثَم و عمرو بن عبیدالله بن مَعمَر یکی از نامه های امام را تحویل داد. محتوای نامه های مذکور که با متنی یکسان درج شده بود چنین بود: «…شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا(ص) فرا می‌خوانم. به راستی که سنّت، از میان رفته است و بدعت ها زنده شده‌اند. اگر سخنم را بشنوید و از فرمانم پیروی کنید، شما را به راه درست، هدایت می‌کنم.»

 

هر یک از رهبران قبایل در بصره که نامه‌ای از اباعبدالله الحسین به آنها رسیده بود، این امر را از همه پوشیده نگه داشتند، به استثنای مُنذِر بن جارود که فکر می کرد این جریان یکی از حقه های عبیدالله بن زیاد می باشد. لذا در یکی از شبها که روز بعد، ابن زیاد تصمیم به حرکت به جانب کوفه داشت، این جریان را به اطلاع او رساند. عبیدالله نیز سفیر حسین را به نزد خود فرا خوانده و سر او را از تن جدا کرد.

واقعه کربلا

 

واقعه دلخراش کربلا که منجر به شهادت حسین بن علی ع و اصحاب باوفایش گردید، مهمترین و ارزشمندترین برهه از زندگی ایشان می باشد. بر مبنای برخی از مستندات اباعبدالله الحسین قبل از از عزیمت به جانب عراق نسبت به شهادتش کاملاً اطلاع داشت. این جریان در پی اجتناب ایشان از بیعت با یزید اتفاق افتاد. امام حسین ع که با فراخوانی اهالی کوفه به همراه همه اعضای خانواده و اصحابش به جانب این شهر رهسپار گشته بود، در مکانی به نام ذو حسم با لشکری که حر بن زیاد ریاحی عهده دار فرماندهی آن بود، مواجه شده و به ناچار راهشان را تغییر دادند.

 

رخداد کربلا به عنوان فجیع ترین و جگر سوز ترین رخداد در طول تاریخ اسلام شناخته شد. لذا شیعیان هر ساله در ایام مذکور اقدام به برپایی عظیم‌ترین مراسم سوگواری نموده و به عزاداری می پردازند.

 

جریان کربلا مصادف با مرگ معاویه بن ابی سفیان در تاریخ پانزدهم رجب سال ۶۰ قمری همزمان با آغاز زمامداری فرزندش یزید شروع شده و با بازگرداندن اسرای کربلا به شهر مدینه خاتمه یافت. فرماندار مدینه سعی و کوشش بسیاری نمود تا از اباعبدالله الحسین برای یزید بیعت بگیرد. لذا امام حسین ع برای اجتناب از بیعت، شب هنگام به همراه همه اعضای خانواده شهر مدینه را ترک کرده و به جانب مکه رهسپار شد. در سفر مذکور همه خاندان امام حسین ع، تعدادی از قبیله بنی هاشم و بعضی از شیعیان در ملازمت ایشان بودند.

 

امام حسین ع در حدود چهار ماه در شهر مکه ساکن شد در این دوران نامه هایی از اهالی کوفه با موضوع دعوت به کوفه، دریافت کرد. امام جهت کسب یقین از صحت و سقم مطالبی که در نامه ها درج شده بود، مسلم بن عقیل را به جانب کوفه و سلیمان بن رزین را به سمت بصره راهی کرد. در عین حال ممکن بود آن حضرت در شهر مکه توسط ماموران و کارگزاران یزید مورد سوء قصد قرار بگیرد. به علاوه دعوت کوفیان از آن حضرت و تایید سفیر اباعبدالله الحسین از صحت این ادعا، ایشان در تاریخ هشتم ذی الحجه به جانب کوفه رهسپار شد.

 

امام حسین ع قبل از رسیدن به شهر کوفه از خیانت و بدعهدی اهالی کوفه مطلع شده و پس از مواجهه با لشکر حر بن یزید ریاحی به سمت کربلا رفته و در آنجا نیز سپاه عمر بن سعد در مقابل ایشان قرار گرفت. دو لشکر مذکور در دهم محرم معروف به روز عاشورا با یکدیگر پیکار نمودند. پس از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین و اصحاب باوفایش سپاهیان عمر بن سعد با اسب بر پیکر بی جان آنها تاختند. چند پس از آن، در عصرگاه روز عاشورا لشکر یزید به خیمه های خانواده امام حسین ع حمله ور شده و آنها را به آتش کشیدند. پس از آن اشخاص به جا مانده را که اکثرا متشکل از زنان و بچه های بی دفاع بودند، اسیر کردند.‌ از آنجا که امام سجاد ع چهارمین امام شیعیان، به دلیل ابتلا به بیماری سخت در پیکار شرکت نکرده بود، در کنار حضرت زینب سلام الله خواهر گرانقدر امام حسین در زمره اسیران بودند. لشکر عمر بن سعد سرهای شهدا را بر روی نیزه ها قرار داده و در کنار اسیران عازم کوفه نزد عبیدالله بن زیاد شده و از آنجا به سمت شام به حضور یزید بردند.

 

پیکر مطهر شهدای کربلا بعد از رفتن لشکر عمر سعد، به دست اعضای قبیله بنی اسد شب هنگام در خاک مدفون شد.

 

امام حسین(علیه‌السلام) فرمودند:

 

«و عَلَی الإسلامِ السلامُ إذ قَد بُلِیَت الاُمّهُ بِراعٍ مثلَ یَزید؛ اگر امت به حاکمی چون یزید گرفتار آید، فاتحهٔ اسلام خوانده است!»

 

ابن اعثم الکوفی، الفتوح، جلد ۵، صفحه ۱۷

تغییر مسیر به سمت کربلا:

 

پس از آن که کاروان اباعبدالله الحسین به اقامتگاه عذیب الهجانات رسیدند، به ناچار مسیر حرکت شان را به سمت کربلا تغییر دادند.

برخورد با سپاه حر بن یزید ریاحی:

 

زمانی که عبیدالله بن زیاد از آغاز حرکت امام حسین ع به جانب کوفه مطلع شد، شخصی به نام حصین بن تمیم را که فرمانده نظامیان در کوفه بود، با چهار نفر سرباز به منطقه قادسیه رهسپار کرد تا با تحت نظر گرفتن مسیر بین قادسیه تا خفّان و همچنین قُطقُطانیه تا لَعلَع و اشخاصی که از این راه ها گذر می کنند، همه موقعیت را به احاطه خود درآورد. در این میان لشکری متشکل از هزاران سرباز به رهبری حر بن یزید ریاحی نیز قسمتی از این برنامه بودند که به دستور حصین بن تمیم جهت ممانعت از ادامه مسیر کاروان اباعبدالله الحسین به جانب کوفه مامور شدند.

 

ابومخنف به نقل از دو مرد طایفه اسدی که در سفر مذکور در کنار امام حسین ع حضور داشتند، روایت می کند:

 

«چون کاروان امام حسین (ع) از منزل‌گاه شراف حرکت کرد، در میانه روز به طلایه‌داران لشکر دشمن رسید. پس حسین (ع) به طرف ذو حُسَم روان شد.»

 

لشکریان حر بن یزید در ظهر گاهان در مقابل کاروان اباعبدالله الحسین به صف ایستادند. امام علیه االسلامبه اصحابش امر نمود که به همه افراد لشکر حر و حتی اسب هایشان آب رسانده تا کاملا عطششان برطرف شود. پس از آنکه وقت نماز ظهر رسید، امام حسین به مؤذن کاروانش به نام حَجّاج بن مسروق جعفی فرمان داد که اذان بگوید. قبل از برپا داشتن نماز، اباعبدالله الحسین بعد از شکر و سپاس خداوند بی همتا فرمود:

 

«ای مردم! این، عذری است به درگاه خداوند عزوجل و شما. من به سوی شما نیامدم مگر پس از آنکه نامه‌های شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و گفتید که ما امام نداریم، باشد که به وسیله من خدا شما را هدایت کند، پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما می‌آیم و اگر آمدنم را ناخوش می‌دارید، باز گردم.» در این هنگام حر و همه سربازانش ساکت و خاموش ماندند. در پی آن مؤذن به امر امام حسین، اقامه نماز ظهر را گفت. نماز به جماعت انجام شد که حر و لشکریانش نیز به امام اقتدا نمودند.

 

در عصر روز مذکور، امام حسین به اصحابش دستور داد تا برای حرکت و ادامه مسیر مهیا شوند. آن حضرت در حین خروج از خیمه به موذن دستور داد تا وقت نماز عصر را اعلام نماید. پس از برپایی نماز عصر، اباعبدالله الحسین خطاب به همه حاضرین و مردم بعد از مدح و ستایش خداوند فرمود:

 

«ای مردم! اگر تقوای الهی پیشه سازید و حق را برای کسانی که اهلیت آن را دارند بشناسید، مایه خشنودی خداوند را فراهم می‌سازید. ما اهل بیت نسبت به مدّعیانی که ادعای حقّی را می‌کنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حقّ شما جفا روا می‌دارند، سزاوارتر به ولایت بر شما هستیم. اگر شما برای ما چنین حقّی را قائل نیستید و تمایلی به اطاعت از ما ندارید و نامه‌های شما با گفتارتان و آراءتان یکی نیست، من از همین جا باز خواهم گشت.»

 

حر بن یزید پس از شنیدن سخنان امام اذعان داشت: «من از این نامه‌هایی که شما گفتید، اطلاعی ندارم! ما جزو نویسندگان این نامه‌ها نبودیم. ما مأموریت داریم به محض روبه‌رو شدن با شما، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.»

 

امام حسین به اصحابش دستور داد: «باز گردید!» هنگامی که قصد برگشت داشتند، حر و مامورانش جلوگیری کرده و حر ادامه داد: «شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم!» امام حسین علیه‌السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد.» حر مجددا گفت: «من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری می‌کنید، راهی را در پیش گیرید که شما را نه به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامه‌ای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامه‌ای به یزید بنویسید تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد و در پیش من این کار بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم.»

 

امام حسین و کاروانش از سمت چپ، در مسیر عذیب و قادسیه قرار گرفتند، با وجودی که در آن شرایط آنها تنها سی و هشت مایل تا عذیب فاصله داشتند. حر و سپاهیانش نیز در کنار اباعبدالله الحسین این مسیر را طی می‌کرد.

رسیدن پیک عبیدالله:

 

در اقامتگاه بیضه پس از آنکه امام حسین نماز صبح را برپا نمود، در همراه اصحابش به ادامه مسیر پرداخته و در حوالی ظهر به منطقه «نینوا» رسیدند. در این هنگام پیکی از جانب عبیدالله بن زیاد آمده و نامه ای را به حر داد. در نامه مذکور خطاب به حر چنین درج شده بود: «چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت گیر و او را فرود نیاور مگر در بیابان بی‌حصار و بدون آب. به فرستاده‌ام دستور داده‌ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام.»

 

حول به حضور امام آمده و متن نامه عبیدالله را برای اباعبدالله خواند. امام علیه‌السلام به او فرمود: «بگذار در نینوا و یا غاضریه فرود آییم.» حر پاسخ داد: «ممکن نیست، زیرا عبیدالله آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!» زهیر بن قین از اصحاب امام گفت: «به خدا سوگند چنان می‌بینم که پس از این، کار بر ما سخت‌تر گردد، یابن رسول الله(ص)! اکنون جنگ با این گروه[حر و یارانش] برای ما آسان‌تر است از جنگ با آنهایی که از پی این گروه می‌آیند، به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی می‌آیند که ما را طاقت مبارزه با آنها نیست.» اباعبدالله با تایید گفته های زهیر بیان داشت: «درست می‌گویی‌ای زهیر؛ ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.» لذا به مسیر خود ادامه دادند تا به کربلا وارد شدند. در این میان حر و سپاهیانش در برابر کاروان امام حسین ع صف آرایی کرده و ایشان را از حرکت و پیشروی به جلو منع نمودند.

ورود امام حسین (ع) به کربلا:

 

در روایات متعددی مشاهده می شود، روز پنج پنجشنبه دوم محرم سال ۶۱ قمری را تاریخ وارد شدن اباعبدالله الحسین و کاروانش به سرزمین کربلا درج نموده اند. ولی یکی از تاریخ نگاران قرن سوم قمری به نام دینوری، ورود امام حسین ع به کربلا را در روز چهارشنبه اول محرم بیان کرده است.

 

هنگامی که حر اباعبدالله الحسین گفت: «همین جا فرود‌ آی که فرات نزدیک است»، امام حسین در پاسخ فرمود: «نام اینجا چیست؟» گفتند: کربلا؛ امام ادامه دادند: «اینجا، جایگاه کَرْب (رنج) و بَلاست. پدرم هنگام حرکتش به سوی صفّین، از اینجا گذشت و من با او بودم. ایستاد و نام آن را پرسید. نامش را به او گفتند. پس فرمود: «اینجا، جایگاه فرود آمدن مَرکب‌هایشان، و جایگاه ریخته شدن خون‌هایشان است». موضوع را پرسیدند. فرمود: «کاروانی از خاندان محمد (ص)، اینجا فرود می‌آیند.»» پس از آن امام حسین ع بیان داشت: «اینجا، جایگاه مَرکب‌ها و خیمه‌گاه ما و قتلگاه مردان‌ ما و جای ریخته شدن خون‌هایمان است.» پس از آن امر کردند که در آنجا اسباب و وسایل شان را فرود آورده و خیمه بزنند.

 

چنین نقل شده، پس از آنکه اصحاب و کاروانیان امام حسین در کربلا بار و بنه را باز کرده و مستقر شدند، ابا عبدالله الحسین همه فرزندان، برادران و اهل بیتش را به نزد خود فرا خوانده، پس از آنکه به ایشان نظری افکند؛ اشک از چشمان مبارک جاری شده و فرمودند: «خداوندا بدرستی که ما عترت و خاندان پیامبرت محمد (ص) هستیم که [از شهر و دیارمان] اخراجمان کردند و پریشان و سرگردان از حرم جدمان [رسول خدا(ص)] بیرون شدیم و بنی امیه به ما تعرض کردند. خدایا پس حق‌مان را از آنان بگیر و ما را برابر ظالمان یاری ده» پس از آن با نگاهی به یارانشان فرمودند: «اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَالدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ؛ مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگی‌شان در رفاه است پس هر‌گاه بلاء و سختی حادث شود دینداران کم می‌شوند.‌»

 

خوارزمی، مقتل‌الحسین (ع)، مکتبه المفید، جلد ۱، صفحه ۳۳۷

 

پس از آن اباعبدالله الحسین زمین کربلا را به مساحت چهار میل در چهار میل، از ساکنان و مالکان آن به مبلغ شصت هزار درهم خریداری نموده، مشروط بر آن که مردم و زائرانش را به جانب قبل مطهرش رهنمون داشته و آنها را به مدت سه روز میهمان کنند.

 

حر بن ریاحی نامه‌ای به سوی عبیدالله بن زیاد روانه کرد که در آن از اتراق کردن کاروان امام حسین ع در سرزمین مذکور خبر داد. پس از دریافت این نامه، عبیدالله با ارسال مرقومه ای به اباعبدالله الحسین در آن درج کرد:

 

«امّا بعد،‌ای حسین از فرود آمدنت در کربلا با خبر شدم؛ امیرمؤمنان -یزید بن معاویه- به من فرمان داده که لحظه‌ای چشم بر هم ننهم و شکم از غذا سیر نسازم تا آن که تو را به خدای دانای لطیف ملحق ساخته یا تو را به پذیرش حکم خود و حکم یزید بن معاویه وادار نمایم. والسّلام»

 

چنین آورده اند که امام حسین ع بعد از خواندن این نامه، آن را به گوشه ای حواله کرده و بیان داشت: «قومی که رضایت خود را بر رضایت آفریدگارشان مقدّم بدارند رستگار نخواهند شد.» فرستاده عبیدالله بن زیاد به ابا عبدالله ع گفت: «یا ابا عبدالله پاسخ نامه را نمی‌دهی؟» امام حسین پاسخ داد: «پاسخش عذاب دردناک الهی است که به زودی او را فرا می‌گیرد.» پس از آنکه فرستاده به نزد عبیدالله بازگشته و فرموده آن حضرت را برای او بازگو نمود، ابن زیاد امر کرد تا لشگر را برای نبرد با اباعبدالله الحسین تجهیز نمایند.

ورود عمر بن سعد به کربلا:

 

در روز سوم محرم، عمر بن سعد در راس چهار هزار سرباز متشکل از اهالی کوفه به کربلا وارد شد. در خصوص نحوه ورود عمر بن سعد به سرزمین کربلا چنین نقل شده است:

 

عبیدالله بن زیاد طی حکمی عمر بن سعد را به عنوان فرمانده چهار هزار نفر از از اهالی کوفه منسوب نموده و به او دستور داد، با لشکرکشی به ری و دَستَبی به جنگ با دیلمیانی که حاکم برآن سرزمین بودند، بپردازد. همزمان با این دستور، عبیدالله حکم زمامداری ری را جهت عمر بن سعد مکتوب نموده و او را به سمت فرمانداری شهر مذکور انتخاب کرد. ابن سعد در کنار لشکریانش در مکانی خارج از کوفه به نام حمام بن اعین مستقر شدند. او کاملاً مهیای لشگرکشی به ری بود، ولی از آنجا که امام حسین ع به جانب کوفه رهسپار شد، عبیدالله به عمر بن سعد فرمان داد به نبرد با اباعبدالله الحسین رفته و پس از خاتمه آن، به جانب ری عزیمت نماید. از آنجا که ابن سعد تمایل و رغبتی به نبرد با امام حسین نداشت، لذا از ابن زیاد درخواست نمود تا او را از انجام این کار مستثنا نماید. ولی عبیدالله صرف نظر از این فرمان را وابسته به چشم پوشی عمر از فرمانداری ری اعلام کرد. پس از آنکه عمربن سعد با پافشاری عبیدالله مواجه شد، قبول کرد که عازم کربلا شود. او به همراه لشگریانش به جانب کربلا رهسپار شده و تنها یک روز پس از مستقر شدن اباعبدالله الحسین ع در نینوا، به آن مکان رسید.

آغاز گفت و گوهای امام حسین (ع) و عمر بن سعد:

 

پس از آن که عمر بن سعد به کربلا وارد شد، تصمیم گرفت فرستاده ای به جانب اباعبدالله الحسین راهی کرده تا از ایشان در خصوص علت آمدن به این سرزمین و هدف و منظورش جویا شود. لذا انجام این امر را به عزره بن قیس احمسی و و سایر چهره های مطرحی که برای امام حسین ع دعوت نامه ارسال کرده بودند، توصیه کرد. ولی آنها از پرداختن به این موضوع اجتناب کردند. در این میان شخصی به نام کثیر بن عبدالله شعیبه موافقت کرد که به سمت محل استقرار کاروان اباعبدالله الحسین برود. از آنجا که ابوثمامه صائدی اجازه نداد کثیر با اسباب و وسایل جنگی به نزد امام حسین ع رود، او نیز بدون هیچ حاصلی به نزد عمر بن سعد برگشت.

 

بعد از برگشت کثیر بن عبدالله، ابن سعد به قره بن قیس حنظلی پیشنهاد داد که به حضور امام حسین برود و او نیز قبول کرد. اباعبدالله الحسین در پاسخ به پیغام پسر سعد به قره بیان داشت: «مردم شهرتان به من نامه نوشتند که بدین جا بیایم. اکنون اگر مرا نمی‌خواهند باز می‌گردم» عمر سعد از شنیدن پیغام مذکور شادمان گردید. لذا با ارسال نامه‌ای به عبیدالله او را از کلام و پاسخ امام حسین ع مطلع نمود. ابن زیاد نیز در جواب به نامه مذکور، بیعت امام حسین ع و اصحابش را با یزید خواستار شد.

تلاش ابن زیاد برای فرستادن سپاه به کربلا:

 

بعد از فرود آوردن امام حسین (ع) و کاروانش در سرزمین کربلا، ابن زیاد سعی کرد با گردآوری اهالی کوفه در مسجد و همچنین تقسیم هدایا و اموال بخششی از یزید، بالغ بر مبلغ چهار هزار دینار و دویست هزار درهم دربین اشخاص و چهره های معروف و شناخته شده، آنها را نسبت به حمایت و جانبداری از عمر بن سعد در نبرد با اباعبدالله الحسین ترغیب نماید.

 

عبیدالله بن زیاد با تعیین عَمرو بن حُرَیث به عنوان پیشکار و عاملش در کوفه، خودش با ملازمت اصحاب از کوفه خارج شده و در منطقه‌ای به نام نُخَیله اردو زد و مردم را مجبور به عزیمت به نخیله نمود.‌ او به منظور ممانعت از ملحق شدن اهالی کوفه به یاران اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، گذرگاه کوفه را شدیداً به کنترل درآورد تا هیچ شخصی مجوز عبور از آن را نداشته باشد.

 

حصین بن تمیم و چهار هزار سرباز که در اختیارش بود، بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد از قادسیه به منطقه نقلیه عازم شدند. محمد بن اشعث بن قیس کندی و کثیر بن شهاب و قعقاع بن سوید مکلف شدند تا مردم را جهت پیکان با امام حسین ع ترغیب و مهیا کنند در عین حال عبیدالله شخصی به نام سوید بن عبدالرحمن منقری را در ملازمت چند سوار رهسپار کوفه کرده و به او امر نمود، در کوفه به تفتیش و تفحص پرداخته و هر کسی که از رفتن به جنگ اجتناب کرده بود را نزد او بیاورند. سوید با تحقیق و تجسس در کوفه با مردی از اهالی شام مواجه شد که جهت دریافت سهم الارث خود به کوفه آمده بود. لذا او را دستگیر کرده و به نزد عبیدالله راهی کرد. ابن زیاد نیز به هدف تشدید بین و هراس در اذهان اهالی کوفه، فرمان کشتن او را صادر کرد. مردم پس از مشاهده چنین صحنه ای مهیا شده و عازم نخیله گردیدند.

 

پس از آن که همه اهالی کوفه در نخیله جمع شدند، عبیدالله به حُصَین بن نُمَیر و حَجّار بن اَبجَر و شَبَث بن رِبعی و شمر بن ذی‌الجوشن امر کرد تا برای کمک به عمر بن سعد به سپاهیانش ملحق شوند. در این میان شمر نخستین فردی بود که به اجرای دستور او پرداخته و مهیای سفر گردید. بعد از شمر اشخاصی همچون زید (یزید) بن رَکاب کلْبی با دو هزار نفر، حُصَین بن نُمَیر سَکونی با چهار هزار نفر، مصاب ماری (مُضایر بن رهینه مازِنی) با سه هزار نفر، حصین بن تمیم طهوی با دو هزار لشگر و نصر بن حَربه (حَرَشه) با دو هزار نفر از اهالی کوفه رهسپار شده و به لشکریان عمر بن سعد ملحق شدند. پس از آن عبیدالله قاصدی را به جانب شَبَث بن رِبعی ریاحی راهی کرده و او را برای یاری به عمر بن سعد فراخواند.‌شبث نیز به همراه هزار سوار به پسر سعد ملحق شد. در پی شبث، حجّار بن اَبجَر با هزار سوار و پس از او محمد بن اشعث بن قیس کندی با هزار سوار و حارث بن یزید بن رویم نیز از پی حجار بن ابجر به کربلا عازم شدند. عبیدالله بن زیاد نیز هر روز در صبح و هنگام ظهر، عده‌ای از سربازان کوفی را در گروه‌های بیست، سی، پنجاه تا صد نفری راهی کربلا می کرد. سرانجام در ششم ماه محرم، شمار نفرات لشکر عمر بن سعد بالغ بر بیست هزار نفر بودند. ابن زیاد عمر بن سعد را در مقام فرماندهی آن لشکر کثیر تعیین نمود.

تلاش حبیب بن مظاهر برای گردآوری نیرو:

 

تا پیش از آنکه لشکریان دشمن در کربلا جمع شوند، با توجه به اصحاب کمی که امام حسین ع در اختیار داشت، حبیب بن مظاهر با کسب رخصت از امام ع به طور ناشناس و مخفیانه خودش را در میان طایفه ای از قبیله بنی اسد رسانده و پیغام مساعدت و حمایت از اولاد دختر رسول الله (صلی الله) را از آنها درخواست نمود. اهالی بنی اسد شبانگاه و همراه حبیب بن مظاهر اسدی به جانب محل استقرار سپاهیان اباعبدالله الحسین رهسپار بودند که تعداد چهارصد یا پانصد سواره نظام از لشکر عمربن سعد به ریاست ازرق بن حرب صیداوی در جنب رود فرات در مقابل آنها قرار گرفته و مانع از ادامه راه شدند. شرایط حاکم منجر به پیکار و نبرد گردید، لذا اعضای بنی اسد به سمت قبیله خود بازگشته و حبیب خودش به پیشگاه ابا عبدالله الحسین ع برگشت.

هفتم محرم و بسته شدن آب:

 

در روز هفتم، محرم ابن زیاد با ارسال نامه‌ای به عمر بن سعد فرمان به بسته شدن آب در برابر اباعبدالله الحسین و اصحابش داد. پس از آنکه نامه مذکور به عمر بن سعد رسید، او عَمْرو بن حَجّاج زُبَیْدی را مأمور کرد تا به همراه پانصد سوار در کنار رود فرات رفته و اجازه استفاده امام حسین ع و اصحابش را به آب ندهد.

 

در برخی مستندات چنین آمده که در پی ممانعت استفاده از آب در برابر اباعبدالله الحسین و اصحابش و حدت یافتن عطش و تشنگی، امام حسین ع برادرش ابوالفضل العباس را به همراه سی سوار و بیست پیاده، با بیست مشک برای فراهم کردن آب راهی نمود. شب هنگام، آنها در شرایطی که نافع بن هلال بَجَلی به عنوان پرچمدار پیش از همه قرار داشت، شروع به حرکت کرده و خودشان را به رود فرات رساندند. عمرو بن حجّاج مکلف به ممانعت از دسترسی امام و یارانش به آب، به نبرد با اصحاب اباعبدالله الحسین پرداخت. در این میان عده‌ای از یاران امام شروع به پر کردن مشک ها نموده و عده‌ای دیگر همچون ابوالفضل عباس و نافع بن هلال در پیکار با دشمنان بودند. آنها نسبت به یورش سربازان در برابر اصحاب آن حضرت به دفاع می پرداختند تا بلکه مشک های مملو از آب را در صحت و سلامت به خیمه ها منتقل کنند. خوشبختانه اصحاب اباعبدالله الحسین ع در این ماموریت توانستند آب را به همه اعضای کاروان که متشکل از زنان، کودکان و همه مردان بود، برسانند.

آخرین سخنان امام حسین (ع) با عمر بن سعد و اتمام حجت ابن زیاد با عمر بن سعد:

 

پس از آن که سپاهیان متعدد به طور مستمر در اردوگاه عمربن سعد گرد آمدند، اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، عمرو بن قرظه انصاری را به عنوان قاصد به جانب عمربن سعد روانه کرده و پیام فرستاد که:«می‌خواهم امشب تو را در میان دو اردوگاه ملاقات کنم.» شبانگاهان امام حسین ع و پسر سعد هر کدام در ملازمت بیست نفر سواره نظام به مکان مقرر آمدند. با توجه به برخی مستندات، اباعبدالله الحسین در این جلسه خطاب به عمر بن سعد بیان داشت: «… از این خیال و اندیشه ناصواب در گذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است، اختیار کن…»؛ لاکن عمر نپذیرفت. هنگامی که اباعبدالله الحسین چنین چیزی مشاهده کرد فرمود: «خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که به فضل خدا از گندم ری نخوری!» و پس از آن بازگشت.

 

چنین آورده اند که مکالمات اینچنینی میان امام حسین ع و عمر ابن سعد برای سه یا چهار بار صورت گرفت. در برخی مستندات ذکر شده، در خاتمه یکی از این دیدارها، عمر بن سعد با ارسال نامه‌ای به عبیدالله بن زیاد چنین درج نمود: «… حسین بن علی(ع) با من پیمان بست که از همان جا که آمده، به همان جا بازگردد یا به یکی از مناطق مسلمین برود و در حقوق و تکالیف همانند دیگر مسلمانان باشد، یا به نزد یزید برود تا هر چه او حکم داد درباره او اجرا کنند و این مایه رضای شما و صلاح امت است» پس از آن که ابن زیاد نامه مذکور را قرائت نمود، گفت: «به درستی که این نامه مردی است که ‌اندرزگوی امیر خویش و مشفق قوم خویش است!» او مترصد آن بود که این توصیه را قبول کند که شمر بن ذی الجوشن او را از مبادرت به این امر برحذر داشت. پس از آن عبیدالله شمر را به نزد خود فراخوانده و گفت:

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگی نامه امیرالمومنین، امام علی (ع)

 

«این نامه را پیش عمر بن سعد ببر تا به حسین(ع) و یارانش بگوید به حکم من تسلیم شوند. اگر پذیرفتند آنها را به سلامت پیش من بفرستد و اگر نپذیرفتند با آنان بجنگد. اگر عمر بن سعد جنگید، شنوا و مطیع او باش و اگر از جنگیدن خودداری ورزید، تو با حسین(ع) بجنگ که سالار قوم تویی؛ سپس گردن پسر سعد را بزن و سرش را پیش من بفرست.»

 

پس از آن ابن زیاد در نامه ای خطاب به عمر بن سعد، رویکرد و گرایش صلح آمیز او را با اباعبدالله الحسین مورد شماتت قرار داده و نوشت:

 

«… اگر حسین(ع) و همراهانش به حکم من گردن نهادند [و با یزید بیعت کردند] ایشان را به سلامت نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند بر آنان هجوم آور و خونشان را بریز و بدن‌هایشان را مُثله کن؛ چرا که مستحق چنین کاری هستند. چون حسین(ع) کشته شد اسب بر سینه و پشت وی بتاز که او سرکش است و ستمکار و من گمان ندارم که این کار پس از مرگ زیانی رساند؛ ولی من با خود عهد کرده‌ام که اگر او را کشتم با وی چنین کنم. پس اگر تو به این دستور عمل کردی پاداش مردی فرمانبردار و مطیع را به تو می‌دهیم و اگر آن را نپذیری دست از کار ما و لشکر ما بکش و لشکر را به شمر بن ذی الجوشن واگذار؛ زیرا ما او را امیر بر کار خود کردیم. والسلام.»

روز تاسوعا:

 

در بعد از ظهر پنجشنبه به تاریخ نهم محرم سال ۶۱ قمری، قبل از نماز عصر شمر بن ذی الجوشن به جانب عمربن سعد رفته و پیام عبیدالله را به او منتقل کرد. پس از آن عمر بن سعد به شمر پاسخ داد: «من خود عهده‌دار این کار خواهم بود.»

 

طبق یک روایت شمر و در برخی روایات عبدالله بن المحل، در نقش برادر زاده ام البنین اقدام به اخذ امان نامه از عبیدالله بن زیاد جهت فرزندان ام البنین نمودند. عبدالله امان نامه را به یکی از غلامانش سپرده و او را به کربلا راهی نمود. خودش پس از وارد شدن به کربلا محتوای آن را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد. ولی ایشان با این جریان به شدت مخالفت کردند. در یکی از نقل ها آمده، امان نامه توسط شمر به کربلا آورده و به جانب ابوالفضل العباس و برادرانش برده شد. لکن آنها متفق القول امان نامه را نپذیرفتند‌. به بیان شیخ مفید، شمر گفته بود: «ای خواهرزادگان من، شما در امانید.» آنها در جواب گفتند: «خدا تو را و امانت را لعنت کند، ما را امان می‌دهی و فرزند رسول خدا(ص) بی‌امان است؟!»

 

در عصرگاه روز تاسوعا، عمر بن سعد فریاد زد: «ای لشکریان خدا! سوار شوید و بشارت دهید.» سپس سپاهیانش سوار بر اسب ها شده و به سمت خیمه گاه امام حسین ع عازم شدند. هنگامی که اباعبدالله الحسین از قصد و برنامه دشمن مطلع گردید، خطاب به برادرش عباس فرمود: «اگر می‌توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و نماز بگزاریم. خدا می‌داند که من نماز و تلاوت قرآن را بسیار دوست می‌دارم» در پی امر آن حضرت، عباس به جانب لشکریان دشمن رفته و یک شب دیگر را نیز مهلت خواست. پسر سعد به دادن یک شب مهلت رضایت داد. در روز تاسوعا، چادرهای اباعبدالله الحسین ع و خانواده و اصحابش تحت محاصره درآمدند.

ابوالفضل عباس (ع) سردار سپاه:

 

عباس بن علی بن ابی‌طالب (متولد سال ۲۶ قمری_ شهادت سال ۶۱ قمری) معروف به ابوالفضل پنجمین پسر امیرالمومنین حضرت علی ع و نخستین فرزند ام البنین میباشد. ارزشمند ترین و مهم ترین بخش از زندگانی او مربوط به شرکت در جریان دلخراش کربلا و شهید شدن در روز عاشورا است. در زمینه زندگی و شرایط آن بزرگوار تا پیش از ماه محرم سال ۶۱ قمری، اخبار زیادی در دسترس نیست، مگر آنکه با توجه به برخی نقل ها، او در جنگ صفین شرکت داشته است.

 

در واقعه کربلا عباس به عنوان فرمانده و علمدار لشکر اباعبدالله الحسین قرار داشت و مسوولیت تامین آب برای همه اصحاب و کاروانیان امام حسین ع را بر عهده داشته و اقدام به آوردن آب از رود فرات می کرد. عباس در کنار برادرانش امان نامه که از جانب عبیدالله بن زیاد برای آنها ارسال شده بود را نپذیرفته و با جنگیدن در لشکر اباعبدالله الحسین ع به درجه شهادت نائل شد. به نقل از برخی کتب مقتل، روز عاشورا در شرایطی که دشمنان پس از نبردهای بسیار دو دست عباس را قطع نمودند، سرانجام با وارد کردن گرز آهنین بر سرش او را به شهادت رساندند.‌ برخی مستندات از گریه اباعبدالله الحسین ع در مقابل پیکر او حکایت میکند.

 

در روایات از ابوالفضل العباس به عنوان شخصی بلند بالا با چهره ای زیبا شرح داده اند. ائمه اطهار در احادیث متعدد جایگاه عظیم و بلند مرتبه ای جهت او در بهشت سخن گفته اند. همچنین از اعجاز و شگفتی های بسیار در برآوردن حاجات مردم و حتی غیر شیعه و غیر مسلمان بیان شده است.

 

ابوالفضل العباس هیچگاه خود را هم تراز دو برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی و امام حسین  (علیهماالسلام) قلمداد نکرده و همواره از ایشان به عنوان پیشوا و رهبر خود یاد کرده و با عناوین «یا بن رسول الله»، «یا سیدی» و چنین الفاظی آن بزرگواران را خطاب می نمود.

 

مظفر، موسوعه بطل العلقمی،سال ۱۴۲۹ قمری، جلد ۲، صفخه ۳۵۵-۳۵۶

پرچمداری در روز عاشورا:

 

ابوالفضل عباس در روز عاشورا، علاوه بر محافظت از امام حسین ع و کاروانش، عهده دار بیرق لشگر اباعبدالله الحسین نیز بود. آن حضرت در سحرگاه روز عاشورا این مسئولیت را به او واگذار کرد. در برخی نقل ها چنین بیان شده، در زمان کسب اجازه عباس جهت رفتن به میدان رزم، امام حسین ع مسئولیت پرچمداری اش را به او متذکر می شدند.

نپذیرفتن امان‌نامه‌ها:

 

در زمانی که کاروان اباعبدالله الحسین در کربلا تحت محاصره شدید دشمن قرار داشتند، دشمن توسط پیک دو امان نامه جهت حضرت عباس و برادرانش ارسال کرد.

 

پس از آن شمر خطاب به ابوالفضل گفته بود: «ای فرزندان خواهرم! شما در امانید. خودتان را با حسین به کشتن ندهید و از امیرالمؤمنین یزید اطاعت کنید.» در همان لحظه عباس بن علی پاسخ داد: «مرگ بر تو ای شمر! خدا تو و امان‌نامه‌ات را لعنت کند؛ ای دشمن خدا! آیا به ما می‌گویی از دشمن اطاعت کنیم و دست از یاری برادرمان برداریم؟»

تجدید پیمان یاران امام حسین (ع):

 

ابا عبدالله الحسین در ابتدای شب عاشورا، همه اصحاب را به نزد خود فرا خوانده و بعد از شکر و ستایش خداوند رحمان، به آنها فرمود: «به گمانم این، آخرین روزی است که از سوی این قوم مهلت داریم. آگاه باشید که من به شما اجازه (رفتن) دادم. پس همه با خیال آسوده بروید که بیعتی از من بر گردن شما نیست. اینک که سیاهی شب شما را پوشانده، آن را مَرکبی برگیرید و بروید.» پس از این سخن، در وهله اول اهل بیت و خانواده امام حسین علیه‌السلام و پس از آن اصحابشان، هر کدام با بیان عباراتی دلنشین، وفاداری و تعهد خود را به ایشان بیان داشته و صراحتاً نسبت به جانفشانی و جانبداری از امام حسین ع تاکید نمودند. در برخی از اسناد تاریخی و مقاتل، تعدادی از این سخنان را ضبط و درج کرده‌اند.

نگرانی حضرت زینب (س):

 

بعد از آنکه اصحاب امام حسین ع، وفاداری و سرسپردگی خود را در شب عاشورا به ایشان بیان داشتند، آن حضرت به خیمه گاه مراجعت نموده و به خیمه خواهر ارجمندشان حضرت زینب سلام الله وارد شد. در این هنگام نافع بن هلال در خارج از خیمه به پاسداری و محافظت مشغول بود که متوجه شد زینب سلام الله به اباعبدالله الحسین عرض کرد: «آیا شما یارانتان را آزموده‌اید؟ از این نگرانم که آنان نیز به ما پشت کنند و در هنگامه درگیری شما را تسلیم دشمن کنند.» امام حسین ع در جواب بیان داشتند: «به خدا سوگند، این‌ها را امتحان کرده‌ام و آنان را مردانی یافتم که سینه سپر کرده‌اند، به گونه‌ای که مرگ را به گوشه چشمان‌شان می‌نگرند و به مرگ در راه من چنان شیرخواره به سینه مادرش انس دارند.» پس از شنیدن این جملات توسط نافع بن هلال، او با در نظر گرفتن دل نگرانی و استرس اهل بیت امام حسین علیه‌السلام نسبت به تعهد و پایداری یاران به اباعبدالله الحسین، به جانب حبیب بن مظاهر رفته و با هم فکری او مصمم شدند که به همراه سایر اصحاب، به پیشگاه امام حسین ع و اهل بیتشان حضور یافته و نسبت به ارادت و جانفشانی خود، تا آخرین نفس از آن حضرت بیان کنند.

 

حبیب بن مظاهر اصحاب اباعبدالله الحسین را به نزد خود فرا خوانده، لکن به اعضای بنی هاشم گفت که به خیمه های خودشان برگردند. پس از آن خطاب به اصحاب، آنچه که نافع بن هلال شنیده بود را به آنها روایت کرد. یاران در جواب گفتند: «به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در این جایگاه قرار بگیریم، اگر انتظار فرمان حسین (ع) نبودیم، اکنون با شتاب بر آنان حمله می‌کردیم تا جان خویش را پاک و چشم را روشن سازیم.» حبیب با قرار گرفتن در پیشاپیش اصحاب در حالی که شمشیر ها را از غلاف بیرون کشیده و همگی به یک صدا به فاصله اندکی از خیمه گاه خانواده اباعبدالله قرار گرفته و گفتند: «ای حریم رسول خدا (ص)! این شمشیرهای جوانان و جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواهان شما را بزند. این نیزه‌های پسران شماست، سوگند یاد کرده‌اند که آن را تنها در سینه کسانی که از دعوتتان سر برتافته‌اند فرو برند.»

وقایع عاشورا:

 

اباعبدالله الحسین ع در خصوص اصحابش در شب عاشورا، چنین فرمود:

 

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَجَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْرا؛ همانا من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود، و خاندانی نیکوکارتر و مهربان‌تر از خاندان خودم سراغ ندارم؛ خدایتان از جانب من پاداش نیکو دهد.»

 

مفید، الارشاد، سال ۱۳۹۹قمری، جلد ۲، صفحه ۹۱

 

در روز دهم محرم معروف به عاشورا، اباعبدالله الحسین ع پس از برپا داشتن نماز صبح، اقدام به منظم کردن نیروهای نظامی اش که متشکل از ۲۲ نفر سواره و ۴۰ نفر پیاده بوده، نمود. امام حسین ع به این منظور که حجت بر همگان تمام شود، بر اسب شان سوار شده و در ملازمت عده‌ای از اصحاب به جانب سپاهیان دشمن رهسپار شده و به پند و اندرز آنها پرداخت. پس از صحبت های آن حضرت، زهیر بن فین به بیان فضایل و کمالات امام حسین ع پرداخته و نصیحتهایی به آنان کرد.

 

از جمله رویدادهای مهمی که در صبح عاشورا رخ داد، چنین بود که حربن یزید ریاحی از سپاهیان عمربن سعد استعفا داده و با قلبی مالامال از عشق به اصحاب اباعبدالله الحسین ع ملحق شد.

 

در ساعات نخستین، نبرد به شکل گروهی صورت می گرفت. بنا به برخی نقل ها، تعداد ۵۰ نفر از اصحاب امام حسین ع در نخستین یورش به درجه شهادت نائل آمدند. سپس اصحاب اباعبدالله الحسین به شکل تک نفره و یا دو نفره عازم میدان شدند. یاران آن حضرت به هر شکل ممکن اجازه نمی دادند تا نفری از لشکریان دشمن به امام حسین ع نزدیک شود. پس از آنکه اصحاب خارج از طایفه هاشمی اباعبدالله الحسین، در هنگام صبح و ظهر عاشورا به شهادت رسیدند، یاران متعلق به قبیله بنی هاشم، مهیای پیکار شدند. نخستین فرد از طایفه بنی هاشم که از حضور امام حسین ع کسب اجازه نمود تا به میدان رزم عازم شود، علی اکبر فرزند ایشان بود که در پی آن به شهادت رسید. سپس سایر اعضای این خاندان نیز در پی یکدیگر به کارزار رفته و یک به یک شهید شدند. ابوالفضل عباس به عنوان علمدار لشگر و پاسدار و نگهبان خیمه ها نیز در جنگ با سربازان رود فرات به شهادت رسید.

 

پس از به شهادت رسیدن یاران بنی هاشم امام حسین، که در زمره آخرین اصحاب ایشان بودند، اباعبدالله الحسین ع خودشان قدم به میدان نهاده و به پیکار پرداخت. ولی از لشکریان کوفه تا مدتی هیچ کس برای مقابله با آن امام بزرگوار، پیش قدم نمی شد.‌ پس از آن در ادامه جنگ، با وجود یکه و تنها بودن امام حسین ع و وارد آمدن جراحات و آسیب های عمیق و سهمگین که بر سر و جسم ایشان فرود آمده بود، ولی آنحضرت همچنان بی پروا به نبرد ادامه می دادند.

واقعه عاشورا (از نگاه آمار):

 

در حقیقت رویداد عاشورا، روایت جنگ ها برابر اباعبدالله الحسین ع در روز دهم ماه محرم سال ۶۱ قمری، در منطقه کربلا با لشکر یزید بن معاویه به سرکردگی عمر بن سعد بوده که با شهید شدن آن امام بزرگوار، یاران باوفا و بستگانش خاتمه یافت.‌ به جاماندگان این کاروان شامل زنان و کودکانی بودند که به اسارت درآمده و تحت الحفظ به کوفه و شام عازم شدند. این جریان از نظر شیعیان از ارزش و اهتمام ویژه‌ای برخوردار بوده و هر ساله در مناطق متفاوتی از جهان مصادف با این واقعه عظیم، سوگواری کرده و به بیان فضایل امام حسین ع و یاران با وفایش می پردازند.

رجزهای امام حسین (ع) و یاران:

 

در روز عاشورا اباعبدالله الحسین ع و اکثریت اصحابشان، در ابتدای حضور در میدان رزم ابتدا با خواندن رجز هایی، سعی در شناساندن خود و ارائه قصد، سبب، باور و اندیشه هایشان داشته و به برملا کردن موضع و اهداف شوم دشمنان می پرداختند. در این میان تعداد کثیری از رجزها را از امام حسین ع نقل کرده اند. حتی از ایشان تا چهار رجز نیز قید شده است.

 

از بین ۷۲ نفر از شهیدان کربلا تعداد ۴۱ نفر در میدان رجز خوانده و سپس به نبرد ایستاده‌اند. با این حساب افزون بر نیمی از لشکر اندک امام حسین ع، رجزخوانی داشته اند. از میان گروه رجزخوانان نیز، نقل شده تعداد ۱۷ نفر درخصوص شایستگی دین و مذهبی که در واقع مذهب امام حسین و رسول الله بوده، بیاناتی داشته اند. البته تعدادی از رجز ها فقط به اندازه دو بیت سروده بوده که مضمون آن در جهت معرفی خود به همراه عباراتی صریح از خصوصیات و ویژگی های موضع اباعبدالله الحسین ع و بیان صداقت و تعهد به آن حضرت و جانبداری از دین بوده است.

شهادت حضرت ابوالفضل (ع):

 

طبق روایات بسیاری، بعد از به شهادت رسیدن همه یاران و طایفه بنی هاشم، ابوالفضل عباس به فرمان امام حسین جهت آوردن آب عازم شد. او به جانب رود فرات یورش برده و موفق شد تعداد بسیاری از نگهبانان که در آنجا حضور داشتند را به کناری زده و به آب دست یابد. در زمان برگشت، دشمن با نیروهای بیشتری به او حمله ور شد. حضرت عباس در بین نخلستان به پیکار با آن‌ها پرداخته و به سمت خیمه ها حرکت می کرد که در این میان، زید بن ورقاء جهنی از پس درختان نخل به یکباره خارج شده و با وارد کردن ضربه شمشیر دست راست ایشان را قطع نمود. عباس با دست چپ شمشیر را برداشته و به پیکار با دشمن پرداخت. سپس حکیم بن طفیل طائی که در پشت درختی نهان شده بود، دست چپ ابوالفضل را نیز از بدن جدا کرد و در پی آن با وارد کردن عمودی آهنین بر سر آن حضرت، او را شهید کرد.

 

به بیان خوارزمی، هنگامی که حضرت عباس به شهادت رسید، ابا عبدالله الحسین بر بالای جنازه برادرش حضور یافته و با اندوه فراوان گریه کرده و فرمود: «اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حیلَتی: اکنون کمرم شکست و چاره‌ام اندک شد.» درعین‌حال خوارزمی معتقد است حضرت عباس آخرین شخصی نبود که از اصحاب امام حسین به میدان رزم رفت.

حضرت علی اصغر (ع) در واقعه عاشورا:

 

عبدالله بن حسین بن علی ملقب به علی اصغر، پسر شیرخوار اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بود که در جریان کربلا این طفل کوچک به شهادت رسید. از او به عنوان عبدالله رضیع نیز یاد می کنند. در بسیاری از کتب تاریخی از حرمله بن کاهل اسدی در جایگاه قاتل او ذکر کرده اند. بنا به استناد برخی از گزارشات، چنین آمده که این طفل صغیر فقط شش ماه از زندگی را پشت سر گذاشته و بوسیله تیر سه شعبه به شهادت رسید.

 

در خصوص نحوه شهادت حضرت علی اصغر ع نقل های متعددی دیده می شود. ولی آنچه مسلم بوده و در همه آنها مشترک است، این طفل شیرخواره امام حسین ع، در روز عاشورا پس از تشنگی بسیار با وارد آمدن تیر سه شعبه از طرف دشمن به شهادت رسید.

 

به نقل از شیخ مفید چنین آمده که اباعبدالله الحسین پس از انتقال پیکر بی جان قاسم فرزند امام حسن ع در کنار اجساد سایر شهدا، در برابر خیمه خانواده‌اش بر زمین نشسته و فرمود که عبدالله (علی اصغر) را به حضورش آورند. امام حسین ع این کودک را بر روی پاهایش قرارداد. در این حین شخصی از قبیله بنی اسد با نشانه گرفتن گردن نحیف کودک و شلیک تیر سه شعبه به آن طفل شیرخوار، گریبان او را درید. ابا عبدالله الحسین دستش را در زیر گلوی طفل قرار داده و پس از آن که خون در آن جاری شد، آن را بر زمین روان کرده و فرمود: «پروردگارا! اگر یاری آسمان را از ما گرفته‌ای، پس آن را به صلاح ما قرار ده و انتقام ما را از این ستمکاران بگیر.» سپس پیکر پاک و بی گناه او را در کنار دیگر شهیدان گذاشت.

 

در برخی از اسناد تاریخی چنین درج شده که امام حسین ع پس از پاره شدن گلوی فرزند شیرخواره اش به وسیله تیر سه شعبه، دستش را در زیر گریبان او گرفته و پس از آن که مملو از خون گردید، آن را به سمت آسمان پرتاب کرده و فرمود: «هَوَّنَ علَیّ ما نزَل بی أنّه بعین الله؛ آنچه این سختی‌ها را برایم آسان می‌سازد این است که همه در محضر خداست» از امام پنجم شیعیان، امام محمد باقر ع چنین بیان شده که: «از آن خون قطره‌ای به زمین بازنگشت.»

 

در عین حال در گزارش‌ها آمده که اباعبدالله الحسین ع با دیدن این صحنه اشک از چشمانش سرازیر شده و فرمودند: «پروردگارا! تو خود میان ما و این مردم داوری فرما که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند؛ اما ما را کشتند» سبط بن جوزی در گزارشی چنین نقل کرده که همزمان با این واقعه، بانگی از آسمان به گوش رسید که «او را واگذار- ای حسین – که شیردهنده‌ای (دایه) او را در بهشت شیر می‌دهند»

 

همچنین آورده اند که امام حسین ع بعد از به شهادت رسیدن فرزند خردسالش، او را با خون جاری از گریبانش مرطوب نموده و بیان کرد: «به خدا قسم تو از ناقه صالح نزد خدا گرامی‌تری و پیامبر (ص)، نزد خدا از صالح (ع) گرامی‌تر است؛ خدایا اگر امروز فتح و نصرت خویش را از ما بازداشته‌‏ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است قرار ده»

تلاش برای جلوگیری از شهادت امام:

 

در عصرگاه روز عاشورا، زمانی که حضرت زینب نظاره گر صحنه ای بود که در آن اباعبدالله الحسین ع از مرکب بر روی زمین غلتیده و دشمنان غاصب،  به منظور هلاک کردن پیرامون تن مبارک ایشان قرار گرفتند، از خیمه خارج شده و در جملاتی شماتت گونه و مذمت آمیز خطاب به عمر سعد گفت: «یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُوعبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟؛ فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته می‌شود و تو تماشا می‌کنی؟!» عمر بن سعد پاسخی به ایشان نداده و چهره از این بانو برگرفت. سپس حضرت زینب در سخنان دیگری سعی کرد تا بلکه از به قتل رساندن امام حسین ع ممانعت کند. لذا این بار، جیره خواران را خطاب قرار داده و گفت: ««اَما فیکم مُسلِمٌ؟؛ آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟» مجدداً از هیچکس پاسخ خارج نشد. زمانی که اباعبدالله الحسین ع از روی اسب به روی زمین سقوط کرد، حضرت زینب فریادکنان گفت: «وا اخاه، وا سیّداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء انطبقت علی الارض…؛ وای برادرم، وای سرورم، وای اهل بیتم، ای کاش آسمان بر زمین واژگون می‌شد.»

وداع امام حسین (ع):

 

در مستندات روز عاشورا، دو وداع از امام حسین ع قبل از شهید شدن درج شده است. اولین وداع پس از به شهادت رسیدن حضرت علی اصغر و وداع دوم پس از اطلاع از یورش دشمن به خیمه ها و قرار گرفتن امام حسین ع در مجاورت خیمه ها بوده است. در طی دومین وداع، امام حسین ع پس از درخواست لباسی فرسوده و کهنه، با بیان ابیاتی زیبا، دخترش سکینه را به شکیبایی و خودداری از گریه و اشک تا قبل از شهید شدنش فراخوانده است.

شهادت امام حسین (ع):

 

عده‌ای از سربازان پیاده به فرماندهی شمر بن ذی الجوشن، دور تا دور اباعبدالله الحسین را محاصره کردند ولی از آنجا که جرات نزدیک شدن به آن حضرت را نداشتند، شمر آنها را جهت یورش به امام ترغیب می نمود. به دستور شمر، کمانداران شروع به تیراندازی به جانب اباعبدالله الحسین ع نمودند. در اثر شدت و انبوه تیرهای پرتابی، بدن مبارک امام حسین ع مملو از تیر شد. به قدری که دیگر جایی برای وارد آمدن تیر بر جسمی ایشان باقی نماند! مغازه در مقاتل این صحنه به این شکل بیان شده است: «…ولما أثخن الحسین بالجراح ، وبقی کالقنفذ…بدن شریف امام مانند خار پشت شد.» با وجودی که امام حسین ع سعی به عقب نشینی نمود، ولی باز هم دشمنان در مقابلش قرار گرفتند. شدت زخم های وارد بر جسم مبارکشان و خستگی و ناتوانی جسنی، موجب ضعف و بی رمقی امام حسین علیه‌السلام شده بود. لذا قدری درنگ نمود تا لحظاتی تجدید قوا کند. در این حین سنگی به پیشانی آن حضرت برخورد نموده و که باعث شکستن سر ایشان گردیده و خون از آن به بیرون جهید. به محض آنکه امام خواست با دراوردن دستمالی از لباسش خون جاری بر چهره اش را پاک کند، تیری سه شعبه و زهرآگین به سمتش رها شده و بر قلب ایشان فرو رفت. پس از آن ضربه ای سهمگین و سنگین با شمشیر توسط مالک بن نُسَیر، چنان بر سر اباعبدالله الحسین ع وارد شد که به موجب آن بند کلاهخود امام پاره شد. سید بن طاووس معتقد است پس از تیرباران به جانب امام حسین ع، ایشان از روی اسب بر روی زمین افتاده که عده کثیری از لشکریان دشمن به فرمان شمر در این محل به ایشان حمله ور شدند. البته ضعف جسمانی امام حسین ع در این لحظات به قدری بود که (کان قد أعیى یَنوء و یَکبو؛ افتان و خیزان بود) توان بلند شدن و ایستادن را از ایشان سلب نموده که حتی در لحظاتی که به روی پا ایستادند، مجدداً به روی زمین غلتیدند.

شعر چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

 

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

 

وز رفیقان ره استمداد همت می کنم

 

یکی از دشمنان  به نام زرعه بن شریک تمیمی، ضربه سختی به کتف چپ امام حسین وارد کرد. در این میان گلوی مبارک آن حضرت، با تیری از سنان بن انس نخعی به خون نشست. پس از آن صالح بن وهب جعفی و یا به روایتی سنان بن انس، در مقابل ابوعبدالله قرار گرفته و چنان نیزه را بر پهلوی آن حضرت فرو کرد که از مرکب بر روی گونه راستشان به زمین سقوط کرد.

 

شمربن ذی الجوشن به همراه تعدادی از لشکریان پسر سعد که در میان آنها سنان بن انس و خولی بن یزید اصبحی دیده می شد، به جانب امام حسین ع آمد. شمر با بیان جملاتی سعی به ترغیب کردن آنها در پایان دادن به زندگانی امام حسین ع نمود، ولی هیچکدام عهده‌دار این موضوع نشدند. شمر در فرمانی به خولی، او را به جدا کردن سر مبارک امام حسین علیه‌السلام واداشت، در پی آن خولی به قتلگاه وارد شده، در حالی که همه وجود و اعضای بدنش به لرزه در آمده بود، توان انجام آن را نداشت. شمر خودش و یا بنا به نقلی سنان بن انس، از مرکب به زیر آمده و اقدام به جدا کردن سر مبارک اباعبدالله الحسین از بدن نموده و به خولی سپرد.

 

علامه طهرانی در کتاب لمعات الحسین، معتقد بود که در یکی از سروده های معروف نیرتبریزی، وضعیت مخلوقات گوناگون در عالم هستی که هر یک حسب گنجایش و توانایی، در زمان به شهادت رسیدن امام حسین ع، به طرز خیلی زیبا توصیف کرده است. لذا ابیاتی از شعر مذکور در مجموعه آتشکده نیّر، چنین می باشد.

شعر جان فدای تو! که از حالت جان‌بازی تو

 

جان فدای تو! که از حالت جان‌بازی تو          در طف ماریه از یاد بشد، شور نشور

 

قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت      حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور

 

گوش خضرا، همه پُر غلغله‌ی دیو و پری      سطح غبرا، همه پُر ولوله‌ی وحش و طیور

 

غرق دریای تحیّر ز لب خشک تو، نوح         دست حسرت به دل از صبر تو، ایّوب صبور

 

مرتضی با دل افروخته، «لا حَول» کنان       مصطفی با جگر سوخته، حیران و حصور

 

کوفیان، دست به تاراج حرم کرده دراز        آهوان حرم از واهمه، در شیون و شور

 

انبیا محو تماشا و ملائک، مبهوت              شمر، سرشار تمنّا و تو، سرگرم

وقایع پس از شهادت امام

 

بعد از آنکه سر مبارک امام حسین ع، توسط سنان بن انس به خولی سپرده شد، لشکریان عمربن سعد هر جامه و لباسی که به تن آن حضرت بود، تکه و پاره کرده و به چپاول و بغما بردند. در این میان قیس بن اشعث و بحر بن کعب لباس‌، اسود بن خالد اودی نعلین‌، جمیع بن خلق اودی شمشیر، اخنس بن مرثد عمامه، بجدل بن یسلیم انگشتر و عمر بن سعد زره اباعبدالله الحسین را سرقت کردند.

رساندن خبر شهادت امام

 

پس از آنکه اباعبدالله الحسین ع از شدت جراحات و ضعف، از روی مرکب به زمین غلتید، ذوالجناح اسب ایشان، بر سر بالین او آمده و به دور پیکر بی جان شان می‌چرخید، آن حضرت را می بویید و می‌بوسید. پس از آن پیشانی اش را به خون تراوش شده از جسم مبارک امام حسین ع خیسانده و در شرایطی که پاهایش را به شدت بر زمین می کوبید، شیهه کشان به سمت خیمه های اهل بیت روانه شد. امام محمد باقر، امام پنجم شیعیان در روایتی فرمودند: «اسب در حالی که به خیمه ها برمی گشت می گفت: الظلیمه ، الظلیمه ، من اُمّه قتلتْ ابن بنت نبیّها؛ فریادرس فریادرس از امتی که پسر دختر پیغمبرخود راکشتند.» زمانی که اسب در میان خیمه ها قرار گرفت، با صدایی عجیب شیهه کشیده و سرش را به روی زمین می کوبید. اهل بیت امام حسین ع با دیدن ذوالجناح در آن وضعیت، از چادر ها خارج شده و در اطراف این اسب با وفا ایستاده و بر سر و صورت و پای او نوازش می کردند. ام کلثوم دو دستش دار بر روی سرش قرار داده و ضجه زنان گفت: «وامحمداه واجداه وانبیاه.. » روایت مذکور از سوگنامه هایی است که در مراسم عزاداری امام حسین ع، از زبان مداحان اهل بیت قرائت می شود.

 

به ناگه رفرف معراج آن شاه                که با زین نگون شد سوی خرگاه

 

بر و بالش پر از خون دیده گریان               تن عاشق کشش آماج پیکان

 

به رویش صیحه زد دخت پیمبر          که چون شد شهسوار روز محشر

 

کجا افکندیش چون است حالش              چه با او کرد خصم بد سگالش

 

مر آن آدم وش پیکر بهیمه                        همی گفت الظلیمه الظلیمه

نقش حضرت زینب در یاری و حمایت اباعبدالله الحسین:

 

حضرت زینب ملقب به عقیله بنی هاشم، خواهر ارزشمند اباعبدالله الحسین ع در جریان کربلا دوشادوش آن حضرت شرکت داشته و تاثیر به سزایی در این جهاد از خود به جا گذاشت. ایشان پس از به شهادت رسیدن برادر ارجمندش امام حسین ع و اصحاب با وفایش، تکالیف و مسوولیت های خود را با معرفت و بصیرت کامل به انجام رسانده و باعث شد تا دلاوریهای امام حسین و یارانش تا ابد در اذهان جلوه گر باشد. ایشان با وجود پاسداری از وجود امام سجاد ع، کودکان و همه اسیران کربلا، سعی کردند به طور کامل و واضح، مقصود و پیام رسالت امام حسین علیه‌السلام را به جهانیان آشکار کند.

غارت خیمه‌ها:

 

پس از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین، لشکریان دشمن به خیمه هایی که در آن زن ها و بچه های بی دفاع حضور داشتند یورش برده و هیچ مردی برای دفاع و پاسداری از آنها وجود نداشت.‌ آنها از یکدیگر در غصب و غنیمت گرفتن اسباب، پیشی گرفته و رقابت می کردند. در این میان شمر با هدف به قتل رساندن امام چهارم شیعیان امام سجاد ع، به همراه عده‌ای از لشکریانش به خیمه گاه وارد شد که زینب سلام الله از این رفتار جلوگیری کرد. در برخی نقل ها چنین آمده که تعدادی از لشکریان عمربن سعد، نسبت به این یورش و تعدی به زنان و کودکان انتقاد کردند. لذا عمر بن سعد فرمان داد تا همه زنان حرم را در یک چادر دور هم جمع نموده و چند سرباز را برای پاسداری از آنها تعیین نمود.‌

تاختن اسب بر بدن امام:

 

به فرمان عمربن سعد و به دنبال عمل به اوامر پیشین عبیدالله بن زیاد، تعداد ده نفر نیروی راغب و کاندیدا از لشگریان کوفه انتخاب شدند که سوار بر اسب بر پیکر مطهر اباعبدالله الحسین ع، تاخته و در زیر سم اسبان لگدمال نمایند که در اثر آن همه استخوان های سینه و پشت آن حضرت شکسته شد.

 

اسامی آن ده نفر شامل:

 

اسحاق بن حویه

اخنس بن مرثد

حکیم بن طفیل

عمرو بن صبیح

رجاء بن منقذ عبدی

سالم بن خیثمه جعفی

واحظ بن ناعم

صالح بن وهب جعفی

هانی بن شبث خضرمی

اسید بن مالک

 

جراحات پیکر مبارک امام حسین (ع):

 

تاریخ نگاران تعداد جراحات وارده بر جسم مبارک امام حسین (ع) را بسیار متعدد بیان کرده‌اند.

 

در روایتی از امام جعفر صادق (ع) چنین آمده:

 

«تعداد زخم‌های امام (ع) ۳۳ زخم نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر بوده است.»

 

همچنین ایشان در گفتار دیگری ۳۳ زخم نیزه،  ۴۴ زخم شمشیر و تیر و مجددا در بیانات دیگری از آن حضرت آماری بیش از هفتاد ضربه شمشیر قید شده است.

 

در گفتاری از امام محمد باقر ع تعداد زخم های وارده بر پیکر مطهر امام حسین ع بالغ بر ۳۲۰ و در نقلی دیگر ۶۳ ضربه شمشیر و یا توسط نیزه و یا تیر آورده شده است.

 

در بیاناتی از امام سجاد ع آمار زخم های وارده بر جسم مبارک اباعبدالله الحسین ۴۰ ضربه شمشیر و نیزه ذکر شده است.

 

در برخی از مستندات، افزون بر صد و ده جراحت به موجب تیر، نیزه و ضربه شمشیر بر جسم و یا لباس امام حسین علیه‌السلام نگاشته اند.

 

برخی از نقل‌ها تعداد ۱۲۰ ضربه شمشیر، تیر و سنگ را بر پیکر مطهر ایشان آورده اند.

 

ابن سعد رقم ۳۳ زخم را بیان کرده است.

 

علی بن محمد عمری و ابن عنبه تعداد ۷۰ زخم و سید ابن طاووس، ۷۲ زخم نگاشته اند.

 

استنباط می‌شود که آمار زخم‌ها و جراحات وارد بر جسم مبارک امام حسین ع تعدادی بیش از صد زخم بوده است.‌در نقل ها آورده شده به قدری تیر بر وجود مقدس اباعبدالله الحسین ع وارد کردند که بدنشان مملو از تیر گشته بود. مؤید نیز همین نظر را داشته است.

فرستادن سرهای شهدا به کوفه:

 

در همان عصر عاشورا، عمر بن سعد بلافاصله سر مطهر امام حسین ع را به خولی بن یزید اصبحی واگذار کرد که همراه حمید بن مسلم ازدی عبدالله ابن زیاد ارائه دهد. در عین حال او امر کرد که سر همه یاران شهید امام حسین ع را که شامل هفتاد و دو سر در کربلا بودند، از تن جدا کرده و توسط شمر بن ذی الجوشن، قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج و عزره بن قیس به سمت کوفه عازم نمود.

اسارت اهل بیت امام:

 

از آن جهت که امام زین العابدین ع به یک بیماری دشوار مبتلا بود، در کنار حضرت زینب و سایر بازماندگان به اسارت دشمنان درآمده و به شهر کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و پس از آن به قصر یزید در شام، تحت الحفظ عازم شدند.

 

امام سجاد(ع) که بیمار بود، به همراه حضرت زینب(س) و بقیه بازماندگان، به اسارت گرفته و به کوفه نزد ابن زیاد و سپس به دربار یزید در شام فرستاده شدند.

دفن شهدا:

 

عمر بن سعد فرمان داد اجساد سپاهیان کوفه مدفون شوند، لکن پیکر مطهر امام حسین ع و اصحابش بر روی خاک باقی ماند. بسیاری از نقل ها روز یازدهم و سیزدهم محرم را تاریخ مدفون شدن شهدای کربلا دانسته اند. با توجه به برخی مستندات پس از مراجعت سپاهیان عمربن سعد و همراهانش، عده ای متشکل از قبیله بنی اسد که در فاصله اندکی از کربلا سکونت داشتند، به منطقه کربلا آمده و در پاسی از شب که نسبت به دشمنان امنیت بیشتری داشتند، پس از به جا گزاردن نماز بر پیکر مطهر اباعبدالله الحسین و اصحابش آنها را در زمین دفن کردند. البته در گزارشی نیز آمده که بدن مطهر امام حسین ع در مقابل حضرت زین العابدین ع مدفون شد.‌

نفرین امام حسین (ع)

 

در روز عاشورا آن هنگام که وجود اباعبدالله الحسین ع مملو از زخم و جراحت بوده و در آخرین دقایق عمر گران بارشان بودند، شخص نانجیبی از سپاه یزید با بی‌شرمی فریاد زد: «ای حسین! آیا نمی‏ بینی که آب فرات چنان موج می‏ زند؟ از آن نخواهی آشامید تا مرگ را با لب تشنه بچشی» این کلام بی ادبانه خاطر امام را به قدری برآشفت که از خدای متعال درخواست نمود: «خدایا! این شخص را در شدت تشنگی بمیران» پس از گذشت چندی، شخص مذکور به مرض تشنگی مبتلا شد. به شکلی که هر میزان آب میخورد، عطش او برطرف نشده و سیراب نمی شد. در یکی از روزها به قدری آب نوشید که آب از دهانش خارج شده و در همین شرایط باقی ماند. تا در نهایت تشنگی و ذلت جان داده و با خفت و رذالت عازم جهنم شد.

حجّتی دیگر برای دشمنان:

 

بعد از واقعه عاشورا، زمانی که ماموران یزید سر مبارک امام حسین ع و اصحابش را به سمت شام حمل می کردند، شبی در یک اقامتگاه مشغول خوردن غذا شدند. به یکباره همگی قلمی از جنس آهن را مشاهده کردند که با خون بر روی دیوار چنین نوشت: «آیا کسانی که در قتل حسین علیه‏ السلام شرکت داشتند، امید دارند که در روز قیامت مشمول شفاعت جدش، رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم شوند؟» این رویداد علاوه بر کتب شیعه، در چند منبع موثق اهل تسنن نیز نگاشته شده است.

آمار اصحاب امام حسین (ع)

 

متاسفانه هیچ شیوه‌ای برای دست یافتن به آمار دقیق و حقیقی یاران امام حسین(ع)، وجود ندارد و مستندات و مدارک دست اول یعنی شاهدان عینی تعداد یاران امام (ع) را گوناگون نقل کرده‌اند و نیز در ثبت و ضبط نام افراد در منابع تاریخ و حدیث، از نظم و قاعده مشخصی پیروی نشده است و گاه یک نفر به اعتبار اسم، کنیه، نام پدر یا مادر و یا حتی با مشخصات تیره و تبار، به چند شکل ثبت شده است و از سوی دیگر تعداد یاران امام حسین(علیه‌السلام) در همه مراحل قیام، ثابت نبوده، بلکه عده‌ای از کاروان امام جدا و عده‌ای به آن می‌پیوستند.

 

با توجه به آنچه گفته شد برای آنکه تا حد امکان، گزارش روشنی در این باره ارائه شود، آمار اصحاب امام(ع) در چهار مقطع زمانی و مکانی از مراحل قیام، بررسی و ارائه می‌شود:

در کربلا (پیش از عاشورا):

 

عمّار دهنی در روایتی از امام محمد باقر ع، تعداد اصحاب اباعبدالله الحسین را در زمان قدم گذاشتن به سرزمین کربلا ۱۴۵ نفر که شامل ۴۵ نفر سواره و ۱۰۰ نفر پیاده بیان کرده بود.

 

تعدادی از تاریخ نگاران آمار مذکور را ۸۹ نفر دانسته‌اند، به این شرح که متشکل از ۵۰ نفر یاران امام حسین ع، ۳۰ نفر از لشکر دشمن که به جرگه سربازان امام ملحق شدند، ۱۹ نفر اهل بیت و خانواده آن حضرت بوده اند. در عین حال سایر مورخین شمارش سواران اباعبدالله الحسین را ۳۲ نفر در راه کربلا ذکر کرده است.

 

طبق گزارشی از یعقوبی، یاران و اهل بیت امام حسین ع مجموعا شامل ۶۲ الی ۷۲ نفر بوده است.

 

تنها تاریخ نگاری که شمارش یاران امام حسین ع را در زمان حرکت به سمت کربلا به علاوه لشکر حر بن ریاحی، پانصد سواره و تقریباً صد نفر پیاده دانسته، مسعودی بوده است.

 

به نقل از ابن شهر آشوب، تعداد اصحاب امام حسین ع در کربلا تا قبل از دهم محرم (روز عاشورا) ۸۲ نفر قید کرده است.

 

در گزارشی از ابن أبّار بَلَنْسی (متولد سال ۶۵۸ قمری) تعداد همراهان امام حسین ع را بالغ بر ۷۰ نفر پیاده و سواره مطرح نموده است.

روز عاشورا:

 

در این میان معروف‌ترین و پرتکرارترین آمار ذکر شده توسط راویان تعداد ۷۲ نفر بوده است. ابومِخنَف به نقل از ضحاک بن عبدالله مشرقی آورده که اصحاب اباعبدالله الحسین ع در روز عاشورا ۷۲ نفر، متشکل از ۳۲ سواره و ۴۰ نفر پیاده بوده اند.

روایت منقول از حصین بن عبدالرحمن از سعد بن عبیده، اصحاب امام حسین ع را تقریب به صد نفر نوشته است.

طبری به نقل از ابومخنف از زبان زید بن علی، همراهان امام حسین ع با ۳۰۰ نفر درج کرده است.

قاضی نعمان مغربی آمار مذکور را کمتر از ۷۰ نفر دانسته است.

در کتاب اثبات الوصیه به تألیف مسعودی، تعداد همراهان امام حسین ع را تعداد ۶۱ نفر نوشته است.

به نقل از خوارزمی آمار اصحاب آن حضرت ۱۱۴ نفر بوده است.

سبط ابن جوزی، شمارش همراهان امام حسین ع را تعداد ۱۴۵ نفر، متشکل از ۴۵ سواره و ۱۰۰ پیاده ذکر نموده است.‌

ابن حجر هیتمی، بالغ بر ۸۰ نفر یا به عبارتی هشتاد و چند نفر، نوشته است.

در دانشنامه اباعبدالله الحسین ع، آمار شهدای کربلا ۱۵۵ نفر آورده شده و ارقام ذکر شده بیش از این تعداد را از منابع موثق نمی داند.

 

آثار نهضت عاشورا

 

با وجودی که در ظاهر امر قیام عاشورای امام حسین ع و اصحاب متعهدش مغلوب دشمن شدند، لاکن با در نظر گرفتن پیامدها و نتایج این جریان، کاملاً مشخص میشود که پیروز این میدان اباعبدالله الحسین ع بوده است. ایشان با برگزیدن دلاوری و نبرد با دشمن باعث گردید که:

 

دین مبین اسلام به دنبال زمامداری یزید از انحطاط قطعی رهایی یابد.

اثرات دینی و رفتارهای سیاسی خاندان بنی امیه بر دیدگاه و نقطه نظرات مردم قطع گردید.

مجدداً روحیه ظلم و جور ستیزی در افکار و وجود اکثریت مردم، در سرزمین اسلامی به جریان افتاد.

موجب تقویت گرایش از خودگذشتگی، شهادت طلبی، شکیبایی و پایداری در مردم گردید.

باعث روشنگری و آگاهی مردم و بالا بردن تکالیف و مسئولیت های اجتماعی در آنها شد.

به عنوان سرمشقی ملموس جهت قیام های آزادی طلب شناخته شد.

شرایط انحطاط و برکناری حکومت ظالمانه یزید را مهیا نمود.

شرایط معرفت و آگاهی مضاعف مردم را با امامت فراهم کرد.

 

رمز جاودانگی عاشورا

 

خصوصیات منحصر به فردی که قیام اباعبدالله الحسین ع در پی داشت، سبب شد که این نهضت عظیم همواره برای بشریت ماندگار شود. در جواب به این سوال که «چه عواملی موجب جاودانگی این نهضت شد؟» پاسخ های متعددی ارائه گردید که در میان آن ها این موارد بوده است:

 

الهی بودن قیام، به طوری که اباعبدالله الحسین ع و یارانش در این جریان و جنگ عظیم، دارای داعیه و محرک خدایی بوده و مقصودشان جانبداری و دفاع از دین و زنده نگه داشتن دستورات و احکام آن بوده است.

مدیریت و هدایت بی مثال امام حسین ع

اقدامات و کوشش های بی دریغ اهل بیت امام حسین ع بعد از جریان عاشورا در کربلا

توجه ویژه شیعیان به محافظت از نتایج قیام عاشورا و استمرار بر حی و زنده نمودن روایات و رویدادهای عاشورا در طول تاریخ

چگونگی وضعیت واقعه عاشورا و حضور انسان های دلیر، از جان گذشته، مخلص و با ایمان از یک طرف و دشمن های پست کردار که نشانی از وجود ملاطفت، گرایش آدمیت و اخلاق در آنها مشاهده نشده از سوی دیگر، نمایان بود که از انجام هر عمل پست و جنایات فجیع و قبیحانه شرم و ابایی نداشتند.

 

بازگشت اسیران کربلا

 

سید بن طاووس در کتاب لهوف چنین بیان کرده، زمانی که اسرای کربلا در مسیر مراجعت از شام به عراق وارد شدند، از راه بلدشان، خواستند که آنها را از مسیر کربلا ببرد. پس از آن هنگامی که آنها به مکان قتلگاه رسیدند، جابربن عبدالله انصاری و تعدادی از اعضای طایفه بنی هاشم را مشاهده کردند که جهت زیارت مزار اباعبدالله الحسین ع در آنجا حضور داشتند. سپس در حالی که اشک از چشمانشان سرازیر بوده و پریشانی همه ی وجودشان را در بر گرفته بود، مراسم سوگواری بر پا کرده و بعد از گذشت چند روز رهسپار مدینه شدند. در کتاب لهوف سید بن طاووس اشاره‌ای به تاریخ ورود ایشان به کربلا نداشته است. ولی او در کتاب اقبال الاعمال وارد شدن اسیران را به منطقه کربلا و مدینه در روز اربعین، دور از ذهن دانسته است. کتاب تحقیق که توسط سید محمدعلی قاضی طباطبایی (تولد سال  ۱۲۹۳_ وفات در سال ۱۳۵۸ شمسی) به رشته تحریر درآمد، درخصوص نخستین اربعین حضرت امام حسین ع و مراجعت اسیران به سرزمین کربلا را در اولین اربعین کاملاً درست دانسته و به تایید رسانده است. عده‌ای از صاحب نظران نیز با در نظر گرفتن مستندات و نشانه ها مانند صحت امکان پیوستن سر مبارک امام حسین ع به پیکر مطهرش در روز اربعین، محلی که سر در آن به خاک سپرده شد و جنبه مستحب بودن زیارت اربعین، حاضر شدن اسرا در کربلا را مصادف با اربعین حسینی، کاملاً مقبول قلمداد کرده اند.

 

شیخ مفید، شیخ طوسی و کفعمی تاکید داشته اند که کاروان اهل بیت امام حسین ع بعد از مراجعت از شام، به شهر مدینه وارد شده و حضور آنها در کربلا صحت ندارد.‌ حکمایی همچون محدث نوری و شیخ عباس قمی نیز بر این باورند که به علت بعد مسافت، امکان حضور اسرای کربلا پس از گذشت چهل روز از واقعه عاشورا در کربلا ممکن نیست. چرا که طی کردن راه کوفه تا شام و پس از آن مراجعت به کربلا در طی چهل روز ببرای اسیران کربلا امکان‌پذیر نبوده است. همچنین عده‌ای معتقدند که نقل موثقی در زمینه محرز شدن این جریان وجود ندارد.

 

در این میان برخی نیز اصل موضوع مراجعت بازماندگان به کربلا را در راه شام به مدینه، قبول داشته و تنها وجه تفاوت را در تاریخ آن، یعنی روزهای پایان ماه صفر و ابتدای ربیع اول و یا ایامی  پس از آن قید کرده‌اند.‌در این میان عده ای حضور بازماندگان را در کربلا مربوط به اربعین سال های پس از آن دانسته اند.

عزاداری برای امام حسین (ع)

 

حضرت زینب سلام الله در کنار سخنرانی های خود که به فاجعه عظیم به شهادت رسیدن امام حسین ع پرداخته و با عبارات دلخراشش همه مستمعین را به گریه وامی داشت، مترصد آن بود که در هر مجالی با ذکر مصیبت های امام حسین ع، در جاوید و پایدار بودن این دلاوری حیرت انگیز تلاش‌هایی را به انجام رساند.

 

در روزهای پس از شهادت اباعبدالله الحسین ع و تقریباً در روز پانزدهم ماه محرم، خانواده آن حضرت خواستار طی کردن مسیر از مکان کشتار آن بزرگان بودند.

 

روایت کننده چنین گفته: «فوالله لا أنسانی زینب بنت علی ع تندب الحسین ع و تنادی بصوت حزین و قلب کئیب: یا محمد صلی علیک ملائکه السماء هذا حسین بالعراء مرمل بالدماء…؛ به خدا قسم زینب دختر علی ع را فراموش نمی‌کنم که با صوتی حزین و قلبی شکسته فریاد می‌کرد ای رسول خدا صلی الله علیه و آله درود فرشتگان خدا بر تو باد این پیکر عریان حسین است که در خون آغشته است.»

شعر این کشته فتاده به هامون حسین توست:

 

این کشته فتاده به هامون حسین توست

 

این صید دست و پا زده در خون حسین توست

 

در گزارشی دیگر چنین گفته اند، به هنگام عصر روز یازدهم محرم در شرایطی که اسیران را از مقابل پیکرهای شهدا گذر می دادند، حضرت زینب سلام الله در نگاهی با جسد بدون سر برادر بزرگوارش مواجه شد که بر روی سینه، بر سطح خاک و پشتش به سمت آسمان قرار گرفته است. او خودش را به پیکر مبارک اباعبدالله الحسین ع رسانده و فریاد زد: «حسین جان! آیا تو برادر منی؟ آیا تو پسر پدر منی؟» و ادامه داد: «یا رسول الله این حسین توست که لباس ندارد. مقابل آفتاب افتاده، با بدن قطعه قطعه»

 

با او سخن گفت: «بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی؛ حسین جان پدرم به قربانت که با لب تشنه جان دادی و یا دل داغدار از دنیا رفتی» سپس به قدری دلخراش و جانسوز گریه و ناله کرد که گفته اند: «فابکت علیه کل عدو و صدیق؛سوگند به خدا دوست و دشمن به گریه افتادند.»

 

در برخی از اسناد تاریخی چنین درج شده که حضرت زینب سلام الله در کنار پیکر بی  سر و مطهر امام حسین ع چهره به جانب شهر مدینه نموده و ضجه و مویه جانکاهی سر داد: «وامحمّداه! بَناتُکَ سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجذوذُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِهِ والرِّداء…؛ ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می‌روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن‌های خونین، روی زمین افتاده‌اند و باد صبا بر پیکر آنان می‌وزد! ای رسول خدا! این حسین ع است که سرش را از قفا بریده‌اند و عبا و ردایش را به غارت برده‌اند.»

 

پس از آن حضرت زینب با مخاطب قرار دادن مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه سلام الله، در ادامه گفت: «ای مادر داغدیده! ای دختر پیامبر! به کربلا نگاه کن! حسینت را با سر بریده و دخترانت را با خیمه‌های غارت شده و سوخته بنگر! مادر! ببین دخترانت را کتک می‌زنند! مادرم! این حسین است که در خون غلتیده، او را تشنه شهید کرده و بدنش را با نیزه‌ها و سم اسبان سوراخ سوراخ کرده‌اند. اینان مورد ظلم حرام زادگان و آزادشدگان پدرت رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفته‌اند.»

 

بعد از رسیدن اسرا به شام، آنها را در منطقه ای به نام دارالحجاره سکنی نمودند. حضرت زینب سلام الله اقدام به برپایی مراسم سوگواری برای امام حسین ع نمود، به شکلی که یزید از مستقر شدن اهل بیت اباعبدالله الحسین در شام احساس خطر کرده و فرمان داد آنها را به مدینه بازگردانند.

زینب قافله‌سالار اسرای کربلا:

 

بعد از به شهادت رسیدن امام حسین ع حضرت زینب عهده دار هدایت و ساماندهی بازماندگان و اسرا گردید. او رهبر این کاروان بوده، از آن جهت که تنها مرد به جا مانده از این خاندان یعنی حضرت زین العابدین، امام چهارم شیعیان ع، در این زمان دچار بیماری سختی بود. زینب سلام الله در کنار پاسداری و محافظت از جان و وجود حضرت سجاد ع، لازم بود تا از کودکان و فرزندان در کاروان اسرا نیز مراقبت کند. ایشان از هنگامه عصر عاشورا به فرمان امام سجاد ع، به جمع آوری زنان و کودکان بی پناه در یک خیمه اقدام نمود.

 

اقدامات و همت زینب سلام الله در زمینه محافظت از اسیران کربلا به اندازه‌ای بود که او را با صفت «امینه الله» خطاب می نمودند. از آن جهت که اسرا و بازماندگان همچون ودیعه هایی به نزد آن بزرگوار به امانت نهاده بودند.

 

این بانوی شجاع، مانع از آن شد که فاطمه دخت گرامی امام حسین ع را برای کنیزی با خود ببرند و با سعی و تلاش بسیار از این کار جلوگیری کرد.

 

در سفر مذکور، حضرت سجاد ع در بسیاری از زمینه ها با زینب سلام الله به مشاوره می پرداخت. از آن رو که ایشان را رئوف و غمخوار اسرا و تیماردار آنها محسوب می کرد.

اربعین حسینی

 

چهل روز بعد از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین ع که در روز عاشورای سال ۶۱ قمری انجام شد، همزمان با بیستم سفر اربعین حسینی می باشد. بنا به بسیاری از مستندات اسرای کربلا تاریخ ۲۰ صفر سال ۶۱ قمری در هنگام مراجعت از شام، جهت زیارت قبر مطهر امام حسین ع عازم کربلا شدند. البته در این میان عده‌ای از حکما همانند شیخ مفید و شیخ طوسی تاکید داشته اند که اسیران در زمان برگشت از شام به شهر مدینه رفتند. در عین حال جابر بن عبدالله انصاری در روز مذکور، در جایگاه نخستین زیارت کننده، بر قبر مطهر امام حسین ع حضور یافت. با توجه به روایت معتبر سر اباعبدالله الحسین، در روز اربعین به پیکر مطهرش در کربلا پیوست.

 

از توصیه های مهم برای این روز زیارت اربعین ذکر شده است. با توجه به حدیثی از امام حسن عسکری ع یازدهمین پیشوای شیعیان، یکی از ویژگی های انسان با ایمان، این عمل می باشد.

 

در جمهوری اسلامی ایران تاریخ بیستم ماه صفر تعطیل رسمی بوده و شیعیان به سوگواری و عزاداری می پردازند. طی کردن مسیر به مقصد کربلا جهت زیارت اباعبدالله الحسین با پای پیاده، از جمله عظیم ترین مراسم های سوگواری شیعیان بوده و جزو گسترده ترین تجمعات مذهبی در سطح جهان به شمار می رود.

الحاق سر به بدن

 

با استناد به گفته های معروف، سر مبارکه سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا از بدن جدا شده و در تاریخ بیستم صفر یعنی اربعین، به پیکر مطهر ایشان ملحق شد. تعداد زیادی از تاریخ نگاران و حکمای شیعه و اهل تسنن، نسبت به این گفتار اتفاق نظر دارند.

 

ابن شهر آشوب با اشاره به کلام سید مرتضی که بیان داشته بود: «روایت کرده‌اند که سر امام حسین (ع) با جسد در کربلا دفن شد» و پس از آن به نقل از شیخ طوسی که مدعی بود، از آن جهت که سر مبارک امام حسین ع به بدنشان ملحق شده و در خاک مدفون گردید، زیارت اربعین سفارش گردیده است.

 

با توجه به برخی روایات حدیثی و گفتار های تاریخی، احتمال می رود سر اباعبدالله الحسین ع در حرم امیرالمومنین حضرت علی در نجف اشرف، آرامگاه بقیع در مدینه و یا دمشق و مصر مدفون شده باشد.

ریشه تاریخی اربعین

 

معنای لغوی اربعین، چهلم می باشد و تاریخ بیستم ماه صفر مصادف با چهلمین روز از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین در روز دهم ماه محرم (عاشورا)، اربعین حسینی نامگذاری شد. چنین نقل شده که جابربن عبدالله انصاری از یاران رسول مکرم اسلام صلی الله در کنار عطیه عوفی، در نخستین اربعین شهادت اباعبدالله الحسین به عنوان اولین زیارت کننده بر سر قبر مطهر ایشان حضور یافته و به زیارت مزار شریف امام حسین ع نائل شد. در کتاب لهوف چنین آمده که بازماندگان واقعه کربلا در روز اربعین به منطقه کربلا وارد شده و به زیارت مزار امام حسین ع و اصحاب با وفایش پرداختند.

همچنین بخوانید:  بیوگرافی و زندگی نامه امام زمان (عج)

آمار کشته های دشمن

تعداد سپاه:

 

در برخی از مستندات، اسامی فرماندهان لشکر دشمن را به همراه اشخاص تحت امر آنها در توضیحاتی مجزا بیان کرده و در کل آنها را ۲۲ هزار نفر ذکر کرده‌اند.

شیخ صدوق با توجه به دو حدیث بیان شده از امام جعفر صادق و امام سجاد (علیهما السلام) شمارش سپاه عبیدالله بن زیاد را ۳۰ هزار نفر قید نموده است.

مسعودی در کتابش به نام اثبات الوصیه، آمار ۲۸ هزار نفر نوشته است.

طبری شیعی، تعداد ۱۴ هزار نفر آورده است.

ابن شهر آشوب تعداد آنها را ۳۵ هزار دانسته، ولی در توضیح نام فرماندهان هر بخش، شمارش افراد تحت امر آنها را در مجموع، ۲۵ هزار نفر نگاشته است.

به نقل از سبط ابن جوزی، ۶ هزار نفر بوده اند.

در سند دیگری، تعداد لشگر دشمن تا تاریخ ششم محرم، ۲۰ هزار نفر نگاشته شده است.

ابن عنبه ۳۱ هزار نفر روایت داشته است.

ملا حسین کاشفی ۳۲ هزار و در جایی ۱۷ هزار را نیز بیان نموده است.

در گزارشی از خصیبی مجموع افراد سپاه دشمن، تعداد ۵۶ هزار بوده است.

 

شیخ صدوق (متولد سال ۳۸۱ قمری) و به تبعیت از او، محمد بن فتّال نیشابوری (متولد سال ۵۰۸ قمری) آمار کشته شدگان سپاه دشمن که به دست تعدادی از یاران امام حسین ع به هلاکت رسیدند، بدین شکل ذکر کرده است:

 

حرّ بن یزید: ۱۸ نفر

زهیر بن قین: ۱۹ نفر

حبیب بن مظاهر: ۳۱ نفر

عبدالله بن ابی عروه غِفاری: ۲۰ نفر

بُریر بن خُضَیر: ۳۰ نفر

مالک بن انس کاهلی: ۱۸ نفر

یزید بن زیاد بن مهاصر کندی (ابوالشعثاء): ۹ نفر

وَهْب بن وَهْب (یا عبدالله بن عمیر کلبی): ۷ (یا ۸) نفر

نافع بن هلال: ۱۳ نفر

عبدالله بن مسلم بن عقیل: ۳ نفر

علی اکبر: ۵۴ نفر

قاسم ابن الحسن: ۳ نفر

 

به استناد گزارش مذکور، رقم کشته‌شدگان دشمن از طریق اصحاب اباعبدالله الحسین ع، مجموعاً ۲۲۵ یا ۲۲۶ نفر بوده است.

 

البته ابن شهر آشوب، تعداد هلاک شده های سپاه دشمن را بیشتر از ارقام شیخ صدوق درج کرده است. برای مثال او کشته شدگان به دست هر یک از اصحاب را بدین شکل آورده است:

 

حُرّ: بیش از ۴۰ نفر

حبیب بن مظاهر: ۶۲ نفر

زهیر بن قین: ۱۲۰ نفر

حجاج بن مسروق: ۲۵ نفر

عون بن عبدالله بن جعفر: ۲۱ نفر

علی اکبر: ۷۰ نفر

و …

 

رقم کشته شدگان سپاه عمر بن سعد به بیان ابومخنف ۸۸ نفر بوده اند.

 

در کتاب مناقب به تألیف ابومخنف چنین نگاشته شده؛ هنگامی که امام حسین ع از مرکب بر روی زمین سقوط کرد، اسب او در دفاع از آن حضرت به سمت ماموران سواره حمله ور شده و هر سواری که از اسب به زمین می انداخت، در زیر سم پاهایش لگد کوب می کرد. بدین شکل او توانست چهل نفر را به هلاکت برساند. پس از آن، اسب خودش را به خون تراوش شده از اباعبدالله الحسین ع مرطوب نموده و در شرایطی که شیهه های مهیبی سر داده و دستانش را بر روی خاک می کوبید، به جانب خیمه‌گاه روان شد.

آمار شهدای کربلا

 

تعدادی از مولفان همت بسیاری در جهت بیان فهرست جامعی از شهدای کربلا داشته‌اند. لاکن به علت نقص های مشاهده شده در مستندات پژوهشی، نسبت به بیان شمارش کامل و موشکافانه موفق نشدند.

مجموع شهدا:

 

معروف ترین آمار ذکر شده در این زمینه تعداد ۷۲ نفر بوده است.

به نقل از فضیل بن زبیر از یاران امام جعفر صادق و امام محمد باقر (ع)، تعداد شهدا از هنگامه شروع تا خاتمه این قیام و با در نظر گرفتن مجروحانی که پس از آن به جمع شهدا پیوستند ۱۰۶ نفر ذکر شده که متشکل از ۲۰ تن از بنی هاشم و ۸۶ نفر یاران بوده است.

ابومخنف در گفتاری از زحر بن قیس، آمار شهدای کربلا به استثنای امام حسین علیه‌السلام را ۷۸ نفر آورده است. در این میان سایر تاریخ نگاران، با استناد به گزارش زحر، شمارش شهدا را ۳۲ نفر پیاده و ۷۰ نفر سواره، و همچنین ۷۷ نفر، ۸۲ نفر و ۸۸ نفر نگاشته اند.

بلخی (متولد سال ۳۲۲ قمری) و مسعودی، آمار شهدا را ۸۷ نفر دانسته اند.

علامه سید محسن امین، نام ها و تعداد شهیدان قیام عاشور، از ابتدا تا خاتمه را ۱۳۹ نفر درج کرده است.

محمد مهدی شمس‌الدین با نگاشتن مباحثه تحلیل گونه در این زمینه، شمارش شهدا را بیش از صد نفر بیان نموده است.

ذبیح الله محلاتی، تعداد کامل شهیدان را از شروع تا پایان قیام و حتی و با درنظر گرفتن شهادت عبدالله بن عفیف در هنگام حضور اسیران در کوفه تا ۲۲۸ تن نوشته است.

در سند دیگری از شهادت ۱۸۲ نفر از یاران امام حسین ع، از زمان شروع تا پایان خیزش عاشورا خبر داده است.

در دانشنامه اباعبدالله الحسین ع آمار شهدای کربلا ۱۵۵ نفر درج شده و ارقام افزون بر این آمار را منبعث از منابع معتبر نمی‌داند.

 

سرهای بریده شهدا:

 

در خصوص تعداد سرهای بریده شده شهیدان کربلا که به دست لشکریان عمربن سعد از بدنهای مطهرشان جدا شد، نقل های متعددی در منابع دیده می شود.

 

بلاذری، دینوری، طبری، شیخ مفید، خوارزمی و ابن نما، شمارش سرها را ۷۲ سر به استثنای سر مبارک امام حسین (ع) نگاشته اند.

 

دینوری در سند مربوط به پراکندن سرها در بین قبیله های مختلف، تعداد ۷۵ سر و بلاذری در گفتاری از ابومخنف تعداد ۸۲ سر درج کرده است.

 

سبط ابن جوزی به نقل از هشام کلبی، ۹۲ سر نوشته است.

 

سید ابن طاووس و محمد بن ابی طالب موسوی، تعداد ۷۸ سر ذکر کرده‌اند.

 

طبری و ابن شهر آشوب با استناد به گفتاری از ابومخنف و ابن صباغ مالکی، تعداد سرهایی را که نزد عبیدالله بن زیاد ارسال شد، ۷۰ سر مطرح کرده‌اند.

 

نحوه توزیع سرهای شهدا بین قبایل به این صورت بود:

 

قبیله بنی تمیم ۱۷ سر

 

قبیله بنی اسد ۱۷ سر

 

قیس بن اشعث رییس بنی کنده ۱۳ سر

 

شمر بن ذی الجوشن رییس هوزان ۱۲ سر

 

قبیله مذحج ۶ سر

 

اشخاص از قبایل دیگر ۱۳ سر

 

سرهای مذکور را در زمره غنائم جنگی نزد خود نگاه می‌داشتند تا با ارائه آنها نزد عبیدالله بن زیاد، پاداشی قابل توجه دریافت کنند.

شهدای بنی هاشم:

 

روایات ذکر شده در خصوص شمارش شهدای بنی هاشم، تعدد بسیاری داشته است، به قدری که از تعداد ۹ نفر الی ۳۰ نفر مشاهده می شود. شناخته شده ترین آمار که در تعداد زیادی از اسناد دیده می شود، مشتمل بر وجود ۱۷ شهید به استثنای اباعبدالله الحسین بوده است. البته تعدادی از این گفتارها بر مبنای روایاتی از ائمه اطهار میباشد.

 

در قدیمی ترین کلام واضح تاریخی، شمارش شهدای بنی هاشم با درنظرگرفتن مسلم بن عقیل و امام حسین ع ۳۰ نفر درج شده است.

شهیدان در حمله اول:

 

تعدادی از منابع، شمارش شهدای حاصل از اولین حمله لشکریان دشمن به اصحاب امام حسین ع را بالغ بر ۵۰ نفر ذکر کرده‌اند.

صحابه شهید:

 

در زمره اصحاب اباعبدالله الحسین ع، تعدادی از یاران رسول الله نیز مشاهده می شود.

 

در این میان فضیل بن زبیر ۶ نفر و مسعودی ۴ نفر از شهیدان کربلا را از انصار و اصحاب پیامبر دانسته‌اند.

 

ولی تعدادی از مولفان معاصر از ۵ نفر دیگر نام برده اند که شامل این اسامی بوده است:

 

انس بن حارث کاهلی

حبیب بن مظاهر

مسلم بن عوسجه اسدی

هانی بن عروه مرادی

عبدالله بن یقطر

 

موالی شهید:

 

در واقع موالی به افراد عجم، یعنی غیرعرب هایی گفته می شد که با ورود به حوزه اسلامی و پیمان بستن با قبایل عرب در شمار قبیله آنها در می آمدند.

 

به نقل از فضیل بن زبیر، تعداد شهدای موالی امام حسین(ع) ۳ نفر و ابن سعد و طبری آنها را ۲ نفر دانسته اند. او ۱ نفر را نیز به عنوان غلام حمزه بن عبدالمطلب در میان شهدا بیان نموده است.

 

یکی از پژوهشگران آمار موالی شهید را ۱۵ تن درج کرده است.

یارانی که بعد از امام حسین (ع) به شهادت رسیدند:

 

چهار تن از یاران امام حسین (ع)، پس از او به شهادت رسیدند:

 

سعد بن الحرث و برادرش ابوالحتوف

سوید بن عمرو بن ابی مطاع خثعمی که زخمی شده بود.

محمد بن ابی سعید بن عقیل

 

زن شهید:

 

در واقعه کربلا یک زن همراه با اصحاب امام حسین ع به مقام رفیع شهادت نائل آمد. او را ام وهب می خواندند که همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود.

شهدایی که به سن بلوغ نرسیده بودند:

 

در کربلا، ۵ کودک و نوجوان شهید شدند که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند:

 

علی اصغر،

عبدالله بن حسن،

محمد بن ابی سعید بن عقیل،

قاسم بن حسن (ع)،

عمرو بن جناده الانصاری

 

یارانی که در حضور پدرشان به شهادت رسیدند:

 

چند تن از یاران امام حسین (ع) در حضور پدرشان به شهادت رسیدند:

 

علی اکبر

علی اصغر

عمرو بن جناده

عبدالله بن یزید

مجمع بن عائذ

عبدالرحمان بن مسعود

فرزند حر بن یزید ریاحی

 

مادران شهدا:

 

مادران ۸ تن از شهدا، در روز عاشورا در کربلا حضور داشتند و شاهد شهادت فرزندانشان بودند:

 

رباب مادر علی اصغر،

حضرت زینب، مادر عون بن عبدالله بن جعفر،

رمله مادر قاسم بن حسن (ع)،

بنت شلیل الجلیلیه مادر عبدالله بن حسن،

رقیه بنت علی (ع) مادر عبدالله بن مسلم،

عبده بنت عمرو بن جناده مادر محمد بن ابی سعید بن عقیل،

ام وهب مادر وهب.

همچنین بر اساس برخی روایات، لیلا، مادر علی اکبر (ع) که البته حضور ایشان در کربلا ثابت نشده است.

 

آمار اسرا و بازماندگان

مردان:

 

جست وجو و بررسی منابع کهن حاکی از آن است که بازماندگان مرد از حادثه کربلا افراد ذیل بوده‌اند:

 

امام سجاد (ع)

امام باقر (ع)

عمر بن حسین

محمد بن حسین بن علی

زید بن حسن

عمرو بن حسن

محمد بن عمرو بن حسن

دو فرزند جعفر

عبدالله بن عباس بن علی

قاسم بن عبدالله بن جعفر

قاسم بن محمد بن جعفر

محمد بن عقیل اصغر

عقبه بن سمعان، غلام رَباب

غلام عبدالرحمن بن عبد ربّه انصاری

مسلم بن رباح غلام امیرالمؤمنین

علی بن عثمان مغربی

 

زنان:

 

به نقل از ابن سعد شمارش زنان اهل بیت امام حسین ع که به اسارت دشمن در آمدند ۶ نفر، قاضی نعمان مغربی ۴ نفر و ابوالفرج اصفهانی تعداد آنها را ۳ نفر ذکر کرده است. اسامی زنان مذکور چنین بوده است:

 

زینب دختر امام علی (ع)

فاطمه دختر امام علی (ع)

ام کلثوم دختر امام علی (ع)

امّ حسن دختر امام علی (ع)

فاطمه دختر امام حسین (ع)

سکینه دختر امام حسین (ع)

فاطمه صغری دختر امام حسین (ع)

رَباب (همسر امام و مادر سکینه و عبدالله رضیع)

امّ محمد

دختر امام حسن (ع) و همسر امام سجاد (ع)

 

ترکیب قبیله‌ای یاران امام حسین (ع)

 

یکی از محققان معاصر، فهرستی ۱۰۴ نفره از ترکیب قبیله‌ای شهدای بنی هاشم و غیر آنان از آغاز نهضت به شرح ذیل آورده است:

 

هاشمیان و موالی آنان (با احتساب مسلم بن عقیل): ۲۶ نفر

اسدیان: ۷ نفر

هَمْدانیان: ۱۴ نفر

مَذْحِجیان: ۸ نفر

انصار: ۷ نفر

بَجَلیان و خثعمیان: ۴ نفر

کنده: ۵ نفر

غِفاریان: ۳ نفر

کلبیان: ۳ نفر

اَزْدیان: ۷ نفر

عبدیان: ۷ نفر

تیمیان: ۷ نفر

طائی‌ها: ۲ نفر

تغلبیان: ۵ نفر

جُهَنیان: ۳ نفر

تمیمیان: ۲ نفر

افراد متفرقه: ۳ نفر

 

خانواده‌ها

 

تعدادی از مولفان هم عصر از شرکت چهار خانواده در ماجرای کربلا سخن گفته‌اند:

 

جناده بن کعب بن حرث (حارث) سلمانی انصاری

عبدالله بن عمیر کلبی

مسلم بن عوسجه

 

البته در خصوص مسلم بن عوسجه، برخی مستندات تنها شرکت خادمه او را در جریان عاشورا نقل کرده‌اند.

زنان در واقعه کربلا

زنان مؤثر در واقعه کربلا:

 

به استثنای خانم‌هایی که در زمره کاروان امام حسین ع قرار داشته و به اسارت در آمدند، تعدادی از زنان نیز به طرق مختلف با قیام اباعبدالله الحسین مشارکت نمودند که شامل:

 

ماریه، دختر سعد یا منقذ عبدیه که خانه اش محل گردهمایی عده ای از محبان و شیعیان بصره بود.

طوعه، خدمتکار اشعث بن قیس که در زمان آوارگی و بی کسی مسلم بن عقیل در کوچه‌ پس کوچه های کوفه، او را در منزلش پنهان کرد.

دیلم یا دلهم، همسر زهیر بن قین که به ترغیب و تشویق همسر خود، جهت ملحق شدن به اصحاب اباعبدالله الحسین نمود.

زنی از اهالی کوفه که به تدارک البسه و مقنعه، جهت اسیران خاندان امام حسین علیه‌السلام پرداخت.

 

زنان معترض:

 

چنین آمده که مجموعاً تعداد ۸ یا ۹ زن در رویداد قیام عاشورا، با اقداماتی همچون سخنانی که بر زبان آورده، اعمال و جانب گیری هایشان به مخالفت با یزید و لشکریانش پرداخته و به آن اعتراض و شکایت داشته اند:

 

ام عبدالله، دختر حرّ بَدّی کندی، همسر مالک بن نُسَیر: او از آن جهت به این جریان اعتراض خود را بیان داشت که همسرش جبه کلاه دار (=بُرْنُس) امام حسین ع را به چپاول و یغما برده بود.

صفیه دختر عبدالله بن عفیف ازدی: او به علت محصور ماندن پدرش در چنگال مأموران، عبیدالله بن زیاد به جانبداری از این قیام پرداخت.

زنی از اعضای قبیله بنی بکر بن وائل که به همراه شوهرش در زمره لشکریان عمربن سعد قرار داشت، هنگامی که پس از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین مشاهده کرد، لشکریان پسر سعد به خیمه های اهل بیت امام حسین علیه‌السلام و سایر زنان وارد شده و به چپاول و غارت می پردازند، با به دست گرفتن شمشیری به جانب خیمه ها آمده و گفت: «ای آل بکربن وائل آیا دختران رسول خدا را تاراج می کنند» و ادامه داد: «لا حکم إلا لله، یا لثارات رسول الله؛فرمان خدا راست وبس. به خونخواهی رسول خدا برخیزید» همسرش او را در میان گرفته و به کناری برد.

نوار، همسر یا دختر کعب بن جابر بن عمرو ازدی: او و شوهرش هر دو نسبت به اقدامات سپاهیان عمر بن سعد در رویارویی و جنگ با اباعبدالله الحسین و قتل بریر بن خضیر به انتقاد شکایت پرداخت.

نوار، دختر مالک بن عقرب حضرمی، همسر خولی: او در برابر همسرش به علت آوردن سر مبارک امام حسین ع به داخل منزل و ابراز شعف و شادی از به همراه داشتن چنین غنیمتی که تصور می کرد موجب توانگری او الی الابد میشود، اعتراض نمود.

زنی از طایفه بنی هاشم که در عمارت یزید حضور داشت، زمانی که سر مبارک امام حسین ع را مشاهده کرد، با فریادهای بلند به گفتن «یاحسیناه یا سیدا اهل بیتاه یابن محمداه… » پرداخته و یزید با خشم و عصبانیت فرمان داد تا او را از آن دورهمی خارج کنند. لذا ماموران او را در حال کشیدن به خارج از قصر بردند.

هند دختر عبدالله بن عامر بن کُرَیز، همسر یزید: در زمان وارد شدن اسرای اهل بیت به مجلس یزید، شروع به ضجه و فریاد نموده و پس از چاک دادن گریبانش با سر و پای عریان به دورهمی ویژه یزید وارد شده و گفت: «ای یزید تو دستور داده‌ای سر حسین را بر درِ سرای من بالای نیزه کنند؟!» در نقل دیگری آمده که اینگونه به یزید گفت: «آیا این سرِ پسر فاطمه بنت رسول الله است که در سرای من آویخته‌ای؟!!» یزید به پا خاسته و پس از پوشاندن او گفت: «آری، ای هند گریه کن بر دختر زاده پیغمبر، خدا ابن زیاد را بکشد که عجله کرد و حسین را کشت.»

نفس‌المهموم از کامل بهایی چنین نقل کرده که یزید در حین نوشیدن شراب مقداری از آن را بر سر مطهر امام حسین ع جاری کرد. همسر یزید آن را در دست گرفته، با آب شستشو داده و با گلاب معطر نمود. در همان شب او در خواب حضرت فاطمه سلام الله را مشاهده کرده که او را نسبت به انجام آن رفتار نیک تحسین می کرد. احتمال میرود که زن مذکور، همان هند یا یکی از سایر همسران یزید بوده باشد.

مرجانه مادر عبیدالله ابن زیاد بعد از به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین ع، خطاب به فرزندش چنین گفت: «ای خبیث! به خاطر کشتن فرزند رسول خدا (ص)، هیچگاه بهشت را نخواهی دید.»

 

مدت اقامت و عزاداری اهل بیت (ع) در شام

 

اشخاصی همچون ابن اعثم، شیخ مفید و به تبعیت از او شیخ طبرسی با به کاربردن عبارت نامفهوم «چند روز» برای مدت زمان سکونت اسیران کربلا در شام استفاده کردند.

 

ابن سعد، طبری، خوارزمی در گفتاری از ابومخنف، ابن عساکر، سبط ابن جوزی، ابن کثیر و مجلسی، ایام مراسم سوگواری در شام که از طرف خانواده امام حسین ع و شرکت زنان طایفه معاویه صورت گرفته را سه روز دانسته‌اند.

 

قاضی نعمان مغربی (متولد سال ۳۶۳ قمری) مدت زمان استقرار اهل بیت (علیهم السلام) را در شام ۴۵ روز نگاشته است.

 

سید ابن طاووس (متولد سال ۶۶۴ قمری) ایام سکونت اهل بیت(علیهم السلام) را در زندان دمشق، برای یک ماه ذکر کرده است.

 

عمادالدین طبری (تا سال ۷۰۱ قمری می زیست) و مجلسی (در جای دیگر) چنین نگاشته اند: «اهل بیت(ع) ۷ روز عزاداری کردند.» مجلسی علاوه بر آن گفته که روز هشتم، یزید آنان را طلبیده و پس از مهربانی و عطوفت به آنها، شرایط مراجعت شان را به مدینه مهیا نمود.

 

نقلهای ذکر شده در خصوص استقرار یک ماه و یا ۴۵ روز اهل بیت و اسرای کربلا در شام، اعتبار چندانی ندارد. از آن جهت که گویندگان آن تنها بوده و همچنین زنان متعلق به خاندان معاویه پس از مشاهده سوگواری اهل بیت نسبت به حقانیت آن ها یقین یافته و پس از آن، از روز پنجم با آنها هم نوا شده و به عزاداری پرداختند. لذا با توجه به این شواهد و قرائن، می توان مدعی شد که اهل بیت ع از هنگام ورود به شام در مجموع مضاف بر ده روز در آنجا مستقر نبودند.

دیدگاه‌ها و پیامدها

 

درباره حرکت اباعبدالله الحسین (ع) از مدینه به جانب شهر مکه و از آنجا به طرف کوفه و انجام نبرد با لشگریان عمر سعد در کربلا، نقطه نظرات متعددی دیده می شود. به بیان محمد اسفندیاری محقق عاشورا، متداول ترین و شناخته شده ترین دیدگاه چنین است که قصد و نیت حسین بن علی ع از این جهاد، نائل شدن به درجه شهادت بوده است. این دیدگاه حامیان بسیاری داشته که در میان آنها می توان از لطف‌الله صافی، مرتضی مطهری، سید محسن امین و علی شریعتی نام برد. در منظری دیگر، مطرح می‌کند که اباعبدالله الحسین به هدف تشکیل حکومت به پا خواسته و قیام کرد.‌ از علمای پیشین سید مرتضی و از حکمای هم عصر، صالحی نجف آبادی در کتاب شهید جاوید، دارای چنین دیدگاهی هستند. صحتی سردرودی چنین بیان کرده که اشخاصی همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید بن طاووس و علامه مجلسی با این نظریه همسو نبوده و مخالفت داشته‌اند. در عین حال عده‌ای همچون شیخ علی پناه اشتهاردی، اقدامات و حرکت امام حسین ع را نه به هدف قیام در جنگ، بلکه فقط برای در امان ماندن جان قلمداد کرده است.

 

قیام اباعبدالله الحسین ع موجب آگاهی عده کثیری گردید. در فاصله اندکی از شهادت آن حضرت، خیزشهای انقلابی و منتقدانه شروع شده و پس از آن تا سالهای طولانی ادامه داشت. نخستین شکواییه را مقابله عبدالله بن عفیف با عبیدالله بن زیاد ذکر کرده‌اند. قیام توابین، قیام مختار، قیام زید بن علی و قیام یحیی بن زید نیز از آن دسته بوده است. در عین حال در نهضت سیاه جامگان که با هدایت ابومسلم خراسانی در مقابل امویان صورت گرفت، شعار یا لثارات الحسین بسیار گفته می شد، که قیام مذکور منجر به انحطاط سلسله امویان گردید. لازم به ذکر است انقلاب اسلامی ایران نیز منبعث از قیام اباعبدالله الحسین ع بوده و به بیان امام خمینی «اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی‌شد. همه در تحت بیرق امام حسین – سلام الله علیه – قیام کردند.» توصیه می شود مسلمین و حتی غیر مسلمانان در حیطه فرهنگ عمومی، از حسین بن علی ع به عنوان سمبل و سرمشق ایثار، آزادی خواهی، حفاظت از باورها و حقیقت جویی پیروی نمایند.

ویژگی‌ها و فضایل

اوصاف ظاهری:

 

در بسیاری از مستندات روایی، تاریخی و مردمی از تشابهات امام حسین ع به رسول مکرم اسلام صلی الله، ذکر شده است. در نقلی چنین آمده که آن حضرت به عنوان شبیه ترین شخص به پیامبر اسلام صلی الله شناخته می شد. در گفتاری چنین آمده که برخی اوقات جامه ای از جنس خز پوشیده و یا عمامه ای از خز بر سر می نهاد. همچنین ایشان اقدام به خضاب نمودن موی سر و محاسنش می نمود.

 

در اسناد تاریخی، احادیث بسیاری از پیامبر اسلام صلی الله در بیان فضیلت های امام حسین ع مشاهده می شود که می توان به آنها پرداخت.‌

 

«حسن و حسین سرور جوانان بهشت‌اند.»

 

«بر سمت راست عرش نوشته است: «حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است»»

 

«حسین از من است و من از حسین هستم.»

 

«هر کس این دو (حسن و حسین) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است.»

پیش‌گویی شهادت:

 

در نقل های متعددی نسبت به پیش‌بینی به شهادت رسیدن حسین بن علی ع اشاره شده است. از میان آن‌ها می‌توان به حدیثی از نبی مکرم اسلام اشاره کرد که «خداوند حسین را به شهادت گرامی داشته و او را برترین شهیدان قرار داده است.» در جلد ۴۴ کتاب بحارالانوار، باب ۳۰، مجلسی روایاتی در این خصوص که خداوند متعال اخباری از به شهادت رسیدن امام حسین ع را به تعدادی از پیامبران معظمش همچون آدم، نوح، ابراهیم، زکریا و محمد(ص) بیان داشته و آنها بر چنین مصیبت عظیمی اشک ریخته اند. در عین حال در روایت دیگری آمده، هنگامی که امیرالمومنین ع در مسیر صفین به محلی به نام کربلا رسید، با انگشت به جایی اشاره کرده و فرمود: «اینجا محل ریخته شدن خون‌هایشان است.» شیخ صدوق در کتاب امالی ذکر نموده که حضرت علی ع مقداری از خاک منطقه کربلا را در دست گرفته، از آن بوده و فرمود: «عجب خاکى هستى که گروه‏‌هائى از تو بدون حساب داخل بهشت خواهند شد!»

کرامت‌ها و اعجازگونه‌ها:

 

در تعدادی از روایات، خصوصیات منحصر به فردی از ابا عبدالله الحسین ع بیان شده که می توان از معجزه نوشیدن شیر توسط حسین بن علی ع در ابتدای تولد از انگشت پیامبر اسلام صلی الله و ماجرای نجات یافتن ملکی با بال شکسته به اسم فطرس، به یمن برکت آن حضرت نام برد که پس از آن مکلف به رساندن سلام زیارت کنندگان به امام حسین ع گردید.‌ همچنین در نقل های موثقی قید شده که خداوند متعال در تربت اباعبدالله الحسین ع شفا را قرار داده و دعا کردن نزد مزار شریف ایشان در زیر قبه را به اجابت می رساند. همچنین در کتاب الخصائص الحسینیه، افزون بر سیصد خصیصه منسوب به امام حسین ع به نگارش درآمده است.

سوگواری و زیارت:

 

بنا به توصیه و سیره ائمه اطهار ع، شیعیان و حتی پیروان غیر شیعه هر ساله در ماه محرم جهت امام حسین ع و یاران باوفایش به عزاداری می پردازند. البته این عزاداری ها دارای رسم و شیوه خاصی بوده که متداول ترین آن ها روضه‌خوانی، سینه‌زنی، تعزیه، شمایل کشی و خواندن زیارتنامه‌هایی مانند زیارت عاشورا، زیارت وارث و زیارت ناحیه مقدسه به صورت تک به تک و یا دسته جمعی می باشد.

 

از همان روزهای اولیه پس از به شهادت رسیدن امام حسین ع در روز عاشورا، سوگواری بر آن حسرت آغاز گردید. با استناد به برخی نقل ها، در زمان استقرار اسرای کربلا در شام، اهل بیت امام حسین ع و زنان بنی هاشم به مدت چند روز با تن کردن جامه هایی به رنگ مشکی، به سوگواری نشستند. در طی سالها پس از آنکه زمامداری جامعه به دست شیعیان رسیده و اختناق و فشار از روی پیروان شیعه کنار رفت، این سوگواری ها رسمیت یافت.

 

بنا بر روایت های تاریخی و احادیث ذکر شده، امامان معصوم به سوگواری و گریه در مراسم عزاداری امام حسین ع اهتمام خاصی قائل بوده و همواره شیعیان را به انجام این عمل و استمرار حفاظت و پاسداری از سوگواری عاشورا توصیه نموده اند.

ثواب زیارت حرم امام حسین (ع)

 

حرم امام حسین (ع)

 

در احادیث ذکر شده از امامان معصوم، نسبت به زیارت اباعبدالله الحسین ع تصریح بسیار گردیده و به عنوان یکی از اعمال ممتاز و پرفضیلت‌ از آن یاد می شود. حتی در روایتی ثواب آن را معادل انجام حج و عمره دانسته اند.

 

زیارت های مطلقه متعددی که منحصر به وقت و زمان خاصی نبوده و همچنین چند زیارت ویژه که مختص به ایام خاصی است، جهت امام حسین ع در کتب جامع زیارات، گردآوری و در دسترس همه مشتاقان آن قرار گرفته است. از جمله مشهورترین آنها می توان از زیارت عاشورا، زیارت وارث و زیارت ناحیه مقدسه نام برد.

حرم امام حسین (ع)

 

ضریح امام حسین (ع)

 

با توجه به مستندات تاریخی، اولین سازه بر مزار امام حسین (ع) در زمان مختار ثقفی و به فرمان او بنا گردید.‌ از آن تاریخ تا به اکنون نیز به دفعات بسیار، ساختمان حرم تجدید بنا شده و گسترش پیدا کرده است. لازم به ذکر است که چند بار حرم مطهر اباعبدالله الحسین ع، در طول تاریخ به فرمان خلفای عباسی و وهابیت به طور کامل ویران گردید که می توان از متوکل عباسی نام برد که بنا به امر او، زمین حائر را شخم زده و حتی بر قبر آن حضرت آب بستند.

حرم و حائر حسینی:

 

حدود و حول و حوش ضریح مطهر امام حسین (ع،) حائر حسینی خوانده می شود. قرار گرفتن در این فضا مشمول ثواب و احکام فقهی ویژه‌ای است. کسانی که از راه دور به قصد زیارت به آنجا سفر می کنند، طبق احکام اجازه دارند که نماز خود را به طور کامل ادا کنند. در خصوص مساحت واقعی حائر دیدگاه های متعددی وجود داشته و کمترین آن فضایی با شعاع ۱۱ متر از مزار امام حسین ع را ذکر کرده‌اند، که بیشترین مرتبه فضیلت را دارا می باشد.

مقام رأس الحسین:

 

جایگاه رأسُ الحُسَین مکان دفن یا محافظت از سر امام حسین ع می باشد. با توجه به بیان معروف حکما و اندیشمندان شیعه، سر مطهر اباعبدالله الحسین ع به بدنشان در کربلا پیوسته و در همان‌جا به خاک سپرده شد. در برخی شهرها همچون مدینه، دمشق، رقه و قاهره نیز زیارتگاههایی به نام مقام رأس الحسین(ع) دیده می شود.

مقام‌های سر امام حسین (ع)

 

منظور از مقام سر امام حسین (ع)، به جایگاه هایی اطلاق می شود که بیان شده، سر مطهر اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در آنجا مدفون شده و در عین حال مکان هایی که سر آن حضرت در مدت زمان اندکی در آنجا نگهداری و محافظت شده است. چنین نقاطی پس از طی سالیان به یک مکان متبرکه مبدل گردیدند.

میراث معنوی امام حسین (ع)

 

در مستندات کثیر به جا مانده در قالب حدیث و روایات تاریخی، میراث عرفانی امام حسین ع مشتمل بر سخنان، دعاها، نامه‌ها، اشعار، خطبه‌ها و وصیت ایشان بوده است. همه این نوشته ها در کتابی با عنوان مسند الامام الشهید تالیف عزیزالله عطاردی و کتاب موسوعه کلمات الامام الحسین جمع آوری گردیده است.

سخنان:

 

به علت وضعیت سیاسی حاکم در زمان زمامداری معاویه، بیان گفتار و روایات از امام حسین ع گسترده نبوده و بسیاری از عباراتی که از ایشان نقل شده در حد فاصل سفر آن حضرت، از مدینه تا کربلا بوده است. علامه طهرانی اعتقاد داشت که فشار و اختناقی که انویان بر مردم و جامعه وارد می کردند، موجب گردید که مردم به میزان اندکی به امام حسن و امام حسین علیهما السلام رجوع کرده و یا بسیاری از گفتار ها و سخنان آنان حضرت، به علت رعب و هراس راویان از بیان آنها، در اذهان فراموش شده و به نسل‌های بعدی منتقل نگردیده است.‌ صحبتهای سومین امام شیعیان در زمینه‌هایی همچون موضوعات اعتقادی، احکام و اخلاق در منابع اسلامی ذکر شده است.

دعاها:

 

در حدود بیست دعا و مناجات منسوب به امام حسین ع در کتاب  مسند الامام الشهید نگاشته شده است. در میان این ادعیه دعای عرفه بسیار معروف بوده که آن حضرت در روز عرفه با حضور در صحرای عرفات قرائت نمودند.

اشعار منسوب:

 

در مستندات تاریخی سروده‌هایی به اباعبدالله الحسین ع منسوب گردیده است. اشعار مذکور در کتابی با عنوان «دیوان الامام الحسین» بنا به همت محمد صادق کرباسی گرد آوری شده و در دو جلد به تفکیک سندیت و ادبی مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و منتشر شد.

خطبه ها و وصیت:

 

در تعدادی از منابع تاریخی، خطبه و سخنرانی اباعبدالله الحسین ع در منا، سخنرانی آن حضرت در روز عاشورا و همچنین وصیت مرقوم شده ایشان به برادرش محمد حنفیه، که در مضمون آن نیت و مقصود خود را از این حرکت بیان کرده بود، مشاهده می شود.

نامه ها:

 

تعداد بیست و هفت نامه از امام حسین ع، در کتاب مکاتیب الائمه جمع آوری گردیده است. برخی از نامه های مذکور خطاب به معاویه و تعداد دیگری از آن جهت افراد متعددی با موضوعات متنوع درج شده است.

کتاب‌شناسی:

 

در خصوص شخصیت و زندگینامه حسین بن علی ع، تالیفات بسیاری به شکل دانشنامه، زندگینامه، مقتل و تاریخ تحلیلی به رشته تحریر درآمده که افزون بر چهل کتاب و مقاله با سرفصل «کتابشناسی امام حسین» اقدام به شناسایی آنها نموده است. در این میان می توان از «کتاب‌شناسی اختصاصی امام حسین» نام برد که در آن تعداد ۱۴۲۸ اثر به جا مانده با خصوصیات منتشره قید شده است. در کتاب الذریعه نوشته آقابزرگ تهرانی، تعداد ۹۸۵ کتاب در این رشته معرفی و ارائه شده است.

 

تعدادی از برجسته ترین آثار در این حیطه، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

دانشنامه:

 

دانشنامه امام حسین تألیف محمد محمدی ری‌شهری در ۱۴ جلد

دائره المعارف الحسینیه تألیف محمد صادق کرباسی که تا سال ۱۳۸۸شمسی تعداد ۹۰ جلد آن منتشر شده است.

فرهنگ عاشورا تالیف جواد محدثی

 

زندگی‌نامه:

 

حیاه الامام الحسین تألیف باقر شریف قرشی در ۳ جلد

ترجمه الإمام الحسین(ع) نوشته ابن عدیم (وفات سال ۶۶۰ قمری)‏ در یک جلد می باشد. کتاب مذکور منتخبی از دیوان ده جلدی «بغیه الطلب فی تاریخ حلب» که توسط عبدالعزیز طباطبایی گلچین به انتشار درآمده است.

فصل مرتبط با امام حسین در کتاب «الطبقات الکبری» تألیف ابن سعد که در کتابی مجزا به نام «ترجمه الامام الحسین و مقتله» منتشر گردیده است.

بخش مربوط به امام حسین در کتاب «تاریخ مدینه دمشق» اثر ابن عساکر که با عنوان «ترجمه الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق» به صورت مستقل چاپ شده است.

زندگانی امام حسین تالیف سید هاشم رسولی محلاتی

 

مقتل:

 

هر شرح و روایت مکتوب شده با مضمون قتل و یا به شهادت رسیدن یکی از چهره ها و شخصیت های نامدار در طول تاریخ، مقتل خوانده می شود. اولین مقتلی که به زبان عربی در خصوص امام سوم شیعیان درج گردید، مقتل الحسین نوشته ابومخنف بوده است که در قرن دوم نگاشته شد. در مقتل جامع سیدالشهدا علاوه بر شرح مقتلی کامل و جامع، مطالبی همچون تاریخ‌نگاری عاشورا، فلسفه قیام امام حسین، سیر تاریخی عزاداری و زندگی‌نامه یاران امام حسین ع مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است.

 

سایر کتب مقتل با موضوع امام حسین ع شامل:

 

مقتل الحسین نوشته موفق بن احمد خوارزمی

مقتل جامع سید الشهدا پژوهشی گروهی زیر نظر مهدی پیشوایی

اللهوف علی قتلی الطفوف تالیف سید بن طاوس

 

تاریخی – تحلیلی:

 

پس از پنجاه سال نوشته سید جعفر شهیدی

شهید جاوید نوشته صالحی نجف‌آبادی

حماسه حسینی از مرتضی مطهری

بررسی تاریخ عاشورا، تألیف محمدابراهیم آیتی

 

مقالات:

 

مطالب بسیاری در خصوص سیره، شخصیت و منش امام حسین ع به رشته تحریر در آمده است. تعدادی از آنها پس از دعوت به نگاشتن چنین مقاله ای، جمع آوری گردیده و در دو کتاب به نام های «مجموعه مقالات کنگره ملی حماسه حسینی» و «دراسات و بحوث مؤتمر الامام الحسین» منتشر شد.

سخن و سیره امام حسین (ع)

 

هرکسی که خداوند متعال را به شکلی که درخور و سزاوار اوست، مورد پرستش قرار دهد، خداوند بیش از مقداری که او درخواست کرده و برای او کافیست به او عطا میکند.‌

 

مبادا تو در زمره اشخاصی قرار بگیری که به علت گناه و خطای بندگاه خداوند، بر عاقبت آنها نگران است. ولی از نتیجه گناهان خویش غفلت ورزیده و آرامش خیال دارد. چرا که خداوند بلند مرتبه در حیطه بهشت، هیچ مکری بر او کارساز نبوده و هر آنچه که در پیشگاهش است مگر با فرمانبرداری و تبعیت از او حاصل نمی شود.

 

انس بن مالک بیان کرده: «در خدمت حسین بن علی نشسته بودم که یکی از کنیزان وارد شد و شاخه گلی به محضر آن حضرت تقدیم کرد. آن بزرگوار، بی درنگ خطاب به کنیز فرمود: تو اینک در راه خدا آزادی! «انس» گفت: ‌ای فرزند پیامبر! به همین آسانی او را آزاد می‌کنی؟ مگر این شاخه گل چقدر ارزش دارد؟ فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده است. خود در قرآن می‌فرماید: «واذا حُیّیتم بتحیه فحیوا بأحسن منها او رُدّوها؛ هرگاه کسی به شما نیکی کرد، شما نیز بهتر از آن و اقلا مثل آن را انجام دهید»»

 

در نقل ها آمده که در روز عاشورا رد و نشانه ای به بر پشت مطهر اباعبدالله الحسین ع دیده شد، هنگامی که از امام سجاد (ع) در این خصوص پرس و جو کردند، ایشان پاسخ داد: «اثر آن کیسه‌‏هاى غذائى است که بدوش می گرفت و براى بیوه زنان و یتیمان و بی‏نوایان می برد.»

اهداف قیام امام حسین (ع)

 

با در نظر گرفتن خطبه های ارزشمند و سخنان گوهر بار اباعبدالله الحسین (ع) و یاران از جان گذشته اش و در عین حال روایات ذکر شده از اهل بیت ایشان، می توان به ابعادی از مقصود و هدف نهضت ماندگار عاشورا پی برد. تعدادی از اهداف قیام امام حسین ع به این شرح می باشد.

