پرسش:

چرا در اسلام حق طلاق با زن نیست؟

پاسخ:

طلاق به معنای پایان دادن ازدواج دائم است که با صیغه‌ای خاص همراه بوده و ازنظر دین مبین اسلام، هرچند این عمل، کاری منفور به‌حساب آمده، ولی مباح و حلال دانسته شده است.(1)

در قرآن کریم، پیش از تحقق طلاق، توصیه‌هایی شده است که برخی مربوط به ساختار درونی خانه و رابطه بین زن و شوهر بوده(۲) و برخی نیز ناظر به دخالت بزرگان و معتمدان، برای حل مشکلات زوجین از بیرون خانه است.(3)

با این مقدمه به سراغ سؤال یاد شده رفته و پاسخ آن را در قالب چند نکته تقدیم می‌کنیم:

نکته اول:

در ابتدا باید به این نکته توجه داشت که به‌مقتضای عدالت استحقاقی، حق و تکلیفی که در زندگی برای زن و مرد در نظر گرفته‌شده است، مطابق با خصوصیات سرشتی و ویژگی‌های فطری و تغییرناپذیر ایشان است.
در یک‌طرف از زندگی زناشویی، زنی قرار دارد که در بیشتر موارد در احساسات و عواطف بیشتری دارد و از طرف دیگر، مردی قرار دارد که معمولا در تدبیر امور و رویکردهای کلی در زندگی جلوتر است. این دو، هرکدام به جهت ویژگی‌هایی که دارند، در کنار یکدیگر به تکمیل و تکامل هم مدد می‌رسانند؛ اما سؤال اینجاست که اگر قرار باشد، جدایی و فراقی در این زندگی حاصل شود، بار سنگین، تصمیم برای انحلال یک خانواده را باید بر دوش کدام طرف گذاشت؟ طرفی که بیشتر منطقی است یا طرفی که بیشتر احساسی است؟ این‌یک حقیقت است که تصمیم عجولانه و رنجش سریع از صفاتی است که در خانم‌ها بیشتر دیده می‌شود.

در مقابل مردان به لحاظ ساختار روحی سعی دارند کارها را از طریق دوراندیشی پیش ببرند.(۴) ازآنجاکه منشأ پاره‌ای از طلاق‌ها بر سر مسائل کوچک و جزئی است و برخی در دامن زدن به مسائل جزئی مهارت خاصی دارند، اگر قرار بود اختیار طلاق به دست‌زنان بیافتد، آمار طلاق به‌مراتب بیشتر از امروز بود زیرا با اندکی تفحص در اطراف خود پی می‌بریم که تحمل و بردباری مردان در مقابل مسائل جزئی بیش از زنان است.(5)

از سوی دیگر، روانشناسان و محققین برخی از کشورهای پیشرفته به این نتیجه رسیده‌اند که اگر زنان ازلحاظ تأمین هزینه‌های زندگی وابسته به مرد نباشند، جز در شرایط خاص، شاید اصراری بر حفظ پیمان زناشویی نداشته باشند، برای مثال برخی از زنان در دوران بارداری از مرد خود متنفر می‌شوند و گسستن رشته زناشویی برایشان مهم نیست. نیز برخی از آنان در ایام عادت یا شیر دادن به طفل، یک نوع عصبانیت، ناراحتی و نگرانی روحی در خود احساس می‌کنند.(6)

اگرچه بیشتر بودنِ احساسات در بانوان، نقطه قوت ایشان است و بدون آن، نقش مادری و محوری زن در خانواده تأمین نخواهد شد؛ اما هنگام تصمیم بر سر انحلال یک زندگی که تبعات آن می‌تواند، تمام خانواده ازجمله فرزندان را در بربگیرد، مصلحت آن است که مدیریت این امر به دست کسی باشد که قدرت بیشتری در مهار احساسات و درنتیجه آن، اتخاذ یک تصمیم منطقی را داشته باشد.

نکته دوم:
ممکن است بپرسید، چه تضمینی وجود دارد که مرد، احساسی عمل‌نکرده و خانواده را ویران نسازد؟
در پاسخ می‌گوییم: اولاً، صحبت ما در خصوص ویژگی‌های غالب مردانه و زنانه است و این حقیقت منافاتی با این مسئله ندارد که برخی از مردان، کاملاً غیرمنطقی و احساسی رفتار کنند.

دوم اینکه، در شرع مقدس اسلام، احکامی وجود دارد که می‌توان آن را به‌مثابه موانعی برای طلاق از سوی آقایان دانست. نظیر آنکه مرد، ملزم به پرداخت مهریه در مقابل همسر خود است، درحالی‌که زن، چنین مانعی ندارد.(7)

این در حالی است که اگر طلاق به دست‌زن بود، بدون هیچ مانعی می‌توانست این کار را بارها و بارها تکرار کند، درحالی‌که راه سوءاستفاده هم برای برخی از زنان، کاملاً باز می‌شد. به این شکل که با مردان متعدد ازدواج می‌کردند و کمی پس از جاری شدن صیغه عقد، صیغه طلاق را می‌خواندند! در این صورت، مرد موظف به پرداخت مهریه به همسری خواهد بود که حتی یک هفته هم با او زندگی نکرده است!

نکته سوم:
به این نکته نیز باید توجه داشت که به‌صورت معمول، زندگی زناشویی با درخواست و اظهار علاقه مرد آغازشده و قبول زن، آن را ادامه می‌دهد. درواقع به‌صورت عادی، این مردان هستند که عشق و نیاز خود را به تشکیل زندگی و داشتن همسر، اظهار می‌دارند و زنان، در مقام ناز و بی‌نیازی، مرد مورد نظر خود را از میان همه مردانی که به‌سوی او متوجه شده‌اند، انتخاب می‌کند.

بنابراین مقام زن، مقام بی‌نیازی است و اگر انحلال زندگی به دست‌زنان باشد، بسیار متفاوت از زمانی خواهد بود که این امر را به دست مردانی بسپاریم که اساساً عشق و نیازشان برای این زندگی، سبب تحقق آن شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری‌، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج۶، ص۵۴.
2. سوره نساء، آیه ۳۴.
3. سوره نساء، آیه ۳۵.
4. مهرپور، حسین، مباحثی از حقوق زن، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۹۵، چ ۵، ص۱۶۷.
5. لوئیس، فرانکل، روان شناسی زن، مترجم شکوه السادات خوانساری نژاد، تهران، نشر شکوه دانش، ۱۳۸۰ ش، چ ۲، ص۷۵.
6. حقانی زنجانی، حسین، طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴ ش، چ ۴، ص۲۷.
7. ر.ک طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چ ۵، ۱۳۷۴ ش، ج۲، ص۳۶۱.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=88243

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب