بسم الله الرّحمن الرّحیم

در سراسر سیر معرفتی و سلوک معنوی، مناجات با حضرت جانان از ژرف‌ترین ابزارهای راز و نیاز و انس با او سبحانه بوده و پلی میان بنده و مولی، و عبد و معبود می‌باشد.

 از میان همه‌ی دعاها و مناجات‌ها و زمزمه‌هایی که به درگاه بی‌کران الهی، از دل‌های شکسته برمی‌خیزد، مناجات تائبین درخشش خاصی دارد، چرا که حکایت حال کسانی است که در سرگردانی‌های دنیا، حقیقت را یافته‌اند و به سوی آن بازگشته‌اند.

در این جهان پرهیاهو، گاه روح آدمی در آتش خطاها و غفلت‌ها گرفتار می‌شود و قلب، همانند آینه‌ای که گرد و غبار دنیا آن را تاریک ساخته، دیگر انعکاس حقیقت را نمی‌بیند. اما از میان همه‌ی راه‌ها، یکی روشن‌تر از همه بوده و آن توبه می‌باشد.

توبه، نه صرفاً درخواست بخشش، بلکه حرکتی عاشقانه به‌ سوی نور می‌باشد؛ سفری از خویشتن‌گم‌کردگی به خویشتن یابی، و از نا‌آگاهی به آگاهی، و از فراق به وصال.

درخواست مناجیِ تائب در مناجات تائبین، تنها این نیست که بخشیده شود، بلکه خواسته‌اش از حضرت دوست این است که وی را به مقام نور و صفای باطن برساند.

واژه واژه‌ی مناجات تائبین، آکنده از پشیمانی نسبت به گذشته و امید به آینده می‌باشد.مناجات تائبین تصویربنده‌ی سالکی است که زمین خورده، اما برخاسته؛ گم‌شده، اما راه را یافته؛ در ظلمت بوده، اما رو به روشنی نهاده است.

این مناجات، روایت دل‌هایی است که جز معبود را نمی‌خواهند؛ روایت قلوبی است که تلخی دوری را چشیده و شیرینی بازگشت را آرزو دارند.

 در بارگاه لطف محبوب حقیقی، هیچکس از رحمتش محروم نمی‌شود. در این درگاه آنکه بار گناه بر دوش دارد، هنوز دعوت است؛ آنکه اشک حسرت می‌ریزد، هنوز مقبول است؛ آنکه نادمانه و عاشقانه می‌آید، هرگز دست رد بر سینه‌‌اش زده نمی‌شود.

در مناجات تائبین، امید همانند چشمه‌ی زلالی، جاری بوده و در ژرفای ظلمت، راه نور را به بنده نشان می‌دهد.

 تک تک فرازها‌ی مناجات تائبین، هدایتی برای رهروان طریق قرب می‌باشد و در این مناجات، زبان، ترجمان اشک‌های سالک است.

مناجات تائبین، صرفاً سخن گفتن و واژه‌پردازی نیست، بلکه سلوک است و حرکتی از دل، به سوی حقیقت، و نوازشی است از رحمت بی‌حد او.

 در مناجات تائبین، سالک نه ‌تنها از حضرت دوست بخشش می‌طلبد، بلکه از او می‌خواهد که اثرات گناه را از جانش پاک کند و قلبش را نورانی سازد و در مسیر حقیقت او را رهنمون باشد. در این مناجات، امید در کنار پشیمانی، اشک در کنار عشق، و بازگشت در کنار طلبِ وصال قرار دارد.

در نوای عاشقانه‌ی تائبین، کلمات به سالک پر و بال داده و وی را به سوی بلندای عرفان و حقیقت پرواز می‌دهند. جمله‌ جمله‌ی این مناجات، حکایت حالِ دل شکستگان، و وعده‌ای امید بخش از مهر بی‌پایان حضرت دوست می‌باشد.

در این مسیر، دیگر زبان ابزار ارتباط نیست؛ بلکه ترجمان اشک‌ها و آه‌ها و ندای قلب‌های مشتاق است. مناجات تائبین، انعکاس اشک‌های عاشقانه‌ای است که از قلب‌های پشیمان برمی‌خیزد و ندای دلی است که حقیقت را یافته و به دامان مهر بی‌کران الهی پناه آورده است.

مناجات تائبین حکایت حال بنده‌ای است که گرفتار گناه و تعلقات عالم دنیا و غفلات جهان خاکی شده و از وطن اصلی‌اش دور افتاده و آواره‌ی بیابان هجران گردیده و عزم بازگشت به وطن اصلی خویش را نموده است و به فرمایش عارف شیرازی،
جناب خواجه حافظ۱ :

هواى كوى تو از سر نمى رود ما راغريب را دلِ آواره در وطن‏ باشد[۱]

و نیز فرموده:

منم غريب ديار و تويى غريب نوازدمى به حال غريب ديار خود پرداز
به هر كمند كه خواهى بگير و بازم بندبه شرط آنكه ز كارم نظر نگيرى باز
بر آستان خيال تو مى‌دهم بوسه‏بر آستين وصالت چو نيست دست نياز
نه اين زمان من شوريده دل نهادم روى‏بر آستان تو كاندر ازل نهادم باز
دلا منال ز شامى كه صبح در پى اوست‏كه نيش و نوش به هم باشد و نشيب و فراز
گَرم چو خاك زمين خوار مى‌كنى سهل است‏خرام ميكن و بر خاك سايه مى‌انداز
درون سينه دلم چون كبوتران بطپيدچه آتشى است كه بر جان ما نهادى باز
خيال قد بلند تو مى‌كند دل من‏تو دست كوته من بين و آستين دراز
حديث درد من اى مدّعى نه امروز است‏كه حافظ از ازل او رند بود و شاهد باز[۲]

شیخ عارف واصل ما مرحوم آیةالله پهلوانی۱ می‌فرمودند: «وطن‏ اصلى‏ انسان، جايگاهى است كه در عالم تجرّدش داشته و خداوند به او عرض امانت نموده و اخذ ميثاق گرفته و از تجليّاتش برخوردار بوده است و چون به جهان خاكى‏اش آورده‏اند، عالم اصلى را يا به كلّى فراموش نموده و يا از ديدار و شهود آنچنانى محروم مانده است‏».[۳]

جامع معقول و منقول، عارف بزرگوار، مرحوم ملامحسن فیض کاشانی۱ می‌فرماید:

حلقۀ آن در شدنم آرزوست بر در او سرزدنم آرزوست
چند به هر یاد پریشان شومخاک در او شدنم آرزوست
خاک درش بوده سرم سالهاباز هوای وطنم آرزوست
تا که به جان خدمت جانان کنمدامن جان بر زدنم آرزوست
بهر تماشای سراپای اودیده سراپاشدنم آرزوست
دیده ام از فرقت او شد سفیدبویی از آن پیرهنم آرزوست
مرغ دلم در قفس تن بمردبال پر و جان زدنم آرزوست
بر در لب قفل خموشی زدمسوی خموشان شدنم آرزوست
عشق مهل فیض که با جان رودزندگی در کفنم آرزوست[۴]

بنده‌ای که به نافرمانی خدای سبحان و به گناه و معصیت ابتلا پیدا کرده، در حقیقت خیانت به امانت نموده است و به اخذ میثاق ازلی‌اش پایبند نبوده و از وطن اصلی خود دور افتاده و در غربت حقیقی به سر می‌برد و مناجات تائبین، راه برون رفت از این غربت و بازگشت به وطن اصلی را به وی می‌آموزد.

جمال العارفین، مرحوم آیةالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی۱ در رابطه با بازگشت به سوی وطن اصلی می‌فرماید: «برادر من! اگر همّت‏ دارى‏ كه از اهل معرفت شوى و انسان بشوى، بشر روحانى باشى، سهيم و شريك ملايكه باشى و رفيق انبيا و اوليا: بوده باشى، كمر همّت به ميان زده و از راه شريعت بيا و مقداری از صفات حيوانات را از خود دور كن، و متخلّق به اخلاق روحانيين باش؛ و راضى به مقام حيوانات و قانع به مرتبه‌ی جمادات نشو؛ حركتى از اين آب و گل به سوى وطن اصلى خود، كه از عوالم علّيين و محلِّ مقرّبين است، بكن، بلکه نفس خود را بشناسی و بِالكشف و العَيان به حقيقت اين امر بزرگ نايل باشی» .[۵]

علت شرح مناجات تائبین

چند سالی است که موضوع جلسات اخلاق و معارف، در جمعی از نخبگان حوزوی و دانشگاهی، بیان مبانی مکتب تربیتی و سلوکی مرحوم استاد، آیةالله پهلوانی۱ و مرحوم استاد، آیةالله جعفری تهرانی و مشایخ طریقه‌ی این دو فقیه عارف می‌باشد.

در بحث مربوط به دستور عملی توبه و غسل و نماز آن، برخی از شاگردان حضرت جمال‌العارفین، مرحوم آیةالله ملا حسینقلی همدانی۱ به خواندن مناجات تائبین، بعد از اذکار نماز توبه، توصیه فرموده‌اند؛ لذا تصمیم گرفتم که مناجات تائبین را در جمع جوانان نخبه‌ی با صفا شرح نمایم و در ضمن آن، نکات و لطایف مربوط به توبه را بیان کنم.

مناجات تائبین از مناجات‌هایی است که استاد بزرگوارم، فقیه عارف، مرحوم آیةالله پهلوانی۱ به شدت با آن مأنوس بودند و در جای جای نوشته‌هایشان از فرازهای شورآفرینش بهره برده‌اند، لذا به توصیه‌ی بعضی از شاگردان مرحوم استاد تصمیم گرفتم مباحث مطرح شده در جلسات اخلاق و معارف را که در ذیل فرازهای این مناجات مطرح شده در قالب کتابی منتشرنمایم و نام آن را با الهام از کلمات موحد شیرازی، جناب خواجه حافظ۱ «عزم وطن» گذاشتم بدان امید که هر حرفش پلی باشد میان قلب خواننده و دریای کران ناپیدای مهر الهی، و هر واژه‌اش مرهمی باشد بر دل‌های تائبِ مشتاقِ قرب، و هر کلمه‌اش چراغی باشد در مسیربازگشت به حق، وهر سطرش راهنمایی باشد برای دل‌های گم‌شده‌ی در این جهان خاکی، و هر فرازش هدایتی باشد برای آنان که مشتاق بازگشت به وطن اصلیِ خویش می‌باشند.

[۱] . دیوان حافظ؛ چاپ قدسی؛ غزل۱۶۳.

[۲] . دیوان حافظ؛ چاپ قدسی؛ غزل۳۱۰.

[۳] . نور هدایت؛ ج۳ ص۱۵۲.

[۴] . دیوان فیض کاشانی.

[۵] . بادهٔ گلگون؛ کلمهٔ ۲۱.

لینک کوتاه مطلب : https://ofoghandisha.com/?p=88565

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب