بسم الله الرحمن الرحیم پس از انتشار کتاب «عید وصال» در یکی از روزها دوست بسیار عزیزی که از شاگردان دو استاد بزرگوارم، عارف کامل، حضرت آیة الله شیخ علی آقا پهلوانی و عارف واصل، حضرت آیة الله سید عبدالله جعفری تهرانی اَعْلَی الله طریقَتُها میباشد، فرمودند: «به شما توصیه و پیشنهادی دادم و برای آنکه آن را با شما مطرح نمایم، استخاره نمودم که این آیهٔ مبارکه آمد: ﴿وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ﴾ . سپس فرمودند: توصیه و پیشنهادم این است که همان کاری را که نسبت به کلمات مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و بانوی عارفه، مرحومه حاجیه خانم امین اصفهانی و مرحوم آیة الله پهلوانی قدس الله اَسرارهم انجام دادهاید، نسبت به کلمات فقیه عارف، مرحوم آیة الله العظمی بهجت نیز انجام بدهید، منتها مناسب است با هم بر سر مزار ایشان حاضر شده و با تفأل به دیوان حافظ، نظر ایشان و جناب خواجه حافظ را جویا شویم و برای نام این کتاب، از روح این دو موحد عارف استمداد طلبیم. نزدیک به نیمهی شب بود که به اتفاق ایشان بر سر مزار آیت الله بهجت حاضر شدم و به دیوان حافظ تفأل زدم که این غزل آمد: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز غریو و ولوله در جان شیخ و شاب انداز مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز در همین لحظه بود که تصمیم گرفتم کلمات این عارف بلندمرتبه را جمعآوری کنم و در قالب کتابی با نام «شط شراب» منتشر سازم. حضور در کلاس درس فقیه عارف صاحب این کلمات فقیه عارفی است که در کنار فراگیری علوم رسمی حوزوی، به تهذیب نفس و سیر الی الله روی آورده و از علم اِرثی بهرهمند بوده است. او ﴿اتَّقُوا اللَّهَ﴾ را لبیک گفته و ﴿يُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ﴾ نصیبش شده است. آن بزرگوار همان شخصیتی است که با ترنم آیات الهی در نمازش و با زمزمههای در قنوت و رکوع و سجودش و با اشکهای پاک جاریاش و با تضرع خالصانه و قلب سوزانش و با دل لرزان و امیدوار از خوف و رجایش و در سایهی دو رکعت از نمازش، مأموم خود را در یاد او سبحانه غرق مینمود و حال و هوا و رنگ و بوی او را عوض میکرد و در عمل نشان میداد که: اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی مطالعهی مستمر این کلمات به منزلهی آن است که در سر کلاس درس آن موحد عارف نشستهای و خود را برای مسابقه و مسارعهی معنوی در میدان وسیع عالم دنیا آماده میسازی. آثار انس با کلمات آیة الله بهجتﹲ انس با این کلمات، به بنده نشان میدهد که آب چیست و آبنما کدام است؟! حقیقت چیست و حقیقتنما چه میباشد؟! و به سالک میآموزد که کجاها باید ترمز کنی و متوقف شوی و کجاها باید سرعت بگیری و شتاب نمایی و کجاها پیچهای خطرناک جادهی زندگی است که باید احتیاط کنی و چگونه گام در وادی تهذیب بنهی. مطالعهی این کلمات به بنده میآموزد که پا روی آرزوها و تمنیات موهوم و خیالی گذاشتن سخت است و گران و دشوار، اما هر چه باشد میارزد. این کلمات، بنده را از بیشکلی رها میکند و دائرهی تلاش سالک را بر محور قرآن و عترت قرار میدهد و به او متذکر میشود که نوک پرگار زندگیات را باید بر کدام نقطه بنهی تا دایرهای روشن و شکلی پر محتوا به وسعت همهی خوبیها و فراتر از محدودهی دنیا و گسترهی آخرت را رسم نمایی. عمل به این کلمات، چشم دل آدمی را باز میکند و ملکوت و باطن دنیا و عالم هستی را به انسان نشان میدهد. مطالعهی این کلمات، بنده را به این حقیقت میرساند که تمام روزها و شبها و هفتهها و ماهها و سالهای تو سرشار از لحظههای انتخاب و دو راهیهای گزینش است که خمیر هستی خویش را با دو دست انتخاب خود میسازی و باید بِهگزین باشی نه بدگزین. مطالعهی این کلمات این نتیجه را روزی بنده میکند که خود را در پای آتش سوء انتخاب نسوزان و خاکستر نکن و چشم خود را باز کن و سرمهی بیداری را بر دیدگان غفلتزدهات بکش و ببین که عمرت چگونه میگذرد. مطالعهی این کلمات به آدمی میآموزد که زندگی یک نمایش و شبیهسازی نیست، بلکه یک واقعیت و عینیت حیات است و مجموعهای است از جلوههای انتخاب که اگر این انتخاب، سنجیده باشد تو را به سعادت ابدی میرساند و اگر نسنجیده باشد، تو را به شقاوت همیشگی گرفتار میسازد. این کلمات به انسان میآموزد که «مَن» موهوم و «اِنّیّت» خیالی را باید به پای «او» ذبح کنی و سراپا «او» شوی. این کلمات چشم دل و گوش جانت را باز کرده و برای پیمودن طریق خوب زیستن، عصای اراده و ارادت، و فانوس بینش و بصیرت به دستت میدهد و میگوید: از انتخاب «خود» دست بردار و «خدا» را انتخاب کن. حاصل مطالعهی این کلمات این است که تو تشنه و در پی نوشیدن آب معرفتی؛ مهم آن است ک پیاله دستِ بزم حضور باشی و باید بجویی و بپویی و بکاوی و بپیوندی تا به سرچشمهی زلال معرفت برسی و جام وجودیات را از آن لبریز سازی. این کلمات به تو میآموزد که خودت را ارزان نفروش و چوب حراج به آن مزن و از قافلهی انسانی جا نمان. بهرهگیری از این کلمات نوعی همنشینی و مجالست و مصاحبت معنوی با آن موحّد عارف است که بیتردید بهرهمندی از فیض خاص الهی را به رویت میگشاید و نسیم معطر و تازه و دلانگیز معنوی را در فضای تو در توی جانت به چرخش در میآورد و از فرسایش روحت میکاهد و رمز با طراوت ماندن حقیقی را تعلیمت میکند و تو را از ندگی منهای خدا که مجموعهای است از تکراریهای بیروح، رها میسازد. در کلمه به کلمهی بوستان معطر این کلمات، نسیمهای حیاتبخشی نهفته است که باید کُلبهی دلت را در میان آنها بزنی و خودت را در معرض آنها قرار دهی تا از عطر دلانگیز ملکوت استشمام نمایی. و خلاصه اینکه این کلمات در حقیقت سرمشق زندگی ما میباشد که مشق خود را باید از روی آن بنویسیم. مقام عرفانی و ضرورت مطالعهی کلمات آیة الله بهجت در نگاه رهبری عبد صالح الهی، مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله امام خامنهای مدظله نسبت به مطالعهی کلمات حضرت آیة الله بهجت به طلاب جوان توصیه کرده و فرمودهاند: «جوان امروز حوزه، بیش از گذشته به مسئلهی تهذیب نیازمند است. جوان ما در حوزهی علمیه، جوان طلبه، چه دختر، چه پسر، نیازمند تهذیب است. ما قلههای تهذیب داریم؛ در همین قم، مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی، مرحوم علامهی طباطبایی، مرحوم آقای بهجت، مرحوم آقای بهاءالدینی، حرفهای اینها خودش یکی از شفابخشترین چیزهایی است که میتواند انسان را آرام کند، به انسان آرامش بدهد، روشنایی بدهد، دلها را نورانی کند. عمده این است که دل زنگار گرفته را یک زبان معنوی، یک سخن برخاستهی از دل شفا ببخشد و این زنگار را برطرف کند» . سپس خطاب به جوانها کرده و فرمودهاند: «شماها مظهر بهار انسانیت هستید، چون در بهار عمر قرار دارید، شما جوانید، نیرو دارید، نشاط دارید، در معنویات شماها زودتر، راحتتر، سریعتر، شیرینتر میتوانید به مقصود دست پیدا کنید. این کسانی که شما دیدید، انسانهای نورانیای که در زمان ما بودند، مثل مرحوم آیة الله بهجت که یک انسان نورانیای بود، پیرمرد و بسیار نورانی، اینها همان کسانی هستند که از جوانی مراقب خودشان بودند. آنهایی که دیر به فکر میافتند، توفیقاتشان کمتر است، آنهایی که اصلاً به فکر نمیافتند، از آن نورانیت و شفافیت و زلالی محروم میمانند، میشوند مثل خیلی از آدمهایی که در دنیا هستند. ایشان ارتحال مرحوم آیة الله بهجت را مصیبت سنگین و ضایعهای جبرانناپذیر دانسته و فرمودهاند: «آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار میرفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمهی فیوضات معنوی بیپایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینهی روشن و صیقل یافتهی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود». مقام عرفانی آیة الله بهجت در نگاه آیة الله پهلوانیﹲ استاد بزرگوارم مرحوم آیة الله پهلوانی که از مرحوم آیة الله بهجت استفادههای علمی و اخلاقی نموده و مجموعهای از کلمات آن بزرگوار را نگاشته بود، در کتاب پاسداران حریم عشق، از آن فقیه عارف، با تعبیر «مولانا» یاد کرده و در معرفی شخصیتش اینگونه فرموده: «مولانا حاج محمدتقی بن محمود بهجت فومنی، از اخیار و ابرار و عارفی گرانمایه، صاحب علم و عمل و مرجعی شایسته در فقاهت و تقلید خواص و عوام میباشد. در اواخر سال ۱۳۳۴ هجری قمری در فومن از استان گیلان دیده به جهان گشود. دورهی تحصیلات حوزوی خویش را در فومن، قم، کربلا و نجف تکمیل نمود و در این مسیر از محضر بزرگانی چون میرزای نایینی، آقا ضیاء عراقی، ابوالحسن اصفهانی، محمدحسین اصفهانی و سیدحسین بادکوبهای بهره برد. در ایام تحصیل در کربلا و نجف، از محضر اسوهی عارفان، آیت حق میرزا علی آقا قاضی استفادههای اخلاقی و معنوی نمود و در سال ۱۳۶۴ هجری قمری با کولهباری از علم و عمل به ایران بازگشته و از آن زمان تاکنون، چون چراغی فروزان به حوزهی علمیه قم روشنی میبخشند» و در کتاب «رسائل عرفانی» از آن موحد عظیمالقدر چنین یاد نموده: «فقیه بزرگوار و عارف عصر، جامع معقول و منقول، صاحب نفس زکیّه و عالم به علوم خفیّه، آیتالله آقاشیخ محمدتقی بهجت ـ دامت افاضاته ـ [كه] نویسنده معترف است که قادر به معرفی ایشان نیست، هرکس با ایشان مصاحبت داشته باشد، شمهای از کمالات و سجایای اخلاقی وی را درمییابد. وی استادی مستقیم است و به آن چه فهمیده مقیّد است و عمل میکند. کسی نمیتواند به آسانی از ایشان دستورالعمل سلوکی یا حرفهای عرفانی را اخذ کند، بلکه ایشان کتمان نموده و میفرمود: «درب تعلیم و تعلّم این مطالب بسته شده است»؛ گاهی نیز میفرمود: «این مطالب طالب زیاد دارد، ولی دکان میکنند»! ایشان در نجف، در درسهای استادان بزرگ نجف، از داد و فریادکنها و بحثکنندگان قوی بوده است، ولی پس از آشنایی با استاد اخلاقی، مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی ـ رضوان الله علیه ـ سکوت را بر سخن گفتن در تمام اوقات، ترجیح داد، به گونهای که در مدرسهای که ساکن بود، [اگر] چیزی میخواست روی کاغذ مینوشت و به خادم میداد تا بخرد! همچنین وقتی میخواست از مدرسه خارج شود، از دربی میرفت که به کوچهای خلوت باز میشد تا با اشخاص، کمتر ملاقات کند. ده سال این روش را ادامه داد تا آن که حالات عجیبی به ایشان دست داد. شیاطین انسی، در نامهای برای پدرشان نوشتند و پدرشان در نامهای به ایشان نوشت: «من راضی نیستم غیر از واجبات، عملی از اعمال عبادی انجام دهی، باید درس بخوانی». وقتی نامه به دست ایشان میرسد، آن را خدمت استاد میبرد و میگوید: چه کنم؟ ایشان میفرماید: از چه کسی تقلید میکند، لذا خدمت آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی ـ که استاد و مرجعش بوده ـ میرود و قضیّه را میگوید. شیخ میفرماید: «هرچه پدرت گفته، بدان عمل کن»، لذا مدت زمانی، شاید تا [پایان] حیات پدرش، جز درس به هیچ مستحبی عمل نمیکرده است». جامع بین معقول و منقول و مشهود حکیم متأله حضرت آیة الله جوادی آملی مدظله در رابطه با معرفی شخصیت این عارف کامل، تعابیر بلندی را ذکر نمودهاند که نقل آن در انس گرفتن با کلمات کتاب «شط شراب» راهگشا میباشد. ایشان در پیامی فرمودهاند: «بحث در شخصیت بزرگواری مانند آیت الله بهجت کار دشواری است زیرا این بزرگوار جزء جوامع الکلم عصر ما بود. هر انسان صالحی کلمهٔ الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند و هر کدام از هر نامی از نامهای پر برکت خدا هستند، ولی جوامع الکلم مظهر نامهای برترند. آنچه جوامع الکلمِ اصیل و کامل است، انسان معصوم است، ولی شاگردان انسان معصوم در سایهٔ علم صائب و عمل صالح سهمی از این جوامع الکلم دارند. حضرت آیت الله بهجت که عمری قریب به قرن را با طهارت و صداقت پشت سر گذاشت جزء جوامع الکلم عصر ما بود و کسی جزء کلمهٔ جامع هست که نه تنها بین معقول و منقول جمع کند، بلکه جامع بین معقول و منقول و مشهود باشد. این بزرگوار «آیت الله العظمی» است از منظر ملکوت و راز اتصاف وی به این وصف عظیم، همان هجرت از علم به معلوم است. هم مشاهده میکرد که خدا در این سفر یک قرنی با اوست و هم مشاهده میکرد که خود در حضور ذات اقدس الهی است. این مشاهدهی حضور و خود را مسافر دانستن و خدا را با خود دانستن، ذکر الهی است. این بزرگوار نام خدا و یاد خدا را در دل و دائماً نام خدا را بر لب داشت. چون یاد خدا در دل و نام خدا بر لب بود، خدای سبحان به یاد چنین بزرگواری هم بود. اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و جوایزی اهدا میکند و بهترین جایزهای که خدا به بندهاش عطا میکند، ذکر آغاز و انجام جهان، یعنی ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ﴾ است. حضرت آیتالله بهجت چون ذکر خدا در دل و ذِکر خدا بر لب داشت و یاد خدا باعث یاد معاد و یاد منزل و مأوای ابدی است، چنین انسانی قیام و قعودش برای رضای خدا بود و چون قیام و قعودش برای رضای خدا بود، تذکره بود و چون تذکره بود، محضر، نماز جماعت، تدریس، تألیف، گفتار و تواضعش آموزنده بود. مرحوم آیتالله العظمی بهجت از جمله کسانی بود که وقتی میگفت: ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً﴾ تنها آرزوی صرف نبود، بلکه واقعاً امام متقیان بود و متقیان هم به امامت او اقتدا میکردند. نماز جماعت حضرت آیتالله بهجت در حقیقت اقامهی ستون دین بود و کسانی که با نماز جماعت او مأنوس بودند از برکات آن جماعت آثار فراوانی نصیبشان شده بود، چون آیتالله بهجت عمود دین را با طهارت روح اقامه میکرده است. چنین روح ملکوتی هم در زمان حیات و هم بعد از ارتحال، امام متقیان است. الآن باید از فیض و فوض آن بزرگوار بهره جست و از روح متعالی او استمداد کرد». جبهههای مقاومت مرحوم آیة الله بهجت نه تنها از اَخبار داخلی و تحوّلات آن آگاه بودند و بعضاً توصیههایی به حضرت امام خمینی و حضرت امام خامنهای مدظله و کارگزاران نظام داشتند، از اَخبار خارجی و تحولات در کشورهای اسلامی و جبهههای مقاومت، نظیر حزب الله لبنان نیز مطلع بوده و هدایتها و دستورالعملهای اخلاقی و مژدهها و نویدهایی برای آنها داشتند. دبیر کل حزب الله لبنان حفظه الله در گفتگوی با شبکهی «المنار» پرده از جلوههایی از این حقیقت برداشته و فرموده: از جمله دستورالعملهای اخلاقی ایشان به مسئولان حزب الله لبنان این بود که فرمودند: «به آنچه که میدانید عمل کنید، از گناه دوری کنید، در اول وقت نماز به جا بیاورید و ذکر صلوات را زیاد بر زبان بیاورید و بسیار استغفار کنید» سپس ایشان فرمودند: «مسئولان اصلی حزب الله همگیشان هرگاه فرصتی فراهم میشد، خدمت ایشان میرسیدند و در دیدارهایمان با آیت الله بهجت گزارشی مختصر دربارهی اوضاع لبنان و وضعیت مردم مؤمن این کشور به ایشان میدادیم. چند ماه قبل از شروع جنگ سی و سه روزه توسط یکی از طلاب لبنانی به بنده توصیه فرمودند که: «از حالا به بعد این دعا را همیشه بخوان که آن دعا این بود: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی فی دِرْعِکَ الْـحَصینَة الَّتی تَجْعَلُ فیها مَنْ تُرید»؛ سه بار در صبح و سه بار در شب؛ و از طریق واسطهای پیغام دادند که: «مطمئن باشید در این جنگ پیروز خواهید شد». نكته همانطوری که در مقدمهی کتاب «باده گلگون» و «سروناز» و «عید وصال» متذکر شدهام، اینگونه کتابها باید به صورت بالینی باشد، یعنی در هر شب چند کلمهای از آن مطالعه شود و با تدبر و تفکر در آن، همانند غذای جسمانی هضم شود و نقصها و ضعفهای روحی و معنوی و معرفتی برطرف گردد تا به مرور زمان، با معارف توحیدی و حقایق فطری آشنا شده و دلِ غبار گرفتهامان تلطیف شود و به تدریج رنگ خدایی به خود بگیرد که ﴿وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً﴾ و مناسب است طالبان قرب الهی خصوصاً مشتاقان سیر و سلوک عرفانی، در خانه و مجالس و محافل خود، با این کلمات انس بگیرند و در ترویج آنها بکوشند و از کوثر ناب عرفان حقیقی، جام وجودی خود را لبریز ساخته و کویر تفدیدهی جان خویش را سیراب کرده و بر صفا و جلای آن بیفزایند و از افتادن به دام عرفانهای کاذب و پوچی که در ظرفهای بلورین و در بستهبندیهای جذاب عرضه میشود و عارفنمایانی که مریدبازی و دکانداری، هدف اصلی و مقصد نهایی آنها میباشد، خود و دیگران را در سلامت و امنیت قرار دهند. لازم به ذکر است که آنچه در متن کتاب، داخل قلاب آمده و با علامت [] مشخص شده از این بندهی هیچ محض میباشد. در موارد نادری كه مطلبی تكرار شده، جهتش این است كه در یكی از آنها نكتهی مهمی بوده كه در دیگری نبوده و یا نظر به اهمیّت دو چندان آن مطلب بوده است. در پایان وظیفه عبودی خود میدانم تا یادکردی از دو استاد و مربی توحیدیام، فقیه عارف کامل، مرحوم آیة الله شیخ علی آقا پهلوانی تهرانی و فقیه عارف واصل مرحوم آیة الله آقا سید عبدالله جعفری تهرانی قَدَّسَ اللهُ سِرَّهما داشته باشم که طریق کسب کمالات معنوی و انس با کلمات ارباب معرفت را به رویم گشودند، و عاجزانه از حضرت حق جلّجلاله خواهانم که ما را از ادعیهی برزخی اولیای خودش خصوصاً حضرت آیة الله بهجت و این دو استاد عظیمالقدر قدسّ الله اسرارهم بهرهمند سازد و توفیق عمل به این کلمات نورانی را که ریشه در ثَقَلیْن دارد، نصیبمان نماید و از آنچنان استقامتی بهرهمندمان سازد که هیچگاه از قافلهی اهل توحید و کاروان ولایت جدا و عقب نمانیم.