 

ماندگاری و زنده کردن اسلام و حفاظت از نتایج و دستاوردهای آن

 

آگاهی و شناخت مضاعف مردم از چهره حقیقی خلفایی همچون یزید

 

زنده نگه داشتن و عمل به سیره نبی مکرم اسلام صلی الله و روش امیرالمومنین (ع)

 

تصحیح شرایط جامعه مسلمین و مبارزه و برکناری فساد منبعث از حکومت اشخاص زورگو و مستبد

 

رهاسازی مسلمین از سیطره یوغ ظلم و جور و ریاکاری

 

به اجرا درآوردن علوم و احکام اسلامی و مهیا نمودن موقعیت پیشرفت و تربیت انسان های شایسته

 

حذف کردن نوآوری های نادرست و گمراهی و انحراف

 

نیرومند سازی قدرت اراده و همت جامعه مسلمین و گسترش رویکرد دلاوری و جوانمردی در بین اکثریت مردم در سرزمین های اسلامی

کرامات امام حسین (ع)

نفس مسیحایی امام حسین (ع):

 

شخصی از اصحاب امام حسین ع به نام یحیی چنین نقل می کند: در نزد آن حضرت قرار داشتیم که پسر جوانی اشک‌ریزان وارد شد. امام فرمود: «چرا گریه می‏ کنی؟» جوان گفت: «اکنون مادرم بدون وصیت از دنیا رفت. او مالی دارد و به من گفته بود که درباره آن اقدامی نکنم تا خبر دهد». حضرت فرمود: «به سوی او برویم» جنازه مادرش در اتاق قرار داشت. امام حسین ع دعا کرد که آن زن زنده شده و وصیت خود را بگوید. پس از آن خداوند متعال بلافاصله او را زنده گردانید و زن در حالیکه شهادتین را بر زبان جاری می کرد، بلند شده و نشست. هنگامی که دیدگانش به اباعبدالله الحسین ع افتاد، گفت: «مولای من! داخل شو و هر دستوری داری بفرما» امام حسین ع به داخل اتاق آمده و فرمود: «رحمت خدا بر تو باد! وصیت کن» زن گفت: «یک سوم اموالم را برای شما قرار دادم تا به هر یک از دوستانت که خواستی بدهی و دو سوم دیگر ـ اگر پسرم از دوستان شما است ـ برای او باشد و گرنه از او باز پس گیر» پس از آن زن از امام درخواست نمود تا بر جسد او نماز به جای آورد. بدین شکل امام حسین ع معجزه ای همچون مسیح از خود به جای گذاشت.

خاطره کودکی امام باقر (ع):

 

شخصی به نام زُراره، یکی از اصحاب امام پنجم حضرت محمد باقر صلی الله چنین نقل کرده: به امام محمد باقر ع بیان کردم: «آیا شما امام حسین علیه‏ السلام را درک کرده‏ اید؟» حضرت فرمود: «آری، به یاد دارم در مسجد الحرام با او بودم که ناگهان در مسجد سیل آمد. مردم روی مقام ابراهیم می‏ ایستادند. برخی از مردم نیز از مسجد بیرون می‏ رفتند و می‏ گفتند مقام را آب برد و بعضی می‏ گفتند مقام، به جای خود است. امام حسین علیه‏ السلام به من فرمود: «اینها چه می‏ کنند؟» گفتم: «می‏ ترسند سیل مقام را ببرد». فرمود: «با صدای بلند بگو خداوند، مقام را نشانه قرار داده است و از بین نخواهد رفت»» پس از آن مردم خاطرشان آسوده شد و آرام گرفتند.

شفای بیمار:

 

بندگان مقرب درگاه الهی در محضر خدای متعال، دارای عزت و اعتبار ویژه‌ای هستند. بدین صورت که اگر از خدا تقاضای حاجتی داشته و یا امری را درخواست کنند، به اجابت می رسد. امام حسین ع نیز در پیشگاه خداوند پاک و بلند مرتبه دارای مقام و مرتبت خاصی بوده و به یمن وجود ایشان و گام های شان بسیاری از نیازها و حاجات مسلمین به اجابت میرسد. چنین نقل کرده‌اند که یکی از مسلمین به بیماری سختی دچار شده و در تبی جانسوز قرار داشت. اباعبدالله الحسین به دیدار او رفت. در آن هنگام که آن حضرت از در خانه قدم به داخل گذاشت، تب بیمار فروکش کرد.‌ امام حسین در جوار بستر بیمار نشسته و جویای احوال او شد. بیمار پاسخ داد: «از قدم مبارک شما بسیار خشنودم که آمدید و به برکت قدم شما، تب من برطرف شد» سید الشهدا فرمودند: «به خدا سوگند! پروردگار چیزی را نیافریده، مگر این که او را به پیروی از ما فرمان داده است»

کرامت قبر امام حسین (ع)

 

بزرگواری و حوانمردی اباعبدالله الحسین ع تنها منحصر به دوران زندگی ایشان نبوده و حتی پس از به شهادت رسیدن آن حضرت، علاوه بر شفا یافتن بیماران و اجابت آرزو و خواسته حاجتمندان، اعجاز متعددی از مزار شریف و مقدس این امام به وضوح مشاهده شده است. شخصی از ماموران متوکل که جهت تخریب مزار امام حسین ع مکلف شده بود، چنین نقل کرده است: «هنگامی که متوکل مرا برای ویران کردن قبر حسین علیه‏ السلام فرستاد، به آن ناحیه رفتم، و دستور دادم گاوها را بر قبرها براندند، ولی وقتی به قبر حسین رسیدند، بر آن عبور نکردند. من با عصا به آنها زدم تا اینکه عصا در دستم شکست، ولی به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند.»

دانستنی های مهم درباره امام حسین (ع)

اولین کلمه ‏ای که به زبان امام حسین جاری شد:

 

امام محمد باقر ع چنین نقل کرده که امام حسین ع در هنگام کودکی اندکی دیر تر از حد معمول توانایی سخن گفتن یافت. این موضوع موجب اضطراب گردید که احیاناً موهبت صحبت کردن از او سلب نگردد. در یکی از روزها او در کنار نبی مکرم اسلام (ص) به مسجد آمده و نماز جماعت را در آنجا به جا آورد. هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله نماز را آغاز کرده و تکبیر نماز را بلند گفتند، حسین بن علی (ع) نیز تکبیر را به زبان جاری کرد. این امر نخستین کلامی بود که از هنگام تولد بر زبان آن بزرگوار جاری شد. لذا نخستین واژه ای که امام حسین (ع) بر زبان آورد کلمه پر برکت «الله اکبر» بود. هنگامی که نبی مکرم اسلام صلی الله صدای تکبیر گفتن حسین بن علی ع را شنیدند، مجدداً تکبیر را بیان کرده و باز هم حسین بن علی ع آن را بر زبان آورد. به این صورت در پی رسول خدا صلی الله، حسین بن علی ع برای هفت بار تکبیر گفت.

از پیامبر چه شنیدی:

 

در یکی از روزها از اباعبدالله الحسین ع سوال شد که از پیامبر اسلام صلی الله چه شنیده ای؟ آن حضرت با بیان سخنانی گوهربار به تفضیل، فرمودند: «از پیامبر خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم شنیدم که می‏ فرمود: «خداوند تبارک و تعالی کارهای مهم و بزرگ را دوست دارد و کارهای پست و حقیر را نمی‏ پسندد»»

مهربانی با خانواده:

 

اباعبدالله الحسین ع همواره در زندگی با همسران و فرزندانش با ادب، نزاکت و شفقت بسیاری رفتار می کرد. عقّاد چنین نوشته: «حسین ع از آن کسانی بود که به فرزندان خویش، محکم ترین علایق را داشت و نیز نسبت به همسرانش بهترین عواطف را دارا بود. بنا به نقلی آورده‌اند که امام حسین ع در خصوص همسر با وفایش رباب و دخت شکر سخنش سکینه، فرموده بود: «به جان خود سوگند، خانه ای را دوست می دارم که سکینه و رباب را میزبانی کند. من این دو را دوست می دارم و مالم را در راه آنان می دهم و کسی نمی تواند مرا بر این علاقه و دوستی ملامت کند.»

 

اینگونه رفتارهای ملاطفت آمیز و مهربانانه است که باعث محکم شدن اساس زندگی و بنیاد خانواده شده و مانع بی ثباتی و اضمحلال می شود. حاصل این صدق و الفت امام حسین ع با همسرش را، در رفتار آن زن بعد از به شهادت رسیدن آن حضرت مشاهده میکنیم.

 

از جمله همسران متعهد و وفادار امام حسین ع رباب بود. او تا آخرین نفس از اباعبدالله الحسین ع جدا نشده و عهده دار مسئولیت به شهادت رسیدن همسر بزرگوارش گردیده و به سرانجام رساند. تنها فقط یک سال پس از به شهادت رسیدن امام حسین ع، رباب به زندگی خود ادامه داده و در همه این مدت عزادار همسرش بود. او در طی این یک سال از رفتن به زیر سقف اجتناب کرده و ابا و ترسی از سرما و گرما نداشت. در نهایت در اندوه اباعبدالله الحسین جان به جان آفرین تسلیم کرد.

احترام به برادر:

 

ابا عبدالله الحسین (ع) همواره احترام ویژه‌ای به برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی قائل بوده و در همه امور با آن حضرت همسو و یار بود. لحظه ای بین این دو برادر اختلاف و رخنه ای بروز نکرد. هر آنچه هر کدام از آنها انجام می داد، دیگری آن را پذیرفته و تحسین و ستایش می کرد.‌

 

امام محمد باقر ع فرمودند: «امام حسین ع به قدری، برادرش امام مجتبی ع را گرامی می داشت و بزرگ می شمرد که در حضور او هیچ وقت سخن نمی گفت.»

 

همبستگی در کلام و گفتار و موافقت در امور، مستمما در بین این دو برادر وجود داشت. پس از آن که امام حسن مجتبی ع با معاویه پیمان صلح منعقد نمود، امام حسین ع به تبعیت از برادرش به این پیمان گردن نهاده و پذیرفت. همچنین پس از آن که برادرش به شهادت رسید، اهالی عراق نامه های متعددی به امام حسین (ع) فرستاده که او را به حرکت در جهت برکناری معاویه از مقام خلافت و بیعت آنان ترغیب می نمودند، لکن اباعبدالله الحسین در جواب به این مرسولات معاهده صلح برادرش را همچون پیمان خود دانسته و درخواست آنها را رد می‌کرد.

ادب حسنی:

 

امام حسن و امام حسین (ع) شاهد و گواه جامعی از ادب و نزاکت بودند. در دوران زندگانی پیامبر اسلام صلی الله، هنگامی که امام حسن ع قصد صدا زدن پدر ارجمندشان را داشتند، آن حضرت را با الفاظ «یا اباالحسین» خطاب کرده و امام حسین ع نیز همچون برادرش، ایشان را «اباالحسن» صدا می کردند. هر دوی آنها پدربزرگشان رسول مکرم اسلام صلی الله را پدر خطاب می نمودند. ولی تنها پس از به شهادت رسیدن حضرت محمد صلی الله، آن دو برادر عالیقدر، پدر عظیم الشأن حضرت علی ع را پدر خطاب کردند.

آموزش وضو:

 

در ایام طفولیت امام حسن و امام حسین علیهمالسلام، در یکی از روزها آن‌ها  نظاره‌گر وضو گرفتن پیرمردی بودند که به اشتباه وضو می گرفت. آنها از آن جهت که او را نسبت به اشتباه خود واقف کرده و در عین حال حرمت و کرامت پیرمرد حفظ شده و ملول و پریشان نشود، با هم به پیش آمده و خطاب به او گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدام‏یک از ما دو نفر وضویمان کامل است» سپس هر دو وضو گرفتن را آغاز کردند پس از آنکه وضوی آنها به اتمام رسید، پیرمرد به اشتباه خود پی برده و خطاب به آنها گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم.»

نقش نگین امام حسین (ع):

 

امام جعفر صادق ع روایت کرده اند که بر روی نگین انگشتر اباعبدالله الحسین ع واژه «الحمداللّه» نقش بسته بود.

 

همچنین امام رضا ع هشتمین امام شیعیان، بیان کردند که نقش حکاکی شده بر روی نگین انگشتر امام حسین ع عبارت «اِنّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» بوده است.

 

هر دو روایت مذکور از آن امامان بزرگوار، تناقض و منافاتی با یکدیگر ندارند. از آن جهت که امام حسین ع دارای چندین انگشتری بوده و در هر یک از این نقل ها به یکی از آنها اشاره داشته است.

تأثیر شهادت امام حسین (ع) در قلب‏ ها:

 

نبی مکرم اسلام صلی الله در تشریح اثر گذاری شهادت امام حسین ع و نفوذ در قلب های مومنین فرموده اند: «شهادت حسین علیه‏ السلام در دل انسان‏ های با ایمان چنان حرارت و تأثیر عمیقی به جای می‏ گذارد که هرگز رو به سردی نمی‏ گراید.»

امام حسین علیه‏ السلام جگر پیامبر (ص):

 

حضرت محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در گفتار خود از امام حسین ع با وصف های متعددی همچون «یکی از جوانان بهشت»، «گل پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم » و «محبوب من» و «فرزندم» و… ذکر نموده اند. آن حضرت اوج الفت و شفقت خود را نسبت به اباعبدالله الحسین، با این عبادات بر زبان جاری کرده‌اند: «یا بُنیَّ انّک لَکَبِدی طُوبی لِمَن اَحَبَّک و اَحَبّ ذُرّیتَک؛ ای پسرم، تو جگر منی. خوشا به حال آن که تو را و ذریّه تو را دوست بدارد»

آخرین سخنان امام حسین (ع):

 

با استناد به یکی از نقاها، چنین ذکر شده که اباعبدالله الحسین ع پس از آنکه در قتلگاه کربلا بر زمین سقوط کردند، جملاتی را بر زبان آوردند. عبارات مذکور چنین بوده است: «الهی رِضا بِقَضائِک، صَبرا عَلی بَلائِک، تَصْدیقا لِاَمْرِک، لامَعْبوُدَ سِواکَ؛ خدایا به حکم تو راضی‏ ام؛ بر بلای تو صابرم؛ دستورهایت را تصدیق می‏ کنم؛ و جز تو معبودی نیست.»

نترسیدن از تهدید:

 

در نقلی از عَقْبَه بن سَمْعان ذکر شده: «از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق و تا لحظه شهادت حسین علیه‏ السلام حضور داشتم. خطبه‏ ها، گفتگوها و سخنان و احتجاجات او را شنیدم. او هرگز حاضر به بیعت و تسلیم نشد و هرگز سخنی از او مبنی بر این‏که بگذارید بروم، از او شنیده نشد، مگر برای اتمام حجّت»

 

امام حسین ع دارای جسارت، همت بلند، بی باکی، دلاوری، پایمردی بوده و ذره‌ای به زیر بار زور و ظلم گردند ننهاد. آن حضرت از ابتدای زندگی با وجود مواجهه با انواع دسیسه ها، حصرها، سوء قصد به مومنین و یاران نزدیک پیامبر اسلام صلی الله و جریان زهرآگین نمودن برادرش امام حسن مجتبی ع به هیچ وجه هراس و وحشت در دل خود راه نداده و سدی در به سرانجام رساندن رسالتشان نگردید. به طوری که حتی دم و لحظه ای رام وعده ها و مرعوب خطرات قرار نگرفت.

مرقد امام حسین علیه‏ السلام در گذر تاریخ:

 

دست اندازی و تجاوز انسان های نانجیب در طول تاریخ به مزار مطهر اباعبدالله الحسین ع، علی الخصوص در هنگام زمامداری هارون‌الرشید به دفعات صورت گرفته بود. از آنجا که مشتاقان و علاقمندان به آن حضرت همواره از مکان های دور و نزدیک به زیارت حرم مطهر ایشان شتافته و حرم شان از انبوه جمعیت و زائر موج می زد، لذا هراس و بیم شدیدی وجود هارون‌الرشید را فرا گرفت. اندوه و نگرانی او از آن جهت بود که احیانا مسلمین به موجب این جمعیت کثیر و زیارت، به فرزندان و خاندان امیرالمومنین ع تمایل و اشتیاق نشان داده و موجب انحطاط و انقراض سلسله عباسیان و تغییر آن به علویان گردند. بدین ترتیب حکمی را به فرماندار کوفه ارسال کرد. حاکم کوفه نیز به تبعیت از فرمان هارون در نامه مذکور مزار مطهر امام حسین ع را تخریب نموده و پیرامون آن شروع به ساخت بناهای جدید نمود. حتی بر روی اراضی آن مزرعه هایی را مهیا نمود.

حسین علیه‏ السلام، آرام جان‏ ها:

 

با وجود ویران کردن مزار شریف اباعبدالله الحسین ع در زمان حکومت هارون رشید، ولی بازهم ذره ای از عشق و علاقه مسلمین به زیارت آن حضرت کاسته نشد. بی اعتنایی زمامداران پس از هارون الرشید نیز، موجب تقویت این جریان گردید.‌ بدان جا که در هنگام حکومت متوکل عباسی، به او خبر رسید که مردم به زیارت مزار امام حسین ع روی آورده و در آنجا جمعیت کثیری را تشکیل می دهند. پس از آن متوکل با ارسال سپاهی شروع به خراب کردن آن نمود. ولی باز هم مسلمین در هنگام زیارت در آنجا اجتماع نموده و هیچ رعب و وحشتی از کشته شدن در دلشان راه نمی دادند. آنها معتقد بودند: «اگر همه ما کشته شویم باز هم بازماندگان و نسل‏ های پس از ما به زیارت خواهند آمد.»

نشانه قبر امام حسین (ع):

 

در جوار مزار شریف امام حسین ع، درخت سدری قرار داشت که نشان و علامتی از قبر ایشان بوده و مردم به توسط آن به شناسایی قبر می پرداختند. افراد آلوده و بی عفت حکومت عباسی در زمان ویران نمودن مرقد مطهر اباعبدالله الحسین ع، درخت مذکور را از ریشه جدا کردند. پس از آنکه شخصی از یاران پیامبر اسلام صلی الله به نام حریر از این جریان مطلع شد، بزرگی خدای متعال را متذکر شده و حیرت‌زده گردید. چرا که در حدیث مشهوری از حضرت محمد صلی الله شنیده بود که ایشان سه مرتبه فرمودند: «خدا، قطع کننده درخت سِدر را لعنت کند». جریر پس از اطلاع از خبر مذکور گفت: «الان معنای حدیث را فهمیدم»

عطر تربت حسینی:

 

متوکل زمامدار عباسیان، پس از ویران سازی مرقد امام حسین ع اجازه زیارت را به هیچ احدی نداده و با زیارت کنندگان به بدترین شکل مقابله می کرد. شخصی از علاقمندان و ارادتمندان به اباعبدالله الحسین که در آن روزگار زندگی می کرد، چنین نقل کرده بود: «مدتی طولانی بود که به زیارت نرفته بودم. تصمیم گرفتم خود را به خطر اندازم و به زیارت روم. مرد عطر فروشی نیز با من همراه شد. روزها پنهان بودیم و شب‏ ها راه می‏ رفتیم. نیمه شبی از میان دو پاسگاه که در خواب بودند عبور کردیم و خود را به سر قبر امام حسین علیه‏ السلام رساندیم. هنگامی که خود را به روی آن انداختیم، بوی خوشی از آن به مشام ما رسید که هرگز مانند آن را در عطرها ندیده بودیم. من به آن عطر فروش که همراهم بود، گفتم: این بوی چیست؟ او گفت: به خدا من عطری مانند آن نبوییده‏ ام»

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=18355

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب