کتاب «صمیمانه با والدین نوجوان» داوود محمدی

سن و سالش بالا نبود. شاید نهایتاً ۱۶ سال. با قدی حدود یک متر و هشتاد و جثه‌ای درشت. از شدت تپل بودن، پوست گونه‌هایش نازک شده بود. اگر بگویم وزنش نزدیک به ۱۰۰ کیلوگرم بود، اغراق نکرده‌ام. دهانش به قدری کوچک بود که حین صحبت، گویی اصلاً باز و بسته نمی‌شد. انگار خدا هرچه نمک داشته را خرج خلقت این بَشر کرده بود. عشقِ این را داشت که در هیأت‌ها روضه بخواند و انصافاً هم با آن سن و سال کم، بد نمی‌خواند. هرچقدر صدای خنده از دهان کوچکش شنیدن داشت به همان اندازه یا بیشتر، بلور اشک در چشمشان درشتش حین روضه‎خوانی، دیدنی بود. این‌ها همه از مرتضای شانزده ساله، یک نوجوان دوست‌داشتنی می‌ساخت.

خواست خدا اما این بود که مرتضی، گرفتار سرطان بشود. آن هم از نوع بدخیم. یک سالی با بیماری کنار آمد. آخرین باری که به عیادتش رفتم، وقتی بود که خودم چند روز قبلش با موتور تصادف سختی کرده بودم. به مادرش که در کنار تخت او، بی‌صدا اشک می‌ریخت گفتم: «خدا بزرگه آبجی! انشاءاله آقامرتضی خوب میشه و برمی‌گرده سر درس. من خودم همین چند روز پیش، از مرگ نجات پیدا کردم. رحمت خدا زیاده.» با بغض جواب داد: «آقای محمدی! پسرم داره پیش چشمم آب میشه. وزنش رسیده به ۵۰ کیلو.»

چند روز بعد از آن عیادت، در دانشگاه بودم که رسول با من تماس گرفت. او هم از مربیان مجموعه بود. آرام و خسته گفت: «داود جان! ما داریم می‌ریم بهشت زهرا. خودت رو برسون.»

در بین جمعیت، مادرش که انگار منتظر بود من را ببیند و حرفی را که شنیده بود به رویم بیاورد، بلافاصله بعد از اینکه چشمش به من افتاد، گفت: «مگه نگفتید رحم خدا زیاده؟ پس چی شد؟…»

آن روز هیچ پاسخی به مادر مرتضی ندادم. لازم بود این مادر هر چه می‌خواهد گریه کند، شاید قدری آرام شود. اما در مراسم چهلم مرتضی، رو به او کردم و گفتم: «خانم کریمی! رهایی مرتضی از رنج بیماری، تازه شروع رحمت خداست. رحمت اصلی بماند برای بهشت ابدی…»

اینکه مادر مرتضی با تمام عشقی که به پسرش داشت، خیلی زود توانست با مرگ او کنار بیاید، یک قاعده‌ی ساده‌ی مادرانه است: «مادر، از شادی فرزندش شاد می‌شود.» مرتضی در زندگی کوتاهش، حقیقتاً شاد بود، از زندگی لذت می‌برد و مرگ، دریچه‌ای بود برای شادکامی ابدی او.

شادکامی، همان اکسیری که همه‌ی مردم دنیا به دنبال آن هستند. گاهی در میان شهوت ناشی از ده‌ها رابطه‌ی جنسی به دنبالش می‌گردند، گاهی پشت شهرت ناشی از هزارها فالوور و گاهی هم در دل ثروت برآمده از میلیون‌ها دلار حساب بانکی. در میان این پراکندگی‌ها می‌گردند و می‌گردند و آخر کار، ناکام و ناشاد در حفره‌ی قبر فرو می‌افتند. و این تازه ابتدای غم ابدی آنهاست. آنها نمی‌دانند که خدا، شادکامی را نه در شهوت، نه در شهرت و نه در ثروت قرار داده، بلکه آن را در یک چیز قرار داده است و آن هم عبارت است از «رضایت». انسان وقتی احساس رضایت کرد، حقیقتاً شاد می‌شود؛ و بی‌نهایت‌طلب را تنها بی‌نهایت است که راضی می‌کند و به آغوش شادی می‌اندازد. تربیت صحیح کارش همین است که بین انسان و خدای بی‌نهایت پیوند ایجاد کند و با اهداء رضایت به او، کامش را حقیقتاً شاد کند. توصیف خدا برای چنین انسان‌های شادکامی در چهار کلمه خلاصه شده است: <رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه>‏[۱].

به همان اندازه‌ای که تحلیل آرامش مادر مرتضی ساده است، فهم ناآرامی مادری که فرزندش در بی‌اخلاقی و گناه فرو رفته هم کار سختی نیست؛ «مادر با دیدن غم فرزندش غمگین می‌شود.» خدای غیور نخواسته ما به چیزی غیر از خودش حقیقتا راضی و شاد شویم. بنابراین اگر نوجوان یا جوان شما به دلیل عدم تربیت صحیح، به بی‌اخلاقی و سپس نارضایتی و بالاخره ناشادی گرفتار شد تعجب نکنید! راهش قبولی در کنکور، مقام‌آوری در ورزش، غرق شدن در امکانات و … نیست! راهش این است که او راه به غلط رفته را به سوی خدا بازگردد. این راه با تمام سختی‌هایش، مشحون از رضایت و شادکامی است.

تلاش نگارنده در این نوشتار این بوده است که بدون فرو رفتن در بحث‌های نظری طولانی و خسته کننده، گلوگاه‌های تربیت نوجوان را به مخاطب ارائه کند. خواننده می‌تواند ردّ مباحثی را که تا به حال در کتاب‌ها و سخنرانی‌ها شنیده است در تجربه‌ی زیسته‌ی نویسنده دنبال کند و نسبت به فرزند خویش به کار بندد.  والدین محترم به عنوان مخاطبین اصلی این کتاب، بخشی را تحت عنوان «یک‌داستان‌واقعی» در جای‌جای متن مشاهده خواهند کرد که تجربه شخصی مولف است. آنچه در این کتاب از نظر شما خواهد گذشت، بیش از اینکه پژوهشی کتابخانه‌ای به شمار رود، گزارشی میدانی از چالش‌های پیش‌روی نوجوان است. لبخند رضایت والدین از تربیت صحیح فرزند، شیرین‌ترین بخش یک کاری تربیتی است. امید است که این کتاب، این لبخند را به بر لبان شما آورد و آن شیرینی را به کام ما.

کتابِ پیش رو در شش بخش با شما به تبادل تجربه می‌پردازد که عبارت اند از:

تربیت، حساب‌وکتاب دارد: در این قسمت به ضرورت تربیت قاعده‌مند اشاره شده و اینکه نمی‌توان بدون آگاهی در این عرصه قدمی برداشت.

پدیده‌ای به نام نوجوان: این بخش از کتاب با معرفی ویژگی‌های خاص نوجوان، به دنبال این است که والدین را نسبت به نیازهای او حساس‌تر کند. مطالعه این قسمت از کتاب، سوالهایی را در ذهن خواننده ایجاد کرده و او را برای رسیدن به جواب، مشتاقانه به استقبال چهار بخش بعدی می‌فرستد.

در جست‌وجوی انگیزه: از بخش سوم تا آخر کتاب، خواننده با ۴ فصل مهم مواجه خواهد شد که هر یک، بُعد و ساحتی از زندگی نوجوان را بررسی می‌کنند. بخش سوم کتاب به اولین ساحت تربیتی نوجوان یعنی ساحت ‌«علمی» می‌پردازد. در این قسمت تلاش شده تا عوامل انگیزه‌بخش در کار علمی نوجوان، مورد بررسی قرار گیرد.

گامی به سوی بندگی: چهارمین بخش کتاب به دومین ساحت شخصیتی نوجوان، یعنی ساحت ‌«عبادی» پرداخته است. این بخش به دنبال این است که با توصیه‌های ساده و عملیاتی، نوجوان شما را ولو یک گام به بندگی خدا نزدیک‌تر کند.

سمّ مهلکی به نام «بی‌تفاوتی»: بسیاری از زمینه‌های رشد نوجوان زمانی فراهم می‌شود که او پا را از خانه بیرون گذاشته و با جامعه تعامل ‌کند. ساحت «اجتماعی‌سیاسی» که سومین بعد تربیت فرزند شماست در بخش پنجم این کتاب مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

سلامت جسم برای سعادت جان: جسم شاداب، پرنشاط و آماده‌ی نوجوان، بهترین یار برای جان او در مسیر کمال است. در این بخش که به ساحت «جسمی» متربی می‌پردازد، خواننده در خواهد یافت که چرا و چگونه باید توان جسمی فرزندش را در خدمت تربیت او قرار دهد.

در آخر از همه اساتید و بزرگوارانی که در این مسیر، بی‌منت یاری‌ام کردند، کمال قدردانی را دارم. همچنین از سرکار خانم «آرزو محبی» که در طول تالیف کتاب با نقطه نظرات‌شان به افزایش کیفیت کار کمک کردند بی‌اندازه سپاسگزارم. بسیار مشتاقم که خوانند‌گان گرامی، اعم از والدین و کارشناسان تربیتی، با ارائه نظراتشان به قوت کار افزوده و از ضعف آن بکاهند.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=88572

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب