بسم الله الرحمن الرحیم
مروری بر زندگینامه و شخصیت حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (دامظله الوارف) رهبر انقلاب اسلامی ایران
مقدمه
جوامع بشری در سدههای متوالی فراز و فرودهای شگفتانگیزی را تجربه کرده است. پس از رنساس، غرب، (اروپای غربی و امریکای شمالی) اندیشه دینی را از متن جاری زندگی اجتماعی حذف کرد. مدعی شد علوم انسانی مانند جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت، حقوق، سیاست و هنر میتواند زندگی بشر را مدیریت کند. در عرصه فنآوری نیز علوم پایه و ریاضی سخن نخست را میزند. پس از آنکه گالیله از کروی بودن زمین و حرکت آن پرده برداشت، داروین انسان را تکامل یافتهی حیوانات انگاشت، فروید نیز تیر خلاص را بر جان بیرمق انسان زد و او را نه خردمند، بلکه اسیر غرایز معرفی کرد. فلسفه و علوم انسانی غربی، به تدریج مسیرهای پیچ در پیچ را طی کرد؛ «مارکسیسم»، «جامعهی بیطبقه، بیدولت و بدون مالکیت» را پایان تاریخ دانست. لیبرالیسم نیز «لیبرال دموکراسی» را پایان تاریخ معرفی کرد. هردو ایده، با نگاه جبرگرایانه به تاریخ، گمان میبردند، مسیر محتوم بشر همین است. بسیاری از ملتها نیز این اندیشه را به سبک زندگی خود بدل کردند و دنبالهروی را در دستور کار خود قرار دادند.
طی چند سدهی متوالی، اندیشههای غربی، در طول حیات خود با استعمار و سلطهگری گره خورده بود. کشورهای ناتوان جهان بر مبنای «داروینیسم اجتماعی»، مورد تاخت و تاز کشورهای زورمند قرار میگرفت. در این سوی جهان، در دنیای اسلام، جنبشهای هویتخواهانه، آهنگ بازگشت به خویشتن را سردادند. در جهان عرب و شبه قاره متأثر از حرکت سید جمالالدین حسینی، افرادی چون محمد عبده محمد رشید رضا، حسن البنا، محمد قطب، سید قطب، اقبال لاهوری و ابو اعلی مودودی و دیگران هرکدام با تفاوت کم و بیش در نگاهها، اندیشههای سیاسی خاصی را پی میگرفتند. در جوامع ایران، عراق و لبنان نیز دیدگاههایی برای وضعیت جدید ابراز میشد. تا اینکه فقیه عارف، اصولی مصلح، آیت الله حاج سید روح الله الموسوی الخمینی، (قدس سره الشریف) طرح نو در انداخت و باز اندیشی در اندیشه سیاسی اسلام را با نگاه شیعی در دستور کار قرار داد. فقه اسلامی در این نگاه از «فقه فردی» به «فقه نظام» و «فقه تمدنی» تحول یافت. آنچه بر اثر «اعتزال سیاسی» ناخواسته، به تدریج مدیریت زندگی فردی را در دستور کار قرار داده بود، اینک، الگوی حکمرانی بر پایه هستیشناسی، معرفتشناسی، انسانشناسی و ارزششناسی مبتنی معارف وحیانی در مسیر تکمیل آوردههای عقل سلیم بشری را نظریه پردازی میکرد.
جهت حرکت ایشان علیه سلطهگری غرب، به ویژه قانون کاپیتولاسیون، سرآغاز نهضت عظیم اسلامی شد و در بهمن/دلو 1357 خورشیدی، با «انقلاب اسلامی» و «نظام اسلامی»، مناسبات موجود در عالم را به هم زد. پس از آن، دیگر جهان به دو بخش «سلطهگر» و «سلطهپذیر» تقسیم نمیشود. مجموعههای زیادی در جهان اسلام و نقاط دیگر جهان، پرچم مقابله با سلطه و استکبار را بر افراشتند و این طرح نوی بود در مقابل نگاه متعارف در جوامع انسانی. فلسفه غرب که بر بنیاد هستیشناسی مادی، معرفتشناسی تجربی و مبتنی بر عقل معاش، انسانشناسی تنمحور، ارزششناسی معطوف به قدرت و لذت و الگوی حکمرانی به ظاهر متکی بر ارادهي جمعی و در حقیقت مستظهر به ثروت، قدرت و رسانه استوار بود، اینک در برابر خود نظام فکری را میدید که هستی را بسی وسیعتر از عالم ماده میبیند؛ در معرفتشناسی، در کنار تجربه، عقل قدسی و وحی را نیز بر صدر مینشاند. در ارزششناسی، فضیلتها را پی میگیرد و در انسانشناسی، تن را ابزار تکامل روح معرفی میکند و انسانش نه برآمده بر اساس تصادف کور، بلکه انتخاب شده بر اساس اراده الهی و خلیفهی او در زمین است. بر پایهی این نظام فکری، الگوی حکمرانی را عرضه میکرد که با الگوی برآمده از فلسفه و نظام فکری غربی متفاوت بود.
غرب با کلیت خود، به ویژه امریکا، از همان آغاز بنای مخالفت با آن را گذاشت. انواع مشکلات را سر راه جغرافیای سیاسی و فرهنگی داعیهدار این طرح جدید (ایران) قرار داد، از حمایت از تروریسم تا تشجیع همسایگان بر حمله تا حملات محدود و ناکام نظامی (صحرای طبس)، شبیخون و هجوم فرهنگی و جنگ شناختی همه را آزمود. در نهایت صبرش سرآمد؛ امریکا و ناموس غرب جدید (اسرائیل) با حملهي همه جانبه، به خاستگاه اندیشه رقیب، رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (قدسالله نفسه الزکیه) را به شهادت رساند. با این گمان که با از میان برداشتن یک فرد، دیگر این اندیشه به حاشیه میرود.
غافل از اینکه بنیاد اندیشه اسلامی بر بنیاد امت و امامت استوار است و مسیر خود را به تناسب وضعیت، باز سازی میکند. بر اساس ساختار ساخته شده از سوی معمار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام روح الله الموسوی الخمینی (قدس سره الشریف) مجلس خبرگان رهبری بر اساس اصول 105، 107، 108 و 109 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حضرت آيت الله آقای سید مجتبی حسینی خامنهای (دامظله الوارف) را به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی معرفی کرد. این نوشتار کوتاه، پس از نگاه گذرا به جایگاه ولایت فقیه در اندیشه شیعه، به اختصار زندگینامه معظمله را مرور میکند و در پایان به افقهای پیشروی انقلاب اسلامی با زعامت جدید نگاهی میاندازد.
یکم. نگاه گذرا به جایگاه ولایت فقیه در اندیشه شیعه
این ادعا که «اندیشه ولایت فقیه»، «همزاد فقه شیعه» است، گزاف نیست. بیشتر مناقشات فکری، در باب قلمرو آن است. مطابق روایات مختلف، در دوران غیبت امام معصوم(عج) فقیهان معظم، متولی امور مسلمانان اند.[1] از شیخ مفید[2] و شیخ طوسی، تا ابن ادریس حلی[3] و از آن دوره تا محقق کرکی[4] و سپس ملا احمد نراقی[5] هرکدام، بر آنچه امروزه «ولایت عامه فقیه» یا «ولایت مطلقه فقیه» خوانده میشود، تأکید میکردهاند. امام خمینی، نه بنیانگذار این نظریه، بلکه کسی است که آنرا با توجه به شرایط زمانه، باز تعریف کرد. پیش از ایشان، فقیه برجستهای چون صاحب جواهر در یک عبارت سنگین، تصریح کرده بود: مخالف ولایت فقیه، طعم فقه را نچشیده است.[6]
مسئله برای کسیکه با اندیشههای متفکران پیرو مکتب اهلبیت(ع) آشنا باشد، روشن است. اگر در دورههایی افراد تنها به «ولایت فقیه در امور حسبیه» تأکید کردهاند، روح زمانه و وضعیت اجتماعی نباید از نظر دور داشته شود. تبیین «ولایت عامه فقیه»، در زمانهی حاکمان مستبد، پیامدهای سنگینی داشت. هر زمان، مجالی برای ابراز نظر بوده، صاحبنظران بر عمومیت قلمرو آن تأکید کردهاند. مقایسه آثار صاحبنظران دوران آل بویه، قاجار و صفویه، با دورههای دیگر، حامل نکتههای مهمی در این زمینه است و در تحلیل نظریهها نباید مورد غفلت قرار گیرد. این نکته نه تنها در میان فقیهان، حتا برخی فیلسوفان بزرگ مورد تأکید است. از باب نمونه صدرالمتألهین شیرازی در این زمینه مینویسد:
فكما أن للجميع خليفة واسطة من قبل الله، فلا بد أن يكون للاجتماعات الجزئية وسائط من ولاة و حكام من قبل هذه الخليفة، و هم الأئمة و العلماء. و كما أن الملك واسطة بين الله و بين النبي (ص)، و النبي واسطة بين الأولياء الحكماء من أمته و هم الأئمة (ع)، فهم أيضا وسائط بين النبي و بين العلماء، و العلماء وسائط بين الأئمة و العوام. فالعالم قريب من الولي، و الولي قريب من النبي، و النبي من الملك و الملك من الله تعالى.[7]
بدینترتیب، اصل نظریه ولایت فقیه، از بدیهیات اندیشههای اسلام شیعی است؛ هرچند در مورد قلمرو آن دو نگاه متفاوت وجود دارد و در نامگذاری نیز به تدریج تعبیرهای مختلفی همانند «حکومت اسلامی»، «جمهوری اسلامی» و «مردمسالاری دینی» را تجربه کرده است؛ برخی، نسخهی مستظهر به فلسفه اسلامی صدرایی را «سیاست متعالیه» نیز نامیدهاند.
دوم. زندگینامه سومین رهبر انقلاب اسلامی
در تنظیم زندگینامهی فردیکه بر مبنای تربیت خانوادگی و سیاست کلی پدرِ خانواده، فرزندان کمتر ظهور و بروز اجتماعی داشتهاند، دشواریهایی وجود دارد. بر مبنای اطلاعات موجود، نکتههایی در این زمینه از نظر خواننده گرامی میگذرد.
الف. خانواده و دوران کودکی تا جوانی
سید مجتبی، دومین فرزند امام شهید انقلاب اسلامی(ره) در هفدهم شهریور/سنبله ۱۳۴۸ در مشهد، در منزلی دیده به جهان گشود که کانون تلاقی «دانش»، «ادب» و «مبارزه» بود. دوران کودکیاش تحت اشراف پدری سپری شد که در اوج اختناق پهلوی، کرسی تفسیر قرآن و نهجالبلاغه داشت. حاصل تأملات پدر در معارف وحیانی، «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» است که در رمضان 1353 خورشیدی در مشهد ارائه شده است. سید مجتبی در آن دوران کودک خردسال بود؛ او در کنار برادر بزرگترش سید مصطفی و برادران کوچکترش سید مسعود و سید میثم، تا پیروزی انقلاب اسلامی، دورههای سخت زندگی را به مثابه کارورزی برای یک آیندهی روشن سپری کردند. حضور در تبعیدگاههای پدر و چشیدن طعم سختیهای مبارزهی خانواده، همه فرزندان، از جمله سید مجتبی را برای گامهای بلندتر آماده کرد. در عنفوان جوانی، حضور در جبهه و دفاع از ارزشهای اسلامی و مقابله با زورگویی و تجاوز بیگانگان، برگ دیگری را در زندگی و تجربیات «سید مجتبی حسینی» افزود که نتایج درخشانی را در تکمیل شخصیت ایشان به همراه داشت. کمترین اثر تربیت در این خانواده، آن بود که با وجود فرزند رئیس جمهور وقت بودن، با گمنامی، همانند فرزندان مردم عادی در میدان مبارزه حضور مییافت و «جهاد اکبر» و «جهاد اصغر» را همزمان مشق میکرد.
ب. منزلت علمی؛ تلاقی مشربهای فکری اصیل مختلف
سید مجتبی، دوره دبیرستان را در مدرسه علوی تهران سپری کرد. مدرسه علمیه آیتالله مجتهدی تهرانی نقطه آغاز درسهای حوزوی ایشان بود. برای تکمیل سطوح عالی و درسهای خارج، تقریبا همزمان با ازدواج با صبیه دکتر غلامعلی حداد عادل رهسپار حوزه علمیه قم شد. بهرهگیری از محضر استادان ارجمند، آیاتالله حضرات آقایان احمدی میانهجی، رضا استادی، شیخ جواد تبریزی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، محمد مؤمن قمی و دیگران رهآورد این هجرت پر برکت بود. در طول این دوران، بهرهمندی از محضر امام شهید (ره) در ابعاد مختلف علمی و تربیتی، همانند دوران کودکی و نوجوانی، زیستجهان او را متفاوتتر میکرد.
«سید مجتبی حسینی خامنهای»، که اینک یک روحانی جوان خوشفکر بود، تلاقیگاه مشربهای مختلف فکری و حاصل جمع سالم اندیشههای اصیل حوزوی به شمار میرفت. ریز بینی اصولی را از آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی (ره) از شاگردان برجسته متفکر نوآور معاصر، شهید محمد باقر صدر (ره) آموخت. در کنار علوم منقول، حکمت و دانشهای معقول را از محضر آیت الله محمد تقی مصباح یزدی (ره) فرا گرفت. منهجهای متفاوت فقهی و اصولی عالمان نامدار معاصر همراه با ورود به مباحث حِکمی، از ایشان یک شخصیت علمی جامع ساخت که با همنشینی و بهرهگیری از محضر ارباب معرفت و معنا، کاملتر شد.
بر اساس سنت دیرینهی حوزههای علمیه، ایشان همزمان با و پس از طی مدارج علمی بالا، به سنت تربیت شاگرد و انتقال آموختهها به نسل جدید اهتمام ورزید. سطوح عالی و خارج فقه و اصول، بخشی از مباحثی بود که طی دو دههی اخیر به مشتاقان دینشناسی عرضه کرد و شاگردان برجستهای تربیت کرد. .
ج. بُعد معنوی و اخلاقی
سید مجتبی حسینی خامنهای برای تکمیل ابعاد معنوی و اخلاقیِ شخصیتش، مسیر دیگری را نیز طی کرد. حشر و نشر با بزرگان اهل معنا همانند حضرات آیات سید محمد رضا بهاءالدینی، محمد تقی بهجت، سید عبدالکریم کشمیری و شیخ جعفر مجتهدی (رحمهم الله تعالی) گام استوار در این مسیر با حلاوت بود. بهرهگیری از محضر ارباب معرفت و معنویت، شیوهی تربیتی امام شهید (ره) را عمق و غنای بیشتر بخشید و الگوی زیستی خاصی را در زندگی ایشان حاکم کرد. آنچه اکنون از زهد و تواضع، شجاعت و صلابت در رفتار ایشان متجلی است، برخاسته از همین الگوی تربیتی و معاشرت با قلههای بیبدیل معنویت و فضلیت است.
د. بُعد سیاسی و اجتماعی
تجربههای زیست سیاسی و اجتماعی ایشان، در سایه بهرهمندی نزدیک و مستمر از امام شهید، پیوند عمیق و تاریخی با رهبران اصلی و اولیه انقلاب اسلامی مییابد. امام راحل و دیگر رهبران نهضت، انقلاب اسلامی را آغاز کردند و به پیروزی رساندند. امام شهید در همراهی آنان، برای روند رو به رشد انقلاب اسلامی، پنج مرحله را مورد تکیه و تأکید قرار دادند. در نگاه ایشان، «انقلاب اسلامی» به «نظام اسلامی» منتهی شد، که پس از آن «دولت اسلامی»، «جامعه اسلامی» و در نهایت «تمدن نوین اسلامی» پدیدار خواهند شد.
در بیانیه «گام دوم» امام شهید، بر عبور از مراحل اولیه و تمرکز بر دولتسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی تأکید شده است. «انقلاب اسلامی» با فروپاشی نظام سلطنتی و استقرار نظام جمهوری اسلامی تحقق یافت. با ایجاد ساختارها و قوانین اسلامی منطبق بر آموزههای دینی، «نظام اسلامی» قوام یافت. رسیدن به «دولت اسلامی» و اینکه کارگزارانِ آن، رفتار، منش و قوانین مختلف را با انطباق بر تعالیم اسلامی تنظیم کنند نیازمند مجاهدتهای حسابشده است. هرگاه عدالت، رفاه، معنویت و ارزشهای اسلامی عمومیت یافت، «جامعهی اسلامی» شکل میگیرد. مرحلهی پایانی این حرکت فرخنده، پیریزی تمدن نوین اسلامی است که در آن، جهان به سمت مهدویت و آمادگی برای ظهور هدایت میشود؛ چنانکه قرآن کریم وعده داده است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (النور: 55)
آیتالله آقای سید مجتبی حسینی خامنهای، (دامظلهالوارف) که اینک از سوی مجلس خبرگان به زعامت انقلاب اسلامی برگزیده شده، بند بند این منشور تکاملی ترسیم شده به وسیله رهبران انقلاب را نه تنها درک کرده، بلکه زیسته است.
سوم. منتخب مجلس خبرگان برای مقام رهبری انقلاب اسلامی
امام شهید انقلاب، مسیریرا که ترسیم و برای تطبیق آن منطقسازی کرده بود، با شهادتش گام دیگر به پیش راند. آن سید جوانیکه روزگاری در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در مشهد مقدس، با منطق محکم، بیان رسا و ارادهی خلل ناپذیر، در معیت و پیروی پیر روشنضمیر جماران، خمینی کبیر (ره) «طرح کلی اندیشهی اسلامی در قرآن» را ترسیم میکرد، سرانجام در نهم اسفند/حوت 1404 خورشیدی با زبان روزه همراه با فرزند، عروس، داماد، نواسه و برخی اعضای دفتر خود جام شهادت را سر کشیدند. این رخداد که در اوج مظلومیت، سرشار از حماسه و سرافرازی بود، با حمله مستقیم مستکبران عالم و غاصبان سرزمین مقدس فلسطین و قدس شریف، (قبله نخست مسلمانان)، رقم خورد.
پس از شهادت ایشان، مطابق اصلهای 107، 108 و 109 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، وظیفه انتخاب رهبر بر دوش مجلس خبرگان رهبری است. این مجلس که از 88 تن از فقیهان و مجتهدان برجسته تشکیل شده است، با وجود حملات ناجوانمردانهی امریکا و اسرائیل، برای انتخاب رهبر جدید در کمترین زمان ممکن ورود پیدا کرد. در یک فرایند دقیق، براساس شناخت از ابعاد مختلف شخصیت حضرت آيت الله سید مجتبی حسینی خامنهای و انطباق شرایط رهبری انقلاب بر ایشان، معظم له را با اکثریت آرا، به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران برگزیدند و در شب 21 رمضان المبارک 1447 برای ملت معرفی کردند.
چهارم. چشمانداز حرکت انقلاب اسلامی ایران در آینده
«صلاحیت علمی برای افتا در ابواب مختلف فقه»، «عدالت و تقوای لازم»، «بینش صحیح سیاسی»، «تدبیر»، «شجاعت و مدیریت کافی»، به عنوان شرایط رهبری انقلاب در قانون اساسی ج.ا. ایران گنجانده شده است. اینک که به تشخیص خبرگان ملت، این شرایط در وجود با کفایت حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (دامت برکاته) احراز شده است، افق آینده انقلاب اسلامی به توفیق الهی با زمامداری ایشان روشن است. معظمله که بیش از 15 سال تدریس خارج فقه و اصول استدلالی داشته و شاگردان برجستهی را در حوزهی علمیه قم تربیت کردهاند، فراتر از صلاحیت علمی برای افتا، امید میرود با نو آوریهای خود، افقهای تازهتری را افزون بر حوزهی حکمرانی، در ابعاد دیگر زندگی نیز بگشایند. در بعد منشی و رفتاری نیز کسیکه 56 سال از عمر شریف خود را در محضر پدر خود ساخته، پارسا، شجاع، بلند نگر، ظلم ستیز و دغدغهدار نسبت به بشریت و امت اسلامی سپری کرده و پیوسته از محضر استوانههای حکمت و معرفت، بهره برده است، میداند که مسئولیتش بسی خطیر است.
جهانِ سرشار از فساد، تفرعن، استکبار و بردهی شهوت و قدرت، با او همانند دو سلف صالحش، امام راحل و امام شهید، به راحتی کنار نمیآید. اما بیداری ملتها در سراسر دنیا و پایداری ملت ایران و نیروهای فهیم و جان برکف امت اسلامی، با عنایت و فضل الهی پشتیبان او خواهند بود. سنتهای تغییر ناپذیر الهی، حامی کسانی است که با منطق استوار، عزم راسخ، همبستگی، اخوت، ظلم و فساد ستیزی، عدالت گستری و معنویتخواهی، آیندهی روشن را در دستور کار خود قرار دادهاند. ایشان مستظهر به تجربیات ارزشمند رهبران فقید و شهید انقلاب و شناخت از ظاهر و باطن دنیای جدید، با اتخاذ راهبرد وحدت امت اسلامی و حمایت از مستضعفان جهان، به توفیق الهی، گام به گام مراحل تکوین و تکمیل انقلاب اسلامی را سرعت میبخشند.
نکتهی مهم در این میان، در کنار تقویت بخش سخت و استحکامات دفاعی و نظامی، افزایش فعالیتهای نرم، تبیین، توزیع و اشاعهی اندیشهی توحیدی و قیام به قسط، در عمق جان انسانها در گوشه و کنار عالم است. آنچه با عنوان «جهاد تبیین» از سوی امام شهید انقلاب پیوسته مورد تأکید بود، نباید از سوی حامیان این اندیشه، در «جنگ ارادهها» مورد غفلت قرار گیرد. آینده روشن است و نصرت الهی شامل حال کسانی است که با واقعنگری، آرمانهای والای انسانی را با منطقسازی به گفتمان نخبگانی جهانی و مطالبهی همگانی بشری بدل کنند. در این مسیر، با حمایت از رهبر منتخب انقلاب اسلامی، مدعیان بدنام ابرقدرتهای جهانی را با بیداری و آگاهی ملتها به حاشیه برانند. وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (العنكبوت: 69).
[1][1] . يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص67. همین طور به این روایت نیز بنگرید: … فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُم… رک. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص132.
[2] . محمد بن نعمان مفید، المقنعه، کنگره شیخ مفید، ص 810 : فأما إقامة الحدود فهو إلى سلطان الإسلام المنصوب من قبل الله تعالى و هم أئمة الهدى من آل محمد (ع) و من نصبوه لذلك من الأمراء و الحكام و قد فوضوا النظر فيه إلى فقهاء شيعتهم مع الإمكان
[3] . ابن ادریس، ادعا میکند که عالمان پیش از او، سید مرتضی و شیخ طوسی و دیگران نیز این نگاه را داشتهاند. رک. السرائر، ج3، ص538-539
[4] . رسائل محقق کرکی، (رسالة صلاة الجمعه)، ج1، ص142-143
[5] . عواید الایام، فصل 54: ولایت فقیه فی الجمله بین شیعیان اجماعی است و هیچیک از فقها فی الجمله در ولایت فقیه اشکال نکرده است.
[6] . محمد حسن النجفی، جواهر الکلام فیشرح شرایع الاسلام، ج21، ص396-397.
[7] صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، صفحه: ۴۸۹، [بی نا]، [بی جا] – [بی جا]
















